محمد سروش / دانشجوی دوره دکتراى مدیریت روابط انسانى- مالزى
امروزه با توجه به تحولات سریع، رو به رشد و غیرقابل توقف تحولات بینالملل، جهان اسلام نیازمند بازخوانى در روابط خود در قلمروهاى داخلى، منطقهاى و بینالمللى است. این تغییر و تحولات که با برچیده شدن اتحاد جماهیر شوروى به عنوان سردمدار بلوک شرق آغاز شد، نظام بینالملل را دچار چالشى شدید کرد و در حال حاضر این نظام را از حیث تغییرات و تحولات در موقعیت نسبتاً خاص و ویژهاى قرار داده است. سرعت این رخدادها به اندازهاى چشمگیر و سریع است که هر روزه تصمیمسازان و تصمیمگیران نظامهاى سیاسى را در سطح داخلى، منطقهاى و جهانى با شرایط متنوع و پیشبینى نشدهاى روبهرو میسازد.
گسترش ارتباطات و تکنولوژى و آثار و پیامدهاى آن، نیز بازتابهایى غیرقابل انکارى را در قلمرو روابط فرهنگى، سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، امنیتى و مناسبات منطقهاى و جهانى برجاى گذارده و هر روز بر شدت آن افزوده میشود. نگاه نظام سلطه به استحاله و محو فرهنگ دیگر جوامع خصوصاً جوامع اسلامی، ضرورت توجه کشورهاى اسلامی به عنوان جزئى از نظام بینالملل را به گسترش فعالیتها و اقدامات فرهنگى و حفظ و توسعه فرهنگ اسلامی و ملى گوشزد میکند. عدم سنخیت این دو فرهنگ که در نوع بیان، شیوهها، روشها و اهداف با هم در تضاد هستند و عدم برخوردارى یکسان نظام بینالملل با کشورهاى اسلامی از توانمندى نرمافزارى و سختافزارى، نکتهاى که لازم است از سوى دولتها و نخبگان جوامع اسلامی به دقت مورد توجه قرا گیرد. رویههاى حاکم در بین برخى دولتمردان کشورهاى اسلامی و مماشات آنان با نظام سلطه به منظور حفظ حاکمیت خود، بر مسؤولیت نخبگان و اندیشمندان کشورهاى اسلامی میافزاید. هر چند در طى قرون متمادى برخى از صاحبان اثر و قدرت در جهان اسلام در مصاف فرهنگ غرب با فرهنگ اسلامی، ضمن پشت کردن به فرهنگ خود، فرنگى شدن را تنها راه نجات جوامع اسلامی قلمداد میکردهاند و هنوز هم برخى در جوامع اسلامی سنگ آن را در اشکال مختلف بر سینه میزنند، اما آشنایان با فرهنگ اسلامی بر این واقعیت واقفند که پذیرش فرهنگ غرب و کنار گذاردن فرهنگ اسلامی و ملى، خسارتى جبرانناپذیر را به دنبال خواهد داشت که کمتر امکان جبران آن به دست خواهد آمد یا با مشقات زیاد همراه خواهد بود.
امروزه با فراگیر شدن ارتباطات و گسترش تبادلات بینالملل، طراحى و اجراى سیاستهاى فرهنگى از سوى کشورها، برقرارى تبادلات پویا و اثرگذار ان فرهنگها به عنوان یک اولویت مدنظر است. در این مبادلات بینالمللى بر پایه فرهنگ و اندیشه که بستر برپایى تمدن است، جهان اسلام با گستره وسیع خود و برخوردارى از آیینى جذاب، حرکتآفرین، رهایىبخش، توانمندىهاى مادى، جمعیتى رو به رشد و نخبگانى سرآمد، لازم است با برنامهریزى مناسب شکوفایى فرهنگ اسلامی و تمدن اسلامی را نوید دهد. جهان اسلام در گذشتهاى نه چندان دور از سوى غرب به عنوان یک سرمشق و الگوى ستودنى مورد نظاره همیشگى بوده است. در بربریت بخشى از غرب جهان اسلام به پیشرفتهاى عظیمی در حوزههاى مختلف نائل آمده است. به اذعان بسیارى از اندیشمندان مغرب زمین، بناى تمدن غرب بر تمدن و فرهنگ مشرق زن و جهان اسلام بنیان نهاده شده است.
نگاهی به شکلگیرى قدرت صنعتى مغرب زمین که متاسفانه از فرهنگ انسانى فاصله گرفته، میتواند ما را در نیل به هدف برپایى تمدن اسلامی رهنمون کند. کشورهاى اروپایى پس از شکست از مسلمانان، بررسى، تحقیق و پژوهش پیرامون شکست خود را مدنظر قرار دادند. نخبگان فکرى این جوامع تقویت پایههاى نظرى در حوزههاى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى را در دستور کار قرا دادند. آنان با بهرهگیرى از تمدن مشرق زمین و خصوصاً کشورهاى اسلامی ضعفها و موانع خود در حوزه مباحث نظرى را با اصلاحات مکرر برطرف کردند و بعد از چند قرن، موقعیت برتر و توسعهاى خود را بازیافتند. پیشرفتهاى خیرهکننده و دستیافتنى غرب نتیجه تعمق، تلاش و کوششى است که خمیرمایه آن در مشرق زمین ریشه دارد.
شکلگیرى نهضت ترجمه در مغرب زمین و وجود نسخههاى خطى آثار نخبگان و اندیشمندان ایرانى و دیگر ممالک اسلامی و شرقى در کتابخانههاى آنان گویاى توجه آنان به ضرورت بهرهمندى از آرا، نظرات و دستاوردهاى ملل دیگر در دستیابى به توسعه و پیشرفتى در خور توجه و چشمگیر است.
در برابر توجه مغرب زمین به شناسایى علل شکست و برطرف کردن آن، برخى اندیشمندان و نخبگان در جهان اسلام پس از شکست در برابر تمدن غرب برعکس اروپاییان دوران انزوا را در پیش گرفتند و به رغم تلاشهاى بزرگ مردانى نظیر سیدجمالالدین اسدآبادى رمز سعادت را در پیوستن به فرهنگ و تمدن غرب جستوجو کردند. شعار «فرنگى شدن از فرق سر تا نوک پا» و نام بردن از غرب به عنوان «آمال و آرزوى خود» از نتایج چنین نگرش و اندیشههایى است که فرهنگ، اجتماع، سیاست، اقتصاد و مناسبات کشورهاى اسلامی را در برگرفت. از این رو به رغم توجه و اهتمام نظام سلطه به ایجاد ایالات متحده و اتحاد جماهیر، طرح مؤلفههایى نظیر ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم از سوى آنان در کشورهاى دیگر و خصوصاً جهان اسلام در دستور کار قرار گرفت که از سوى برخى دولتمردان و اندیشمندان در کشورهاى هدف مورد پذیرش واقع شد. ناسیونالیسم در قالب قومگرایى، قبیلهگرایى و فرقهگرایى ظاهر و پس از تبدیل کردن کشورهاى اسلامی به کشورهاى کوچک و ایجاد مرزهاى قومی در جهان اسلام با دسیسهچینى و طرح موضوع قومیتها، ادیان و فرق یکپارچگى کشورهاى اسلامی را مورد تهدید قرار دادند. غرب با طرح و تبلیغ لیبرالیسم و سوسیالیسم، نظام فرهنگى، سیاسى و اقتصادى سنتى کشورهاى اسلامی را تضعیف کرد و به دلیل عدم جذابیت و مطابقت این نظامها با فرهنگ اسلامی، از هم گسیختگى بغرنجی را در جوامع اسلامی سبب شد.
در فرایند مذکور و در تلاش بىسرانجام براى حل مشکل جهان اسلام و جبران عقبماندگى از مغرب زمین، برخى نخبگان فکرى کشورهاى اسلامی با کنار گذاشتن فرهنگ بومی - اسلامی و پذیرش اندیشههاى غربى و نظرات مارکس و لنین، به ترجمه و ترویج اندیشههاى مغرب زمین پرداختند و از دستیابى و تبیین الگوى نظرى و عملى مطابق فرهنگ و تمدن خود غفلت ورزیدند. رواج اندیشههاى نامانوس با تعالیم اسلام در مراکز علمی، دانشگاهی و پژوهشى، دورى بیشتر قشر تحصیلکرده با فرهنگ اسلامی را فراهم آورد و اندک تلاش و کوشش نخبگان و اندیشمندان آشنا و ملزم با اسلام ناب، در اصلاح این روند ناخوشایند و خانمانسوز را بینتیجه گذارد. برپایى موج بیدارى اسلامی با طلوع خورشید انقلاب اسلامی را میتوان سرآغازى براى نو زایش فرهنگ اسلامی و برپایى تمدن اسلامی قلمداد کرد که نیازمند عزم جمعى نخبگان جهان اسلام و اقدام جمعى آنان در تحقق رسالت تاریخى خویش در گستره جهانى و ملى است.
تعیین راهبردها در حوزههاى فرهنگى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، ارتقاى آموزش، زدودن چهره اسلام از اوهام و خرافات، معرفى اسلام اصیل و ناب، بهرهمندى از ابزار رسانه، پاسخگویى به شبهات، توسعه علوم و فناورى، بهرهبردارى ظرفیتها و توانمندىهاى مسلمانان در مغرب زمین، تقریب مذاهب اسلامی، مدیریت منابع در جهت بهرهورى بیشتر، ایجاد همگرایى بین ملل مسلمان در کشورهاى اسلامی، از جمله مواردى است که نخبگان جهان اسلام باید توجه و نگاه ویژه خود را بدانها معطوف کرده و فرهنگسازى جهت تحقق آن را در دستور کار قرار دهند تا دگر باره برپایى تمدن اسلامی را به نظاره بنشینیم.