نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی
سه رکن اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی نقش اساسی داشت. رهبری، یکی از این سه عنصر مهم در پیروزی این انقلاب اسلامی به عهده حضرت امام خمینی (ره) بود. ایشان از متن روحانیت برخاسته بود. پایگاه وسیع اجتماعی و سیاسی حضرت امام راحل در میان توده مردم غیرقابل انکار است. در کنار رهبری قدرتمند و متنفذ سیاسی و معنوی، روحانیت نیز نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. در قرن اخیر، رهبران ملی ایران که عموما لیبرال بودند، هم به این نتیجه رسیدند که بدون حمایت روحانیان و علما نمی توان با توده های مردم ارتباط برقرار نمود و آنها را به حرکت درآورد. لذا با آنها نوعی تفاهم تاکتیکی برقرار کردند تا شاید روحانیان، توده های مردم را در جهت نیل به اهداف ملی، تحریک و فعال نمایند. (1) نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت از جمله مواردی بود که روحانیان نقش رهبری مردم را در آنها برعهده داشتند، اما رهبران غیرروحانی و لیبرال ها تنها میوه چینان آن جنبش ها بوده اند. از طرف دیگر روحانیان برای رژیم های سیاسی از همه مخالفین دیگر خطرناک تر بوده اند، زیرا آن ها کمتر اهل سازش و تسلیم بودند و نه تنها با زد و بندهای سیاسی آشنایی نداشتند، بلکه اصولا در مفهوم و معنای ماکیاولی سیاست، تربیت نیافته بودند و اگر هم وارد میدان سیاست می شدند، صرفا به این دلیل بود که ملت و مذهب را در خطر می دیدند.
در سیستم روحانیت ایران، سلسله مراتب رسمی وجود ندارد و بر خلاف سیستم های متمرکز سیاسی مانند احزاب، رابطه خشک مافوق و مادون بر آن حکومت نمی کند، بلکه صرفا رابطه ای قلبی و معنوی بر اساس اجتهاد و تقلید، گروه های اجتماعی را با روحانیان و در نهایت با رهبران مذهبی در چارچوب مکتب پیوند می دهد.
در این سیستم، اطاعت کورکورانه و اجبار، مفهومی ندارد. مکانیسم عضوگیری مطرح نیست و ورود به گروه های فعال، شرایط و ویژگی های خاص لازم ندارد. تنها قبول اهداف و چارچوب کلی مبارزه برای مشارکت در حرکت های سیاسی - مذهبی مردم کفایت می نماید و از میان همین روحانیان است که رهبران مذهبی - سیاسی بزرگی همچون امام خمینی (ره) ظهور می کند.
«رایت گرادم» در رابطه با نقش روحانیت و مسجد در مبارزه مردم ایران چنین می نویسد:
«واقعیت امر این است که روحانیت در میان مردم زندگی نموده و ارتباط بسیار نزدیک تری با آنها داشته است و نتیجتا از احساسات توده ها آگاهی بیشتر دارد. مسجد جزء لاینفک زندگی توده های مردم و بازار است و بازار، مرکز زندگی عادی مردم. زمانی که روحانیت با سیاست های دولت مخالفت می کند، نظرات آنها دارای چنان مشروعیتی است که حتی در سخت ترین شرایط استبدادی نیز مورد توجه قرار گیرد. از طرف دیگر شبکه ارتباطی روحانیت و سیستم مسجد، قدرت تماس با همه اقشار مردم را برای آنها فراهم می کند». (2)
امام خمینی (ره) با مطالعه و تجربه نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت، وقتی رهبری را به دست گرفت، اجازه نداد دیگران از جمله لیبرال ها، در رهبری و بهره برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند. او از ابتدا هدف خودرا نه در پیروزی و تحقق خواسته های خود و مردم، بلکه در اجرا و ادای تکلیف شرعی قرار داد. امام خمینی (ره) با توجه به پایگاه روحانیت در میان مردم و تکیه بر شعارها و معیارهای روشن اسلامی و قاطعیت خاص خود، تاکتیک های لازم را برای رسیدن به یک جامعه ایده آل اسلامی به کار گرفت و سرانجام نیز موجب پیروزی انقلاب اسلامی شد.
نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی در اندیشه شهیدبهشتی
شهید بهشتی در باره روحانیت و معیار ارزشی که برای روحانیت در نظر داشتند فرمایشات گرانمایه متعددی از خود به جا گذاشته اند ایشان در جایی بیان کرده اند: «در فرهنگ ما، روحانیت یعنی علما، صاحب علم و تقوا که توانایی الگو بودن در اندیشه اصیل و عمل اسلامی برای جامعه را داشته باشد»، یعنی اگر یک روحانی علم نداشته باشد یا اهل علم نباشد و توانایی این را نداشته باشد که الگو برای اندیشه اصیل و عمل اسلامی برای جامعه باشد. این آن روحانی مطلوب نیست. روحانی آن کسی است که در اندیشه و عمل و تعهد بتواند برای مردم الگوی اندیشه و عمل باشد.
جمله دیگر ایشان این است «روحانیت در برخورد با مسائل و افکار گوناگون اجتماعی و صاحبان اندیشه ها دو گونه برخورد باید داشته باشند، جاذبه و دافعه، این جاذبه و دافعه دقیقا باید به جای خودش به کار رود و کسانیکه فقط دفع می کنند، اینها خیلی کج سلیقه هستند و همانطور کسانیکه همه را جذب می کنند، آنها کسانی هستند که التقاطی فکر می کنند. اسلام، خود مکتبی است که دارای هر دو بعد جاذبه و دافعه می باشد، انذار دارد، تبشیر هم دارد. (3)
شهید مظلوم آیت الله بهشتی همچنین درباره نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی معتقد بودند که در دوران انقلاب اسلامی و در دوران ممتد بین سال 1341 تا حال، به تدریج روحانیون وارد میدان شده اند، عده ای پیشتاز بودند و زودتر وارد شدند. عده ای به دنبال آنها وارد شدند و در سال 1357 هم بیشتر مساجد ما پایگاه رزم و نبرد بود. مردم آنجا دور هم جمع می شدند. روحانی و روحانیت دوشادوش مردم کار و حرکت و فعالیت داشت. در سال 1357 به خصوص از ماه رمضان به بعد حضور روحانیون با مردم در صحنه های نبرد روز به روز گسترده می شود. (4)
حیات سیاسی اجتماعی شهید مظلوم آیت الله بهشتی
شهید مظلوم آیت الله بهشتی در سال 1307 در یکی از خانواده های اصیل روحانی اصفهان به دنیا آمد. دوران کودکی ایشان همراه با تحولات سیاسی اجتماعی آغاز سلطنت رضاخان سپری شد و دوران تحصیلات ابتدائی و متوسطه ایشان با موجی از گرایشات فکری گوناگون که در آن روزگار جامعه ایران را در برگرفته بود همزمان بود.
درسالهای 1325 به بعد که سالهای اقامت شهید بهشتی در قم و ادامه تحصیلات اسلامی در حوزه علمیه بود. رواج افکار ماتریالیستی در سراسر کشور در حال اوجگیری بود. همزمان با این رویداد، مبارزات روحانیت به رهبری مرحوم آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی علیه دربار محمدرضا پهلوی در حال شکل گرفتن بود. در آن زمان، حوزه علمیه قم عهده دار مبارزات علمی و فکری علیه موج افکار مادی و الحادی بود و روحانیونی که در خارج حوزه بودند، به رهبری مرحوم آیت الله کاشانی، رسالت مبارزات سیاسی علیه دربار پهلوی را بردوش می کشیدند.
شهید مظلوم بهشتی از افراد معدودی بود که از یک سو در حوزه علمیه قم با علامه فقید آیت الله سیدمحمد حسین طباطبایی، فیلسوف بزرگ و مفسر کبیر قرآن (که اقدام به تاسیس مجمعی از شاگردان مبرز خود جهت تحقیق در مکتب های فکری و تدوین افکار فلسفی و اعتقادی خود نموده بود) به کار مبارزه علمی و فکری علیه موج انکار مادی و الحادی مشغول بود و از سوی دیگر عملا در میدان مبارزات سیاسی علیه دربار پهلوی حضور داشت.
علاوه بر این، او و یاران و همفکرانش این تجربه را در میدان مبارزات سیاسی به دست آورده بودند که مسلمانها هرگز در مبارزات خود بدون اتکا به روحانیت به پیروزی نخواهند رسید و روحانیت نیز اگر به تربیت نیروهای کارآمد فکری و سیاسی نپردازد و صرفا به آن دسته از مبارزان سیاسی که در دانشگاههای غرب و شرق و یا حتی دانشگاههای داخل کشور تربیت شده و بنیان فکر سیاسی و مبارزاتیشان عموما با تعالیم اصیل مذهبی فاصله دارد اعتماد کند، همواره در آخرین و حساسترین لحظات با خیانت و یا انحراف آنها مواجه خواهد شد و بدین ترتیب هیچ مبارزه ای به پیروزی نهایی نخواهد رسید. (5)
شهید مظلوم آیت الله بهشتی، فعالیتهای اجتماعی خود را از دوران جوانی و بیشتر در قالب خدمات فرهنگی و مبارزاتی آغاز کرد. او همواره از جدایی دو قشر تحصیل کرده جامعه یعنی تحصیل کرده های حوزه های علمیه و تحصیل کرده های مدارس جدید و دانشگاه به شدت رنج می برد. از این رو برای پیوند و نزدیکی میان این دو قشر تلاش زیادی کرد. به همین منظور هم او دبیرستانی در قم تاسیس کرد. نام آن را نیز «دبیرستان دین و دانش» گذاشت.
تلاشهای پرثمر شهید مظلوم آیت الله بهشتی برای خنثی کردن توطئه دور نگهداشتن افکار روحانیت از اجتماع، بعدها در شکل های گوناگون ادامه یافت. از جمله تاسیس مدرسه رفاه در تهران، تاسیس جلسات فرهنگی مذهبی و تشکیل هسته ای برای تدوین کتابهای درسی به کمک شهید حجت الاسلام باهنر که از گامهای بسیار موثر در جهت رسوخ افکار عمیق مذهبی در ذهن دانش آموزان و تربیت فکری آنان برای مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی به شمار می آید.
دوران مبارزات سیاسی شهید بهشتی از زمان نهضت آیت الله کاشانی آغاز شد. شهید مظلوم آیت الله بهشتی که در سال 1341 به فرمان امام خمینی به عضویت شورای روحانیت جمعیت های موتلفه اسلامی در آمده بود تا به کمک دیگر روحانیون عضو این شورا رهبری فکری جمعیت یاد شده را عهده دار باشد. اعدام انقلابی حسنعلی منصور، نخست وزیر شاه خائن، که توسط شاخه نظامی جمعیت های موتلفه اسلامی صورت گرفت، از جمله اقداماتی بود که به امضا و تایید شهید بهشتی و شهید مطهری در همین دوران انجام شد.
شهید بهشتی پس از عزیمت به آلمان در سال 1344، اقدام به تاسیس اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا کرد که این اتحادیه منشا مبارزات دانشجویی علیه رژیم مزدور پهلوی در خارج از کشور شد و هم اکنون نیز مبارزات خود را علیه استکبار جهانی همچنان ادامه می دهد.
آیت الله بهشتی پس از بازگشت به تهران، از اصلی ترین عناصر روحانیت در سازماندهی تظاهرات و راهپیمائیهای میلیون در سال 56 و 57 بود. او در تاسوعا و عاشورای سال 1357 و با سخنرانی بسیار مهم خود در خیابان و میدان آزادی و اعلام خلع شاه از سلطنت، فصل جدیدی در مبارزات علیه دربار منحوس پهلوی گشود. پس از رخ نمودن همین تحول بود که شاه مزدور تصمیم به فرار گرفت و سرانجام مبارزات مردم با رهبری حضرت امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید. لازم به یادآوری است که شهید مظلوم آیت الله بهشتی در فاصله سالهای 1349 تا 1357 سه بار توسط ساواک دستگیر و به زندان افکنده شد که آخرین آن روزهای دهه اول محرم 1357 بود. بدین ترتیب، شهید مظلوم بهشتی در میان یاران امام از اساسی ترین خدمات را نسبت به انقلاب اسلامی صورت داده است.
روحانیت و تصدی مسئولیت در جمهوری اسلامی از دیدگاه شهید بهشتی
آیت الله شهید بهشتی ضمن اشاره به نقش و حضور روحانیت در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی و همکاری نزدیک و تنگاتنگ میان مردم و روحانیت در شکل گیری و پیروزی این انقلاب، معتقد بودند: «تصدی مسئولیت از سوی روحانیت در جمهوری اسلامی یک وظیفه ای است که حضرت امام خمینی (ره) بر دوش این قشر نهادند و خواستار انجام آن از سوی روحانیت به بهترین وجه ممکن شدند.»
شهید بهشتی در همین ارتباط می گوید: «تیرماه 58 بود که 6 یا 7 ماه از تشکیل و پیروزی انقلاب می گذشت، خدمت امام عرض کردم، مسئولیتهای فراوانی به دوش ماها بوده و اگر اجازه بدهید فعلا کارها دارد راه می افتد ما برویم سراغ آن مسئولیت ها، امام فرمودند نه، شما و دوستانتان حتما باید بمانید و حضور داشته باشید، وظیفه بود. امروز هر روحانی در صحنه اداره کشور حضور دارد، با احساس وظیفه حضور دارد.» (6)
وظایف و کارکردهای اساسی روحانیت از منظر شهید بهشتی
آیت الله شهید بهشتی با اشاره به شان و تکلیف روحانی و روحانیت در نظام جمهوری اسلامی، مهمترین وظیفه این قشر را خدمت به مردم و گره گشایی از کار مردم دانسته اند. ایشان همچنین اظهار می کردند که «این مسئله یک موضوع صنفی نیست، بلکه یک مسئله بنیادی در رابطه با جامعه اسلامی ما است روحانیت یک سلسله وظایف و نقش های دیرینه داشته است. اول اینکه: روحانیت همواره نقش بیان اسلام اصیل را برای جامعه بر عهده داشته است. اگر مردم می خواستند ببینند دینشان، اسلامشان، قرآنشان، کتابشان، سنتشان درباره عقاید اسلامی و احکام اسلامی و اخلاق اسلامی چه گفته به روحانی مراجعه می کردند.
روحانیون کم حرکت تر، آنها بودند که در ایفای این وظیفه می نشستند تا مردم به آنها مراجعه کنند روحانیون پر حرکت تر و مسئولیت شناس تر آنها بودند که به سمت مردم می رفتند تا رسالت خداوند را تبلیغ کنند، ولی به هر حال وظیفه بیان اسلام در درجه اول بر عهده روحانیت بود و نیز وظیفه تحقیق درباره اسلام و اسلام شناسی، مجتهد، صاحب نظر، مرجع کسانی که صلاحیت مرجعیت در زمینه مسائل اسلامی را داشته باشند اینها در درجه اول باید از حوزه های علوم اسلامی و از حوزه های روحانیت بیرون بیایند، آنجا بایستی نشو و نما کنند، ساخته شوند، بزرگ شوند، شناخته شوند (7)
بنابراین، وظیفه تحقیق درباره اسلام بر عهده روحانیت است و این کار از قشر دیگری، به نحو مطلوب، ساخته نیست.
موضوع بعدی، تهذیب اخلاق است که شهید بهشتی از آن به عنوان وظیفه دیگر روحانیت یاد کرده است:
«روحانیت نقش عمده اش را در این می دید که با سخنش با بیانش، با رفتارش، با معاشرتش، با هدایتش، با تذکرش مردم را به اخلاق پاک دعوت کند. اخلاق جامعه را مهذب کند، جامعه را از آلودگیها دور کند و به کمالات اخلاقی بیاراید. این نقش از وظایف و کارکردهای مهم روحانیت بود.» (8)
در ادامه ایشان به کارکردهایی دیگر روحانیت، یعنی روشنگری در جامعه و مبارزه علیه رژیم ظالم و طاغوت، اشاره کرده اند: «کارکرد دیگر روحانیت، روشنگری برای مردم بود در جهت شناساندن انحرافات فکری که بنام اسلام تحویل مردم داده می شود. روحانیون در بیدار کردن مردم نسبت به افکار انحرافی نقش بسیار موثری داشته اند. به مردم می گفتند که آنچه مایه نجات است اسلام اصیل است نه اسلام آمیخته به غیر اسلام.»
ایشان سپس به ظلم ستیزی روحانیت اشاره کرده اند:
«از وظایف و نقش روحانیت مبارزه با ظلم و ظالم است. تا وقتی که اصل رژیم، رژیم ظلم و ضد اسلام و ضد عدل بود، روحانیت با کل رژیم یا با ایادی رژیم در مناطق خودش می جنگید و مبارزه می کرد، حالا هم که اصل نظام، نظام اسلامی است اما هنوز ایادیش، ابزارش، کارکنانش، همه متناسب با نظام اسلامی نیستند; روحانیت هر جا ظلم و ستمی از این بازمانده های طاغوت در اداره ها و موسسات و در جامعه ببیند همچنان با او می جنگد و می رزمد. اینها امتیاز نقش روحانی بوده است در گذشته تا سال. 1341 نقش روحانیت در همین هایی که عرض کردم خلاصه می شد به اضافه تحصیل و تدریس در حوزه ها.» (9)
دکتر بهشتی همچنین از رهبری دینی و سیاسی امام خمینی (ره) و تاثیر گسترده آن بر قلم و وظایف و مسئولیت های روحانیت یاد کرده اند:
«سال 1341 یک روحانی برجسته آمد و نقطه عطفی در نقش و کارکرد روحانیت به وجود آورد. تا آن موقع روحانیون به دو بخش تقسیم می شدند یک عده روحانیونی بودند که در سیاست وارد بودند و یک عده هم از سیاست پرهیز می کردند.
اما از سال 1341، حضرت امام (ره) با فقاهتش، علمش، اخلاقش، مهذب بودنش، مکارم و ارزشهای والایش، عدالتش به خاطره و یادبود نامطلوب دوره انحطاط و اعتزال روحانیت از ایفای نقش در سیاست پایان داد. از این مقطع به بعد نقش و حضور روحانیت در جامعه و سیاست پررنگ تر شد. امام آمد و گفت روحانی باید مرد سیاست و مبارزه باشد. این وضعیت و نقش پررنگ تر شد و حلقه ارتباطی میان مردم و روحانیت تقویت شد. روحانیت در متن جامعه وارد شد. ورود روحانیت به متن جامعه تا انقلاب اسلامی ادامه یافت و از این مقطع به بعد نیز روند تکاملی و سیر صعودی خود را طی نمود.» (10)
از این رو و بر اساس دیدگاه شهید بهشتی، وظایف و کارکرد روحانیت از فردای پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز متعدد و متنوع گشت و روحانیت در امر قضا، سیاست، امور فرهنگی و حتی اقتصادی وارد شد و خود در خدمت انقلاب اسلامی و اهداف والای آن قرار داد.
آسیب شناسی روحانیت و عملکرد آن در درون نظام از دیدگاه شهید بهشتی
پیوند میان روحانیت و مردم و نزدیکی میان این دو، نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی و تداوم آن داشته است. آنچه که روحانیت را امروز آسیب پذیر می کند و موجب کاهش توان و کمرنگ کردن نقش آن در اجتماع و امور سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور خواهد شد، ایجاد فاصله میان روحانیت و مردم و دوری این قشر از توده مردم است. شهید بهشتی همواره بر این مطلب تاکید می کردند:
«دشمن برای حذف روحانیت از صحنه و بازگرداندن آن به انجام وظایف گذشته و قبل از سال 1341 و پیروزی انقلاب اسلامی، سعی دارد تا بین روحانیت و مردم فاصله ایجاد کند و ضمن ایجاد سو تفاهمات و بدبینی در بین مردم نسبت به روحانیت و ایجاد بحران اعتماد میان این دو به هدف خود، یعنی حذف روحانیت در امور سیاسی و در متن جامعه اسلامی، دست یابد. در این راستا، توطئه علیه روحانیت آغاز شده است ; توطئه ای که میان مردم و روحانیت بار دیگر فاصله بیفتد همان قصدی که زمان رضاخان بود می خواهد تکرار کنند. زمان رضاخان کار را به جائی رسانده بودند که روحانی اگر سید بود به احترام سیادتش ممکن بود در ماشین سوارش بکنند، اگر سید نبود سوار ماشین نمی کردند و می گفتند که شوم است. همان سیاست شوم را الان دارند تکرار می کند.» (11)
ایشان سپس به پاکسازی روحانیت از عناصر منحرف اشاره کرده اند:
«در لباس روحانیت عناصر ناصالح وجود دارند. باید به دست خود روحانیت حساب اینها روشن شود و کنار زده شوند. آسیب دیگر بحث جدایی دین از سیاست است. با طرح موضوع جدایی دین از سیاست بیگانگان تلاش دارند تا روحانیت را از صحنه اداره جامعه و سیاست غایب سازند. هدف از دور ساختن روحانیت از صحنه سیاست این است که کارهایشان را بیگانگان برای رسیدن به این هدف، بحران ناکارآمدی مدیریت دینی را در جامعه تبلیغ می کنند و سعی در القای این موضوع دارند که مدیریت دینی توان پاسخگویی به خواست ها و مطالبات مردم و حل مشکلات ملت را ندارد.
بینش مدیریت دینی از یک سو مدیریت و رهبری افراد آشنا به مکتب را درنظر دارد و از سوی دیگر مشارکت همه مردم در تصمیم گیریهای سرنوشت ساز و پیمودن مسیر تکامل را برای افراد و جامعه تضمین می کند. بینشی که مورد قبول و تاکید شهید بهشتی است و ایشان فلسفه اعتقاد به چنین بینشی را در تعریفی که از جامعه اسلامی دارند بیان می کنند. از نظر شهید بهشتی «جامعه اسلامی، جامعه انسان مدنیت یافته، انسان شکل گرفته، انسان هدایت شده، نظام هدایت شده و نظام همراه با نقش تعیین کننده و حکومت آگاه عادل» است. (12)
محور مهم دیگری که از راه های تامین هدف متعالی و نهایی مدیریت و رهبری دینی و مورد تاکید شهید بهشتی است، رابطه میان مدیریت و ارزش ها است. شهید بهشتی با قاطعیت تاکید می کند که حضور قوی مدیریت و رهبری دینی در اداره جامعه و کنترل همه جانبه آن، تنها راه جلوگیری از وارد شدن ضربه بر ارزشها و زیانهای ناشی از آن است. مهمتر آنکه شهید بهشتی، عدالت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را از عدالت اخلاقی و معنوی جدا نمی داند و معتقد است تا عدالت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی تحقق نیابد نمی توان انتظار تبلور ارزشها و تجلی معنویت و اخلاق در رفتار مردم و روابط اجتماعی را داشت. (13)
اما امروز تلاش هایی برای ناکارآمد جلوه دادن مدیریت دینی در حال انجام است. این تلاشها با هدف ترویج بدبینی نسبت به روحانیت و حذف آن از تحولات جامعه صورت می گیرد. این آسیبی است که باید آن را شناخت و در رفع آن کوشید.
رهبر معظم انقلاب اسلامی با اعلام سال 1387 به عنوان سال شکوفائی ونوآوری، قوای سه گانه نظام و همه دستگاهها، نهادهای مسئول وخصوصا جامعه تبلیغی روحانیون را با تلاش صورت گرفته از سوی بیگانگان برای ناکارآمد جلوه دادن مدیریت دینی در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور آگاه و بیدار ساختند. این مساله را همه دستگاهها و نهادهای مسئول باید جدی بگیرند و خدمت به مردم و پاسخگویی به مطالبات مشروع مردم را در همه زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... را درصدر برنامه ها و اولویت های کاری خود قرار دهند و به این ترتیب، در عمل نشان دهند که دین اسلام و رهبری دینی و ایدئولوژی اسلامی می تواند به خوبی از عهده مدیریت و اداره جامعه برآید.