حمید خوشآیند دولتآباد
نگاه جهان سومی (مکتب جهان سومیها)
جهان سومی ها اولین نگاه انتقادی به مکاتب امنیتی مسلط را ارائه می دهند. محمد ایوب از بنیانگذاران این مکتب هستند. آنها معتقد بودند که مطالعات امنیتی از پرداختن به ریشه عوامل درگیری و بحران زا در کشورهای جهان سوم ناتوان بوده اند. کشورهای جهان سوم بیش از آنکه امنیت شهروندانشان از منابع خارجی دچار تهدید شوند این دولت های ملی بوده اند که بیشترین آسیب را به امنیت شهروندانشان وارد کرده اند و چون مطالعات کلاسیک فاقد آن قابلیت بوده اندکه بتوانند ریشه بحران ها و درگیری ها را در کشورهای جهان سوم شناسایی کنند، بنابراین توصیه های تجویزی آنها نمی تواند مفید به فایده باشد. در مطالعات امنیتی جهان سومی که در دهه 80 شکل گرفت اولین نقد این بود که آنارشی و دولت ملی که 2 کانون اصلی مطالعات لیبرالی و رئالی بودند خیلی قابلیت توضیح علل و عوامل امنیت زا را در جهان سوم نداشتند.
در جهان سوم کانون مطالعات امنیتی باید خود دولت های جهان سوم باشند مکتب جهان سومی که مکتبی غنی محسوب می شود معتقد است که نظم اجتماعی و اداری در جهان سوم از ویژگی هایی برخوردار است که آن ویژگی ها کانون شکل دهی به معضلات و مشکلات امنیتی است. یک کشور جهان سومی به خاطر اینکه بتواند در داخل، خود را بر سر قدرت نگه دارد شروع به ایجاد درگیری باکشورهای مجاور می کند (قومی یا غیرقومی) که شاید ممکن است اختلافات قومی هم وجود داشته باشد بلکه هدف فرافکنی برای حفظ خود است. مباحث کلاسیک، هر نوع پرسش امنیتی را پرسش از جنس روابط خارجی می دانند. برنامه آنها تماما و منحصرا به روابط خارجی دولت ها مربوط است. هیچ پرسشی از سیاست داخلی برای رئالیست ها مطرح نیست و به نقد خارجی دولت ها مربوط است. نقد رئالیست های کلاسیک از جمله کیسینجر به سیاست خارجی بوش این بود که در مباحث امنیتی نباید بحث مسایل و سیاست داخلی را مدنظر قرار داد. کیسینجر معتقد بود که حمله بوش به عراق نباید توجیهاتش بر مبنای مسایل داخلی باشد. آمریکا به عراق حمله کرد چون دموکراسی نداشت، توجیه غلطی است چون مربوط به سیاست داخلی عراق می شود. بلکه بهترین استدلا ل باید این باشد که به عراق حمله کردیم چون رفتارش در محیط بین الملل متعارض بود و منافع آمریکا را به خطر می انداخت.
رئالیست ها و لیبرالیست ها در مفروضات با هم یکسان اند: دولت ملی اساس تمام مباحث امنیتی است. آثارش محیط بین المللی را شکل می دهد و مباحث امنیتی مربوط به مطالعه روابط خارجی بین کشورهاست. این همه اصل پایه و مبنای تفکرات مکاتب کلاسیک لیبرالی و رئالی است اما جهان سومی ها برای اولین بار دولت، نوع دولت و چگونگی کارکرد امنیتی دولت را مورد پرسش قرار می دهند.
مکتب کپنهاگ
از موضوعات اساسی که در مکاتب کلاسیک وجود داشته و بسیار هم مورد نقد قرار گرفته بحث مطالعات امنیتی در حوزه نظامی است. از مکتب کپنهاگ به بعد نقد اساسی و پایه ای به مفهوم امنیت در مقوله نظامی بودن آن است. بنابراین مکتب کپنهاگ گسترده سازی و متنوع سازی مفهوم امنیت را در دستور کار خود قرار می دهد. این مکتب معتقد است امنیت نظامی یک بعد از ابعاد پنج گانه امنیت است. ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی چهار بعد دیگر مباحث امنیتی هستند که می توان از این طریق از یک جامعیت و شمولیت برخوردار شد. امنیت سیاسی موضوعاتی چون نوع نظام سیاسی، مشروعیت دولت، مشارکت مردم، اقتدار هیات حاکمه و نوع ارتباط بین دولت و ملت را شامل می شود. در امنیت اقتصادی بر موضوع خودکفایی توجه خاصی می گردد. براساس این تحلیل اگر کنترل تولید کالا و خدمات در دست دشمن قرار گیرد یا اگر قیمت محصول را دولت خصم تعیین کند و انحصار کنترل آن را داشته باشد در این صورت امنیت اقتصادی به خطر می افتد. دولت هایی که اقتصاد تک محصولی دارند فوق العاده نسبت به اقدامات سایرین آسیب پذیرند. امنیت زیست محیطی بیشترین تکیه اش بر روی دسترسی به منابع کمیاب است. یعنی از آنجایی که منابع طبیعی به صورت نابرابر و نامتوازن در جهان توزیع شده اند این سلسله کشمکش ها و تعارضاتی را به وجود میآورد. از نظر برخی تعدادی منابع کمیاب وجود دارند که می تواند باعث بروز تعارض در روابط بین الملل گردد که عبارتند از: کمیابی فیزیکی یعنی منابعی که به صورت محدود در دسترس اند. کمیابی ژئوپلیتیک یعنی توزیع نامتوازن منابع در جهان و وابسته برخی از مناطق برای دسترسی و حمل به سایرین، کمیابی اجتماعی- اقتصادی مربوط به توزیع نابرابر حقوق مالکیت یا قدرت خرید برای کسب منابع در خود جوامع یا میان کشورها، و کمیابی زیست محیطی منابعی که قبلا فراوان و قابل تجدید بودند. ولی اینک به واسطه تخریب محیط زیست نایاب شده اند. بعد دیگر امنیت، امنیت اجتماعی است که به نوع هنجارها و ارزش ها و ساختارهای فرهنگی اشاره دارد.
از منظر مکتب کپنهاگ هر دولت باید از دو ویژگی برخوردار باشد. یک ویژگی مربوط به سطح خرد و ویژگی دیگر در بعد روابط بین الملل. به اولی «Stateness» یا انسجام و نظام یافتگی بالا و دومی power یا نیروی نظامی می گویند. بر این اساس چهار نوع دولت یا چهار نوع نگاه متفاوت به امنیت وجود دارند:
1- دولتی که از انسجام درونی «Stateness» و نیروی نظامی (power) ضعیفی برخوردار است مثل افغانستان
2) دولت هایی که از انسجام درونی و داخلی «stateness» ضعیف ونیروی نظامی (power) بالا یی برخوردارند مثل شوروی دهه 80، کوبا، کره شمالی
3) بازیگرانی که از انسجام یافتگی «stateness» بالا و نیروی نظامی (power) ضعیفی برخوردارند مثل سوئد، سوئیس، فنلا ئد، ژاپن
4) دولت هایی که هم از انسجام درونی «stateness» بالا و هم از قدرت نظامی برتری (power) برخوردارند مانند آمریکا. از این نظر هر دولت باید دو کار را انجام دهد:
1) تمرکز بر روی تهدید از جانب عوامل خارجی تهدیدزا
2) تمرکز بر روی آسیب پذیری یعنی فقدان توسعه داخلی و انسجام و رفاه درونی به عبارتی کشورهایی که از نظر (power) قدرتمند و از نظر state ضعیف هستند، تهدیدات خارجی آنها کم و آسیب پذیری آنها در داخل زیاد است و سه مورد بعدی هم به این روال عوامل ناامنی در state هم متعدد هستند از جمله:
3) قاچاق، بیماری های مسری ویران کننده، نبود بهداشت عمومی، ترافیک، تعارضات قومی، تبعیض نژادی، عدم اشتغال مناسب، مشکلا ت مسکن، رشد جمعیت، تمرکز گرایی و...
4) مکتب کپنهاگ همچنین معتقد است هر مساله که در حوزه مباحث امنیتی مطالعه می شود باید بعد امنیتی به خود گرفته باشد یعنی طی یک فرایند آن را امنیتی «stateness» کرد. بنابراین مکتب کپنهاگ مفهوم امنیت را گسترش و آن را متنوع ساخته است.
مکتب سازهانگاری
ریشه سازه انگاری حداقل به آثار «ویکو» درقرن هجدهم بر می گردد. سازه انگاران صرفا بر شرایط و نیروهای مادی تکیه نکرده بلکه بر انگاره ها و اندیشه ها تکیه دارند. بر اساس این تحلیل دولت ها و سیاستگذاران هستند که به عوامل فیزیکی نظیر سرزمین، تسلیحات و جز اینها معنا می بخشند. سازه انگاران در رابطه با عینیت و ذهنیت یا سوژه و ابژه بیشتر بر روی ابژه تاکید دارند. در مورد مطالعات امنیتی نیز امنیت را یک بر ساخته اجتماعی می دانند. یعنی جامعه می تواند و اوست که امری را ناامنی یا امنیت معرفی می کند. سازه انگاران هیچ اصالت دائمی برای مباحث امنیتی قائل نمی شوند و مباحث امنیتی را موضوعاتی می دانند که باید در فرآیند اجتماعی آنها تدقیق کرد و آنها هستند که امنیت را می سازند.
مکتب انتقادی
رویکردهای متفاوتی در این مکتب وجود دارد که مکتب ولز مهمترین آنهاست. انتقادگرایان در مباحث امنیتی بر یک موضوع کانونی متمرکز می شوند و آن رهایی انسان است. کل مطالعات آنها بر موضوعاتی بنا نهاده می شود که سعی می کنند تمام موانع رهایی انسان را در سطوح فرو ملی و فرا ملی مورد بررسی قرار دهند. آزادی انسان از محدودیت های فردی و فیزیکی محور مطالعات امنیتی این مکتب است. هر چقدر جوامع کار آمدتر باشند در آن جوامع کارکرد مباحث امنیتی کمتر می شود. یعنی رابطه مباحث امنیتی با کارآمدی نظام سیاسی رابطه ای معکوس است.
این مکتب اولین بار توسط«unbp» (برنامه توسعه ملل متحد) مطرح شد. تمام فعالیت ها این بود که به جای تمرکز بر روی مباحث سخت سیاسی و نظامی بر مباحثی متمرکز شویم که زندگی انسان ها را دچار مخاطره کرده است. طرفداران این مکتب معتقدند انسانها جدا از تعلقات ملی، رنگی، قوم و نژادی خود خواست های مشترکی هم دارند که شناسایی عوامل مخاطره آمیز برای این خواسته های مشترک را لا زم می دانند مثل فقر. ژاپنی ها بر این مبحث، مباحثی را اضافه نموده اند که مطالعات امنیتی تا کنون وضعیت های درگیری را هم می دانسته اند و این اشتباه عمده مطالعات امنیتی بوده است.
از نظر آنها تمام موضوعاتی که در زمره مطالعات امنیتی قرار می گیرند الزاما نباید در مورد وضعیت های درگیری باشند بلکه ما شاهد موضوعاتی هستیم که هیچ ارتباطی به درگیری و جنگ و جز اینها ندارند مثل بیماری های روانی، سرطان ها، فقر و...
مکتب فمینیسم
این مکتب زن را کانون مطالعات امنیتی قرار می دهد بهتریت نقدی که این مکتب به گذشتگان زده است این است که مهمترین قربانی ناامنی زن و کودک هستند. اصولا موضوع جنسیت خط اصلی فکری و نظری مکتب فمینیسم است نوک حمله فمینیست ها هم متوجه واقع گرایی است. بر این اساس فمینیست ها معتقدند که مفروضات اصلی رئالیسم به ویژه موضوع نبود اقتدار مرکزی و مساله حاکمیت از جمله مواردی است که بیشتر نشان دهنده نگاه مردانه و ناقص نسبت به مسائل جهان است. همچنین فمینیست ها معتقدند که نگاه مردانه به روابط بین الملل سبب شده تا با تاکید بر قدرت نظامی آن را پشتوانه ای برای منافع و امنیت ملی تلقی کنند. برای فمینیست ها خشنوت های خانوادگی همان قدر اهمیت دارد که جنگ های ملی حایز اهمیت هستند.
مکتب پسا ساختارگرایی
مهمترین مباحث مکتب پسا ساختار گرایی کارکرد امنیت در مشروعیت سازی سیاست داخلی است. از نظر طرفداران این مکتب امنیت یک واژه بی طرف نیست. امنیت بیش از آن که بی طرف باشد بیشتر درصدد مشروعیت بخشی به مبانی نظم حاکم سیاسی هستند. ترس و تهدید و خطر و... برای مشروعیت سازی نظام سیاسی است. نظام سیاسی در داخل برای حفظ و بقای خود نیاز به ایجاد مفاهیمی چون تهدید و ترس و خطر و جز اینها دارد. از نظر مکتب پسا ساختار گرایی مشروعیت سازی نظام سیاسی است که مطالعات استراتژیک را اهمیت می دهند. در نهایت کارکرد مطالعات امنیتی، ایجاد و مشروعیت سازی نظام سیاسی داخلی است. بنابراین در چارچوب این مکتب، مطالعات امنیتی تلا شی است برای ایجاد نظم سیاسی و مشروعیت بخشی به آن با هدف تداوم نظام حاکم سیاسی است.