شاید بتوان تنها فرقی که میان «باراک اوباما» و «جرج بوش» یافت، بیصداقتی و رودست زدن اوباما به رأیدهندگانش باشد. اوباما همان بوش است ولی مثل بوش عریان عمل نمیکند و از قدرت نرم استفاده میکند. هر چند با گذشت زمان، کمکم سیاستهای جنگطلبانه اوباما آشکارتر میشود و حتی شاید تا آنجا پیش برود که مردم را به خیابانها بکشانند و اعتراضات علیه او آغاز شود.
در اینجا به چند مورد از سیاستهای سؤالبرانگیز اوباما در منطقه خاورمیانه اشاره میشود:
1) اوباما در زمان تبلیغات انتخاباتی قول داده بود نیروهای آمریکایی را طی 6 ماه از عراق خارج کند. قبل از اینکه رئیسجمهور فعلی آمریکا چنین تصمیمی بگیرد، بوش قراردادی را با عراق تحت عنوان «قرارداد عقبنشینی...» به امضا رسانده و متعهد شده بود که همه نیروهای آمریکایی تا پایان سال 2001 خاک عراق را ترک کنند. لذا، میبینیم که این قرارداد خود به خود، شعار زمان انتخابات و تبلیغات اوباما را برآورده میکند و همانطور که طی چند ماه اخیر نیز نشان داده است، قرار نیست در این رابطه از خودابتکاری را به اجرا درآورد
2) سیاست آمریکا در ارتباط با افغانستان کاملا جنگطلبانه است و حتی در مقایسه با زمان بوش، تشدید نیز شده است. اوباما در همان ماه نخست ورودش به کاخ سفید اعلام کردکه 17 هزار نیروی نظامی جدید به افغانستان اعزام میکند و عملا نیز جنگ این کشور شعلهورتر شده است. در دوره چند ماهه روی کار آمدن اوباما، بیشترین کشتار غیرنظامیان توسط نظامیان آمریکایی، آن هم در حملات هوایی شبانه شاهد هستیم.
3) پاکستان بیشترین آسیب را پس از روی کار آمدن اوباما در آمریکا، دیده است؛ در زمان بوش پاکستان نقش گذرگاه را برای نیروهای آمریکایی و ناتو داشت و از طریق خاک پاکستان کمکهای لجستیکی برای نیروهای اشغالگر مستقر در افغانستان انتقال مییافت.
اما، استراتژی اوباما بر این اصل قرار گرفت که برای حل مشکل افغانستان و ایجاد ثبات در این کشور، ابتدا باید پاکستان را از لوث وجود شبهنظامیان طالبان پاک کرد. در همین چارچوب بود که اوباما «آسق علی زرداری»، رئیسجمهوری پاکستان را به جنگ علیه عناصر طالبان واداشت و البته به او وعده کمکهای مالی داد. ولی عملا میبینیم که اجرای سیاست اوباما، پاکستان را کاملا به هم ریخت؛ به خاطر جنگ نیروهای دولتی علیه طالبان در دره «سوات» و شمال غرب پاکستان، حدود 2000 نفر از طرفین کشته و حدود سه میلیون غیرنظامی نیز از خانه و کاشانه خود در شمال غرب پاکستان آواره شدهاند. علاوه بر آنها، هر روزه ما شاهد حداقل 10 حمله و یا انفجار بمب توسط عناصر طالبان علیه مراکز دولتی و غیرنظامی مثل مسجد و مدرسه هستیم. لذا، میبینیم که اوباما تخم نفاق و دشمنی را بین مردم پاکستان کاشت.
4) در ارتباط با فلسطین، رئیسجمهور آمریکا لاف میزند که میخواهد «نقشه راه» را اجرا کند، و این یعنی هیچ! زیرا، نقشه راه همان طرحی است که از زمان «بیل کلینتون» رئیسجمهور اسبق آمریکا و دوران بوش مطرح بود و همه رژیمهای محافظهکار عرب هم پشتیبان آن بودند. اما، چون مسئله قدس و بازگشت آوارگان فلسطین به سرزمین مادریشان را نادیده میگرفت و چون خواستار ایجاد یک دولت بییال و کوپال برای فلسطینیها بود، این طرح هرگز اجرا نشد و نخواهد شد. اگر یک دولت فلسطینی براساس طرح نقشه راه شکل بگیرد، آن وقت فلسطین تبدیل به یک زندان بزرگ میشود و فقط محافظان این زندان عوض میشوند و مأموران تشکیلات خودگردان جای نظامیان اسرائیلی را میگیرند.
اوباما علاوه بر موارد بالا، «رام امانوئل» فرزند یک صهیونیست تروریست وابسته به سازمان تروریستی اسرائیلی «ایرگون» را به عنوان رئیس بخش کارکنان کاخ سفید برگزید. رام در جایی گفت که اوباما نیازی به نفوذ او ندارد، چون خودش سیاستش را به سمت حمایت از اسرائیل سوق میدهد. این درست است زیرا، اوباما قبل از آنکه به ریاست جمهوری برسد، گفته بود که وی بیتالمقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل در نظر خواهد گرفت و این شهر باید یک دست بشود. اوباما کشتار مردم غزه در جنگ 22 روزه را نیز اینگونه توجیه کرد: آمریکا در مورد امنیتی اسرائیل خود را متعهد میداند. ما همیشه حامی حق اسرائیل در دفاع از خود در مقابل تهدیدات هستیم.
5) حکم دیکتاتور خاورمیانه همانطور که از حمایتهای بیدریغ بوش بهرهمند بودند، از پشتیبانی اوباما نیز نصیب میبرند. بهترین مثال در این مورد، سند اخیر اوباما به عربستان و مصر و دیدار و مذاکره با سران این دو کشور است.
اظهارات اوباما در قاهره پر از تناقض بود؛ او اعلام کرد که مخالف «کشتار مردان، زنان و کودکان بیگناه» است.
با این حال، از جنگ جاری آمریکا در عراق و افغانستان و جنگ وکالتی آمریکا در پاکستان دفاع و در همان حال نیز در قبال کشتار فلسطینیها توسط اسرائیل در غزه سکوت کرد. این جنگها دستکم یک میلیون نفر را در عراق و دهها هزار تن را در افغانستان، پاکستان و سرزمینهای فلسطینی به کام مرگ فرستاد.
اوباما پس از دیدار با «عبدالله» شاه عربستان و «حسنی مبارک» رئیسجمهور مصر، یعنی دو تن از حاکمان ستمگر منطقه خاورمیانه، در مورد حمایت از دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زن سخن گفت. او درباره غایب بودن کامل حقوق و دموکراتیک در عربستان و دیکتاتوری نظامی مبارک در مصر چیزی نگفت.
درست چند روز قبل از ورود اوباما به دانشگاه قاهره، نیروهای امنیتی به فضای داخل دانشگاه و خوابگاه یورش بردند و بیش از 200 دانشجوی خارجی را بازداشت گردند. اوباما قبل از آنکه به سفر خاورمیانهای خود پایان دهد، از مبارک به عنوان یک متحد ثابت قدم تمجید کرد. به اعتقاد مفسران، اگر اظهارات کنونی اوباما (در مصر) را با خط به خط گفتههای بوش، که 16 سپتامبر سال 2006 (26 شهریور 1384) در سازمان ملل ایراد شد مقایسه کنیم، از شباهت میان گفتههای این دو نفر متحیر میشویم! کلماتی که اوباما به کار میبرد، خیلی شبیه کلماتی است که بوش و معاونش «دیک چنی» و وزیر خارجهاش «کاندولیزا رایس»به کار میبرد.