آزادى و اقسام آن
“ هر موجود زندهاى که مىخواهد راه رشد و تکامل را طى کند، یکى از احتیاجاتش آزادى است”. (1)
و در این میان انسان و رشد و پرورش او نیازمند برخوردارى از آزادى و مواهب آن است.
“انسانهاى آزاد انسانهایى هستند که با موانعى که در جلوى رشد و تکاملشان هست مبارزه مىکنند. انسانهایى هستند که تن به وجود مانع نمىدهند”(2)
آزادى اجتماعی
“انسان گذشته از آزادىهایى که گیاهان و حیوانات به آن نیازمندند یک سلسله نیازمندیهاى دیگرى هم دارد که ما آن را به دو قسم منقسم مىکنیم. یک نوع آزادى اجتماعى است. یعنى بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادى داشته باشد، دیگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشد، او را محبوس نکنند، به حالت یک زندانى در نیاورند که جلوى فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استعباد نکنند” (3. ) در نص قرآن مجید، یکى از هدفهایى که انبیاء داشتهاند این بوده است که به بشر آزادى اجتماعى بدهند. در یکى از این آیات آمده است: “ قل یا اهل الکتاب تعالو الى کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله (4) “ یک جمله این آیه اینست “ الا نعبد الا الله ولانشرک به شیئا” در مقام پرسش، جز خداى یگانه چیزى را پرستش نکنیم. جمله دوم “ و لایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله” اینکه هیچکدام از ما دیگرى را بنده و برده خویش ندانیم و هیچکس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند ناظر به آزادى اجتماعى انسان از جانب دیگر افراد اجتماع مىباشد.
آزادى معنوى :
نوع دیگر آزادی، آزادى معنوى است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد. آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى میسر و عملى نیست و اینست درد امروز جامعه بشرى که بشر امروز مىخواهد آزادى اجتماعى را تامین کند. ولى بدنبال آزادى معنوى نمىرود. “این آزادى همان است که در زبان دین “تزکیه نفس” و “تقوا” گفته مىشود”. (5) استاد در ارتباط به این مسئله با ذکر جمله با ارزشى از امام على “علیه السلام” مىپردازدکه “ان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیره معاد و عتق من کل ملکه و نجاه من کل هلکه”(6 .)بشر باید در ناحیه وجود خودش، در ناحیه روح خودش آزاد بشود تا بتواند به دیگران آزادى بدهد.
تفکر:
یکى از مقدسترین استعدادهایى که در بشر هست و شدیدا نیازمند آزادى است، تفکر است.”مهمترین قسمتى از انسان که لازم است پرورش پیدا کند تفکر است و قهرا چون این پرورش نیازمند به آزادی، یعنى نبودن سد و مانع در جلوى تفکر است، بنابراین انسان نیازمند به آزادى در تفکر است”(7)
تفکر لازمه بشریت است و اسلام در مورد تفکر نه تنها آزادى تفکر داده است بلکه تفکر را یکى از واجبات قرار داده است و از عبادات محسوب مىشود.
اصل فطرت :
“اصل فطرت اصلى است که در معارف اسلامی، اصل مادر شمرده مىشود”. (8) حقیقت اینست که آزادى انسانی، جز با نظریه فطرت یعنى اینکه انسان در مسیر حرکت جوهرى عمومى جهان علاوه به جهان مىآید و پایه اولى شخصیت او را همان بعد مىسازد و سپس تحت تاثیر عوامل محیط تکمیل مىشود و پرورش مىیابد، قابل تصور نیست. این بعد وجودى است که به انسان شخصیت انسانى مىدهد تا آنجا که سوار و حاکم بر تاریخ مىشود و مسیر تاریخ را تعیین مىکند”.(9)
استاد برا ین نکته تاکید مىورزند که انسان در وجود خویش از خطا و اشتباه مصون نیست اما سرانجام به حکم فطرت مىتواند راه خویش را باز یابد. “حکم فطرت در نهایت امر تخلفناپذیر است و انسان پس از یک سلسله چپ و راست رفتنها و تجربهها راه خویش را مىیابد و آن را رها نمىکند”. (10)
اما ضرورت بحث این اصل در اینجا بهخاطر اینست که چون بنا بر اصل فطرت،”روانشناسى انسان بر جامعهشناسى او تقدم دارد و جامعهشناسى انسان از روانشناسى او مایه مىگیرد”(11) و از طرفى “روح جمعى جامعه وسیلهاى است که فطرت نوعى انسان براى وصول به کمال نهایى خود انتخاب کرده است”.(12)
لذا مىتوان از این رهگذر به اهمیت وابستگى آزادى معنوى و تقدم آن بر آزادى اجتماعى اشاره کرد که فطرت انسان براى وصول به کمال نهایى خود انتخاب مىکند.
محورهاى آزادى اندیشه و بیان از منظر شهید مطهرى (رحمتالله تعالی)
الف) تفاوت آزادى فکر و آزادى عقیده و اشتباه اعلامیه جهانى حقوق بشر در این باب:
“ فرق است میان فکر و تفکر و میان عقیده. تفکر قوهاى است در انسان ناشى از عقل داشتن. انسان چون یک موجود عاقلى است، موجود متفکرى است،قدرت دارد در مسائل تفکر کند، بهواسطه تفکرى که در مسائل مىکند حقایق را تاحدودى که برایش مقدور است کشف مىکند”. (13) اما عقیده چطور؟ “ ممکن است مبناى اعتقاد انسان، مبناى دلبستن انسان، مبناى انعقاد روح انسان همان تفکر باشد. در این صورت عقیدهاش برمبناى تفکر است. ولى گاهى انسان به چیزى اعتقاد پیدا مىکند و این اعتقاد بیشتر کار دل است، کار احساسات است نه کار عقل”(14) استاد در ادامه این سئوال را مطرح مىکند که “آیا بشر از نظر دلبستگىها باید آزاد باشد؟ این دلبستگىهاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون بهوجود مىآورد، و اساسا اغلب عقیده است و پاى فکر را مىبندد”. (15) و نقدى که استاد بر ماده نوزدهم اعلامیه جهانى حقوق بشر وارد مىکنند از همین رویکرد است. در این ماده آمده است:” هر کسى حق آزادى عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابى نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشارآن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزى آزاد باشد”.(16)
ب- آزادى اندیشه در جهان اسلام :
استاد شهید مطهرى در طول زندگى پرخیر و برکت خویش همواره تلاش نمودهاند تا بستر مناسبى براى نظرات و عقاید مخالف ایجاد شود. و در این راه با چراغ علم، کجروىها را نمایان ساخته و راه معرف به اسلام را پر فروغ ساختهاند. ایشان بر سابقه طولانى اینگونه نظرات مخالف در جهان اسلام و در فرهنگ و تمدن اسلامى اشاره کرده مىفرمایند: “ از قرن دوم هجرى که اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقاید و آراء سخت اوج گرفت، مادیین در کمال آزادی، عقاید و اندیشههاى خویش را در محافل علمى و در مجالس علنى ابراز مىداشتند و دیگران را به پیروى از مکتب خویش دعوت مىکردند. احیانا در مسجدالحرام و یا مسجدالنبى حلقه تشکیل مىدادند و بهگفتگو درباره عقاید خویش مىپرداختند. اینچنین آزادى براى مادیین در هیچ محیط مذهبى در جهان سابقه ندارد”. (17)
ج) لزوم سعه صدر متولیان و طرفداران دین در پاسخگویى به شبهات:
در طول تاریخ، آزادى عقاید و ا ندیشهها از آرمانها و آرزوهاى با ارزش بشر محسوب مىشود و در تاریخ اسلام اینچنین بسترهاى مناسب را فراوان مىبینیم که در نوع خود بىنظیر و بىسابقه بوده است و مایه درخشندگى و استوارى آن گردیده است و بهدلیل همین آزادىها بود که اسلام توانست باقى بماند.
استاد عزیز شهید مطهرى مىفرمایند: “ اگر درصدر اسلام در جواب کسى که مىآمد و مىگفت من خدا را قبول ندارم، مىگفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلام وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقى مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.(18)و در پایان به توصیه گرانقدر ایشان خطاب به جوانان و طرفداران اسلام مىپردازیم: “ من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مىدهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیرى از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو مىشود پاسدارى کرد و آن علم است که آزادى دادن به افکار مخالف و مواجهه روش و صریح با آنها” و به این نتیجهگیرى خواهیم رسید که آنچه که حاصل بسط و اهمیتدهى به مقوله آزادى اندیشه و بیان است همانا پرهیز از انسداد فکرى و خفقان اندیشههاى اصیل است و راه پاسدارى از آن بهرهگیرى از سلاح علم و تقوى است.