به گزارش خبرگزاری فارس، تصمیم مسکو به قطع مذاکرات درباره پیوستن به سازمان تجارت جهانی و تمرکز بر پیوستن به همکاریهای منطقهای از طریق یک اتحادیه گمرکی با قزاقستان و بلاروس، به نظر میرسد که ناشی از یک انگیزه سیاسی است.
این تصمیم مسکو گامی به سوی ایجاد یک هویت مستقل در صحنه جهانی است، این سیاست از نظر ادراکی مبتنی بر چند گزاره است.
1- روسیه معتقد است که وجود یک جهان چند قطبی موجب تقویت منطقه گرایی خواهد شد. از نظر عملی منطقه گرایی شامل اتحادیههای مراکز اقتصادی با ایجاد یک منطقه نفوذ پیرامون هر کدام خواهد بود.
دو اتحادیه برجسته از این نمونه، اتحادیه اروپا و چین هستند که به عنوان محور اروپای شرقی و جنوب آسیا عمل می کنند. دسته بندیهای منطقهای پیش از این در آمریکای جنوبی و خلیج فارس شکل گرفت. در این زمینه اگر روسیه طرحی را در دست دارد تا به یکی از قطب های تاثیر گذار تبدیل شود، ضروری است که به صورت مرکز ائتلاف ظهور و بروز یابد.
2- آرمانها و امیدواریهای روسیه برای ورود به داخل سیستمهای سیاسی و اقتصادی غربی به عنوان بازیگری دارای شان و حقوق برابر، هرگز تحقق پیدا نخواهد کرد.
ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه، بیشترین تلاش خود را در دوره ریاست جمهوریش تا اواسط سال 2006 متوجه بدست آوردن جایگاه کامل برای کشورش بین باشگاه کشورهای توسعه یافته و اثر گذار نمود. این هدف بزودی آشکار شد و پوتین درک و برداشت ویژه خود را از شرایط و اشکال ویژه آن داشت.
اما در غرب بخصوص هیچ کشوری مشارکتی نکرد و هدف همچنان بدون تغییر باقی ماند. تلاش های مسکو برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی در سال 2006 هنگامی که روسیه ریاست گروه هشت را در اختیار داشت به نیمه راه رسید.
این رویکرد روسیه هنگامی جلوه گر شد که مسکو توجه بسیار زیادی را برای فراهم نمودن یک توافق تازه با اتحادیه اروپا نشان داد. هیچ اتفاقی نیافتاد، ایالات متحده آمریکا یک بار دیگر تصمیم گیری درباره عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی را به تاخیر انداخت و عدم توافق در مورد لهستان ظاهر شد و وقایع تاسف آور پاییز سال 2006 (قتل خانم پولیتکو سکایا؛ خبرنگار روزنامه نووایاگازتا و زهر خوراندن به الساندر لیتننکو؛ افسر سابق سرویس امنیتی فدرال KGB سابق) وضعیت را به طور کامل برای روابط روسیه با غرب دشوار نمود اما حتی بدون این مشکلات، شانس اندکی برای به ثمر رسیدن طرح های پوتین وجود داشت.
همزمان با افزایش قیمت نفت، درک روسیه از "برابری " نیز بالاگرفت، گرایشی که غرب آن را به پایه و اساس می داند.
3- مرکز توجه جهان به طور تدریجی از منطقه اروپا، آتلانتیک به سوی منطقه شبه قاره هند و اقیانوس آرام کشیده می شود. این رویکرد هم به خاطر رشد اقتصادی قدرت های آسیایی و هم به خاطر وجود درگیری های بی شمار در این منطقه است که دارای شرایط بالقوه برای ورود گسترده جوامع بین المللی است.
بخش زیادی از این رویکرد به حل این مشکلات بستگی دارد و روسیه خواهد توانست یک نقش راهبردی را در مسیر آن بدست آورد، روسیه در عین حال خواهد توانست راه طولانی را به سوی تحکیم وضعیت مسکو در جهان بپیماید.
اشتیاق مسکو برای همکاری و کمک به سیستم امنیتی اروپایی با عدم درک مواجه گردید.
به هر حال نقش مسکو در امنیت آسیای مرکزی با چنین شک و تردیدهایی روبرو نشد و تشکیل نیروهای واکنش سریع به عنوان بخشی از سازمان پیمان امنیت جمعی CSTO گام مهمی در آن جهت است.
وضعیت منطقه به گونهای است که سازمان پیمان امنیت جمعی جامعه همسود، دست کم وزنه ای تعادلی در برابر ناتو است. این حقیقت درستی است که احیای هرگونه وقایع منفی در جنوب آسیا و آسیای مرکزی، به احتمال زیاد بر روسیه هم تاثیر خواهد گذاشت بنابراین برای مسکو ضرورت دارد تا یک پاسخ موثر را فرمول بندی کند.
سئوال قابل طرح این است که چه موانعی بر سر راه تلاش های روسیه برای ترویج جهان چند قطبی وجود دارد؟
به نظر میرسد که بزرگترین مشکل روسیه ایجاد روابط مثبت با شرکای نزدیکش است، شرکایی که در دایره نفوذ بالقوه روسیه قرار دارند. مشکل مسکو این است که روسیه هراسی، بیشتر همسایگان ضعیف تر روسیه را می ترساند. زیرا موضع روسیه در قبال اهدافی که دارد روشن نیست و در عمل با تناقض همراه است.
در نتیجه آن دسته از کشورهایی که منافع خود را در پیوستن به دیگر همپیمانان بین المللی می بینند، هر تلاشی را به کار می برند تا از تعهد سپردن کامل به مسکو پرهیز نمایند. حتی اگر از منافع مشخص و معینی از راه همپیمانی کامل با مسکو برخوردار باشند.
برنامه ریزی برای ایجاد یک اتحادیه گمرکی بین روسیه، قزاقستان و بلاروس به روشنی پیوندی ضعیف با بلاروس است. از سال گذشته اتحادیه اروپا در حال ریشخند کردن مینسک با این پیشنهاد بوده است که گزینه "اروپا هنوز باز است، حتی برای رژیمی که تا همین اواخر برچسب آخرین دیکتاتوری اروپا بر آن خورده است ".
با این وجود الکساندر لوکاشنکو رئیس جمهور بلاروس به خاطر تواناییاش در تغییر مسیر هرگونه تحمیلی از سوی نیروهای خارجی ، معروف است. به این خاطر که در یک برهه مبهم، لوکاشنکو یکبار دیگر شروع به عذر تراشی بر سر تعهدات خود نمود و روسیه را در وضعیت دشواری قرار داد. یا اینکه او از سیاست ماکیاولی اش برای مطالبات تازه ، با احتمال خراب کردن همه پروژه ها استفاده میکند.
تحریم لوکاشنکو برای شرکت در نشست اخیر سازمان پیمان امنیت جمعی، نمونه ای از مثال فوق است که بیش از یک درگیری جزئی با مسکو به نظر نمی رسد. اما مشکل عمیق تر می شود. منافع امنیتی بلاروس وجه مشترک کمی با وظائف سازمان پیمان امنیت جمعی دارد که پیش از این مقرر شده است.
چرا مینسک باید در سازمانی مشارکت کند که ممکن است شانه از زیر بار یک همکاری نظامی واقعی در آسیای مرکزی خالی کند؟ در هر حال سازمان پیمان امنیت جمعی به عنوان نماد وفاداری به روسیه وظیفه خود را مشخص و شروع به استقرار اهداف ثابتی نموده است. این مطلب روشن میکند که تا چه حد کمی این سازمان توانسته است منافع اعضای کشورهای عضو را تامین نماید.
با وجود اینکه کشورهای آسیای مرکزی علاقمند به باقی ماندن در زیر چتر مسکو هستند اما هیچ چشم اندازی برای توسعه یکپارچه سیستم امنیتی این منطقه وجود ندارد. ناسازگاری بین کشورهای آسیای مرکزی و تنوع رویکردهای آنان نسبت به تضمین های روسیه، اگر هیچ چیز دیگری نباشد، دست کم بی ثباتی و ناهماهنگی در در منطقه را در پی دارد.
چین نیز در این میان یک محور مهم است. منافع پکن و مسکو که در سطح جهانی بطور عمده به موازات هم قرار دارد، اما در سطح منطقهای به طور فزاینده به صورت دو رقیب جلوه میکنند، در همین حال این روسیه است که برای بالا بردن موضع جهانی خود ، از طریق تحکیم نفوذ منطقه ای تلاش می کند.
در اصل اگر روسیه یک سیاست مستقل را در آسیای مرکزی در پیش گیرد، این کار به این معنی نیست که چنین رویکردی یک اقدام ضد غربی است.
سیاست چین در منطقه آسیای مرکزی نمونه خوبی از این مثال است. دست کم این سیاستی است که هم اکنون چین دنبال می کند و احتمالاً در آینده نیز آن را پیگیری خواهد کرد.
به هر حال اولویت های سیاست خارجی روسیه در تناقض با چین ، مطمئناً به مدل توسعه داخلی کشور گره خورده است. در این حال به نظر میرسد کشورهای آسیایی سرعت بیشتری را در روند توسعه نسبت به جبهه دیپلماتیک بدست می آورند.