سیدمختار موسوی
شورش،آشوب و اغتشاش و اذیّت و آزار روحی و جسمی مردم، حمله به اموال عمومی و ایراد خسارت به اموال خصوصی، قسمتی از استراتژی و سناریوهای طراحی شده دشمنان قسم خورده نظام و مخالفان حکومت اسلامی بوده که از بدو پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در دستور کار گروههای ضد انقلاب و ضد دین و ضد روحانیّت و ضد مردمی قرار گرفته است.
شورشیان و آشوبگران و اغتشاش گران در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی همواره و به صورت شبانه روزی در آماده باش کامل به سر برده و مترّصد تحصیل فرصتی جهت اجرای نقشه ها و آغاز عملیات آشوبگرانه خود بوده اند.
کما اینکه در تمام این سالها، هر وقت فرصتی به دست آورده، خودی نشان داده و امنیّت و سلامت جامعه را تهدید و به حقوق شهروندان آسیب رسانده و اموال عمومی را تخریب نموده اند.
اما آشوبهای خیابانی اخیر که پس از خلق حماسه یوم الله 22 خرداد در تهران و چند شهر دیگر رخ داده، با دیگر خرابکاریهای خرابکاران و آشوبهای متعارف بعد از انتخابات، متفاوت بوده و دارای پیام و معنی و مفهوم خاص خود میباشد.
البتّه با توجه به شناختی که از دشمنان و مخالفان داخلی و خارجی نظام ولایی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد، آشوبهای خیابانی اخیر، چیز زیاد عجیب و غریبی به نظر نمی رسد، و اتفاقاً برای اینکه، ملت مسلمان ایران تا حدودی با آن روی سکه مدعیان اصلاحات و ماهیت ماکیاولیستی و صفت آنارشیسم مآبی آنها آشنا شوند زیاد هم بد نشد، تا حداقل مردم عیناً ببینند و بشنوند آنهایی که دیروز برای فریب ملت و جلب آرای مردم؛ دولت قانون مدار و دین مدار احمدینژاد را متهم به قانون گریزی می کردند و یکی از ویژگیها و صفات برجستهِ خود را قانون مداری و قانون محوری عنوان نموده بودند؛ چگونه خود قانون گریزی و قانون شکنی می کنند و از قانون شکنان و قانون گریزان و آشوب گران حمایت مینمایند، و به رای ملت تمکین نمی کنند.
ضمناً این آشوبها دور از انتظار نبود طوری که حداقل ده روز قبل از رای گیری، پیش بینی شده بود و حتی از سوی مقام معظم رهبری و دیگر مسؤولان دلسوز نظام نیز، هشدارهای لازم جهت خنثی سازی و برخورد منطقی با آشوبگران احتمالی ارائه شده بود.
در سرزمینی که ابرقدرت ترین دشمن آن با همهِ کبکبه و دبدبه هایش، که ادعای حکومت بر جهان را دارد از ترس نوجوانان و جوانان بسیجی اش جرات کج نگاه کردن به خاک مقدس این سرزمین را ندارد؛ در ایرانی که روزی بدخواهان و کج اندیشان داخلی اش اگر چهرهِ یک نوجوان حزب الهی و یا جوان بسیجی را در خیابان می دیدند، از ترس کار دست خودشان می دادند، چه اتفاقی افتاده است، و چه علل و عواملی دست به دست هم داده اند که، امروز پس از آن حضور چهل میلیونی که همان دشمن قلدور و دیگر همپیمانهای اروپایی اش و ارباب صهیونیستی اش راشدیداً ناامید و زمین گیر نموده، گروهکی سرخورده و خودفروش و معلوم الحال به بهانه حمایت از کاندیدایی که در انتخابات طبق قاعدهِ بازی و دموکراسی، از ملت بزرگ ایران نه شنیده و پس زده شده، در پایتخیت شیرهای ژیان خمینی جرات حمل سلاح پیدا کرده و به اماکن انتظامی حمله کنند و به تخریب اموال عمومی و غارت اموال خصوصی و سلب امنیت مردم مبادرت ورزند.
برای ریشهیابی آشوبهای خیابانی و اغتشاشات پس از حماسه یوم الله 22 خرداد ماه، باید کمی به عقب برگردیم و سیری هر چند اجمالی در تاریخ انقلاب اسلامی بعد از رحلت حضرت امام خمینی(ره) داشته باشیم.
در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی سابقه نداشته که به اندازه چهار سال گذشته، تریبون و مطبوعات و رسانه و دیگر وسایل ارتباط جمعی در اختیار دولت ستیزان و منتقدان غیرمنصف و تحریک کنندگان افکار عمومی و تشویش کنندگان اذهان عمومی قرار گرفته باشد.
در هیچ نقطه ای از دنیا حتی در کشورهایی که فرض کنیم آزادی مطلق هم وجود دارد، سابقه نداشته کسی به رئیس جمهور منتخب مردم و در حین انجام وظیفه توهین نموده باشد، ولی تحت تعقیب قرار نگرفته باشد، اما در چهار سالی که صدها روزنامهِ وابسته به گروههای دوم خردادی خود را وقف دولت ستیزی و توهین و فحاشی به رئیس جمهور محبوب ملت و دیگر مسؤولان نظام و تشویش اذهان عمومی و مسموم ساختن فضای امنیتی کشور نموده بودند، چه اتفاقی افتاد؟ با چند نفر برخورد قانونی شد؟ چند روزنامه یا نشریه تعطیل شد؟
ریشهِ این تهاجمات و قانون شکنیها و حمله به ارزشها را باید در دولتهای قبل جستجو نمود.
متأسفانه پس از ارتحال حضرت امام دولتهای وقت فراموش کردند که، ملت مسلمان و اندیشمند ایران چه بهایی برای پیروزی انقلاب اسلامی و تحقق آرمانهای امام خمینی و استقرار جمهوری اسلامی و استقلال آن و جایگزین نمودن ارزشها به جای ضدارزشها (تزکیه و تصفیه نیروهای انسانی در ادارات وزارتخانهها) پرداخته است.
متأسفانه دولت کارگزاران و بعد از او دولت به اصطلاح اصلاحات که تمام عقب افتادگیهای کشور و مشکلات و نارساییها و تهدیدات، در زمان این دولت به اوج خود رسیده و نطفه تمام این آشوبها در زمان دولت اصلاحات منعقد گردیده، مهمترین ویژگی بنیادی انقلاب اسلامی که، همانا مکتبی بودن و اسلامی بودن انقلاب اسلامی است را فراموش کردند و همین امر باعث گردید که سیلی خوردگان از انقلاب اسلامی خیلی راحت بتوانند از خط قرمزها عبور کنند و وارد حریم انقلاب شوند.
متأسفانه به علت تسامح و تساهل روِسای دولت کارگزاران و اصلاحات و بی میلی و بیمهری آنها به پیروی از گفتمان حضرت امام، از جمله بیتوجهی به وصیّت نامه سیاسی عبادی امام عزیز و نصب العین قرار ندادن آن و بی اعتنایی به رسالت شهداء و عدم اطاعت بلاقیدوشرط از ولایت فقیه، روز به روز از رنگ اسلامیّت نظام و قداست خدایی بودن آن کاسته شد و همین فاصله گرفتن از اسلام ناب محمدی و گفتمان امام و ولایت فقیه باعث تقویت گروههایی شد که در صدد دور زدن این اصول و مبانی بودند.
متأسفانه به علت عدم تلاش کافی دولت کارگزاران و اصلاحات در حفظ و نگهداری از ثمرهِ خون سیصد هزار شهید گلگون کفن و حفاظت از ماحصل شصت سال خون دل خوردن حضرت امام(ره) و بازگذاشتن حریم جمهوری اسلامی به روی نااهلان و نامحرمان و ایجاد فاصله بین نسلها و باز گذاشتن مرزها به روی فرهنگهای مبتذل وارداتی باعث گردید که، آنهایی که در خلق انقلاب اسلامی و پاسداری از آن و دفاع جانانه از تمامیت ارضی کشور اسلامی ایران در دوران 8 سال دفاع مقدس خواب بودند و بعضاً به دنبال سوراخ موش میگشتند تا جان ناقابل خود را حفظ کنند، امروز کاسهِ از آش داغتر شوند و از نظام سهمخواهی نمایند.
اضافه بر موارد اعلامی که در خلق و جعل آشوبهای اخیر مؤثر بودهاند میتوان به جرات گفت، نطفه شوم این آشوبها زمانی منعقد شد که:
دولت وقت در تاریخ 18/4/78 با تسامح و تساهل و اتخاذ موضع بیتفاوتی و غیرمسؤولانه و تا حدودی همراه و هماهنگ با آشوبگران، به رغم داشتن اطلاعات لازم و کافی از چگونگی بروز انقلاب مخملی و شناخت رهبران آنها، هیچگونه اقدام بازدارنده ای انجام نداد و بعد هم به نوعی در مقام دفاع از آشوبگران 18/4/78 برآمد و فاجعهِ کوی دانشگاه را رقم زدند.
زمانی که رهبران فکری و مشاوران سیاسی و اندیشهسازان گروه موسوم به اصلاحطلبان، اهانت به اسلام و قرآن و مقدّسات مسلمانان و آموزههای دینی را در دستور کار خود قرار دادند و دولتمردان اصلاحات و مجلس اصلاحات در برابر آنها نه تنها سکوت اختیار کردند، بلکه اجازه دادند که اهانتهای آنها، تیتر روزنامههای زنجیرهای وابسته به خود شود.
زمانی که در همدان توسط هاشم آغاجری یکی از رهبران فکری اصلاحات و یکی از بزرگان و اعضاء مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب که حامی جناب میرحسین موسوی بوده، در خرداد 1381 دین را نه تنها افیون ملتها، بلکه افیون حکومتها اعلام نمود، و آموزه های دین را سیاه دانست و به نفی جایگاه روحانیت در اسلام پرداخت و مسلمانان را در امر تقلید در فروع دین، مورد اهانت قرار داد و صراحتاً به عنوان یکی از رهبران اصلاحات، اعلام نمود؛ تا زمانی که دین اصلاح نشود و تغییر نکند، هیچ تغییر و اصلاحی در جامعه صورت نخواهد گرفت.
زمانی که حکم ارتداد هاشم آغاجری به خاطر اعتراض افرادی که امروز در اتاق فرمان آشوب فرماندهی آشوبهای خیابانی را بر عهده دارند بدون وجاهت قانونی و شرعی شکسته شد.
زمانی که امتزاج دین ستیزان و ساختار شکنان با مدعیان اصلاح طلبی محرّز گردید و در برابر آنها سکوت شد و خیلی راحت صلاحیت کاندیدهای معرفی شده از ناحیه آنها تأیید میگردید.
زمانی که نمایندگان مجلس ششم در صحن مجلس تحصن نمودند و از آمریکا و انگلیس و اسرائیل برای سرکوب نمودن انقلاب اسلامی درخواست کمک کردند.
زمانی که نایب رئیس مجلس ششم آقای بهزاد نبوی به عنوان چریک پیر اصلاحات، از ترس و وحشت خود از آمریکا حرف می زد و جناب احمد شیرزاد بر فرمایش نایب رئیس مجلس صحه می گذاشت و می گفت : بهزاد نبوی ترس را تئوریزه کرده و سپس خودش برای ترسیدن، شعور ترس را الزامی دانست و ملت شجاع و نترس ایران را فاقد شعور ترس تلقی نمود.
زمانی که آقای مجتهد شبستری در دانشگاه صنعتی اصفهان عصمت پیامبر را به چالش کشاندند. زمانی که اکبر گنجی نبوت و امامت و گفتمان مهدویت و غیبت امام عصر (عج) را نتیجه دعوای خانوادگی خاندان پیامبر تلقی نمودند.
زمانی که شهادت سرور سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش و در کل واقعهِ کربلا اقدامی خشونت گرا خوانده شد و در رابطه با آن مقالات زیادی نوشته شد و... ریشه آشوبها و اغتشاشات بنیان نهاده شد.