تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۰۱۰۳۷
گفتاری از حسن رحیم‌پور ازغدی

روال اعمال حاکمیت


این که در سنت‌های سیاسی پیشین و از جمله سنتهای دینی مسأله مهم این بوده که چه کسی باید حکومت کند اما در دوران مدرن و سیاست مدرن مسئله چگونه باید حکومت کرد سئوال اصلی است ادعایی بیش نیست. آیا می‌شود چه کسی حکومت کند و چگونه حکومت کرد را از اساس جدا کرد؟ و آیا می‌شود به سئوال چه کسی باید حکومت کند پاسخ داد بدون اینکه به چگونه باید حکومت کرد جواب داد؟
ما معتقدیم هر دو سئوال مهم‌اند. هم اینکه چه کسی باید حکومت کند و هم اینکه چگونه حکومت کند. یعنی هم سازوکار حکومت و روال اعمال حاکمیت مهم است چون به تعبیر شهید مطهری، آدم خوب در سیستم بد نمی‌تواند خوب مدیریت کند و آدم خوب وقتی در سیستم بد قرار گیرد خوبیهای او در چهارچوب دفتر کارش محدود می‌شود و تحت‌الشعاع سیستم بد قرار می‌گیرد بنابراین سیستم حتما مهم است و این که چگونه باید حکومت کرد و مکانیزم اعمال حاکمیت حتما مهم است اما از آن مهمتر این که چه کسی باید حکومت کند است چون عکس این قضیه هم صادق است یعنی شما اگر بهترین سازوکار حکومت و قوانین را هم داشته باشید آن انسانی که بخواهد حکومت کند هر شیطنتی را که بتواند با بهترین قوانین انجام می‌دهد. تمام جنایتهایی که در عالم صورت می‌گیرد برچسب قانونی دارد جز مجرمان و جانیان ساده لوح بقیه مجرمان در لوای قانون و ساز و کار قانونی عمل می‌کنند یعنی همه با همان مکانیزم موجود عقلایی عمل می‌کنند.
پس این دو سئوال قابل تفکیک از هم نیست و در منطق اسلام هر دو سئوال مهم است. در منطق اسلام اینگونه نیست که اگر کسی مسئولیتی را پذیرفت چه در دولت یا مجلس الی الابد حاکم باشد و به هر نحوی که خواست اعمال حکومت کند. اصلا اینطور نیست بلکه یک مشروطیت دقیق و البته شرعی و دینی در کار است. هم با استبداد که نفی مشروطیت است و هم با مشروعیت لائیک تفاوت دارد. یک مشروطیت دینی است و خیلی هم دقیق! آن قدر دقیق که حضرت امیر، اول حکومتشان، در سخنانی، این جمله را به مردم فرمودند: من را می‌بینید که دارم وارد حکومت می‌شوم. اگر وقتی از حکومت خارج شدم دیدید با امکانات و زندگی متفاوتی خارج از وضع متعارف یعنی «بغیر رحلی و راحلتی» خارج شدم، «فانا خائن» بدانید که من خائنم.
این جمله کسی است که مقامش بعد از پیامبر بالاترین مقام انسانی است. می‌فرماید اگر هنگامی که از در حکومت خارج می‌شوم غیر از آدمی باشم که از در ورودی حکومت وارد شده‌ام، یعنی آن موقع خانه 80 متری داشتم و حالا خانه‌ای 3000 متری دارم، «فانا خائن» بدانید که من به شما و به خدا خیانت کردم. این را امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌گوید. چه طور می‌گویند در حکومت دینی سازوکار و روال، وجود ندارد و فقط خصوصیات شخصی است؟ این‌ها سازوکار است و بحث شخص نیست. این که حضرت به مالک اشتر می‌فرماید که با مردم ارتباط مستقیم داشته باش و از متن جامعه باش و برج عاج‌نشین نباش که عین ترجمه عبارت حضرت علی (علیه‌السلام) است. این سازوکار است و به صفات شخصی فقط کار ندارد. می‌گوید این روال حاکمیت است و چگونه باید حکومت کرد را می‌گوید. می‌فرماید که: «مبادا اگر هم یک وقت بالاجبار از مردم جدا شدی این جدایی طول بکشد» عین ترجمه عبارت حضرت امیر است. نگذار بین تو و مردم حجاب و حاجب فاصله اندازد.
بعد فرمودند برای این اگر حاکمان و حاکمیت از مردم فاصله پیدا بکنند و دیگر لابلای مردم و به خصوص محرومین نباشند کم کم باعث تنگ دلی مردم می‌شود. وقتی دیگر احساس می‌کنند که شما با آنها فاصله گرفته‌اید و در میان آنها نیستید، دل مردم را می‌زنید. دل مردم دچار انقباض و گرفتگی می‌شود و مردم کم کم از شما بدشان می‌آید.
«شعبه من الضیغ» هم برای حکومت و هم برای مردم تنگنا درست می‌کند. چه وقت؟ وقتی که مسئولین از مردم جدا بیافتند. بعد فرمود که مشکل دیگری که بوجود می‌آید. این است که اگر مسئولین از مردم دور بیافتند، باعث می‌شود که اطلاعاتشان از آن چه دارد در متن جامعه می‌گذرد، کم شود. «قله علم بالامور» یعنی مسئول و دولتمرد یک چیز می‌گوید ولی مردم در جامعه چیز دیگری می‌گویند یک چیزهایی برای او مهم است و یک چیزهای دیگری برای مردم مهم است. معنی‌اش این است که دولت و حکومت به یک سمت می‌رود و مردم به یک سمت دیگر. حضرت امیر فرمود: اگر مسئولین از مردم فاصله بگیرند و این فاصله کمی طول بکشد، باعث می‌شود: دیگر نمی‌فهمند در جامعه‌ای که اداره و بر آن حکومت می‌کنند چه خبر است. نمی‌فهمند مردم دارند چه چیزی پچ پچ می‌کنند و در عوالم دیگر تصمیم‌گیری می‌کنند در حالی که مردم در عوالم دیگری هستند.
بعد فرمود که این باعث می‌شود مسئولین حکومت فریب اطلاعاتی بخورند، یعنی خودشان سر خود کلاه بگذارند. حضرت فرمود: همین باعث می‌شود مسائل ابعادی غیرواقعی در برابر چشم شما پیدا کند. «فیصغر عندهم الکبیر» یعنی مسائل بزرگ در چشم شما کوچک شود و «یعظم الصغیر» مسائل کوچک در برابر چشم شما بزرگ شود. یعنی وقتی یک مدیری در جامعه‌اش نبود، در میان کسانی که دارد آنها را اداره می‌کند نبود مثل یک پدری که در میان خانواده‌اش نیست، همین اتفاق می‌افتد. ناگهان می‌بیند فرزندش تبدیل شده به موجودی که اصلا انگار پدر و پسر یا مادر و دختر نیستند. با هم به شدت بیگانه و به هم دروغ می‌گویند و از هم دروغ می‌شنوند. وقتی مسئولین حکومت اسلامی از مردم فاصله بگیرند، در متن مردم نباشند در مزارع در مساجد در کارخانه‌ها و... نباشند، راه‌های اختصاصی، مسیر اختصاصی، منازل اختصاصی و... البته در بعد تشریفات زیرا مسائل امنیتی واقعیتی است که نباید نادیده گرفته شود. مسائل بزرگ در چشم کوچک می‌شود و مسائل کوچک در چشم شما بزرگ. یک چیزهایی در جامعه مهم است ولی در نظر شما اصلا اهمیتی ندارد. یک چیزهایی در جامعه اصلا مهم نیست و در چشم شما خیلی خیلی مهم می‌شود.
این به این معنی است که مدیریت به یک سمتی می‌رود و جامعه (چه جامعه کوچک خانواده و چه جامعه) به یک سمت دیگر می‌رود. بعد فرمود: «یقبح الحسن و یحسن القبیح» جدول‌های ارزشی شما هم واژگون و معکوس و وارونه می‌شود. خوب در نزد شما بد می‌شود و بد در نزد شما خوب می‌شود. یک چیزی در جامعه ارزش است و در چشم شما، ضدارزش می‌شود و یک چیزی در چشم شما ارزش است ولی در جامعه ضدارزش، گاهی می‌بینید که مسئولینی که در بین مردم سال‌ها نبودند (با این که آدم‌های خوبی هم بودند ولی سالها فاصله افتاده بین آنها و مردم) واقعا حواسشان نیست. گاهی جوزی حرف می‌زنند که تصور می‌کنند اینگونه اظهارات آنها را بیشتر به مردم نزدیک می‌کند در حالی که آنها را بیشتر از مردم دور می‌کند. علت آن همین احتجاب از مردم است. بعد فرمود: «و یشاب الحق بالباطل» و اصلا حق و باطل در چشم شما مخلوط و مشوب می‌شود و نمی‌توانید تشخیص بدهید چه خبر است، اگر از درون و متن جامعه بیرون بیایید.
بعد فرمود: «انما الوالی بشر لایعرف ما تواری عنه الناس» یعنی والی، حاکم و مسئولان جامعه بشرند، خطا می‌کنند. گاهی اگر در بین مردم نباشند، از چشمشان مسائل پنهان می‌ماند آن چه که در جامعه اتفاق می‌افتد از نگاه آنها دور می‌ماند. «و لیست علی الحق سمات تعرف بها ظروف الصدق من الکذب.» همیشه هم روی پیشانی حق و باطل مارک نخورده که این حق است و آن باطل. و لذا شما خطا می‌کنید. حالا من سئوال می‌کنم: آیا این‌ها فقط مسائل شخصی است و یا دارد مکانیزم و سازوکار حاکمیت را بیان می‌کند؟ هم، چه کسی باید حکومت کند مهم است. یعنی انسان صالح باید بر ما حکومت کند و انسان فاسد حق ندارد بر ما حکومت کند. هم چگونه باید حکومت کرد مهم است یعنی با چه شیوه‌ها و به سمت چه اهدافی؟ در منطق غرب چه کسی باید حکومت کند مهم نیست. نه فقط در غرب که در همه جای دنیا و در همه فلسفه‌های سیاسی دنیا به غیر از شیعه روی مساله عدالت حاکم خیلی حساس نیستند. شیعه قید و شرط مشروعیت حاکم را عدل و عدالت او یعنی تقوای فردی او می‌داند. منطق شیعه هم این است که کسی که در حوزه مملکت شخصی خودش نمی‌تواند عدالت را اجرا کند یعنی تقوا ندارد، در حوزه جامعه بزرگ چه طور می‌خواهد عدالت را اجرا کند؟ چون عدالت، تقوای جمعی است و تقوی عدالت فردی است. بنابراین بحث کاملا از یک مکانیزم حکومتی است. فرض بکنید ایشان می‌فرمایند یک مکانیزمی ارائه کنید که این صفات از دست نرود. به محض این که مسئولین در حکومت اسلامی آن صفات را از دست دهند یعنی از حدود الهی تجاوز و تعدی بکنند دیگر اصلا مشروعیت ندارند. فقها این را در مورد ولایت فقیه می‌گویند. چه رسد به کارگزاران فقیه یعنی روسای سه قوه که در واقع بازوهای فقیه‌اند. در عرض ولی‌فقیه نیستند، همه در طول ولی‌فقیه‌اند و طبق قانون اساسی ما نیز همین‌طور است.
در حکومت دینی منطق این است. چه مکانیزمی از این بالاتر که می‌گوید: اگر شخصا و یواشکی هم خطا بکند، حتی مردم هم متوجه نشوند، این دیگر حق حاکمیت ندارد. امام (ره) در کتاب ولایت فقیه خود این کلام را دارند و می‌فرمایند که (از این گناهان عادی و رایج در جامعه) مثلا این که اگر ولی‌فقیه یک نگاه به نامحرم کند (جمله امام است در کتاب ولایت فقیه‌شان) اگر ولی‌فقیه، یک نگاه به نامحرم کند از ولایت ساقط است. خوب کدام حکومت در دنیا این قدر بر رهبران خود حساس است؟ همه جای دنیا در قانون اساسی خود می‌گویند اگر این آقا دائم‌الخمر نیست و سابقه حبس جنایی ندارد می‌تواند و حق دارد بر ما حکومت کند. ولی منطق تشیع، منطق دینی، منطق اسلام، می‌گوید این حرف‌ها که هیچ، این شخص حتی در حوزه خصوصی و زندگی خود هم نباید ظلم کند. آن جا هم اگر ظلم کند و عدالت را زیرپا بگذارد، دیگر حق حاکمیت بر مردم ندارد. یعنی گناه خصوصی کرده، اما حق حاکمیت عمومی‌اش هم از دست می‌رود.
حالا می‌توانید بگویید در کجای دنیای مدرن این حساسیت‌ها وجود دارد.
اینها به نفع کیست؟ به نفع مردم است. پس مکانیزم، کاملاً وجود دارد. یا در باب انتقاد:، حضرت امیر به مالک می‌گویند: «لیکن اَثر هم عندک اقوالهم بمرالحق لک» می‌گویند: در حکومت دینی، نزدیکترین حلقه به مسئولین، به مدیران و دولتمردان باید صریح اللهجه‌ترین منتقدان باشند. مالک اشتر برای حکومت دینی در شمال آفریقا رفته است. ایشان به مالک با آن همه عظمت می‌فرمایند که وقتی می‌روی آنجا «لیکن اَثر هم عندک» یعنی نزدیکترین حلقه به تو، برگزیده‌ترین نزد تو، باید «اقولهم بمر الحق لک.» اقول یعنی گویاترین. «مرحق» یعنی حقیقت تلخ و صریح. نزدیکترین به تو که مدیری، باید کسانی باشند که زبانشان از همه صریح‌تر به انتقاد گشوده است. یعنی با تو محافظه‌کاری و چاپلوسی و تملق نمی‌کنند و از تو نمی‌ترسند. جستجو کن آنهایی که با تو معامله نمی‌کنند و از تو نمی‌ترسند و فقط از خدا می‌ترسند را نزدیکترین افراد به خودت قرار بده.
ببینید در دموکراسی‌های دنیا بالاترین حرفی که می‌زنند چیست؟ می‌گویند باید به منتقد اجازه انتقاد داد. بالاتر از این چیزی نمی‌گویند. اما حضرت امیر نمی‌گوید به منتقد اجازه انتقاد بدهید بلکه می‌گوید منتقد را تحت‌الحمایه حکومت اسلامی بگیرید. می‌گوید نزدیکترین حلقه به تو باید منتقدین باشند. یعنی اصلاً خودت باید منتقد تربیت کنی. البته منظور از منتقد، کسانی است که عزت و اقتدار اسلامی را می‌خواهند. یعنی دنبال زخم‌های حکومت می‌گردند برای این که علاجش کنند نه فقط نمک بر آن بزنند. نه کسانی که با اصل حکومت دینی مخالفند.
پیامبر فرمود نباید بگذارید در جامعه اسلامی، حریم توهین به پیامبران خدا، اولیاء خدا باز شود. نباید بگذارید علناً به ارزش‌های شما توهین شود. آن‌جا می‌گوید کوتاه نیایید. اما در مورد مسئولین و مدیریتها می‌گوید: صریح اللهجه‌ترین منتقدان، غیرمتملق‌ترین آدمها را، پیدا کن و نزدیک‌ترین حلقه به خودت قرار بده. نزدیک‌ترین آدم‌ها به مدیران باید منتقدترین و صریح‌اللهجه‌ترین آن‌ها باشند. به همین ترتیب، ادامه آن روایت هم آن است که «واقلهم و المساعده فیها یکون منک» کسانی باید نزدیک‌ترین افراد به تو باشند که اگر یک وقت پای تو لغزید، خواستی از قدرت و امکانات سوءاستفاده کنی اولین کسانی که با تو برخورد کنند، این‌ها باشند. کسانی را اطراف خود بچین که با تو اهل تسامح و و سازش‌کاری نیستند. یعنی اگر منحرف شدی دشمنان بالقوه تو باشند، کسانی که از تو نترسند، به محض این که بخواهی خلاف حکم خدا عمل کنی، اختلاس بکنی و یا رشوه بگیری، اول این‌ها با توجه مواجه شوند.
بعد فرمود: «بل اهل الورع و الصدق» بگرد دنبال آن‌هایی که اهل ورع‌اند که وقتی دستشان به اموال مردم رسید، شروع نکنند به بالا کشیدن. اهل ورع باشند و اهل تقوی باشند و زاهد باشند. «اهل الصدق» یعنی راستگو باشند و به مردم دروغ نگویند. چون همیشه در حلقه‌های مدیریت جایی وجود دارد که به پایینی‌ها آمار دروغ می‌دهد و به بالایی‌ها گزارش دروغ. فرمود بگرد دنبال اهل صدق و کسانی که هم به بالادست راست می‌گویند و هم به پایین دست و مردم راست می‌گویند. دروغ نمی‌گویند و اهل ورع‌اند. و «علیهم» یعنی بچسب به این‌ها. نگذار از دستت بروند. به هر قیمتی اینها را وارد حکومت کن چون اینان، خودشان فرار می‌کنند. بعد فرمود اما این‌ها که به سمت حکومت می‌دوند را راه نده. اوایل خلافت حضرت امیر (ع) ایشان نشسته بود و اصحاب می‌آمدند. چند نفر آمدند و گفتند آقا ما آمدیم و در خدمتیم. می‌خواهیم به تکلیف عمل کنیم. آن وقت حضرت با این که از دوستان قدیمی ایشان بود، اصحاب که نشسته بودند در جلسه، به هر کدام یک ماموریت می‌داد، و این افراد را دائماً جا می‌گذاشت و به دیگران ماموریت می‌داد. در آخر این چند نفر ماندند و گفتند: «آقا ما آمادگی داشتیم و اول خلافت آمدیم خدمتتان و شما هم با این همه مشکلات، پس چه شد؟» در جواب فرموند: «سنت ما این است.  به آنهایی که دنبالش‌اند نمی‌دهیم.» برای این که کسی دنبال سختی و مصیبت و تکلیف دنیا و مشقت دنیا و عذاب آخرت نباید بگردد. و تو که دنبالش می‌گردی معلوم است که به پستهای حکومتی به چشم مسئولیت نگاه نمی‌کنی. بلکه به چشم غنیمت نگاه می‌کنی. لذا تو فعلاً همین جا باشی بهتر است. تکلیف تو الان خدمت به مردم نیست. تو مشکلت را هنوز با خودت حل نکردی. بعد می‌فرماید: «ثم رضهم علی ان لا یتروک» کارگزارانت را ریاضت و تمرین بده تا مداحی تو را نکنند. به مالک می‌گوید کارمندانت را جوری تربیت کن که چاپلوسی تو را نکنند. پیامبر فرمود: اگر دیدید کسی دارد مدح شما می‌گوید خاک در صورتش بپاشید. کسانی نزدیکان تو باشند که نگویند: «آقا می‌توانستی خلاف کنی ولی نکردی. خیلی ممنون.» فرمود که اصلاً این جای تشکر ندارد که کسی سوءاستفاده نکرده. کسانی که بخاطر سوءاستفاده نکردن، از تو تشکر می‌کنند، اینها متملقند و اینها را دور و بر خود راه ندهند. بعد فرمود «کثرت الاتراع» تملق در حکومت و سلسله مراتب دولت، «تحدث الظهر و تدنی من الغره» یا «من الغوه» باعث ایجاد خودپسندی و تکبر در تو می‌شود و باعث فریب دادن و تحقیر مردم می‌شود. نگذار فرهنگ تملق باب شود. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات