* آیا متروک شدن قانون باید شامل قانون مفید و خوب هم بشود؟
** دولت مردمگرا با فاصله کمی میتواند جلوتر از مردم حرکت کند. قانون خوب هم تا زمانی کاربرد دارد که باور اجتماعی آن را بپذیرد. حتی اگر حکومتی بتواند مترقی ترین قانون را وضع کند ولی آن قانون با باور اجتماعی مردم نتواند همآوا و همسو باشد، باز هم متروک خواهد شد. در ضمن انطباق صورت قانون با مبنا و باور اجتماعی را میتوانیم به عنوان معیاری برای تشخیص حکومت دموکراتیک و غیردموکراتیک و یا کمتر دموکراتیک استفاده کنیم.
* حق رای زنان به عنوان یکی از عناصر حقوق بشری در کشورهای نیوزیلند، ایالات متحده، بریتانیا، ایران و اردن به ترتیب در سال های 1893، 1920، 1930، 1963 و 1974 پذیرفته شده است ولی در سوئیس این حق در سال 1971 به رسمیت شناخته میشود. اشاره شما به تطبیق قانون با باور اجتماعی باتوجه به نمونه سوئیس، ناظر به همین موضوع است؟
** بله؛ باید ریشه تاریخی مسائل مختلف را در نظر داشته باشیم. کشور سوئیس، به هرجهت پیشرفته تر از ایران و اردن بوده است ولی حق رای زنان را با تاخیر میپذیرد. با اینکه دموکراسی رایج در سوئیس، بسیار پیشرفته است و این کشور، کشوری توسعه یافته به شمار میآمده است. اما آن ریشه تاریخی در ایران به عنوان مانعی جهت شکلگیری دموکراسی عمل میکند و فقدانش در اروپا باعث سرعت گرفتن دموکراسی و حقوق بشر میشود.
* مقوله «مبارزه با تروریسم» در غرب چه آسیبی را متوجه حقوق بشر میسازد؟
** مبارزه با تروریسم میتواند منجر به تخریب نهادهای کهن اجتماعی از جمله آزادی بیان در غرب شود.
* بالاخره شورای حقوق بشر ملل متحد جایگزین کمیسیون حقوق بشر شد و اولین جلسه شورا هم در بیستم خرداد سال جاری 199 ژوئن 2006) آغاز شد. اگرچه با قاطعیت نمیتوان ادعا کرد که حق و حقوق تمام انسانها مراعات خواهد شد ولی امیدواریهایی در راستای توجه بیش از پیش به حقوق بشر ایجاد شده است. از دید شما، مشکلات ناشی از نقض حقوق بشر در جهان ناشی از چیست؟
** مشکل این است که دولت، در برابر مردم خودش مسوول شناخته میشود و نه در برابر جامعه جهانی. البته این نگرش تا حدی متحول شده است. در حال حاضر، موضوع اصلی در نظامهای حقوقی ملی به معنای واقعی درکشورها، فرد بشر است و سایر موضوعها همچون شرکتها و نهادها به عنوان موضوعاتی فرعی محسوب میشوند. در نظام حقوق بینالملل هم موضوع اصلی، دولت است. در چارچوب این نظام حقوقی بینالمللی، جهانی شدن بشر با مشکل مواجه میشود. در صورتی که موضوع اصلی نظامهای حقوقی ملی به ماورای ملی منتقل بشود، بشر از وضعیت تبعه دولت خود به موضوعی جهانی تبدیل خواهد شد و نظام حقوق بینالملل که با حضور دولتها شکل گرفته و مسوول تدوین اسناد حقوق بشر هستند، در پرتو جهانشمول شدن بشر به سمت استحاله خواهد رفت.
به نظر من، دولت مثل هر پدیده اجتماعی دیگر دارای حیات و مرگحقوقی است. موت حقوقی دولت، زمانی است که فرد بشر از حالت تبعه دولت خود فراتر برود.
* امانوئل کانت 18044 - 1724) در کتاب «صلح جاوید» خود، پیشنهادهایی را برای ایجاد نظم جهانی ارائه میدهد. از جمله ممنوع شدن ایجاد ارتش دائمی، ایجاد نظام جمهوری در همه کشورها، شکلگیری حقوق بینالملل برپایه نظام فدرالی و تاسیس فدرالیسم جهانی مطرح میکند. آقای شریف، دیدگاه شما هم ظاهرا ایدهآلیستی به نظر میآید که دولت، جایگاه فعلی خود را از دست بدهد؟
** اعلامیه جهانی حقوق بشر هم به بشر به عنوان موضوع جهانی نگاه میکند و این اعلامیه، متاثر از دیدگاه های کانت و سایر فلاسفه است. اما مانع اصلی تحقق اندیشههای بشارت آمیز فلاسفه، موجودیت دولت است و دولت در عرصه بینالمللی و جامعه بینالمللی، نهادهای مافوق خودش را نمیپذیرد.
* فراروی از ساختار موجود جهانی به سادگی میسر نیست؟
**تحقق اندیشههای کانت، در واقع همان جهانشمول شدن بشر است. موقعی که بشر به موضوع اصلی نظام حقوقی مافوق ملی دربیاید، باور اجتماعی لازم جهت موت حقوقی دولت فراهم میشود.
* جوامع اروپایی در سدههای اخیر توانستند شکلگیری ملت - دولت را تحقق ببخشند والان درصدد فرا رفتن از ایده ملت - دولت هستند و میکوشند اتحادیه اروپایی را تقویت کنند. آیا امیدواری شما به جهانشمول شدن بشر باتوجه به چنین مواردی است؟
** بله؛ شکلگیری دیوان بینالمللی کیفری یکی از شواهد و نمودهای وضعیت مطلوب است. اعمال صلاحیت جهانی توسط دادگاههای ملی به این معنی که دادگاه ملی یک کشور بتواند مسوولان حکومتی کشور دیگر را به اتهام نقض حقوق بشر محاکمه کند، یکی از دلایل تحقق چنین وضعیتی است. هرچند که تا به حال، جامعه بینالمللی مرکب از دولتها در برابر آن به شدت مقاومت کردهاند.
نمیشود برای این مسائل، زمان مشخصی را تعیین کرد ولی نهادها به وجود آمده و ما در مرحله گذار به سر میبریم. الان ممکن است که دولتها نسبت به سرکوب اجتماعات مسالمت آمیز در یک کشور به دلایل سیاسی اعتراض نکنند ولی نهادهای حقوق بشری به شدت نسبت به سرکوب این اجتماعات حساسیت نشان میدهند و این دلیلی است براینکه دولت در صحنه ملی، فعال مایشاء نیست. این یعنی فرایند استحاله دولت و تحقق اندیشههای کانت، کسروی و سایر مصلحین اجتماعی.