مرتضی تفریشی
در سی سال گذشته و پس از فروپاشی حکومتهای دیکتاتوری نظامی در بسیار از کشورهای آمریکای لاتین، روند انتخابات دمکراتیک در آن منطقه تقویت شده به نحوی که هم اکنون یک نظام انتخاباتی مردمسالار و مورد حمایت اکثریت در آن کشورها حکمفرماست. یکی از حقوقی که قوانین اساسی کشورهای آمریکای لاتین برای مردم قائل شدهاند حق رای میباشد. امروز وضعیت این منطقه با وضعیت 20 یا 30 سال قبل به کلی متفاوت است. شیوههای انتخاباتی در اکثر قریب به اتفاق کشورهای آمریکای لاتین، جای خود را باز نموده و اکنون در این کشورها حکومتهای منتخب مردم بر سر کار هستند. در انتخابات اخیر انجام شده در کشورهای این منطقه گزارشی از تخلفات انتخاباتی صورت نگرفته و میزان آزادیها از جمله آزادی مطبوعات نیز نسبتاً فزونی یافته است و همین امر امکان دستیابی احزاب مخالف به قدرت را بیشتر کرده است. دامنه این تغییرات، جوامع آن کشورها را نیز تحت تاثیر قرار داده، زیرا روند فزاینده شهرنشینی، افزایش افراد با سواد، توسعه بهداشت و شمار قابل توجه جمعیت جوان در آن کشورها همگی نقشی مثبتی در پیشرفت آن منطقه داشته است. اکنون دیگر میتوان رد پای تجدد مانند تلفن همراه، اینترنت، تلویزیون کابلی و غیره را به خوبی در اکثر کشورهایآمریکای لاتین مشاهده نمود و شاهد بود که شمار سازمانهای غیردولتی نیز به سرعت روبه افزایش است. به جرأت میتوان گفت که جوامع آمریکای لاتین در سالهای اخیر دچار تحول عمدهای شده که بارزترین جلوه آن تلاش برای دستیابی به شرایط بهتر در زندگی میباشد.
واقعیتهای مشترک آمریکایی لاتین
به رغم همه پیشرفتهایی که در زمینه رعایت دمکراسی در آمریکای لاتین روی داده، مردمسالاری موجود نتوانسته پاسخگوی همه خواستههای مردم کشورهای آن منطقه باشد که اکنون به طور فزایندهای از سیاستمداران سنتی رویگردان میشوند و این امر خواه ناخواه تأثیر منفی خود را بر نظامهای مردم سالار بر جای خواهد گذاشت. در همین راستا به نظر میآید که به رغم تحکیم مبانی سیاسی در این کشورها حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در آن منطقه رو به قهقهرا گذشته است. این امر توجه نامزدهای انتخاباتی در کشورهای آمریکای لاتین را به خود جلب نموده و هر یک سعی میکنند با وعده اصلاح امور رأی مردم را به خود جلب نمایند.
یکی از مشکلاتی که گریبانگیر بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین است میزان رو به افزایش جرم و جنایت و آدم ربایی به ویژه در شهرهای بزرگی نظیر ریودوژانیرو، مکزیکوسیتی، بوگوتا و کاراکاس است. تعداد افرادی که هر روزه در این گونه حوادث کشته میشوند، گاه از تعداد تلفات منطق جنگی نیز بیشتر است. علاوه بر این باید مشکل افزایش تعداد زندانیان در این کشورها و نیز وضعیت نابسامان قضایی آنها را نیز افزود، زیرا در حدود نیمی از زندانیان موجود در این کشورها بدون محاکمه در زندان به سر میبرند و این امر دلیل عمده بروز خشونتهای گاه به گاه در زندانهای کشورهای مزبور است. میزان مصونیت مقامات دولتی و پارلمانی در کشورهای آمریکای لاتین بسیار بالاست و به همین نسبت نیز میزان فساد در آن کشورها چشمگیر است. 220 میلیون نفر از جمعیت 550 میلیون نفری آمریکای لاتین زیر خط فقر به سر میبرند و 100 میلیون نفر دیگر نیز تنها با یک دلار درآمد در روز زندگی خود را میگذرانند و از امکاناتی مانند بهداشت، آموزش و پرورش و تغذیه مناسب برخوردار نیستند. درآمد سرانه این کشورها در بیست سال گذشته تقریباً ثابت مانده و میزان افزایش آن نیز اصلا قابل مقایسه با دیگر نقاط جهان نیست. بنابر گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد در سال 2005، میانگین درآمد سرانه این کشورها در حد 4 دلار در روز ثابت مانده است. جرائمی نظیر قاچاق مواد مخدر که از گستردگی زیادی در این منطقه برخوردار است، هرزه نگاری کودکان، بهرهکشی جنسی از زنان و دختران و قاچاق غیرقانونی انسان در صدر فهرست بلند بالای جرائم در منطقه آمریکایی لاتین قرار دارد.
میتوان وضعیت کنونی حاکم بر کشورهای آمریکای لاتین را به میزان زیادی ناشی از تبعیت این کشورها از سیاستهای دیکته شده توسط دولتمردان آمریکا در پیروی از خط مشی بانک جهانی و بانک توسعه قاره آمریکا برای اتخاذ سیاستهای لیبرالی و خصوصی سازی در اقتصاد آنها ذکر نمود که به ویژه پس از بروز بحران بدهیها در سال 1982 روی داد. وضعیت حاکم بر کشورهای آمریکای لاتین در دهه 1980، موجب بروز واکنشهایی در اواخر دهه نود گردید و منجر به روی کار آمدن حکومتهای چپگرا در آن منطقه شد که دارای تمایلات شدید اجتماعی بوده و مردم نیز از برنامههای پیشنهادی آنها مبنی بر ارائه امکانات بهداشتی، آموزش و پرورش، مسکن و تغذیه مناسب به قشر مستضعف حمایت نمودند. این دولتها جدید همچنین طرفدار همگرایی و اتحاد کشورهای منطقه به منظور ایجاد یک اتحادیه اقتصادی مشترک میباشند تا بدین وسیله جریان مبادله کالا، خدمات و عوامل تولید میان آنها تسهیل شده و در نهایت با توجه به همگونی سیاستهای اقتصادی آن کشورها منجر به تسریع رشد و توسعه در منطقه گردد.
دولتهای چپ در آمریکای لاتین
ونزوئلا یکی از نخستین کشورهای آمریکای لاتین بود که پس از به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال 1999 این تغییرات را تجربه کرد. هوگو چاوز با انقلاب بولیواری خود دگرگونیهای عمدهای را در حیات سیاسی و اجتماعی آن کشور پدید آورد. وی که در چند نوبت رأی مردم ونزوئلا را در انتخابات مختلف از آن خود کرده، توانسته است یک نهضت اجتماعی در جامعه آن کشور به وجود آورد که تاکنون به دستاوردهای مهمی نیز نایل آمده است. از جمله بهبود وضعیت بهداشتی مردم، بالا بردن کیفیت تغذیه، ریشه کنی بیسوادی، توزیع زمین در میان روستاییان و همچنین افزایش درآمد نفتی کشور از طریق عقد قراردادهای سودآورتر و نیز با نگاه به کشورهای ضعیف منطقه به عقد قراردادهایی در خصوص مبادله نفت و کالا با آنها اقدام نموده و با همکاری با دولت کوبا از طریق انجام عملهای جراحی رایگان نعمت بینایی به حدود صد هزار نفر از افراد مستمند کشورهای آمریکای لاتین بازگردانده شده است. همین روند- با تغییرات اندکی- در برزیل و پس از پیروزی ایناسیو لولا داسیلوا رئیس حزب کارگران آن کشور در انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 نیز روی داده است. دولت وی با پرداخت بدهی 16 میلیارد دلاری برزیل به صندوق بینالمللی پول و بازسازی اقتصاد آن کشور توانست خدمات مهمی را در صحنههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به مردم این کشور پهناور آمریکای جنوبی نماید. در آرژانتین نیز نستور کرچتنر رهبر حزب پرونیست در سال 2003 به قدرت رسید. این کشور که با بروز بحران قرار سرمایهها در معرض ورشکستگی کامل قرار داشت با اجرای سیاستهای دولت کنونی توانسته است بخش عمدهای از بدهی 10 میلیارد دلاری خود به صندوق بینالمللی پول را بپردازد. در اروگوئه نیز تاباره واسکز رهبر حزب جبهه گسترده در نوامبر 2004 به قدرت رسید. وی پس از به دست گرفتن دولت برنامهای مشتمل بر 116 بند را به عنوان برنامه کاری خود در معرض قضاوت عموم قرار داد که برخی از اهداف آن عبارت است از ریشه کنی فقر و سوء تغذیه در میان اقشار کم درآمد و نیز تأمین مسکن و آموزش و پرورش برای همه افراد جامعه و به این منظور از یک بودجه دویست میلیون دلاری نیز برخوردار است.
انتخابات ریاست جمهوری در سال 1385
احزاب چپگرا و دولتهای چپ در آمریکای لاتین در مقایسه با دیگر نقاط جهان از قدرت بیشتری برخوردارند، لذا سال 1385سالی حایتی برای ادامه کار این دولتها یا زوال آنها محسوب میشود، چرا که در این سال میلیونها نفر از شهروندان کشورهای آمریکای لاتین با حضور در پای صندوقهای رأی در مورد سرنوشت نظام سیاسی هفت کشور منطقه تصمیمگیری خواهند نمود. یکی از وجوه بارز انتخابات آینده ریاست جمهوری در کشورهای آمریکای لاتین، امکان انتخاب مجدد رؤسای جمهور میباشد که در کشورهیا آن منطقه راستها ممکن است به قدرت برسند. حال چه به صورت متوالی مانند ونزوئلا، برزیل و کلمبیا و چه به صورت غیرمتوالی یعنی با فاصله حداقل یک دوره ریاست جمهوری مانند آنچه که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری کاستاریکا روی داد و اسکار آریاس رئیس جمهور پیشین آن کشور در دهه هشتاد میلادی بار دیگر به ریاست جمهوری رسید.
یک نکته مهم دیگر که میتوان از آن به عنوان پیش در آمد انتخابات ریاست جمهوری سال جاری در کشورهای آمریکای لاتین نام برد، پیروزی نامزد حزب نهضت "سوسیالیستی" او و مورالس در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در بولیوی است که به عنوان نخستین رئیس جمهور بومی تبار آن کشور با 54 درصد آرا در همان اولین دور رایگیری به پیروزی دست یافت. لازم به ذکر است که در نظام انتخاباتی بولیوی اگر هیچ یک از نامزدها موفق به کسب حداقل 50 درصد آرا نگردد. انتخابات به دور دوم کشیده میشود، ولی در دور دوم نمایندگان پارلمان، رئیس جمهور را از میان دو نفر نامزدی که در دور اول آرای بیشتری کسب نمودهاند، انتخاب میکنند و لذا هرگاه که انتخابات ریاست جمهوری در این کشور واقع در سلسله کوههای آند به دور دوم میرسید، با زد و بندها و تقلبات زیادی در پارلمان روبهرو میشد. باید متذکر شدکه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکای لاتین به دو شیوه برگزار میشود: مستقیم یا دو دورهای. در شیوه نخست که در برخی از کشورها ماند ونزوئلا، مکزیک، اکوادور و نیکاراگوئه مرسوم است، نامزدی که بیشترین تعداد آرا در یک انتخابات را با هر درصدی کسب نماید، به عنوان برنده تعیین میشود ولی در شیوه دوم که در کشورهایی مانند شیلی، کاستاریکا، پرو و برزیل متداول است اگر هیچکدام از نامزدها موفق به کسب اکثریت مطلق آرا که معمولاً بین 40 تا 50 درصد آرای مأخوذه متفاوت است، نگردد انتخابات به دور دوم کشیده میشود و در این دور تنها دو نفر نامزدی که بیشترین آرا در دور اول را کسب نمودهاند به مبارزه میپردازد.
تقویم برگزاری انتخابات در سال جاری در کشورهای آمریکای لاتین بدین شرح است: در پرو انتخابات در 20 فروردین ماه و در لمبیا در 7 خرداد ماه برگزار میشود و امکان اینکه انتخابات ریاست جمهوری در هر دو کشور به دور دوم کشیده شود بسیار بالاست، در پرو نامزد ملیگرای آن کشور اولانتاهومالا که چپگرا و از مخالفین سرسخت سیاستهای آمریکا در منطقه میباشد، از شانس زیادی برای پیروزی در دور اول انتخابات برخوردار است. در کلمبیا، انتخاب مجدد آلوارو اوریبه رئیس جمهور کنونی که به دلیل تغییر قانون اساسی امکان شرکت مجدد در انتخابات ریاست جمهوری را به دست آورده، تقریباً قطعی است. وی یکی از پروپا قرصترین حامیان سیاستهای آمریکا در این منطقه میباشد. انتخابات ریاست جمهوری در مکزیک در تاریخ 11 تیرماه برگزار میشود و طبق نظرسنجیهای انجام شده، آندرس مانوئل لوپز اوبرادور شهردار پیشین مکزیکو ستی و نامزد جناح چپ از احتمال بیشتری برای پیروزی برخوردار است. انتخابات ریاست جمهوری در برزیل در 9 مهر ماه سال جاری برگزار خواهد شد و به رغم حضور مجدد لولا داسیلوا رئیس جمهور کنونی در انتخابات امکان کشیده شدن آن به دور دوم وجود دارد. مردم اکوادور نیز اگر اتفاق غیرمنتظرهای در آن کشور روی ندهد (زیرا این کشور آبستن حوادث بسیاری است و هر روز شاهد تشنجات سیاسی مختلفی میباشد) در تاریخ 23 مهرماه به پای صندوقهای رأی خواهند رفت تا رئیس جمهور خود را انتخاب نمایند. در این کشور نفت خیز آمریکای لاتین از سال 1997 تاکنون شش رئیس جمهور به قدرت رسیده و اندکی بعد به دلیل مخالفتهای مردمی به ویژه بومیان آن کشور از قدرت خلع شدهاند. رأی دهندگان در نیکاراگوئه در 14 آبان ماه سال جاری به پای صندوقهای رأی خواهند رفت تا رئیس جمهور بعدی خود را انتخاب نمایند. دانیل اورتگا رهبر جنبش چپگرای ساندنیست به رغم شکست در چند دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری این بار از شانس بالایی جهت پیروزی برخوردار است.
آخرین کشور آمریکای لاتین که انتخابات ریاست جمهوری خود را در سال 1385 برگزار میکند ونزوئلا است که در تاریخ 12 آذر ماه رئیس جمهور آینده خود را خواهد شناخت که به احتمال بسیار زیاد کسی جز هوگوچاوز رئیس جمهور کنونی نخواهد بود.
بدون شک امسال برای رأیدهندگان کشورهای آمریکای لاتین سال مهمی خواهد بود زیرا این امکان را خواهند داشت تا میان گرایشهای نئولیبرالی که تاکنون از کارآیی اندکی در منطقه برخوردار بوده یا حکومتهای چپگرا که خود را مترقی و مخالف سیاستهای توسعه طلبانه آمریکا در منطقه میدانند یکی را برگزینند.
افکار عمومی منطقه بیشتر بر انتخابات در کشورهای مکزیک، برزیل و ونزوئلا به دلیل آنکه سه کشور مزبور از مهمترین قدرتهای اقتصادی منطقه به شمار میآیند متمرکز خواهد بود.
نتایج حاصل از این انتخابات میتواند نقشه سیاسی آینده آمریکای لاتین را ترسیم نماید. در این سه کشور نامزدهای چپگرایی وجود دارد که از احتمال زیادی برای پیروزی در انتخابات برخوردارند.
به عنوان مثال اگر لوپز اوبرادوردر مکزیک، لولا داسیلوا در برزیل و هوگو چاوز در ونزوئلا به قدرت برسند با توجه به پیروزی اخیر او و مورالیس در بولیوی دولتهای چپگرا در آمریکای لاتین تقویت شده و به موازات آن سیاستهای آمریکا در منطقه با شدت بیشتری به چالش کشیده خواهد شد. به هر روی سال جاری سالی سرنوشتساز برای کشورهای آمریکای لاتین و شرکای آنها در دیگر نقاط جهان خواهد بود.
به این تعداد باید سه کشور شیلی، کاستاریکا و هائیتی را نیز افزود که اولی در دی ماه سال گذشته انتخابات ریاست جمهوری خود را برگزار نمود که طی آن خانم میشل باشلت از حزب سوسیالیست به پیروزی رسید و دو کشور کاستاریکا و هائیتی نیز در بهمن ماه سال گذشته انتخابات ریاست جمهوری خود را برگزار نمودند که در کارستاریکا، اسکار آریاس رئیس جمهور پیشین و میانه رو آن کشور به قدرت رسید و در هائیتی نیز رنه پروال از مخالفین سیاستهای آمریکا در انتخابات پیروز شد.