گروه دیپلماتیک: * آیا با تصویب و امضاى قانون تمدید و گسترش تحریمها بر ضد ایران از سوى کنگره آمریکا براساس و اصول روابط بینالملل و مناسبات تعریف شده بین کشورها قابل توجیه است؟
** این قانون پنج بند عمده دارد و مواردى مانند تحریمهاى اقتصادی، تجارى و سرمایهگذارى آمریکا در بحث دموکراسى و حقوق بشر را شامل مىشود. تصویب این قانون به نوعى مداخله صریح در امور داخلى ایران است. هیچ کشورى براساس منشور سازمان ملل متحد از کشورى دیگر برتر نیست و بنابراین حق اعمال چنین تحریمهایى را ندارد. براساس بند 2 ماده 7 این منشور حتى سازمان ملل نیز حق چنین مداخله اى در امور داخلى کشورها را ندارد و متعاقبا کشورهاى دیگر نیز مشمول این قانون مىشوند. کاخ سفید به هیچ عنوان حق ایستادگى در برابر اراده ملت ایران را ندارد. چنین اقدامى به لحاظ عرف بینالمللى ممنوع است. در بیانیه الجزایر، ایالات متحده آمریکا متعهد شد چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم در امور سیاسى و داخلى ایران دخالتى نکند. هم اکنون مشاهده مىشود که واشنگتن حتى نسبت به مواردى که خود تعهد داده است پایبند نیست و به صراحت این قرارداد دوجانبه را نقض مىکند.
* اکنون در سطح تئوریسینها و مسئولین اجرایى ایالات متحده آمریکا شاهد تقابل آشکارى بر سر نحوه برخورد با جمهورى اسلامى ایران هستیم. در قالب این تقابل بسیارى از مخالفان درون حزبى و برون حزبى بوش معتقد به پذیرش واقعیت “ایران قدرتمند” هستند. این تقابل را چگونه ارزیابى مىکنید؟
** به نظر من موضعگیرىهاى اخیر تعدادى از نمایندگان و بخش حکومتى آمریکا که خواهان پذیرش ایران هستهاى و واقعیتى به نام ایران قدرتمند هستند جاى امیدوارى دارد، زیرا جامعه آمریکایى به لحاظ حکومتى و غیرحکومتى با ایران ناآشنا بوده است. حتى بسیارى از آمریکاییها در مورد سفر به ایران تردید داشتهاند. اما اکنون به دنبال حضور آقاى احمدىنژاد و فعالیتهاى دیپلماتیک و مذاکرات در مجمع عمومى سازمان ملل متحده واقعیات روشن شدهاند.در کل نباید فراموش کرد که دانایى بر جهل غلبه دارد و بخشى از افکار که در خصوص یک مسئله روشن مىشوند بخش تاریک را نیز روشن خواهند ساخت. چنین قاعدهاى درخصوص نگرش نحوه برخورد آمریکا با ایران نیز صادق است. مذاکرات هستهاى ما باعث روشن شدن بسیارى از واقعیات در خصوص جمهورى اسلامى ایران شده است.
* تاثیرگذارى سیاستهاى دولت بوش در میان کشورهاى اروپایى تا چه اندازهاى بوده است؟ آیا رفتار کاخ سفید تاثیرى در تغییر بافت سیاسى در اروپا داشته است؟
** در بخشى از اروپا حکومتهاى تندرو جاى خود را به حکومتهاى متعادلتر دادهاند. همچنین شاهد افزایش تظاهرات ضدبوش در سایر شهرهاى اروپا هستیم. مسلما ادامه این روند محبوبیت بوش و همپیمانان اروپایى وى را کاهش خواهد داد. البته کاخ سفید سعى دارد به طرق مختلف این مسئله را تحت پوشش قرار دهد. چنانچه مشاهده مىکنیم کاخ سفید سعى کرد با ایجاد جنگ در افغانستان، عراق و طراحى جنگ رژیم صهیونیستى و لبنان از کاهش محبوبیت دولت بوش جلوگیرى کند. اما در نهایت محبوبیت نومحافظهکاران آمریکا پیش از بیش کاهش یافت.از آنجایى که حزب حاکم آمریکا تنها ابزار زورگویى را براى ادامه حیات سیاسى خود مىشناسد، دیگر محلى براى ابراز اراده مردم در میان مردم آنها وجود ندارد. به همین دلیل شاهد افزایش مخالفتهاى مردمى با دولت بوش هستیم. این امر نشان مىدهد که زبان، ادبیات و ابزار در حال حاضر نسبت به گذشته تغییر یافته است و اگر درگذشته با چنین شیوههایى مردم فریب مىخوردند امروزه نمىتوان با روشهاى دولت آمریکا آنها را فریب داد. درحال حاضر افکار عمومى جهان بیدار و آگاه شدهاند.