لوموند
نوشته Najam SETHI
کنار گذاشتن یک ژنرال در سرزمینی در حال جنگ ( فرمانده نیروهای امریکائی در افغانستان) در تاریخ ایالات متحده کم سابقه است.این امر نشان از اهمیتی دارد که دولت اوباما برای آنچیزی قائل است که آنرا واشنگتن زین پس «Afpak» می خواند: مخفف افغانستان و پاکستان. ارتش در پاکستان حمله همه جانبه ای را بر علیه طالبان آغاز کرده است که بنطر می رسد گردشی راهبردی با نتایجی متعدد باشد.
دو هفته پیش ارتش پاکستان عاقبت در درهی سوات واقع در ایالت شمال شرقی به یک عملیات نظامی همه جانبه بر علیه طالبان دست زد. نیروهای نظامی و کماندویی با استفاده از تانک و توپ و خمپاره و هلیکوپتر های توپدار و جت های جنگی به کوبیدن مواضع ثابت طالبان و گروهان های سیار آن می پردازند. سخنگویان ارتش هرروز در همان حالی که شمار تلفات ارتشی ها و مردم غیر نظامی را کم جلوه می دهند، ادعا می کنند که به طالبان تلفات بیشمار وارد کرده اند. به گفتهی سازمان های امداد جهانی تعداد آوارگان مناطق جنگ زده به حدود نیم میلیون نفر می رسد و به پیش بینی آنان،در روزهای آینده همزمان با شدت گرفتن جنگ، نیم میلیون نفر دیگر نیز به این تعداد خواهد پیوست. این مهاجرت بزرگترین جابجایی از نوع خود در تاریخ پاکستان بشمار می آید و نیازمند یک بسیج بیسابقه و مستلزم هزینه های بالایی است که هنوز آثار آن در جایی دیده نشده است.
این حقیقت که این عملیات، با یک تاخیر طولانی و همزمان با مسافرت رسمی آصف زرداری به واشنگتن صورت می گیرد تردید برخی ها را بر انگیخته است. زرداری همزمان با این حمله در حال مذاکره با دولت اوباما در مورد گرفتن کمک های مالی و حمایت سیاسی برای دولت خود بود که از هرسو زیر فشار قرار گرفته است. دولت اوباما به پاکستان قول یک کمک ۱.۹ میلیارد دلاری برای پروژه های ضد تروریستی، و کمک های اقتصادی و امداد مردمی داده است و اضافه بر آن در طول دو سال آینده ۶۰۰ میلیون دلار کمک نظامی نیز به آن کشور خواهد داد. این کمک ها بخشی از تلاش های نومیدانهی آمریکا در راستای بنا نهادن یک استراتژی تازهی منطقهیی و وادار کردن پاکستان به نشان دادن شدت عمل و برخورد نظامی با طالبان است. همیشه توجه افراد به این نکته جلب می شود که بین سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۸، هربار که ژنرال پرویز مشرف برای دریافت کمک های نظامی و اقتصادی به واشنگتن می رفت، همیشه «تکه نانی» (به شکل دستگیری یک عامل القاعده و یا یک عملیات ناچیز نظامی علیه طالبان، در یک منطقهی دور افتاده) جلوی آمریکا می انداخت. آنچه که خصوصاً در این موقعیت باعث ناخشنودی واشنگتن شده بود عهدشکنی زرداری و امضای قرارداد صلح با طالبان در ماه فوریه، و گذراندن آن از تصویب پارلمان در ماه مارس بود. اما درست همانگونه که ناظران و منتقدین خارجی و بینالمللی قبلاً هشدار داده بودند، این قرارداد باعث گستاخی بیشتر طالبان و دست اندازی آنها به مناطق همسایه و «بونِر» و «دیر سفلا»، و جذب و بخدمت در آوردن افراد تازه و تصرف سرزمین های بیشتر بود. پیشروی طالبان بقدری برق آسا بود که آنها را بزودی به ۱۰۰ کیلومتری اسلامآباد و شاهراه استراتژیک قرهقوروم در امتداد جادهی معروف ابریشم و مسیر ارتباطی چین رساند. همین پیشروی باعث برانگیخته شدن هراس های داخلی و جهانی گشت و پیش بینی می شد که همین جریان باعث سقوط دولت و آغاز جنگ داخلی در سطح وسیع، و از دست رفتن ثبات و کنترل سلاح های اتمی آن کشور خواهد شد. « اوضاع را تحت کنترل خود بگیرید»
باراک اوباما، هیلاری کلینتون وزیر خارجه، ادمیرال مایک مالن فرمانده کل نیرو ها، ژنرال دیوید پترائس فرمانده سِنتکام، رابرت گیتس رئیس سازمان سیا، و سناتور ها و نمایندگان بانفوذ مجلس و سنا دو نکتهی اساسی را در مغز آصف زرداری و حمید کارزای فرو کردند. نخست اینکه ضوابط مراودات آمریکا عوض شده است و از این پس «مسئولیت متقابل» بر روابط بینابین حکمفرما خواهد بود. بدینصورت که اهداف مشترک تعیین خواهد شد و کارنامهی مبارزاتی آن دو کشور در مقابل القاعده و طالبان، مبنای کمک های اقتصادی و حمایت های سیاسی قرار خواهد گرفت. دوم آنکه تلاش شد در این دو نفر، که از جهت بی لیاقتی و فساد اداری شهرتی بهم زدهاند، قدری عقل و منطق تزریق کنند و به آنها فهماندند که: به کار خود سامان ببخشید، به مردم خود خدمات ارائه بدهید، و از همه مهمتر بسوی مخالفین داخلی و دوستان بینالمللی و همسایگان خود دست دوستی دراز کنید تا بتوانید از یک موضع محکم با طالبان و القاعدهیی که دارند منطقه را به هرج و مرج و جنگ و جنون می کشانند برخورد کنید. عواقب ناشی از جنگ طالبان و القاعده با آمریکا، و یازده سپتامبر امروز به جنگ خانگی پاکستان و افغانستان تبدیل شده است.
این حقیقت بطرز خطرناکی بطور خیلی آهسته بر مردم پاکستان آشکار شد. در این میان «رسانهی آزاد» (Free media) پاکستان مسئولیتی جدی در گمراه ساختن مردم و ایجاد موج همدردی با طالبان دارد و هم چنین دشمنی با دولت زرداری که خواهان مبارزه با آنهاست. رسانهی الکترونیکی رسانهی نسبتاً جوانی است و رشد آن به دههی اخیر محدود می شود. این رسانه تمایل به اظهار عقیده های افراطی و ابراز احساسات شخصی دارد و بر این اندیشه است که «مخالفت برای مخالفت» هدف شرافتمندانهیی است زیرا که تمام کارهای دولت یا نادرست است یا مکارانه و بیراهه. ذهنیت مذهبی-ملی این رسانه همراه با جنبش اسلامی سازی های دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ شکل گرفت که در آن متون درسی از مضامینی مانند «جهاد اسلامی در کشمیر اشغالی»، «دو ملت» و نفرت میان هندو و مسلمان انباشته شد و وارد فرهنگ و زبان بحث های روزمره گشت. منشأ ضدیت این رسانه با آمریکا، سیاست های خصمانهی آن کشور نسبت به مسلمانان و خصوصاً پاکستان، پس از بیرون کردن روسیه شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ بود. آمریکا از آن سال ببعد پاکستان را رها کرد و آن را به تلافی تلاش برای دسترسی به سلاح های هستهیی در مقام «بیشترین کشور مورد تحریم در جهان» نشاند. همزمان نیز به یمن وجود سی ان ان و ماهواره های تلویزیونی، فضای خانه های مردم از جنگ عراق و انتفاضه های فلسطینی انباشته شد.
همین «رسانهی آزاد» در سال ۲۰۰۷ نیز موجی از همدردی با تروریست های «لعل مسجد» در قلب اسلام آباد ایجاد کرد و آنها را نوعی قهرمان قرون وسطایی نشان داد که در مقابل آمریکا و ارتش ایستادهاند و بدین ترتیب روی عکسالعمل دولت و ارتش تاثیر گذاشت. جنگ از نظر این رسانه ها، منحصراً «جنگ با آمریکا» بود و آنها به ترویج این نظریهی نادرست می پرداختند که گویا اگر آمریکا از منطقه خارج شود، طالبان و القاعده بخودی خود ذوب خواهند شد و بار دیگر آرامش سابق به همه جا باز خواهد گشت. این «رسانهی آزاد» نهایتاً هرچه محکمتر به طبل حمایت از معامله های خطرناک صلح میان طالبان و ارتش و دولت، خصوصاً آخرین آنها در ۲۸ فوریه در درهی سوات، کوبید. همین امر باعث بهره برداری طالبان از فضای سیاسی و حمایت مردمی شد و در نتیجه توانست مناطق وسیعی از ایالت شمال شرقی را زیر سلطه خود در آورد.
اما خوشبختانه سه اتفاق مهم جهت موج را برگرداند. اولی حد و شلاق زدن یک دختر جوان در اوایل مارس در درهی سوات بود که در تمام کانال های تلویزیونی نشان داده شد. طالبان در مقابل نظر مردم و حتی علمای اسلامی سایر نقاط پاکستان، از کار نفرت انگیز خود به نام یک «عمل اسلامی» دفاع کردند و همین باعث آفریدن موجی از انزجار علیه آنان شد. در آنجا افشا شد که باصطلاح «شریعت» آنان هیچ نیست مگر سنت های کوته بینانهی قبیلهیی که ماسک اسلام بخود زده است. دوم، سخنگویان مختلف طالبان هرچه را که از نظر رسانه ها و جوامع متجدد گرامی محسوب می شد به باد توهین و حمله گرفتند. به عقیدهی آنان قانون اساسی پاکستان، قوانین کشوری، تمدن شهری، دموکراسی، انتخابات، و آزادی های فردی و اجتماعی تماماً ضد اسلامی هستند. روزنامه نگاران بواقع از تهدید طالبان مبنی بر خفه کردن رسانه ها و تنبیه و مجازات آنان طبق قوانین شرعی، از شدت خشم بخود می پیچیدند. تنها در همین یک سال گذشته ده روزنامه نگار در مناطق قبیلهیی پاکستان یا بدست طالبان و یا در اثر تیراندازی میان آنان و ارتش جان خود را از دست دادهاند. سوم، مردمی که امروز دسته دسته از مناطق فدرال زیر کنترل طالبان گریخته و به ارودگاه های پناهندگان سرازیر می شوند از چنان وحشت و خشمی از طالبان سرشارند که نمیتواند بهیچوجه از سوی رسانه ها مورد انکار واقع شود. آنها نسبت به دولت و ارتشی که اول آنها را در مقابل تهدید های طالبان رها کرده و بعد هم پس از آغاز حمله به قدر کافی از آنها حفاظت نکرده بود خشمگین اند.
اگر این ها همه نشان ازبخود آمدن پاکستان در جبهه های داخلی و خارجی، و پایان یافتن دورهی بیهوشی آن دارد می توان از خود پرسید که مسائل مهم دستور کار آیندهی چه چیزهایی است؟
مشخصاً و قبل از هرچیز باید اپوزیسیون و دولت و ارتش و رسانه ها در یک راستا قرار گیرند. رسیدن به این هدف در صورتی آسانتر بدست خواهد آمد که بزرگترین حزب مخالف پاکستان یعنی «پاکستان مسلم لیگ» به ریاست نواز شریف به دولت بپیوندد و در مقابله با طالبان و القاعده همراهی و مسئولیت قبول کند. این نزدیکی تا کنون صورت نگرفته است چرا که شریف اصرار دارد مواد تازهیی به قانون اساسی اضافه شود که هدف آن تضعیف قدرت زرداری و تضمین انتخابات میان دورهیی است. آمریکایی ها شریف را ترغیب به پیوستن به دولت اتحاد ملی می کنند اما او وقت کشی می کند و پیشنهاد تشکیل یک کنفرانس بین احزاب را داده است که به بررسی کلیه موارد اختلاف بپردازد. اما چنین پیشنهادی زمینه ساز ایجاد اختلافات بیشتر است، زیرا که برخی از احزاب کوچک ضد آمریکایی و مذهبی، مخالف هرگونه برخورد نظامی با طالبان هستند.
دوم، امریکا باید حمید کارزای را وادار کند که هم از مخالفت با پاکستان دست بردارد و هم با دخالت دادن جناح های ملایم تر پشتون های طرفدار پاکستان در نظام سیاسی کشور، باعث کاهش نگرانی های آن کشور نسبت به مرزهای غربی خود شود.
سوم، هندوستان باید به یک راه حل بزرگوارانه در منازعات خود با پاکستان تن دهد، بطوریکه ترس و تهدید آن در دل پاکستان از میان رفته و این کشور بتواند تلاش هایش را بروی دشمن درونی خود یعنی طالبان متمرکز کند. اما تاکنون برخورد هندوستان و نهادن پیش شرط هایی از قبیل ضمانت دادن پاکستان در مورد جلوگیری از صدور تروریسم به آن کشور، به بهبود امر کمک نکرده است. از آنجاییکه خود پاکستان نیز قربانی همین نوع تروریسم است، نمیتوان چنین انتظاری از او داشت. از طرف دیگر ارتش پاکستان هنوز تمایلی به جابجا کردن نیروهای خود از مرزهای شرقی و هندوستان به صحنهی اصلی جنگ با طالبان در مرزهای غربی و افغانستان نشان نداده است و در بینش ارتش نسبت به هندوستان و ارزیابی آن بعنوان یک تهدید دائمی برای کشور تغییری ایجاد نشده است. این تغییر، پیش نیاز بنیاد نهادن بینش تازهیی محسوب می شود که بر آن اساس تهدید واقعی کشور نه از سوی دشمنان خارجی بلکه از داخل نشات می گیرد. امید است دولت تازهی هندوستان به رهبری حزب کنگره، مواضع خود را تغییر داده و بدون قید و شرط به زمینه سازی پایه های صلح باز گردد.
چهارم، با مسئلهی سیل آوارگان جنگی باید در چهارچوب همان جنگ برخورد شود. یوسف رضا گیلانی نخست وزیر پاکستان می گوید عملیات دره سوات «جنگ برای حیات پاکستان» است. در حالیکه شدت یافتن بحران آوارگان استان های شمالی میتواند بالقوه باعث شکست پاکستان در همان جنگ شود.
زمانی که دولت محلی از مردم زیر ضربه تقاضا کرد که خانه هایشان را برای حفظ جان خود و میدان دادن به ارتش برای حمله به طالبان ترک کنند، همه براحتی پذیرفتند. اما اسکان آنها در اردوگاه ها کابوسی بوده است بکلی خلاف انتظار آنها.این اردوگاه ها با عجله سرهم بندی شدهاند و اخبار رسیده از آن امیدوار کننده نیست. حدود ۵۰۰ هزار نفر از مردم به ترک مناطق زیر تیررس پرداختند و به نیم میلیون نفر دیگری پیوستند که قبلاً منطقه را ترک کرده و جذب نواحی دیگر ایالت و از جمله ارودگاه های سابق افغانیان شده بودند. فرمانداری محلی پیش بینی می کند که تعداد این آوارگان بزودی از مرز یک و نیم میلیون نفر خواهد گذشت.
دولت مرکزی تنها یک کمک یک میلیارد روپیهیی (۱۰ میلیون یورو) به فرمانداری ایالات شمالی رسانده است که مبلغ بسیار ناچیزی محسوب می شود. اما از آن مهمتر نبود سازماندهی و مدیریت قابل در این رابطه است. در اینجا نه از زلزلهی سال ۲۰۰۵ در کشمیر آزاد و بخشی از ایالات شمال غربی، و نه از مسئلهی آوارگان افغانی در طول سی سال گذشته درس گرفته نشده است. شرایط زندگی اولین گروه های آوارهی ساکن اردوگاه های «صوابی» و «مردان» بشدت اسف بار است.
آنها خصوصاً چون از مناطق سردسیر آمدهاند نسبت به هوای گرم حساسیت دارند. اردوگاه ها در دشت های باز بنا شدهاند و برزنت چادر آنها تنها سد حفاظی در مقابل آفتاب تابستانی بشمار می رود. این اردوگاه ها به رغم ادعای مسئولین، فاقد آب آشامیدنی سالم، یعنی مهترین نیاز مردم مناطق سردسیری در آب و هوا های داغ است. در اینجا در نبود درمانگاه ها، کودکان بیش از دیگران آسیب پذیر هستند. ثبت نام مردم نیز مشکل آفرین است. از آنجا که هر خانواری قبل از دریافت چادر و امداد مجبور به ثبت نام است، صدها نفر در مقابل میز یک کارمند صف بسته و تنها یک نفر به کار آنها رسیدگی می کند. تا کنون تنها ۲۰۰ هزار نفر موفق به ثبت نام شدهاند و این بخودی خود بسیار رنج آور است. امکان این وجود داشت که از این مشکلات جلوگیری شود. نقشهی حملهی نظامی می باید با طرح دقیق مراقبت از آوارگان همراه می شد اما هرگز چنین پیش بینی هایی بعمل نیامد.
خوشبختانه «اشتراک نظر همگانی» علیه طالبان هنوز آنقدر ها فراگیر هست که سیاست دولت را تعیین کند اما شرایط عذاب آور آوارگان نه تنها به قدرت گرفتن طالبان بلکه به زائل ساختن اشتراک نظر همگانی نیز منجر خواهد شد.
احزاب سیاسی و سازمان های غیر دولتی تنها همین اخیراً رویارویی با این معضل را آغاز کردهاند. جامعه جهانی موظف به کمک بیشتر به پاکستان و بیرون کشیدن آن از هرج و مرج سیاسی و مشکلات انسانییی است که خود آن کشور آفریده است. به گفتهی ژنرال اشرف کیانی فرمانده کل نیروها، در جمع سیاستمداران خبرهی کشور در هفته گذشته، «سه ماه آینده ماه های سرنوشت ساز پاکستان بشمار می آیند.»