دکتر علی گرانمایهپور ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد
«ارتباطات و توسعه» یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در عرصه علوم اجتماعی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ بوده است. از زمانی که دانیل لرنر، جامعهشناس و نظریهپردازان آمریکایی، نخستین کتاب خود را به سفارش کاخ سفید تحت عنوان «گذر از جامعه سنتی با نوسازی خاورمیانه» در سال 1958 انتشار داد و در آن کوشید رسانهها را به عنوان عامل و نیروی پیشبرنده و توسعه در انتقال جوامع سنتی جهان سوم به شرایط صنعتی، معرفی کند تا امروز یعنی ادبیات وسیعی در این حوزه حساس شکل گرفته است که طیف متنوعی از علایق و دیدگاهها و نیز کامیابیها و شکستها را باز مینمایاید. این بحث و منازعه، مختص غربیها و طرفداران اقتصاد بازار، یا سوسیالیستها و مارکسیستهای مخالف الگوی غربی نبوده است.
گرچه این گروه در دو سوی طیف گسترده چالشگران قرار دارند ولی صاحبنظران کشورهای در حال توسعه نیز صداهایی را از چهار گوشه جهان (آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین) بلند کردهاند که هر روز رساتر شده است و در این میان، مفهومسازیها و نظریهپردازیهای انتقادگران غربی و آمریکایی که خاستگاه اولیه دیدگاه توسعه بخشی ارتباطات بوده است، جایگاهی ویژه و درخور به این بحث داده است. راستی چرا ارتباطات و توسعه به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات در نیمه دوم سده بیستم تبدیل شد و هیچگاه از اهمیت و اعتبار آن کاسته نشد؟ علت را در دو زمینه اساس تشکیلدهنده این حوزه پرقدرت باید جست و جو کرد. هر کدام از این زمینهها به تنهایی کافی است که سهم بالایی از توجه، انرژی، هزینه و مطالعات و نظریهپردازهای جهانی را به خود اختصاص دهد. بنابراین طبیعی است که ترکیب آنها، حوزه نیرومندی را شکل دهد که نه تنها اهمیت، تازگی و تعیینکنندگی خود را تا به امروز حفظ کرده است بلکه به نظر میرسد دهههای آغازین و هزاره سوم میلادی نیز شاهد مبحثهای جدی و کشمکشهای اساسی در این زمینه باشد. این دو حوزه نیرومند اول «ارتباطات» و بعد «توسعه» است.
رشد فراگیر و روزافزون ارتباطات به ویژه در چهار دهه آخر سده بیستم به جایی رسید که هویت اصلی این قرن را از آن خود کرد. حجم تحقیقات، مطالعات و ادبیات این رشته نیز آنچنان جهش داشته است که با هیچ زمینة دیگر قابل قیاس نیست. ارتباطات که تا آغاز قرن بیستم، بارزترین جلوه خود را در صنعت مطبوعات متجلی ساخته بود امروز با انقلاب دیجیتال، ماهوارهای مخابراتی، ارتباطات کامپیوتری و سایر تکنولوژیهای نوین ارتباطی، در پایان این قرن جهان رو به عصر اطلاعات و جامعه نرمافزاری وارد کرده و تمامی مناسبات و محاسبات جهانی را دستخوش تحول و دگرگونیهای عمیق ساخت. اکنون از ارتباطات میان فردی و سنتی گرفته تا روابط بینالمللی، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، امنیت، اقتدار ملی، نظامیگری و سایر عرصههای زندگی، تحت تاثیر ارتباطات رنگ و جلوههای دیگر یافته است.
اما «توسعه» که به نوعی میتوان از آن به عنوان (تمایل نوع بشر به تغییر اجتماعی، دستیابی به سطوح و کیفیتهای بهتر زندگی و به تعبیر امروزیتر افزایش قدرت کنترل فرد بر محیط، یاد کرد،) قدمتی به دیرینگی عمرشان دارد، اما همچون ارتباطات در نیمه دوم قرن بیستم و در پی جنگ جهانی دوم تحت تاثیر دیپلماسی جدید بینالمللی و به ویژه استراتژی آمریکا برای حضور و سلطه جهانی در کانونهای منافع، مفهوم و اهمیتی تازه یافته و به موضوع مورد علاقه و آرمانی نه تنها دولتهای ملی، که بازیگران عمده بینالمللی تبدیل شده است. توسعه در واقع، امروز، هم کلید رهایی ملتها از سلطه و وابستگی و هم ابزار برقراری و تحکیم آن است، چرا که ملتها از یک سو، تا زمانی که توسعه نیابند نمیتوانند روی پای خود بایستند و از سوی دیگر تا روی پای خود نایستند و به درون خویش، نگاهی معنادار نداشته باشند، نمیتوانند توسعه یابند. بدین ترتیب، ناگفته پیداست که چرا «ارتباطات و توسعه» این چنین در کانون توجه بینالمللی قرار گرفته است.
ظهور سبکهای جدید روزنامهنگاری
در این میان شاخه جدیدی در عرصه توسعه و ارتباطات پس از جنگ جهانی و به ویژه در دهه 60 میلادی شکل گرفت که به آن نام «روزنامهنگاری توسعه» را دادند.
مهمترین دلایل شکلگیری این سبک از روزنامهنگاری در میان کشورهای تازه استقلالیافته و جهانی سومی عبارت بود از (یافتن هویت تازهای در میان افکار عمومی داخلی و جهان ـ مقابله با سبکهای روزنامهنگاری مسلط غربی ـ آمادهسازی تودهای مردم برای پذیرش تدریجی فرایند توسعه ـ اشاعه روحیه موفقیت و دادن امید و آرزو نسبت به آیندهای بهتر و به راهاندازی تبلیغات ملی و جهانی توسعهگرایی در میان کشورهای جهان به ویژه جهان سوم و شکست بسیاری از برنامهها یا الگوهای توسعه، این واقعیت به اثبات رسید که دستیابی به توسعه به غیر از سرمایه و منابع انسانی، نیازمند آمادهسازی افکار عمومی نیز هست. شکست برنامههای توسعه در برخی کشورهای (آفریقا، آمریکای لاتین، خاورمیانه و شبهقاره هند) و آغاز انتقادات جهانی به سلطه رسانهای غرب برخی را بر آن داشت تا با استفاده از مطبوعات ضمن مقابله با امواج ضد توسعه در داخل کشورها مردم را با مزایا و معایب آن نیز آشنا کنند، زیرا عقیده بر این بود که استفاده از الگوهای غربی ابزار جدید غرب برای سلطه مجدد تکنولوژیکی و نرمافزاری غرب بر جهان است.
مقابله با سبک روزنامهنگاری مسلط غربی (روزنامهنگاری آزادگرا) منجر به ایجاد سبکهای جدید روزنامهنگاری در جهان شد. معارضهجویی با روزنامهنگاری مسلط غربی از سوی دو جریان «انتقادگرا»، یکی در داخل هسته مرکزی دنیای سرمایهداری (در آمریکا) و دومی در «کشورهای جهان سوم» پدید آمده است.
بروز نگرش انتقادی در روزنامهنگاری آمریکا از اواسط دهه 1960 تحت تأثیر شورشهای بزرگ سیاهپوستان برای مبارزه با تبعیض نژادی، اعتراض به عملکرد اختناقآمیز سناتور جوزف مک کارتی در دهه 1950 و مبارزات دانشجویان آمریکایی علیه مداخله آمریکا در جنگ ویتنام خود را نشان داد. نگرش انتقادی روزنامهنگاری نیز در جهان سوم از اوایل دهه 1970 همراه با کوششهای ممالک در حال توسعه برای مقابله با نابرابری ارتباطات جهانی و عدم تعادل اطلاعات بینالمللی، در قالب فعالیتها و اقدامات یونسکو و جنبش غیرمتعهدها گسترش یافت. عقیده بر این است که در محدوده روزنامهنگاران جهان سوم دو گرایش «لیبرال و رادیکال» وجود دارد. نظریهپردازان معتقدند تفاوت در ظهور این دو سبک مشخصکننده گرایش یا پیروی کشورهای جهان سوم از انواع الگوهای توسعه غربی یا بومی است. «گرایش لیبرال» در مورد روزنامهنگاری هم مثل زمینههای دیگر توسعه اجتماعی به دگرگونیهای ساختاری ممالک جهان سوم بی اعتنایی میکند و استفاده از وسایل ارتباط جمعی برای توسعه ملی را همراه با برخی اصلاحات سطحی موسوم به نوسازی یا تغییر اجتماعی یا حفظ وابستگی به نظامهای سرمایهداری و از طریق حکومتهای وابسته تجویز میکند. روزنامهنگاران اینگونه کشورها مجبورند مطبوعات را تبدیل به تریبون دولتها و مکانی برای به راه انداختن نمایشی از توسعه موفق مبدل کنند. «گرایش رادیکال» عقیده دارد که کاربرد وسایل ارتباط جمعی به عنوان کمک به توسعه ملی، تنها میتواند نقش تبلیغاتی و نمایشی ایفا کند. از این دیدگاه چون توسعه در جهان سوم با نقد عملکرد دولت از سوی روزنامهنگاران همراه نیست لذا توسعه در جهان سوم از سوی دولتها حرکتی نمایشی است که گاهی مشارکت عمومی با برنامههای دولتها نه تنها با «مشارکت» همراه نیست بلکه تبدیل به «مقابله» و «اعتراض» نیز میشود، تمایز دو نوع روزنامهنگاری توسعه و روزنامهنگاری در خدمت پیشرفت نیز معرف این دو گرایش است.
شاید بتوان گفت ظهور تئوری رسانههای توسعهبخش در دهه شصت میلادی به نوعی ایجاد آشتی و تفاهم میان این دو گرایش بود. این نظریه که در کشورهای جهان سوم شکل گرفته، واکنشی نسبت به جریان مسلط اخبار و عدم تعادل اطلاعات است. در مباحث دهه هفتاد یونسکو، بر این نظریات تأکید زیادی شده است که اساس آن بر بهرهگیری از رسانهها در جهت توسعه، تحکیم استقلال و هویت فرهنگی، کم کردن روند تجاری شدن ارتباطات، عدم استفاده از زور و اجبار در رسانهها و دوسویه کردن جریان بینالمللی اخبار است.
مدافعان این نظریه معتقدند که چون کشورهای در حال توسعه، الزامات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خاص خود را دارند و رسانهها باید وظایف توسعهای مثبتی را دنبال کنند طبعاً نباید از الگوی آزادیگرایانه به سبک غربی پیروی کنند. اصطلاح ژورنالیسم توسعهای بدین معناست که نقش رسانهها باید حمایت از منافع ملی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی و اهدافی چون هویت ملی، ثبات و وحدت فرهنگی باشد.
نتیجه
برخی دولتهای قدرتمند کشورهای جهان سوم، به بهانه استفاده از وسایل ارتباط جمعی در اجرای برنامههای توسعه ملی نه تنها مطبوعات، رادیو و تلویزیون و سینما را تحت کنترل و سانسور درآوردهاند، بلکه این وسایل را به دستگاههای تبلیغاتی شخصی نیز تبدیل کردهاند. این دولتها با تکیه بر نقشهای توسعهبخش وسایل ارتباط جمعی فشار و نظارت را بر این وسایل گسترش دادهاند و در راه تبلیغات سیاسی و تحکیم قدرت خود آن را به کار گرفتند. اما واقعیت این است که عدهای از روزنامهنگاران غربی و شرقی در خصوص «روزنامهنگاری توسعه» معتقدند: با ورود به عصر اطلاعات و ظهور اینترنت و وبلاگها؛ روزنامهنگاری توسعه به نحوی از فضای چاپ و نشر به سمت فضای مجازی و سایبر ژورنالیسم در حال نقل مکان است. روزنامهنگاران جهان سوم با استفاده از فضای اینترنت و ظهور روزنامهنگاری شهروندی و وبلاگها و سایتهای خبری مستقل، عملا روزنامهنگاری توسعه به سبک حکومتها را به چالش کشیده و با آگاه کردن افکار عمومی سعی دارند ماهیت انتقادی روزنامهنگاری توسعه را حفظ کنند.
متن کامل را در www.Hamshahrionline.ir بخوانید.