تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۰۱۰۷۹

راهکارى‌هاى حل بحران در ایران


لوموند – فرانسه
همه در مورد جریاناتى که در ایران مى گذرد، مى پرسند. همه تحلیلگران و کارشناسان تلاش مى کنند سرانجام احتمالى را براى این حوادثى که تاکنون در این حد و اندازه سابقه نداشته، پیش بینى کنند. ولى همه کارشناسان هنوز نتوانسته اند تعیین کنند که عامل اصلى این حوادث، رقابت بر سر قدرت است یا اینکه واقعا اختلاف نظرى در مورد نتایج انتخابات بوجود آمده است، انتخاباتى که یک بار سیاسى خاصى را بر کشور تحمیل مى کند.
تنها چیزى که به طور یقین مى توان در مورد این حوادث بگوییم این است که کسانى که به خیابانها ریختند تا از دیدگاه هاى خود درست یا نادرست در مقابل یک حکومتى اعلام کنند از جرات استنثائى برخوردار هستند. این جرأت از پایتخت شروع شد و کم کم به شهرستانها هم کشیده شد. حکومتها اکنون ابزارهاى زیادى براى سرکوب هر اعتراضى در اختیار دارند، آنها دستگاه هاى امنیتى و سازمانهاى انتظام را در اختیار دارند و علاوه بر اینها در ایران یک گروهى از جوانان تشکیل شده که با این دولت همفکر هستند. این جوانان احمدى نژاد را یک نمونه ایده آل از یک انقلابى مى دانند که ابعاد مختلف اقتصادى ، اجتماعى و سیاسى آنها را برآورده مى سازد.
در مقابل گروهى بزرگى از مردم جامعه هستند که از پیر و جوان، مرد و زن، کارمند و کارگر تشکیل شده اند که بر خلاف میل این دستگاه هاى امنیتى و انتظامى به خیابانها ریختند تا از نظرات خود دفاع کنند. با وجود اینکه خطرات زیادى آنها را تهدید مى کند، ممکن است بازداشت شوند و ممکن است در معرض ضرب و شتم قرار گیرند و حتى ممکن است کشته یا مجروح شوند. بدین جهت به هیچ وجه نمى توان گفت این یک مسئله داخلى است. آنچه که ما در شبکه هاى بین المللى مشاهده کردیم نه تنها یک مسئله داخلى ایرانى نیست، بلکه ممکن است امنیت و آرامش و استقرار در خاورمیانه را نیز به هم بزند.
حوادثى که در تهران مى گذرد، امروز یک مسئله بین المللى شده است و همه جهانیان با دقت و هوشیارى آنرا دنبال مى کنند. امروزه کشورهاى بزرگ جهان تصمیم دارند بر اساس جریاناتى که در ایران مى گذرد، موضعگیریهاى خود را سازماندهى کند.
البته همه باید بدانند که مسئله رقابت سران حکومت با یکدیگر نمى باشد، و در واقع این درگیریها و کشمکشها ناشى از یک اختلاف نظر ایدیولوژیک بین دو تن از مهمترین سران دولت ایران است. یک جریان به ریاست احمدى نژاد رادیکالى است و یک جریان به رهبرى میر حسین موسوى اصلاح طلب است. و در واقع انتخابات اخیر، فقط بهانه اى بود تا این اختلافات ریشه اى بین این دو جریان در زمینه هاى رسمى و مردمى آن روى آب بیایید. در این میان تاثیر بر افکار عمومى ابزارى است که هر دو طرفى که داراى جایگاه مردمى هستند، سعى مى کنند از آن بر ضد دیگرى استفاده کنند و همه اینها در زیر نظر رهبرى ایران در جریان است.
احمدى نژاد و و موسوى دو شخصیت کاملا متفاوتى هستند. که هر دو آنها زیر نظر رهبر ایران کار مى کردند، اولى از انقلاب فقرا به نفع خود بهره مى گیرد و سعى مى کند احساسات میهنى آنها را تحریک کند و امید زیادى به اتمام برنامه هاى هسته اى خود دارد و علنا نیز خشم و کینه خود را نسبت به ایالات متحده بیان کرده است . و سیاستهاى علنى و شدیدى را نسبت به جریانهای منطقه داشته و که از جمله آن حمایتهاى وى از حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین است. در حالى که موسوى بیشتر بر مبادى مردمى انقلاب و اصول داخلى آن تکیه مى کند و امید دارد روابط خوبى با همه جهانیان داشته باشد، و تمایل دارد اقتصاد ایران یک اقتصاد موفقى باشد. و امید دارد از سالهاى که در صحنه سیاسى دخالت نمى کرد، توشه و اعتبار کافى براى خود اندوخته باشد که بتواند در داخل کمک کار وى باشد. چشم انداز این دو در مسائل منطقه اى که کاملا با آرامش و امنیت منطقه مرتبط است، کاملا با یکدیگر اختلاف دارد و در این مورد باراک اوباما که تلاش مى کند سیاستهاى جدیدى را در منطقه اجرا کند، متحیر مانده که چه موضعى را در مورد ایران اتخاذ کند. راهکار مذاکره و گفتگو را پیش بگیرد یا اینکه دوباره زبان تهدید و مجازاتها را مطرح کند.
البته در صورتى که این اعتراضهاى خیابانى ادامه یابد، به نظر نمى رسد که راهکارهاى زیادى در پیش روى دولت وجود داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات