ورود میرحسین به عرصه انتخابات
خبر حضور در عرصه رقابتهای انتخاباتی بعد از دو دهه انفعال، خبر مسرت بخشی بود که بخشی از اقشار جامعه را برای حضور در عرصه انتخابات مصمم نمود، چرا که میرحسین توسط رسانه های برخی جریانهای سیاسی در طول این دوران سکوت، به عنوان یک "منجی "!؟ و "سیاستمدار فرهیخته " و "مدیری توانمند " معرفی شده بود.
میرحسین در ابتدای کار خود را شخصیتی مستقل نامید که تعلق به جناحی خاص ندارد، و حتی زمانی کاندیداتوری خود را اعلام نمود که پیش از آن مهدی کروبی و محمد خاتمی از جناح دوم خرداد, حضور خود در عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم را اعلام نموده بودند. این اعلام حضور موجب ایجاد شکافهای جدی در جبهه دوم خرداد و بالاخص حامیان محمد خاتمی گردید و برخی از آنها این اقدام میرحسین را حرکتی طراحی شده برای مهار جریان دوم خرداد با رهبری خاتمی دانستند. در این شرایط بنظر می رسید که سکوت 20 ساله، حتی دوستان آقای موسوی را نیز از فهم صحیح مواضع و شخصیت ایشان دچار ابهام کرده است! اما در این میان اقدام تیزهوشانه خاتمی که در چند سفر اولیه خود به برخی شهرهای کشور متوجه عدم اقبال مردم به وی شده بود، توانست بحران ایجاد شده در جریان دوم خرداد را تحت کنترل در آورد و استعفای وی از عرصه انتخابات به نفع میرحسین، شرایط را برای همگرایی جریانهای حامی خاتمی در ذیل کاندیداتوری میرحسین فراهم آورد.
میرحسین که دلائل ورود وی به عرصه انتخابات در پرده ای از ابهام قرار داشت, مدعی شد شرایط را به نحوی بحرانی می بیند که حاضر شده سکوت بیست ساله خود را بشکند! وی هیچ گاه حاضر نشد که به سوالات جدی منتقدین خود در این باره که چرا علی رغم حوادث تلخ اتفاق افتاده در دوران سازندگی و دوره حاکمیت جریان دوم خرداد احساس خطر نکرده ای؟! پاسخی قانع کنندهای ارائه دهد!
جریان افراطی دوم خرداد نیز که ابتدا از پذیرش میرحسین به عنوان گزینه اول این جریان اکراه داشت, به زودی فهمید که گزینه پیشنهاد شده از محافل پشت پرده این جریان، بسیار مناسبتر از آن است که فکر میکرده و حتی خیلی بهتر از محمد خاتمی خواهد توانست اهداف ساختارشکنانه این جریان را رهبری نماید؟!
از دست رفتن استقلال میرحسین
میرحسین خیلی زودتر از آنچه گمان می رفت "استقلال " خود را از دست داد و در حالی که ادعا میکرد که این "حلقه اول " اوست که مشورتهای اساسی و جهت گیریهای تبلیغاتی و انتخاباتی وی را هدایت می کند, و لیکن مشخص گردید، جریانهای افراطی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی, حزب مشارکت، اعضای افراطی حزب کارگزاران، مجمع روحانیون مبارز و حتی برخی وابستگان و خانواده آقای هاشمی؛ هدایتگر واقعی این جریان میباشند.
جنگ روانی طراحی شده توسط این افراد که اصل را بر هجمه همه جانبه به عملکرد دولت نهم و بهره جستن از مولفههای "فریب "، "تهمت "، "دروغ "، گذاشته بودند، کار را به آنجا رساند که اولویت اول تمام سخنرانی ها و برنامههای میرحسین، سیاهنمایی و تخریب چهره دولت نهم قرار گرفت. اوج این جنگ روانی را میتوان در برنامه های تلویزیونی میرحسین مشاهده نمود, آنجا که وی بعد از 20 سال قهر با مردم! در مقابل دوربین صداوسیما حاضر شد, و با متهم کردن صداوسیما مبنی بر اینکه در این دو دهه به سراغ وی نرفته است! حمله به دولت نهم را آغاز نمود و با استدلالهای عوام فریبانه به ترسیم چهرهای سیاه از عملکرد دولت نهم پرداخت و ملت به یکبار متوجه شد که تمام مشکلات کشور در این دوره چهار ساله شکل گرفته و قبل از آن هیچ مشکلی در جامعه وجود نداشته است!؟
اولین فیلم تبلیغاتی وی نیز به همین منوال گذشت و این در حالی بود که رئیس جمهور دولت نهم که خود نامزد این دوره نیز بود در اولین نطق تلویزیونی و فیلم تبلیغاتی خود به هیچ یک از رقیبان خود نپرداخته و تنها به ارائه عملکرد و برنامه های خود پرداخت.
هجمه تبلیغاتی که توسط جریان افراطی دوم خرداد با لیدری میرحسین آغاز شده بود با همراهی دیگر نامزدهای انتخاباتی همراه بود و دو گزینه دیگر نیز به نوبه خود نقد و تخریب دولت نهم را در راس برنامه های خود قرار دادند.
تدوام کار بدانجا رسید که دکتر احمدی نژاد را نیز به واکنش وا داشت و در روز مهم و حیاتی "مناظره میرحسین و احمدی نژاد "، در حالی که موسوی با فهرست بلندی از سیاه نمایی ها وارد عرصه مناظره شده بود, قرعه به نام احمدی نژاد افتاد و وی شروع کننده مناظره شد. در این میان میلیونها بیننده مشاهده کردند که تاکتیک اتخاذ شده توسط احمدی نژاد، برنامه موسوی را به هم ریخت و در حالی که وی به شدت تمرکز خود را از دست داده بود نتوانست انتظارات هواداران خود را برآورده سازد و استدلال قویتر احمدی نژاد موجب ریزش شدید آراء مهندس به نفع دکتر گردید.
اما اتاق جنگ روانی دوم خرداد که دیگر میرحسین را در محاصره همه جانبه خود قرار داده بود, دست از کار نکشید و بر شدت هجمه ها افزود و با تاکید مشدد بر اتهام "دروغگو " بودن رئیس جمهور، دست به ارائه آمار ساختگی به قصد زیر سوال بردن آمار واقعی نمود. مناظرات بعدی میرحسین به همین منوال گذشت و برخی مناظرات به "تریبون آزاد 90 دقیقهای " برای حمله همه جانبه به دولت نهم تبدیل شد, در حالی که رئیسجمهور در آنجا حضور نداشت.
آخرین سناریو طراحی شده در روزهای مانده به انتخابات تشدید ترویج ادعای دروغین "تقلب در انتخابات " بود. این سناریو که ماهها قبل توسط رسانههای بیگانه مطرح گردید, متاسفانه در دستور کار مشاورین جنگ روانی میرحسین قرار گرفت و کار بدانجا کشیده شد که ادعا گردید "اگر میرحسین رأی نیاورد، حتما تقلب شده است! "
در کنار این اقدام میرحسین و هوادارانش قبل از انتخابات خبر از پیروزی دادند و موسوی توهم زده! خود در ساعات پایانی انتخابات در شب جمعه 22 خرداد ماه اعلام نمود که جشن پیروزی را در شامگاه روز یکشنبه(24/3/88) در روز میلاد حضرت زهرا(س) برگزار خواهد کرد!؟ [بخشی از این پیش بینی موسوی محقق گردید، چرا که ملت جش پیروزی را در شامگاه تولد حضرت زهرا(س) برگزار کردند اما نه با حضور میرحسین, بلکه با حضور رئیس جمهور 24 میلیونی: "دکتر احمدی نژاد "]
فردای انتخابات
نتایج اعلام شده توسط ستاد انتخابات کشور خبر از شکلگیری حماسهای باشکوه و بینظیر داشت. حضور قریب به 40 میلیون نفر با مشارکت 85 درصدی و انتخاب آقای دکتر احمدی نژاد با رای 24.5 میلیونی, نشان داد که تمامی ادعاهای ستاد جنگ روانی میرحسین توخالیتر از آن بود که جلوه مینمود.
در این مرحله بود که سناریو ترویج اتهام "تقلب در انتخابات " و "اردوکشی خیابانی " با یکدیگر پیوند خورد و کار به طراحی سناریو "انقلاب مخملین " کشیده شد. این اقدامات در حالی صورت میگرفت که میرحسین و احزاب و شخصیتهای همسوی با وی با ایجاد تردید در انتخابات خواسته غیرقانونی "ابطال انتخابات " را مطرح میکردند و از سوی دیگر هیچ دلیل قانع کننده ای برای آن مطرح نساختند.
همچنین با زیر سوال بردن جایگاه قانونی شورای نگهبان - که مبتنی بر قانون اساسی عالیترین مرجع نظارت بر انتخابات میباشد - مدعیان قانونگرایی! خود در برابر قانون اساسی ایستاده و جامعه را به سوی هرج و مرج کشاندند. شدت گرفتن تجمعات خیابانی که به تنازعات و اغتشاشات و وارد کردن خسارات به اموال عمومی و ناامن کردن محیط زندگی مردم انجامید، خروجی اتاق جنگ روانی جریان دوم خرداد در هفته پایانی خردادماه 1388 بود.
رفتار تناقض آمیز موسوی نکتهای نیست که از چشم تیزبین ملت و کارشناسان امر به دور بماند. به عنوان نمونه "احمد توکلی " نماینده مردم تهران در مجلس با بیان این که "از لحظهای که معلوم شد نتیجه انتخابات مورد اعتراض آقای مهندس موسوی است و او به همراه دوستان و طرفدارانش قصد تحرک مدنی بدون رعایت قانون را دارند، آشکار شد که وی با خودش در تناقض قرار گرفته است "، تصریح کرد:
«به دو دلیل موسوی میبایست به قانون برای احقاق حق تمکین میکرد؛ اول آن که فردی که قصد داشت سکاندار قوه مجریه باشد و حالا نیز خود را در واقع برنده انتخابات میداند، وظیفهای جز اجرای قانون ندارد و دلیل دوم آن است که بزرگترین ایراد آقای موسوی به آقای احمدینژاد در مناظرهها و تبلیغاتش، قانونگریزی رییسجمهور این دوره بوده است و حالا خودش در برابر آزمایش در سر دو راهی اقدام قانونی برای رسیدن به حقی که مدعی پایمال شدنش است یا اتخاذ روشهای فراقانونی و غیرقانونی برای حقطلبی ادعایی قرار گرفته است.»
سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبههای نماز جمعه تهران میتوانست فصل الخطاب همه این حرفها و رفتارها باشد. معظم له در بخشی از سخنانشان با بیان صریح، راهکار خود را برای حل این اختلاف پیش آمده مطرح نموده و با هشدار به گروهها و جریانهای سیاسی فتنه انگیز اعلام داشتند:
«بنده زیر بار بدعتهای غیرقانونی نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهای قانونی شکسته شد، در آینده هیچ انتخاباتی دیگر مصونیت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتی بعضی برندهاند، بعضی برنده نیستند؛ هیچ انتخاباتی دیگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونیت پیدا نخواهد کرد. بنابراین همه چیز دنبال بشود، انجام بگیرد، کارهای درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبههای هست، از راههای قانونی پیگیری بشود. قانون در این زمینه کامل است و هیچ اشکالی در قانون نیست. همانطور که حق دادند که نامزدها نظارت کنند، حق دادند که شکایت کنند، حق دادند که بررسی بشود. بنده از شورای محترم نگهبان خواستم که اگر مواردی خواستند صندوقها را بازشماری بکنند، با حضور نمایندگان خود نامزدها این کار را بکنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت کنند، امضاء کنند. بنابراین، هیچ مشکلی در این جهت وجود ندارد.»
رهنمودها و هشدارهای معظمله به جریانهای سیاسی که با حمایت میلیونها نمازگزار همراه بود, نوید همراهی همه نیروهای انقلاب را می داد, اما رفتارهای صورت گرفته توسط میرحسین و برخی جریانهای همسوی با وی نشان از حرکت وی در مسیر خطرناک انتحار سیاسی و رویارویی با نظام اسلامی را میدهد.
بیانیه های شماره 5 و 6 میرحسین که روزها 30 و 31 خرداد ماه صادر گردید, متاسفانه نشان داد که وی در مسیری خطرناک گام برمیدارد که آینده روشنی برای آن متصور نیست و مشاورین وی در اتاق جنگ روانی که اغلب آن را اعضای افراطی سازمان مجاهدین و حزب مشارکت و مجمع روحانیون تشکیل می دهند, به وی به عنوان گزینهای "یکبار مصرف " می نگرند که تاریخ مصرف آن در این انتخابات به سرآمده است!!
متاسفانه میرحسین نیز نشان داد علیرغم پیش بینیهای جریانهای افراطی دوم خرداد که خاتمی را عنصری مناسبتر برای تحقق اهداف این جریان میدانستند, وی از ظرفیتهای بیشتر برای ساختارشکنی و انتحارسیاسی برخوردار است.
آخرِ کلام بار دیگر به ماجرای تاریخی شهریورماه 1367 باز گردیم آنگاه که حضرت امام(ره) در پاسخ به استعفای میرحسین نوشتند: «... همه باید به خدا پناه بریم؛ و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیدهاند، این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت...»(15/6/67)
آن روز میرحسین در واکنش به نامه حضرت امام(ره) ضمن اعلام تبعیت از ایشان نوشتند: «محضر مبارک مقام رهبری، حضرت امام خمینی- مدظله العالی- ضمن تقدیم سلام و تحیات، پیام پدرانه و هشدار دهنده حضرتعالی را به گوش جان شنیدم. اینجانب عزت و مصلحت را در تبعیت از مقام معظم رهبری میدانم و استعفای خود را که با انگیزه دلسوزی برای اسلام و انقلاب و مصلحت کشور تقدیم نموده بودم، پس میگیرم. مسائل و مواردی که چاره جویی آنها را به مصلحت کشور میدانم، حضوراً عرض میکنم و در هر حال مطیع امر رهبری به عنوان یک مرید و مقلد بوده و هستم.»
امروز نیز ملت شهید پرور ایران منتظر است تا بار دیگر میرحسین ضمن جداسازی خود از مشاورینش در اتاق جنگ روانی، با نوشتن نامهای مشابه به مقام معظم رهبری زمان - حضرت آیت العظمی خامنه ای - بار دیگر ثابت نماید که "در هر حال مطیع امر رهبری به عنوان یک مرید و مقلد بوده و می باشد ".
آن روز دور مباد – آمین!