نصر عزیزی
دوازده سال پیش در ایام تبلیغات ریاست جمهوری (سال 76) ستاد جنگهای روانی آقای خاتمی این گزینه را با بسیج امکانات و هزینههای میلیاردی به گوش ملت ایران رسانده و رسانهها و رادیوهای بیگانه دائماً بر طبل تیلیغ آن میکوبیدند. تا جایی که بر اثر تکرار زیاد این عبارت هر کس باور میکرد که این اتفاق یعنی تقلب دستاندرکاران حتمی است. قاعدهای وجود دارد که میگوید دروغ باید آنقدر بزرگ باشد تا شنونده آن را باور کند.
آنها که آن روز این دروغ را ساختند و پرداختند نه از دین، نه از ایمان و نه از اعتقاد به اسلام و نه از اعتقاد به خدمتگزاری آقای خاتمی هیچ بهرهای نبردهاند به هر حال کار خود را کردند و بقول خودشان دوم خرداد را از درون آن بیرون آوردند.
ولی همانها که امروز هم در ستاد آقای موسوی و آقای کروبی گرد آمدهاند، دیری نپایید که به قیام امام حسین(ع) توهین کردند، عاشورای مردم را به مسخره گرفتند، امام خمینی را به موزههای تاریخ معرفی کردند، دین را افیون ملت خواندند، با دشمنان و قاتلان و جلادان ملت ایران پیمان جاسوسی بستند، در مجلس قانونگذاری در لباس نمایندگی تحصن کردند، مطبوعات وابسته به سازمان سیاه را با بودجه بیتالمال منتشر کردند، آنگاه که رهبر عزیزمان این روزنامهها را پایگاه دشمن خواند، تعطیلی فلهای نامیدند، ذلت تعلیق انرژی هستهای را پذیرفتند، در سیاست خارجی محور شرارت را برای ایران به ارمغان آوردند، در هنگام حمله آمریکا به افغانستان از ترس چمدانها را بسته و ویزاها را برای فرار به اروپا و آمریکا آماده کردند، به قرآن و سنت و دین و اخلاق و حجاب توهین کردند، تحصن علما و فضلا و مراجع قم را در اعتراض به سیاستهای انحرافی وزارت ارشاد تحصن دانشآموزان نامیدند، نامه خروج از حاکمیت را و استعفا از مسئولیتها را امضا کردند و دهها خیانت به مال و جان و ناموس مردم و هتاکیها و تهمتها و افتراها روا داشتند و قتلهای زنجیرهای را توسط یک دوم خردادی در وزارت اطلاعات کلید زدند و عناصر مزدور سازمانهای جاسوسی و سلطنتطلب و منافق و کمونیستی را به عرصه کتاب و مطبوعات بازگرداندند و بوسیله یک دوم خردادی که پدرش بیشترین نقش را در حذف رای آقای هاشمیرفسنجانی در انتخابات مجلس ششم داشت، حجاریان را با اهداف بسیار مشکوک و شاید افشا شده ترور کردند و کودتای کور 18 تیر 78 را راه انداختند و کف و سوت را جایگزین صلوات نمودند و دهها خیانت دیگر، تا جایی که؛ آقای خاتمی را از قطار اصلاحات پایین کشاندند و رئیسجمهور همین پروژه جنگ روانی گفته بود صدای پای دشمن از جبهه اصلاحات شنیده میشود و... فکر کنید چرا آن دروغ بزرگ را ساختند و پرداختند؟
بالاخره 8 سال با همه خون دل خوردنهای مردم خونداده ایران گذشت ولی مردم نگاهشان به رهبری بود و بدون اجازه و اشاره ایشان حرکتی انجام ندادند وگرنه مردم آمادگی داشتند ظرف یک هفته این عناصر را از لانههای فتنه و فساد بیرون آورده و به سزای اعمالشان برسانند. مردم خون دل خوردند و تحمل کردند تا قانون خدشهدار نشود و منحرفان سر عقل بیایند و حرکت 23 تیر ماه 78 موید این نکته است ولی دیری نپایید که جواب این انحراف را مردم در انتخابات شوراها، مجلس هشتم و ریاست جمهوری نهم دادهاند.
مردم ایران نیز در آن سالها شاهد ضعفها و ناتوانیهای آنها بودهاند و با این عبارت آشنا هستند که؛ نمیگذارند خاتمی کار بکند!!! و این در حالی بود که همه ارکان قدرت و بیتالمال و فرصتهای اجرایی در اختیار آنها بود.
حال که آقای احمدینژاد کارنامه افتخارآمیزی از خدمت و کارآمدی و توجه به محرومین، و عزت و اقتدار نظام و تحقیر ابرقدرتها و سربلندی نام جمهوری اسلامی و محبوبیت جهانی نام رئیسجمهور ایران و مبارزه با اشرافیگری و کوتاه کردن دست غارتگران بیتالمال از خود نشان داده است، با وجود همه انتقاداتی که از ناحیه خانواده اصولگرایان به وی شده است، چه شده که سه جبهه قاسطین و مارقین و ناکثین گرد هم آمدهاند و برای شکست ایشان کمر همت بستهاند؟
اگرچه برای احترام به مردم نمیتوان بیش از این ویژگیها و خصوصیات و اسامی سردمداران و نمایندگان این سه جبهه را که برای شکستن احمدینژاد و انتقام از جریان اصولگرا را افشا نمود، ولی از گزینش نوع تبلیغات آنها در جنگ روانی جدید میتوان مصادیق را بخوبی دریافت یک بررسی اجمالی نشان میدهد که :
1ـ تاکنون دهها میلیارد تومان توسط ستادهای تبلیغاتی مخالف آقای احمدینژاد خرج شده که با هر محاسبه سرانگشتی این حقیقت آشکار میشود، چه کسی این مخارج و پولها را تامین میکند؟ آقای میرحسین موسوی گفته بود پول کرایه ماشین ندارم، این را باور کنیم یا تبلیغات میلیاردی را.
2ـ با شال و پارچه سبز به جنگ دین و قرآن و حقیقت و اصولگرایی رفتهاند، شال سبز سادات را باور کنیم یا رقص و پایکوبی و برهنگی بعضی از دختران فریبخورده را در میتینگها و رها شدن آنها در نیمههای شب بر سر چهار راهها را؟
3ـ میگویند آمارهای احمدینژاد دروغ است، دلیلش این است که وحشت دارند مردم عملکرد خادم خود را بشنوند و شبهسازی کنند همانگونه که گفتهاند، بنویس خاتمی و بخوان ناطق نوری!!
4ـ به دروغ دنبال بعضی از شخصیتهای اصولگرا تهمت زده و آنها را طرفدار موسوی میدانند و در سایتها و روزنامههای خود هم مینویسند، آنها تکذیب میکنند و اینها دامن میزنند!
5ـ مردم را گدا معرفی کردهاند و ظاهراً یک هفته اخیر وحشت دارند که برنامههای آقای احمدینژاد را گداپروری بنامند، آیا مردم ایران گدا هستند؟ آقایان میرحسین موسوی و کروبی لطفاً به ملت ایران پاسخ بدهند.
6ـ میگویند پیرو امام هستیم ولی این جمله امام راحل که اسرائیل باید از صحنه روزگار حذف شود را ماجراجویی آقای احمدینژاد و تنشزایی بینالمللی مینامند!!
بالاخره شماها به ملت ایران با صراحت بگویید احمدینژاد به سفارش امام خمینی(ره) عمل مینماید یا شماها.
7ـ از تهدید احمدینژاد برای افشای مفسدین اقتصادی به وحشت افتادهاند و چه تلاشهای پشت پردهای که برای جلوگیری از این تهدیدها که ننمودهاند، بلاخره اگر با اینها دستی بر کاسه ندارید از چه چیز میترسید؟
8ـ میگویند بعضی از اصولگراها از میرحسین موسوی حمایت میکنند، چرا نام چند گروه و یا حزب و یا شخصیت اصولگرا را معرفی نمیکنید؟
9ـ میگویند چرا احمدینژاد در صحنه بینالمللی به حیات خلوت آمریکا راه پیدا نمود و با کشورهای آمریکای مرکزی رابطه تنگاتنگ و موثر برقرار کرد؟ تا جایی که داد آمریکایی را درآورد، مگر شما نگران نگرانی آمریکاییها هستید تا طرفدار توسعه روابط نظام اسلامی؟
10ـ میگویند آمارهای احمدینژاد غلط و دروغ است!! اگر نهادهای رسمی نظام را قبول ندارید، پس آمارهای خودتان باید غلط باشد، شما به ملت بگویید به چه چیز و کدام منبع باید اعتماد کرد؟
11ـ نظرسنجی نشان میدهد همه این وحشت و نگرانی بخاطر حمایت تودههای عظیم و محروم و میلیونی ملت از احمدینژاد است که با طراحی نااهلانی که حرمت دروغ و افترا و تهمت و شایعه و ترویج ابتذال برایشان اهمیت ندارد و فقط و فقط به لقمههای چرب و شیرین دستدرازی به رانتها و بیتالمال و حکومت و سروری بر مردم مینگرند، پروژههای جنگ روانی را یکی پس از دیگری کلید زدهاند تا بلکه این بار هم بتوانند با خجالت و شرمساری از عدم امکان طرح پروژۀ بنویس موسوی و بخوان احمدینژاد، جنگ روانی را در عرصههای دیگر اجرا کنند به هرحال ثابت شد که دروغی بیش نبود ولی این بار بنویس خاتمی و بخوان ناطق نوری به طریقی دیگر عملی میشود که دستبندهای سبز نماد عینی آن است.