محمدحسین صفار هرندی
خرداد، در تاریخ ایران زمین، مناسبت هاى مختلف را به خود دیده است، اما براى اهالى روزنامه ایران، تکان دهنده ترین مناسبت در تقویم این ماه، توقیف «ایران» بود؛ اتفاقى که درست پنج ماه و چهار روز پیش افتاد و رشته پیوند «ایران» و ایرانیان را موقتاً از هم گسست.
مى گویند روزنامه نگارى به مثابه حرکت روى لبه تیغ است. شاید از آن رو که سرعت و دقت را توأمان مىطلبد. هر یک را فداى دیگرى کنى، خسارتش را باید بپردازى. یکى سقوط در پى دارد و دیگرى سکون و توقف. از این رو بهترین روزنامه نگاران آنهایند که معبر حساس گزارش و خبر را با ترکیب هنرمندانه دقت و سرعت در مىنوردند.
آنچه به ماجراى تلخ توقیف روزنامه ایران انجامید، فقدان همین نگاه هنرمندانه بود و کارى شد که نباید مىشد. نامش را هر چه بگذاریم فرقى نمى کند؛ غفلت، کج سلیقگى، کج اندیشى و حتى بالاتر از آن... هر چه بود در غیبت همان نگاه هنرمندانه و عدم توسل به آمیزه دقت و سرعت در کار رسانه اتفاق افتاد و چنان شد که دلهاى فرزندان خوب این میهن پاک، مردان و زنان آذرى زبان رنجید و خاطر ساکنان پاره حساس ایران عزیز پریشان شد.
اکنون روا نیست بیش از این به بازخوانى واقعه اى بنشینیم که تلخ کامى هم میهنان آذرى زبانمان را از یک سو و افسردن بوستان «ایران» را در توقیف و توقف چند ماهه اش رقم زد و غربت رسانه اى دولت را مضاعف ساخت.
امروز روزنامه ایران باز آمده است با زبانى گشوده به اعتذار و سینه اى آکنده از مهر به همه ایرانیان، از هر تیره و رنگ و با هر زبان و سنت و آداب و عادات پاک و خجسته که تاریخ پرافتخار ایران عزیز را در گذر هزاران ساله اش از معبر زمان روح و زندگى بخشیدهاند.
توقف چند ماهه، تلنگرى بود به اهالى روزنامه، براى خیزش دوباره و ارتفاع کاستى ها و نقاط ضعف و استحکام نقاط قوت و جبران مافات. از این رو و از نگاه اهالى «ایران» این واقعه نامیمون را مى توان مصداق کریمه اى تلقى کرد که فرمود: چه بسا چیزى را نمى پسندید و آن براى شما بهتر است... و نیز آن که گفتهاند:
من رشته محبت تو پاره مىکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم