هزینههاى تغییر:
صاحبنظران علوم اجتماعى درباره اینکه هیچ تغییر اجتماعى بدون هزینه نیست، توافق دارند، هرچند که نسبت به حجم، آهنگ، تداوم، تأثیرگذارى، چگونگى توزیع این هزینه ها و سرچشمه هاى آن اتفاق نظر ندارند. افزایش استانداردهاى زندگى، آموزش، بهداشت، بهبود تغذیه، کالا و خدمات، اوقات فراغت و غیره همراه با مشکلاتى بوده است به گونه اى که در مقیاس کلان، حیات اجتماعى و فرآیندگذار تاریخى جوامع با بحران ها و هزینه هاى گوناگون در سطوح و قالب هاى متعدد، توأم شده است.
بررسى انواع متفاوت و مختلف هزینههاى تغییرات اجتماعى:
هزینه هاى تغییر اجتماعى را مى توان به هزینه هاى اجتماعى، اجتماعى ـ روانى، اقتصادى، سیاسى، فرهنگى، آموزشى، محیطى تقسیم نمود. اینک به توضیح هر یک از هزینه هاى مطرح شده مىپردازیم.
هزینههاى اجتماعى تغییرات اجتماعى:
هزینههاى اجتماعى (social costs) دلالت بر مجموعه آسیب هاى اجتماعى دارند که جامعه انسانى طى تحول و پویش تاریخى خود در سطوح مختلف آنها را تجربه مى کند. به نظر «واگو» ایده هزینه هاى اجتماعى اساساً یک مفهوم هنجارى است. به نظر «کاپ» هزینه اجتماعى دربردارنده تمام کاستى هاى مستقیم و غیرمستقیمى است که اشخاص با عموم مردم در طى فعالیت هاى اجتماعى و اقتصادى تجربه مى کنند. این نقصان هاى اجتماعى را مى توان در قالب آسیب هاى مربوط به بهداشت و سلامت انسانى، نابودى و یا فرسایش دارایى ها و تخلیه زودهنگام منابع طبیعى دید. (واگو، ،1989ص 360) توجه به هزینه هاى اجتماعى تغییرات اجتماعى به تبع شهرى شدن، صنعتى شدن و عرفى شدن جوامع از آغاز طرح مباحث جامعه شناسى موردنظر جامعه شناسان کلاسیک بوده است.
زیرا که توجه به این هزینه ها در قالب آسیب ها و بحران هاى اجتماعى از زمینه هاى اولیه مؤثر در طرح شکل گیرى و بسط جامعه شناسى بوده است. طرح موضوعاتى چون بحران جامعه صنعتى، بى نظمى جوامع طى گذار تاریخى شان، بیگانگى اجتماعى و قفس آهنین دلالت بر توجه به هزینه ها و پیامدهاى غیرکارکردى تغییرات اجتماعى دارد. این مباحث با دقت و قوت بیشتر از طرف جامعه شناسان نسل هاى بعدى در قالب مفاهیمى چون ترس و اضطراب، تنها شدن، افزایش جرم و انحرافات اجتماعى، ویرانگرى، شکاف هاى اجتماعى و نسلى، تقلیل کیفیت زندگى و غیره مورد کاوش قرار گرفته اند. به نظر مى رسد در دوره جدید مباحثى که در خصوص زوال و فرسایش سرمایه اجتماعى در ادبیات علوم اجتماعى مطرح شده اند گواه مناسبى براى توجه به هزینه هاى اجتماعى هستند. منظور از سرمایه اجتماعى وجود «مجموعه ارزش ها و هنجارهاى غیررسمى است که اعضاى گروهى که همکارى و تعاون در میانشان مجاز است در آن سهیم هستند». (فوکویاما، ،1379ص 11)
در مواردى براى سنجش سرمایه اجتماعى از فقدان این سرمایه در قالب اندازه گیرى میزان هاى مربوط به انحرافات اجتماعى از قبیل جرم و جنایت، قتل، فروپاشى خانواده، مصرف مواد مخدر، خودکشى، فرار از پرداخت مالیات و... استفاده مىکنند.
به نظر فوکویاما، هنجارهاى اجتماعى در طول تاریخ بشریت همواره در معرض تغییر و تحول بوده است و در مورد جوامعى که صنعتى شدن و نوسازى اقتصادى را تجربه کرده اند، درصد تغییرات هنجارهاى اجتماعى همزمان با شروع روند رونق بالاتر رفته است. تغییر هنجارها در جهان صنعتى در طول سه دهه تقریباً از 1965تا 1995میلادى بسیار پرشتاب و چشمگیر بوده است. میزان افزایش در شاخص هاى اجتماعى آن چنان بوده است که باید سراسر این دوره را با عنوان فروپاشى بزرگ در الگوهاى اولیه زندگى اجتماعى مشخص کرد. (فوکویاما، ،1379ص 20)
او بر دگرگونى حاصل شده در خانواده تأکید بیشترى دارد، آنچنان که عنوان مى نماید: دگرگونى اقتصادى، انقطاع (فروپاشى) را امکانپذیر ساخته است که به نوبه خود بر هنجارهاى تعاونى معین و حساسى که با خانواده ارتباط دارد آسیب رسانده و مجموعه اى از عوارض اجتماعى مرتبط را به بار آورده است. (فوکویاما، ،1379ص 118) اگر هزینه هاى اجتماعى تغییر را بر روى تقلیل سرمایه اجتماعى مورد توجه قرار دهیم باید این تأثیر را در خصوص مؤلفه هاى این سرمایه چون اعتماد اجتماعى در اشکال گوناگون اعتماد بنیادى، اعتماد بین فردى و اعتماد تعمیم یافته و نیز مشارکت در اشکال اجتماعى و سیاسى در سطوح محلى ملى و در نهایت پیروى از قواعد و هنجارهاى جمعى مورد توجه قرار گیرد. «لنسکى ونولان» نیز به گسستگى در روابط اجتماعى به عنوان پیامد تغییرات اجتماعى توجه دارند. آنها بر اثرات منفى ورود روستاییان به شهرها به عنوان نتیجه شهرگرایى که پیامد زودرس فرآیند صنعتى شدن است، اشاره مىنمایند.
به نظر آنها مسائل حادى در اثر گسستگى خشونت بار روابط اجتماعى پدید آمد. (نولان ولنسکى، 1380، ص 350) «کومار» نیز فرآیند نوسازى به عنوان یکى از الگوهاى تغییر اجتماعى را فرآیندى مى داند که با چیزهاى خوب و بد همراه است. به نظر ایشان دست یازیدن به مدرنیزاسیون به معناى سوار شدن در چرخ و فلک است. چرخ و فلک وقتى راه افتاد، حرکت بى وقفه چرخشى آن را نمى توان متوقف کرد یا حتى یک دفعه سرعت آن را کم کرد. ملتى که نوسازى مى شود، گام در راه توسعه اى مى گذارد که منطق خود را دارد و آن آمیزه جدانشدنى از خوب و بد است. (کومار، ،1381ص 259) از مباحث عمده اى که در بحث هزینه هاى اجتماعى تغییرات اجتماعى به آن توجه مى شود بحث نظام گسیختگى اجتماعى است.
در تعریف نظام گسیختگى اجتماعى عنوان شده، نظام گسیختگى اجتماعى به مجموعه اى از نارسایى ها در نظام اجتماعى اشاره دارد که مانع تحقق اهداف جمعى و فردى اعضاى جامعه مى شوند. (واگو، ،1989 ص 330) به عبارت دیگر تغییرات در مسیر عادى زندگى اغلب موجب اختلال در تعادل کارکرد اجزاى موجود مى شود، در این صورت راه و رسم پذیرفته شده اجتماعى دیگر برقرار نخواهد بود و آن نتیجه عملکرد نیروهاى گوناگون اجتماعى است که به طور غیرشخصى عمل مى کنند و عواقب تغییراتى است که در واقع، تغییر نظم اجتماعى هدف آنها نبوده است (چى تامبار، 1373، ص251).
به نظر واگو، هر شکلى از تغییر هرچند که اندازه گیرى دقیق آن غیرممکن است، با در هم شکستن جریان عادى زندگى و تخریب سازمان اجتماعى همراه است. به نظر جامعه شناس برجسته مکتب شیکاگو «رابرت ازرا پارک» هر نوآورى جدید و هر ایده نو موجب آشفتگى اجتماعى مى شود و تقریباً هر آنچه که زندگى را جالب مى سازد براى نظم اجتماعى موجود خطرساز است (واگو، ،1989 ص330). نظام گسیختگى اجتماعى نوعى شکست در ساختار و سازمان جامعه است که میزان آن از جامعه اى به جامعه دیگر فرق مى کند. عوامل مؤثر در بروز نظام گسیختگى اجتماعى، عبارتند از:
1- ناموزونى تغییرات اجتماعى 2- تعارض در ارزش و هنجارها 3- تغییر در شرایط محیطى 4- تغییرات جمعیتى. در مجموع هزینه هاى اجتماعى تغییر اجتماعى را مى توان در قالب مواردى چون افزایش مادى گرایى، افزایش فردگرایى، نابودى پیوستگى و تجانس اجتماعى، افزایش و توسعه مناطق شهرى، افزایش جرم و آسیب هاى اجتماعى و بى سازمانى اجتماعى مورد توجه قرار داد.
بررسى هزینههاى اجتماعى و روانى تغییرات اجتماعى
روانشناسان اجتماعى نمونه آرمانى شخصیت انسانى را در قالبى که «مازلو» تحت عنوان «انسان خودشکوفا» (Self _ actualized) نام مى برد، جست وجو مى نمایند. چنین انسانى برخوردار از صفاتى چون درک روشن و کارا از واقعیت، گشاده رویى نسبت به تجارب تازه، انسجام، وحدت شخصى، اتکا به نفس، جذابیت، نشاط، استقلال، هویت مستحکم، منحصر به فرد بودن، عینیت گرایى، بالندگى، خلاقیت، توانایى امور انتزاعى و انضمامى، منش دموکراتیک و توانایى عشق ورزیدن است. کسب این ویژگى ها تحت شرایطى که به وسیله تغییرات اجتماعى و فن شناختى حادث شده اند کمتر امکان پذیر است (واگو، ،1989ص373).
از این منظر روانشناسان اجتماعى از هزینه هاى اجتماعى ـ روانى حاصل شده از تغییرات اجتماعى بحث مى کنند. به نظر آنها تحت شرایط جدید انسانها توان فردى خود را براى درک و کنترل شرایط اجتماعى خود از دست داده اند. استقلال فردى آنها کاهش یافته و برعکس بر وابستگى شان به ساختارهاى اجتماعى و فنى افزوده شده است. چنان که سمیرامین عنوان مى نماید: «موجودات انسانى دیگر صحبت نمى نمایند. آنها چیزى براى گفتن ندارند، چون چیزى براى فکر کردن یا احساس کردن ندارند، آنها چیزى را دیگر تولید نمى کنند، ماشین الکترونیکى همه چیز را به وجود مى آورد.»(واگو، ،1989 ص373).
نوعى مرض ماشینى شدن همه جا را فراگرفته و زمینه را براى بیگانگى اجتماعى فراهم نموده است که به واسطه آن اعضاى جامعه احساس بى قدرتى، انزوا، تنهایى، غربت، بى هنجارى و بى قانونى مى کنند و جامعه صورت و حالت توده اى به خود مى گیرد که جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعى در قالب نظریه هاى مربوط به جامعه توده اى به توضیح و تبیین آن پرداخته اند. یکى از این تبیین ها نظریه اى است که «سیمن» مطرح مى کند. واگو این نظریه را در قالب سه مقوله 1- روندهاى ساختارى معاصر 2- صور بیگانگى و 3- پیامدهاى رفتارى درنمودار فوق خلاصه نموده است:
در توضیح روندهاى فوق آمده است:
1- کاهش روابط خویشاوندى به عنوان ملاک و مبنایى براى تصمیم گیرى موجب افزایش گمنامى در روابط شخصى در اجتماع مىشود.
2- کاهش صور سنتى و افزایش صور عقلانى در قالب: الف) ظهور سازمان هاى دیوانسالار ب) رشد مکانیزاسیون و استاندارد شدن امور ج) عرفى شدن عقاید و ارزش ها، تجلى پیدا کرده است.
3- انتقال از تجانس به عدم تجانس ناشى از افزایش تمایز اجتماعى و تخصصى شدن وظایف افراد و نهادها که با افزایش تقسیم کار و وابستگى متقابل همراه است.
4- افزایش تحرک فیزیکى و اجتماعى که متضمن کاهش پیوندهاى محلى و روابط بین شخصى است.
5- گستردگى به این معنا است که مبناى کنش هاى افراد مبنایى جمعى و توده اى است و تصمیمات متأثر از شرایط اجتماعى تا شرایط فردى هستند.
این روندها زمینه را براى صور گوناگون بیگانگى فراهم نموده اند که پیامدهاى رفتارى ویژه اى را به دنبال داشته اند. در مجموع بیگانگى اجتماعى، اضطراب و ناامنى و گسترش بیمارى هاى روانى به عنوان هزینه هاى اجتماعى ـ روانى تغییرات اجتماعى محسوب مىشوند.
بررسى هزینههاى اقتصادى تغییرات اجتماعى
الگوى رشد اقتصادى که در ادبیات علوم اقتصادى جایگاه ویژه اى را به خود اختصاص داده است و قضایایى چون «بیشتر بهتر است» و «رشد، شرط اولیه و بنیادى پیشرفت اجتماعى و بهبود در کیفیت محیط است» (واگو،1989،ص352) و یا اینکه «بین رشد اقتصادى و نیل به رفاه اجتماعى پیوند مستقیم وجود دارد»، تأکید دارند و نیز از همراهى بین رشد اقتصادى با ارتقاى فرصت هاى شغلى، فراغتى، آموزشى، مراقبت هاى بهداشتى، امید به زندگى، دسترسى به کالاها و خدمات بیشتر و بهتر یاد مى کنند. تجربه تاریخى به خصوص در جوامع در حال توسعه تمامى این قضایا و روابط مطرح شده در بالا را تأیید نمى کنند به گونه اى که گاهى هزینه هاى اقتصادى حاصل شده رقم قابل ملاحظه اى را به خود اختصاص مى دهد و زمینه را براى طرح ایده هایى چون «انسان ها فقط با تولید ناخالص ملى زنده نیستند و اینکه تأکید توسعه باید روى چیزى که بهینه و بهترین است، باشد.» (واگو، ،1989 ص353) مهیا مى کنند.
چنین تأکیدهایى خود شاهدى براى ظهور هزینه ها و پیامدهاى غیرکارکردى در بخش تحولات و تغییرات اجتماعى هستند. «ساموئل هانتینگتون» به نقل از «آدلمن» عنوان مى کند که به نظر اقتصاددانان یک رابطه منفى قابل توجه بین سطح رشد اقتصادى بیشتر و برابرى درآمدى وجود دارد، نرخهاى بالاتر صنعتى شدن، افزایش سریعتر تولید کشاورزى و نرخ رشد بالاتر همه به تغییر توزیع درآمد به نفع گروههاى پردرآمدتر و برضد گروههاى کم درآمدتر گرایش دارند. دستاوردهاى توسعه اقتصادى بیشتر عاید و نصیب طبقات متوسط و پردرآمدترین گروهها مى شود (هانتینگتون، ،1379 ص 45) به عبارت دیگر توسعه نابرابر حاصل این واقعیت است که در هرکشور در حال توسعه گروههاى مشخص به واسطه تسلط برخى از اعضاى آنها بر دستگاه دولتى سهم غالب را از مزایاى توسعه دریافت مى کنند.(صدیق، 1377، ص 44)
«آرتور لوئیس» هزینه هاى انتقال جوامع سنتى به فرایند توسعه را این گونه مطرح مىکند:
1ـ روحیه اقتصادى مورد نیاز براى توسعه موجب مادیگرى مىشود.
2ـ توسعه و رشد، فردگرایى را تقویت مىکنند.
3ـ با توسعه فنون جدید جهت گیرى به سمت فناورى هاى نو پیدا مى کند که موجب از بین رفتن فنون و صنایع دستى سنتى مىگردد.
4ـ توسعه اقتصادى نیاز به بسیج سرمایه و تفکیک مالکیت از سرمایه مورداستفاده دارد. فرد به عنوان یک شاغل تا به عنوان یک انسان مستقل شناخته مى شود و نیز به عنوان یک سهامدار مطرح مىشود.
5ـ انسان به یک برده تبدیل مىشود.
6ـ تولید در مقیاس وسیع موجب رشد شهرها و حاشیه نشینى مىشود.
7ـ رشد و توسعه وابسته به توزیع نابرابر درآمدها تحقق مىیابد.
بررسى هزینههاى سیاسى تغییرات اجتماعى
تغییرات اجتماعى به خصوص در اشکال سیاسى باهزینه هاى قابل توجهى همراه هستند. هزینه هاى سیاسى تغییرات اجتماعى موجب شده است که برخى از متفکرین از منظر بدبینانه و بسیار احتیاط آمیز تغییر اجتماعى را مورد داورى قرار دهند. به نظر «اپتر» و «اندى پین» در کتاب «اعتراض سیاسى و تغییر اجتماعى» ساموئل هانتینگتون دیدگاهى بدبینانه و محافظه کارانه نسبت به پیامدهاى تحولات اجتماعى و اقتصادى دارد. به نظر «هانتینگتون» بى نظمى سیاسى، هرج و مرج و بى ثباتى سیاسى همگى از روند تحولات ا جتماعى ناشى مىشوند.
توسعه سریع اقتصادى نه به ثبات سیاسى منجر مى شودو نه به دموکراسى سیاسى، در عوض حضور گسترده توده ها که ناشى از تحولات اجتماعى است موجب از خودبیگانگى عمومى و اعتراضهاى خشونت آمیز نظیر اغتشاش، شورش و فعالیت هاى دسته جمعى مى شود به سبب این که شهروندان بیش از اندازه از دولت تقاضا دارند و نیز به سبب این که مؤسسات دولتى فاقد منابع لازم براى پاسخگویى به نیازهاى مردم هستند، بى نظمى سیاسى امرى اجتناب ناپذیر است. دولتهایى که با تقاضاهاى فراوان مواجه مى شوند نه از توانایى لازم جهت پاسخگویى به نیازهاى معترضان برخوردارند و نه قدرت لازم را براى اعمال زور و آرام کردن شورشهاى عمومى دارند.
(اپترواندى پین، 1380، ص 238) این نوع نگاه که بیشتر از منظر کارکردگرایى ساختارى مطرح شده مبتنى بر این فرض است که معمولاً تغییرات اجتماعى به خصوص در شکل گسترده و شدیدشان که صورت انقلابى پیدا مى کنند در حکم آسیب هاى اجتماعى هستند که نظم اجتماعى را تضعیف و دچار اختلال و درنهایت نابودى مى سازند. این هزینه ها به خصوص در کشورهاى در حال توسعه که جوامع آنها خصلت قطبى دارند و از ساختار شکننده اى برخوردارند در قالب بحرانها و شورشهاى سیاسى که در برخى کشورها خصلت مزمن یافته و در قالب کودتاها و سقوط و ظهور حکومت هاى ناپایدار و ناکارآمد و در نهایت بى ثباتى سیاسى تجلى یافته است، اهمیت قابل توجهى دارد. تردیدى نیست که مدیریت سیاسى جامعه در قالب ساز و کار حاکمیت سیاسى «دولت»، در کم و کیف هزینه هاى سیاسى و چگونگى تقلیل و مهار آنها بیشترین نقش را دارد.
در دوره جدید با کاهش مشارکت سیاسى در جوامع دموکراتیک و پیشرفته، توجه به نقش نوسازى در تقلیل این مشارکت مورد توجه قرار گرفته است. چنانکه «کومار » عنوان مى نماید:مدرنیزاسیون مسائل و مشکلات فرهنگى و سیاسى جدیدى را به وجود آورده است. افول اجتماعات محلى و رشد بیش از اندازه در تعداد نهادهاى اجتماعى و شتاب تمرکزگرایى سیاسى، فشار براى وفادارى هاى مدنى و تمایل مردم براى مشارکت در حیات سیاسى را افزایش داد. همچنان که احزاب سیاسى توده اى حیات مدنى را به اعضاى خود درآوردند، شهروندان به طور فزاینده اى به زندگى خصوصى پناه بردند. بى تفاوتى سیاسى و تعداد اندک شرکت کنندگان در انتخابات موضوع بحث جدى شدندکه ادعاهاى دموکراتیک جامعه لیبرال مدرن را زیر سؤال برده اند. (کومار، 1381، ص 247).
بى تفاوتى سیاسى شهروندان و توده اى شدن جوامع، افزایش بى اعتمادى سیاسى و نهادى و کاهش مشروعیت سیاسى حکومتها نهایتاً از موضوعاتى اند که در قالب هزینه ها و آسیب هاى سیاسى در تمامى جوامع حتى جوامع جدید و مدرن مورد توجه صاحبنظران علوم اجتماعى و سیاسى قرار گرفتهاند.
بررسى هزینههاى فرهنگى تغییرات اجتماعى:
هزینه هاى فرهنگى تغییرات اجتماعى بیشتر در قالب تعارضهاى ارزشى، شکافهاى نسلى، عرفى شدن جوامع، توده اى شدن جوامع، بحران هویت، افول فرهنگهاى بومى و محلى و جدال بین سنت و مدرنیته مورد توجه قرار گرفته اند. دراین زمینه به نقش رسانه هاى گروهى و نظام هاى آموزشى و تأثیرگذارى که آنها به روى ابعاد فرهنگى جوامع دارند، تأکید زیادى شده است. این توجه در قالب مباحثى چون «صنعت فرهنگ» و «صنعت دانشگاه» و در مکاتبى مانند مکتب فرانکفورت بحث هاى زیادى را به خود اختصاص داده است. به نظر کومار «گسترش ارتباطات عمومى که در قرن بیستم بر حیات فرهنگى جوامع مدرن سایه افکنده است، یکنواختى و همنوایى ناشى از جراید، رادیو و تلویزیون، ولو به طور منفعلانه و نه مستقیم، پلورالیسم و تنوعى را تهدید مى کند که مایه مباهات جامعه لیبرال است.
تمرکزگرایى فرهنگى و سیاسى و یکنواختى با همدیگر به منزله دلیل ایجاد یک جامعه توده اى تفسیر شدند.» (کومار، ،1381 ص248) علاوه بر گسترش رسانه هاى گروهى عواملى چون شهرنشینى فزاینده، صنعتى شدن و نوسازى را به عنوان عاملى مؤثر در توده اى شدن جامعه مى شناسند. ازدیدگاه محافظه کاران فرهنگ توده اى مدرن خودجوش و اصیل نیست بلکه به واسطه تکنیک هاى جدید تولید مى شود و براى کسب سود به بازار مصرف کنندگان کالاهاى فرهنگى عرضه مى گردد. سرنوشت فرهنگ مدرن با تجارت سخت گره خورده است. دریافت کنندگان کالاهاى فرهنگى از این دیدگاه، موجوداتى روى هم رفته منفعل، بى تمیز، مصرف کننده صرف، قابل القا و تلقین و زیر فشار رسانه هاى جمعى هستند. (بشیریه، ،1379 427). به نظر «آرنوله» فرهنگ توده اى همان آنارشى و هرج و مرجى است که در عصر تجدد پدیدار شده و به اساس اقتدار وسنت و نظم و حجیت آسیب رسانده است.
آرنوله که از پیشتازان تحلیل فرهنگ توده اى در غرب بوده است، این فرهنگ را محصول روند دموکراتیزه شدن جهان مى دانست. به نظر او دموکراسى توده اى و بویژه آمریکایى شدن فرهنگ موجب فروپاشى اقتدار و حجیت سنتى گردیده و اعتیاد به ابتذال را در همه جا پراکنده است. (بشیریه، 1379؛ ص50) در مجموع پیامدهاى فرهنگى تغییرات اجتماعى در بیشتر جوامع موجب ستیز و تعارضهاى ارزشى در بین بخشهاى گوناگون جامعه و نیز در بین اقوام، مذاهب و فرقه هاى گوناگون نیز شده است که در بیشتر موارد هزینه هاى سنگینى را به دنبال داشتهاند.
بررسى هزینههاى آموزشى، تغییرات فرهنگى و اجتماعى جوامع:
قلمرو و حوزه آموزش به عنوان یکى از بسترهاى مهم تغییرات اجتماعى جوامع است. به گونه اى که در جوامع جدید بخش قابل توجهى از زمان و امکانات در اختیار افراد وحکومتها به این حوزه اختصاص مى یابد. این حوزه به رغم تأثیرگذارى مهمى که در فرآیند تغییر اجتماعى دارد در عین حال تغییرات ناشى شده از آن فارغ از هزینه هاى مالى و زمانى براى جامعه نیست زیرا آموزش، مطالبات اجتماعى و انتظارات افراد جامعه را ارتقا مى دهد و مهمتر اینکه هرم شغلى جوامع معمولاً متناسب با هرم جمعیت آموزش دیده و تنوع حاصل شده در نظام آموزشى رشد و توسعه لازم را ندارد.
در نتیجه شکاف قابل ملاحظه اى بین جمعیت تحصیلکرده و جمعیت مورد نیاز در بازار کار به وجود مى آید که این وضعیت موجب نارضایتى جمعیت تحصیلکرده را در مقیاسهاى فردى و جمعى موجب مى گردد. در نتیجه آموزش در مواردى موجب بى ثباتى سیاسى مى شود زیرا آموزش به احتمال قوى به طور فزاینده خواسته ها و توقعاتى را در مردم ایجاد مى کند که کشور باید ظرفیت برآوردن آنها را داشته باشد، که معمولاً امکان برآوردن این مطالبات کمتر وجود دارد. در نتیجه در صورت برآورده نشدن مطالبات، آموزش موجب بى ثباتى سیاسى و اجتماعى مىگردد.
هزینههاى زیست محیطى تغییرات اجتماعى:
فعالیت هاى اقتصادى و اجتماعى انسان که اصولاً ریشه در محیط دارند و از منابع محیطى تغذیه مى نمایند از آغاز اثرات منفى قابل توجهى را به روى محیط داشته اند. این تأثیرگذارى منفى با پیچیده تر شدن در جوامع که همراه با تنوع و حجیم شدن فعالیت هاى اقتصادى و بهره بردارى بیشتر از محیط بوده، بسیار عمیق تر و گسترده تر شده است. به گونه اى که هزینه هاى زیست محیطى از فرآیندهاى اقتصادى و اجتماعى چند دهه اخیر بسیار بیشتر از هزینه هاى ایجاد شده به روى محیط از آغاز حیات انسان به روى کره زمین مى باشد؛ بررسى ها نشان مى دهد بین حجم مواد زاید تولید شده در هر جامعه با میزان پیچیدگى آن جامعه رابطه مستقیم شدیدى وجود دارد چرا که با پیچیده تر شدن جوامع میزان بهره گیرى آن جامعه از محیط خود و دیگر محیط ها افزایش مى یابد و به تبع آن حجم و وزن مواد زائد حاصل شده نیز بیشتر مىگردد.
برآورد شده که یک آمریکایى در طول زندگى خود به طور متوسط 540تن مواد ساخته شده، 23تن چوب، 16تن فلز و 32تن مواد شیمیایى را به خود اختصاص مى دهد و هر آمریکایى در سال یک تن زباله تولید مى کند. رشد اقتصادى و صنعتى موجب افزایش آلودگى هوا شده است. بیشتر شهرهاى جهان مواجه با آلودگى هوا هستند، 3/1 میلیارد جمعیت جهان در محلهایى زندگى مى کنند که داراى هواى سالم نیستند. هر سال چهارمیلیون کودک در کشورهاى توسعه نیافته به دلیل بیماریهاى تنفسى مى میرند. کاهش لایه ازن و تغییر دماى زمین و آلودگى صوتى و نیز افزایش بیماریهایى مانند سرطان پوست ناشى از رشد فعالیت هاى اقتصادى و صنعتى است. همچنین افزایش آلودگى آبها به دلیل ورود پسابهاى صنعتى و آلودگى هاى نفتى و نیز فرسایش خاک، کاهش زمین هاى زراعى، جنگل زدایى و... همه حاصل فرآیندهایى هستند که معطوف به رشد اقتصادى هستند و به عنوان هزینه هاى تحولات اقتصادى، اجتماعى که مبتنى بر رشد اقتصادى و صنعتى هستند، شناخته مىشوند.
* فهرست منابع دردفتر روزنامه موجود است.