محمدمهدی اسلامی
از روزهای پایانی مجلس دوم، تقسیمبندی فضای سیاسی کشور به دو جناح یکی از متداولترین تقسیمبندیها بود و به مرور هر حزب و تفکری در کشور به یکی از دو تقسیمبندی نیروهای متمایل به روحانیت و روحانیون، شناخته شد. این تقسیمبندی نامهای مختلفی را بر خود نهاد، "چپ" و "راست"، "دوم خردادی" و اصولگرا" و دیگر نامهای متداول که سالها برای جامعه سیاسی کشور شناخته شده بود.
اما انتخابات 1384 نیاز به تجدید نظر در چنین تقسیمبندی را به مرور ثابت نمود. با توجه به وجود 2 نامزد اصولگرا در مرحله دوم انتخابات آن سال و جبهه آرایی شدید حامیان هر یک در برابر هم، همچنین با توجه به انشعاب کروبی و یارانش از اصولگرایان دیروز و... دیگر نمیتوان تقسیمبندی گذشته را کاملا منطبق با واقعیت دانست. اما با قدری صرفنظر نمودن از اختلاف سلیقههای اندک، همینک شاید بتوان 4 گروه را در انتخابات برشمرد.
گروه اول را با یک نگاه مسامحهگر، میتوان معادل همان "اصولگرایان" دانست. گروهی که تمام احزاب شناسنامه دار آن و اغلب چهرههای شاخص نیز در این انتخابات از "دکتر محمود احمدینژاد" حمایت نمودهاند.
گروه دوم را نیز با قدری تساهل، همان "دوم خردادیها" باید برشمرد. افرادی که اینک یا در پس نام "حجتالاسلام کروبی" و یا بر سر حمایت از "مهندس موسوی" تجمع کردهاند.
گروه سوم هم که سالهاست در تلاش برای به رسمیت شناساندن خود است، عموما برای خود نام "خط سوم" را برگزیده است. متمایلین به این گرایش نیز اگرچه بسیار محدودتر هستند، اما به دو بخش تقسیم شدهاند. بخشی با پرچم حمایت از "دکتر رضایی" و بخشی نیز در ائتلاف با حامیان "مهندس موسوی" جبهه آراستهاند.
اما گروه چهارم، که باید بزرگترین نماد آنها را اقدامات ساختارشکنانه در مطبوعات زنجیرهای و حرکت آشوبطلبانه در "18 تیر 1378" دانست، گروهی است که میتوان بزرگترین هم آنها را "انقلاب مخملین" دانست.
بیان سخنان و رفتارهای دشمن شاد کن و به دور از انتظار از نامزدهایی که خود هر یک پیش از این از امیدهای بخشی از انقلابیون بودهاند و اینک بر سر شاخه نشسته و بن میبرند را شاید بتوان تا حدی به نفوذ این جریان در ستادها و القائات مغرضانه آنها نسبت داد.
رد پای پر رنگتر این گروه اندک، اما مستظهر به پشتیبانی غرب را باید این روزها در برخی اقدامات خاص دنبال کرد. کسانی که با تعیین رنگهایی نظیر سبز و فیروزهای به ظاهر به حمایت از یک نامزد برآمدهاند و با نظرسازی و نه نظرسنجی، به داوطلبی چنین القا میکنند که در مرحله اول، در مقابل دکتر احمدینژاد پیروز است، کسانی که با برخی تجمعها توان بسیج نیرو پس از یک جنگ روانی و مظلومنمایی را تست میکنند، کسانی که از همینک شعار تقلب در انتخابات میدهند و... آیا به دنبال یک انقلاب مخملین نیستند؟
نمادهای رنگینیکی از ابزارهای ایجاد انسجام هواداران یک فرد یا جریان سیاسی هستند که برای نخستین بار و در سطحی گسترده در پروژه آمریکایی بنیاد سوروس، برای براندازی متحدان روسیه به کار بسته شدندکه در اینجا به معرفی این پروژه آمریکایی میپردازیم از نوامبر ۲۰۰۳ میلادی به بعد در برخی از جمهوریهای شوروی سابق مانند گرجستان (2003)، اکراین (2004) و قرقیزستان (2005) تحولات سیاسی عمدهای به وقوع پیوسته که در ادبیات سیاسی دنیا از آنها به عنوان انقلابهای رنگی یاد میکنند. وجه تسمیه انقلابهای رنگی ناشی از گزینش گلهایی بود که رهبران معترض و هواداران آنها در خیابانهای پایتخت و دیگر شهرها در دست گرفته و به مثابه سنبلهای نارضایتی از وضع موجود و تلاش برای ایجاد دگرگونی و تحول حمل میکردند. بر این اساس در گرجستان از گل رز یا همان گل سرخ استفاده کرده و بعد از پیروزی به انقلاب مخملین لقب یافت. در اکراین هم رنگ گلها و نمادهایی که حمل میشد، نارنجی بود و تحولات اکراین به رهبری یوشچنکو به انقلاب نارنجی موسوم گردید. گرچه اکراینیها خود مایل بودند که اسم انقلابشان را انقلاب شاه بلوطی بگذارند، زیرا درختان خیابانهای کی یف از نوع شاه بلوط است و برگهای آنان به نوعی نماد ملی کشور محسوب میشود. تحول در قرقیزستان نیز نام گل لاله به خود گرفت. گل لاله به مناسبت همزمانی تحولات با فصل بهار به عنوان نماد اعتراض برگزیده شد.
در کشورهای مذکور، آمریکا و غرب حامی معنوی، تبلیغاتی و پشتیبانیکننده انقلابهای رنگی بود و حتی خشم روسیه مانع از این حمایتها نگردید. بر این اساس در هر سه انقلاب، آمریکاییها فعال و روسها ناکام و منفعل بودند.
در واقع از منظر تظاهرکنندگان ، آمریکا حامی و دوست آنها و امپریالیزم تاریخی روسیه، دشمن اصلی کشور تلقی میشد.
جرج بوش در همان شب و روز رویایی 9 و 10 ماه می 2005 گرجستان را آغاز گر انقلابهای رنگین تفسیر کرد و با تجلیل از و آنان را طلیعه انقلابهای رنگین و مخملین نامید. گفت: "پیش از انقلاب صورتی در عراق، و پیش از انقلاب نارنجی در اوکراین و انقلاب سدری در لبنان؛ انقلاب مخملی در گرجستان اتفاق افتاد... گرجستان نشان و سمبل آزادی برای منطقه و جهان است. راه آزادی که شما انتخاب کردهاید، راهی دشوار است. در این راه تنها نیستید، آمریکا در کنار شما ایستاده است."
در کنفرانس مشترک مطبوعاتی به ساکاشویلی رییسجمهور گرجستان گفت: "شما دوست با صلابتی در آمریکا دارید." ساکاشویلی هم در پاسخ گفت: "شما هم یک رهبر آرمانی و قاطع هستید. مردم گرجستان تا ابد مرهون آمریکا خواهند بود." در اینجا جرج بوش جملهای گفت، که پیدا بود اصلا گرجستان و مسایل آن و روسیه را درست نمیشناسد.
رهبران اصلی انقلابهای رنگی در هر سه کشور تازه استقلالیافته، پیش از تحول دارای سمتهای مهمی چون صدارت یا وزارت یا نمایندگی پارلمان بودهاند. در واقع میخائیل ساکاشویلی در گرجستان، یوشچنکو در اکراین و باقی اف رئیس پارلمان قرقیزستان در درون حاکمیت، ژست اپوزیسیون گرفته و ادای مخالف در آوردند. بر این اساس رهبران جناح پیروز بخشی از حاکمیت بودند و این موضوع یکی از دلایلی است که غلظت انقلاب را در سه جمهوری شوروی سابق کمرنگ و کم فروغ مینماید.
در هر سه کشور، انتخابات، محمل مشترک انقلابات رنگی بود. از یک طرف رهبران اپوزیسیون با همراهی مردم خواهان برگزاری انتخابات سراسری و آزاد به عنوان پیش شرط تحول بودند و از طرف دیگر بعد از برگزاری انتخابات، دولت حاکم و مجری انتخابات، متهم به تقلب در آرای مردم گردید. این وضعیت منشا اصلی چالش میان حکومت، مخالفین و مردم شد به گونهای که در اکراین به فاصله کمی دوبار انتخابات برگزار گردید. در واقع انتخابات نمادی تحریککننده و بسترساز برای بهرهگیری از اعتراضات گسترده مردمی در جهت ایجاد تحول بود. بدیهی است هر اندازه که مبارزات گسترده، سازمانیافته، جهتدار و به ویژه از حمایت خارجی نیز برخوردار باشد، سرعت تحول نیز فزونی میگیرد.
در هر سه انقلاب، بهرهگیری از قومیتها، نیروهای هوادار غرب، حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی بنیادهای غیردولتی آمریکایی ـ اسرائیلی نظیر بنیاد سوروس، وسایل ارتباط جمعی و فعالیت قابل توجه NGO ها، کاملا مشهود و از وجوه مشترک انقلابهای رنگی بودند.
یکی از عوامل عمده داخلی انقلابهای مخملی که بعد از پایان جنگ سرد اتفاق افتادهاند، از لحاظ سیاسی روی کار آمدن حکومتهایی با گرایش لیبرالی یا نئولیبرالی طرفدار آمریکا یا مستعد نزدیکی به آن است تا حاکمانی را که به هر دلیل مانع سلطه سرمایهداری غربی و قرار گرفتن در مدار آمریکا میشوند، کنار بگذارند.
از سوی دیگر سازمانهای غیردولتی یا NGOها، نیز که از نظارتهای عمومی بیرون هستند، مکانهای بسیار مناسبی برای سرمایهگذاری و جذب و هدایت افکار عمومی برای بسترسازی این انقلابها میباشند. به طور مثال در قرقیزستان حدود ۵۰ سازمان غیردولتی فعالیت داشتند.
اسفندماه گذشته سعید حجاریان، عضو ارشد حزب مشارکت با انتشار مقالهای در ارگان این حزب از وقوع انقلابهای مخملین و رنگی در کشورهای اقمار شوروی سابق تمجید کرد و نوشت: انقلابهای مخملین موجی از دمکراسی را برای کشورهای اقمار شوروی سابق به ارمغان آوردند.
سعید حجاریان در این مقاله انقلابهای مخملین و نرم را از انقلابهای کلاسیک بهتر دانست و نوشت: تفاوت انقلابهای نرم یا مخملین با انقلابهای کلاسیک آن است که در انقلاب کلاسیک، بعد از پیروزی معمولا یک دوره ترور و وحشت به وجود میآید و فراکسیونها به جان هم میافتند و کشتارهای وسیعی صورت میگیرد و اصطلاحا انقلاب فرزندان خود را میخورد اما در انقلابهای نرم این فراکسیونها میتوانند به گونهای دمکراتیک با یکدیگر عامل داشته باشند و چرخه قدرت بدون خونریزی میان آنها انجام گیرد.
عضو ارشد حزب مشارکت بر ضرورت حمایت قدرتهای خارجی به منظور کاهش هزینههای انقلاب مخملین تاکید کرد و اظهار داشت: امروزه با گسترش پدیده جهانی شدن و فروریختن دیوار امواج تلویزیونی و رسانهای از انقلاب رنگی از راه دور صحبت میشود. یعنی قدرتهای بزرگ، نهادهای بینالمللی و کمیسیونهای حقوق بشر میتوانند از طریق اینترنت و تلویزیون به بسیج تودهای بپردازند و رهبران رژیمها را در میان مردم بیاعتبار سازند. به این ترتیب شکاف بین دولت و ملت عمیق تر میشود و زایمان انقلابی سریعتر و کم هزینهتر اتفاق میافتد.
البته نباید از یاد برد که پس از جنگ اوستیای جنوبی بین روسیه و گرجستان، برخی نوشتند که "از آن انقلاب مخملی در ذائقه و حافظه تاریخ غیر از همان رقص خرچنگ قورباقه جرج بوش چیزی در یاد نمیماند. و البته رییسجمهوری که مصالح ملی کشور خود را به تاراج آمریکا و اسراییل داد. بازی شطرنج بین پوتین و دیک چنی تمام شده است." اما همچنان برخی به دنبال اجرای این مدل در ایران هستند.
بسیار دور از ذهن است که استکبار جهانی از دیگر نامزدها، حتی نامزد اصولگرایان و نفوذ در میان آنها نیز غفلت کند، اما اینک بیشترین نشانهها حاکی از نفوذ در ستادهایی همچون "دختران فیروزهای" و گروه چهارم است. این هوشیاری بیش از پیش مهندس موسوی را میطلبد که با به یاد آوردن توصیههای امام، خود را بمثابه رهبر یک اقدام براندازانه معرفی نکند.
ای کاش ایشان گزارش روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز را که یکی از نزدیکترین روزنامهها به وزارت خارجه آمریکاست، با نگاهی متفاوت بخوانند، آنجا که نوشت: بیشک رقص و آواز مختلط پسران و دخترانی که آرایشهای خاصی دارند، از ویژگیهای منحصر به فرد میتینگهای تبلیغاتی نامزد اصلاحطلبان است... حامیان میرحسین موسوی را افرادی تشکیل میدهند که معتقدند آزادی لازم به آنها داده نشده است.
این روزنامه آمریکایی به حضور یافتن میرحسین موسوی در دانشگاه تبریز اشاره کرد و نوشت: هواداران موسوی با لباسها و دستبندهای سبز وارد محل سخنرانی نامزد مورد علاقه خود شدند و به رقصیدن و خواندن آواز پرداختند.
این روزنامه چاپ نیویورک، همچنین موسوی را فردی میانهرو و مناسب برای هدایت جمهوری اسلامی به سمت آزادی عنوان کرد.
ای کاش مهندس موسوی منابع اطلاعرسانی خود را محدود نسازند تا از رای واقعی خود در بین مردم نیز مطلع باشند و همانند یکی از نامزدهای انتخابات 1384 در صورت مواجه شدن با واقعیت آرای مردم، به صورت مداوم از خواب سحرگاهی و تقلب در انتخابات سخن نگویند.