تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۰۰۹۴۸

دولت خوب


مهدی محمدی
مفهوم «دولت» در حافظه تاریخی ما ایرانیان همواره موجد احساسی دوگانه بوده است: شوق و هراس. شوق از این بابت که «دولت های خوب» بسیاری امور دیگر را هم به سمت خوبی و بهبود سوق می دادند و هراس از آن رو که یک دولت بد می توانست عملاً تمام ملک و ملت را با خود به قهقرا ببرد. اگر علت را بجوییم یک چیز همواره این ذوق آفرینی و هراس افکنی را تشدید کرده است. دولت ها در تاریخ ایران به طور سنتی بسیار بزرگ بوده اند و هنوز هم هستند. این بزرگی لزوماً به این معنا بود، که بخش غیردولتی ـ یعنی آن بخشی از جامعه که برای تصمیم درباره آنچه باید و آنچه نباید بکند از دولت اجازه نمی گیرد ـ ضعیف و رنجور و ناتوان باقی بماند.
همه چیز ـ یا تقریبا همه چیز ـ اغلب دست دولت بوده است. دولت می توانست با استفاده از اهرم های ترغیب‌کننده ـ یا در صورت لزوم اجباری ـ خود، اقتصاد و سیاست و حتی فرهنگ را به راهی ببرد که خود می خواهد. مردم هیچ جا خود را مصون و برکنار از دولت نمی دیدند و هیچ امری وجود نداشت که احتمال دخالت دولت در آن نرود. همه امور به نحوی به دولت گره خورده بود؛ دولت یا در آنها سیاستگذار و تعیین کننده خط مشی بود یا بالاتر از این خود مجری و پیش برنده آن به حساب می‌آمد.
اینکه هرجا قدم می گذاشتی و به هر دری می زدی طبیعی تر از همه این بود که با دولت رویاروشوی، این احساس تاریخی را به وجود آورده است که همه چیز زیر سر دولت است. اگر توقع بهبود و اصلاح دارید یا سودای خرابکاری و فساد، در هر دو حال راهش این است که روزنه ای به درون دولت بگشایید؛ آنجا همه جور کاری می شود کرد.
این وضعیت خوب است یا بد، این نوشته در مقام اینگونه ارزش داوری ها نیست. خوب یا بد، فربهی دولت واقعیتی است که علی الظاهر به این سادگی ها گریزی از آن نیست. ما باید عادت کنیم ـ احتمالا تا حالا عادت کرده ایم ـ خود را با شرایط و اقتضائات آن تطبیق بدهیم و تمرین کنیم که چگونه می شود این موجود را به دلخواه خود راه برد. علاوه بر این، این همه توان و تاثیر که یک جا در وجود دولت گرد آمده، ناچار سرنوشت این نهاد را بدل به یکی از مهم ترین نگرانی های روح جمعی ایرانیان ساخته است. چگونه می توان تدبیری کرد که این ساختار بزرگ و قدرتمند سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شر مرساند و خیر بیافریند؟
چه وقت می توان دولتی را «خوب» نامید؟ دولتی خوب است که تک تک کارهای خود را خوب انجام دهد یا دقیق تر، آنچه به خوبی انجام می دهد بیش از آن چیزهایی باشد که خوب از عهده آنها برنمی آید. دانشمندان علم سیاست بسیار به این موضوع اندیشیده اند. ما ایرانیان خصوصا هرچه بیشتر محتاج آنیم تا بر خوبی دولت هامان بیفزاییم. در شرایط فعلی اما روی کار آمدن دولت اصولگرا ما را به لحاظ نظری در موقعیتی عجیب قرار داده است. اغلب اینطور است که شما باید درکی نظری از نحوه به وجود آوردن و کار با یک سیستم خوب داشته باشید، تا از عهده ساختن آن برآیید. برای ساختن یک رادیوی ساده قبل از هرچیز یک نقشه لازم است تا به شما بگوید قطعات را چگونه باید سرهم کنید. اما گاه موضوع برعکس می شود؛ شما جلو چشمتان یک سیستم خوب دارید فقط باید تلاش کنید و سر از کار آن دربیاورید. وقتی فهمیدید چرا این سیستم خوب است آن وقت طراحی مستقل یک سیستم خوب دیگر دشوار نخواهد بود.
دولت اصولگرا را می توان یک دولت خوب نامید. کسانی که سودای حکمرانی خوب را غایت فعالیت سیاسی خود قرار داده اند در موقعیت فعلی بیش از هر چیز محتاج مطالعه این دولت هستند تا بدانند چرا این دولت این است که هست. توجه به عامل زیر که عمدتاً نظر دانشمندان علوم سیاسی است که روی مفهوم دولت متمرکز بوده اند، به ما می گوید که چرا دولت اصولگرا را می توان دولتی خوب نامید و خواستار مطالعه آن و الگوبرداری از آن بود. عالمان سیاست می گویند 4 کارکرد عمده هست که دولت های خوب باید از آنها برخوردار باشند.
یکم ـ دولت خوب دارای حداقلی از اقتدار و جرئت استفاده از اجبار است. وجه قهرآمیز و مجبورکننده دولت ها را همواره با نام هایی چون دیکتاتوری و خودکامگی مذمت کرده اند. اما بسیار روشن است ـ هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ نظری ـ که دولتی بی دست و پا که فاقد حداقلی از توان برای پیش بردن حرف خود است را اصلاً نمی توان و نباید دولت نامید. مردم هم با وجود آنکه خیلی دوست نمی دارند کسی به نام دولت یا غیر آن هر لحظه موی دماغشان شود و خود را بر آنها تحمیل کند، با این وجود اقتدار دولت را دوست دارند و آن را می ستایند. خصوصاً در وضعیت نارضایی و نابسامانی از زبان مردم کوچه و بازار داستان ها می توان شنید در ستایش اینکه فلان حاکم حرف می زد و پای آن می ایستاد. نوستالژی دولت مقتدر همواره در روح و جان ما جای داشته است. دولت اصولگرا و خصوصاً رئیس جمهور آن تا حدود زیادی از عهده خاموش ساختن این عطش تاریخی برآمده است. مردم احساس می کنند احمدی نژاد از آن آدم هایی نیست که به سادگی کوتاه بیاید و کم بیاورد و از میدان به در شود و دوست دارند این خوی و خصلت را که کسی حرف بزند و بی توجه به فشارهای دور و بر از عهده پیش بردن آن بربیاید.
دوم ـ دولت خوب بی گمان دارای پشتوانه محکمی از ایدئولوژی است. دولت ها به اقتضای ساختارشان مجبورند به مردم امر و نهی کنند. هرچه امر و نهی دولتی بر مردم خود با زحمت کمتر شنیده و اجرا شود، اصطلاحاً می گویند آن دولت «مشروعیت» بیشتری دارد. هیچ عاملی به اندازه بهره مندی از یک پشتوانه ایدئولوژیک محکم و ریشه دار نمی تواند نفوذ کلمه دولت ها را تضمین کند. دولت اصولگرا اشتباه دو دولت پیش از خود را تکرار نکرد. دو دولت سازندگی و اصلاحات عمداً به گونه ای رفتار کردند که گویی به هیچ نوع حمایت ایدئولوژیکی نیاز ندارند و عملگرایی محض آنها را بس است (بماند که آنها درواقع نه می خواستند و نه توانستند خود را از شیر ایدئولوژی بگیرند. حداکثر اتفاقی که افتاد این بود که ایدئولوژی اسلام انقلابی در بعضی سطوح با نولیبرالی گری جابجا شد). دولت اصولگرا به بنیادهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی رجعت کرده و تمامی آن سرمایه را یکجا در سبد خود نهاده است. برخورداری از پشتوانه ایدئولوژیکی اکنون نه فقط سپر حمایت کننده بل موتور محرکه دولت است و بسیاری از آنچه دولت انجام داده و به راستی می توان آن را «ابتکاری» نامید ناشی از همین سرمایه هنگفت است.
سوم ـ دولت خوب باید بتواند به بهترین شکل و با حداقل هزینه خدمات عمومی ارائه دهد. بسیاری کارها هست که اگر دولت آنها را انجام ندهد بر زمین می مانند. بخش غیردولتی یا نمی تواند و یا نمی خواهد ـ و البته باید گفت نباید ـ وارد تمامی حوزه ها شود.
دولت اصولگرا در مدت زمانی اندک و بی آن که منتی بر سر مردم داشته باشد، از جهات و جنبه های گوناگون وظیفه خدمات رسانی خود را توسعه داده و بهبود بخشیده است. حالا دولت به جای آن که غول مخوفی باشد واجب الاجتناب، پناهگاهی است برای آن که، نومیدان و در راه ماندگان در سایبان آن اندکی بیاسایند، نفسی تازه کنند، زاد و توشه ای بردارند و دوباره راه بیفتند. دولت کشور را متعلق به مردم می داند و معتقد است باید آن را به صاحبان اصلی اش بازگرداند. دوره افتادن رئیس جمهور به استانها ، شهرها و زوایای مختلف کشور، بسیار بیش از آن که انجام نوعی وظیفه اجرایی باشد، یک «نماد» است؛ نمادی از این که این کوره راه ها و ؟ همانقدر بخشی از خاک ایران است که تهران و اصفهان و شیراز و مردم آنها همانقدر ایرانی اند که مردم آن شهرها و بنابراین از مواهب این ملک همانقدر سهم دارند که جماعت شهری درس خوانده های کلاس. آن پیام که زمانی می گفتند: «ایران برای همه ایرانیان» ترجمه سلیسش به زبان عمل می شود همین.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات