* چرا به بوش با آن لحن بسیار زننده حمله کردید؟
** معتقدم که کلمات و عبارات دارای وزن بزرگی اند و می خواهم که مردم دقیقاً بدانند که منظور من چیست؟ من در واقع به بوش حمله نکردم، بلکه ضد حمله ای را از خود بروز دادم. به ویژه که بوش به دنیا با بمب حمله می کند، نه با کلمات. وقتی که این حرفها را زدم، مطمئن بودم که از جانب افراد بسیاری صحبت می کردم، زیرا آنها نیز خواستار توقف تمام تهدیدات آمریکا می باشند که از سازمان ملل برای توجیه تجاوزات خود علیه نیمی از جهان استفاده می کند.
بوش آن چنان در سازمان ملل سخن می گفت که گویی آقای جهان است، لذا من وقتی متن سخنرانی بوش را خواندم لحن صحبتهای خود را عوض کردم.
* از این که از بوش به عنوان الکلی دائم الخمر یاد کردید، به کناره گیری دوستان و متحدانتان فکر نکردید؟
** قبل از هر چیز این بوش بود که مرا بدترین موجود خطاب کرد. او مرا دیکتاتور، مستبد، عوامگرا و قاچاقچی مواد مخدر خطاب کرد اما من به سادگی حقیقت را به مردم گفتم و نشان دادم که چگونه این رئیس جمهور، خود را مردی می نامد که فقط قدرت عروسکی است.
* آیا تمامی آنچه که گفتید برای مصرف داخلی ونزوئلا بود؟
** نه، نویسنده آمریکایی نوام چامسکی در کتابش به نام «سلطه طلبی یا بقا، مبارزه آمریکا برای سلطه جهانی» درباره دو ابرقدرت صحبت کرده که یکی ایالات متحده برای سلطه بر جهان و دیگری افکار عمومی جهان می باشند. من می خواهم مردم جهان و افکار عمومی آمریکا را نسبت به بوش بیدار کنم.
* آیا احساس شما درباره بوش تأثیری بر احساسات شما نسبت به آمریکا دارد؟
** نه. زیرا من آمریکا را سرزمین آبراهام لینکلن، مارتین لوترکینگ و مارک نواین می شناسم که واقعاً یک ضد امپریالیست بزرگ بودند که با ماجراجویی های آمریکا در جنگ با اسپانیا مخالف بودند.
* شما اغلب از ارتباط میان سیاست خارجی ایالات متحده و اشتهای آن برای نفت صحبت می کنید، چرا؟
** بوش به دنبال نفت عراق است و معتقدم او نفت ونزوئلا را می خواهد. مشکل به دلیل قیمتهای بالای نفت است که در مدل مصرف کردن آمریکاییها نهفته است، لذا کاهش در مصرف آن به منزله خودکشی می باشد.
* اخیراً گفته اید که معتقدید دکترین سیمون بولیوار، سرانجام جایگزین دکترین مونروئه خواهد شد، چرا؟
** ما طی دو قرن متمادی شاهد برخورد مستقیم این دو طرز تفکر هستیم که می گوید ایالات متحده باید بر دیگر جمهوریها سلطه داشته باشد، و دکترین سیمون بولیوار که دیدگاه تمامی ساکنان جنوب آمریکا می باشد به عنوان نظریه ضد توازن علیه اشغالگری آمریکاست. بوش نظریه مونروئه را در سراسر جهان اشاعه داده است. برای مثال می گوید: اگر با ما نیستید، پس علیه ما هستید. ما به سادگی همان آموزه بولیوار را علیه آمریکا برای استقلال بیشتر در میان مللهای منطقه خومان و به عنوان قدرت برتر به کار می بریم.
* تفاوت میان سوسیالیسم شما برای قرن بیست و یکم و تلاشهایی که برای تثبیت موقعیت اقتصادی در منطقه به کار می رود، چیست؟
** وقتی که از زندان آزاد شدم، در سال 1994 و شروع به ادامه زندگی سیاسی خود کردم، با بهره گیری از سخنی از تونی بلر به عنوان راه سوم میان کاپیتالیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم با چهره انسانی به مطالب جدیدی رسیدم. لذا پس از آن که سیاستهای اصلاحات اقتصادی واشنگتن را در آمریکای لاتین دیدم، به راه سوم رسیدم، کاپیتالیسم تنها راه شیطان و استثمار بود که جز فقر و مصیبت و بدبختی و نابودی ارزشهای اجتماعی چیزی به همراه ندارد.
پس سوسیالیسم است که می تواند جامعه ای یک دست را به وجود آورد.
* اما شعار شما در انتخابات این بود که مخالف چاوز، مخالف مردم است که در واقع همان شعار بوش است که هر که با ما نیست مخالف ماست؟
** تفاوت آن در اخلاقیات و روابط انسانی است. ما هیچ کس را تهدید نمی کنیم آن شعار به راحتی برای انعکاس وجدانهای بیدار و وحدت و یکپارچگی ملی است. ما هرگز با زور به بمباران و یا تجاوز وارد نمی شویم.
* منتقدان می گویند در حالی که شما بوش را به دیکتاتوری علیه مردم آمریکا متهم می کنید، اما با تصویب قانون اهانت در ونزوئلا مردم را مجبور کرده اید که تا به عنوان مجرم جنایی در صورت اهانت به مقامات حکومتی تحت پیگرد قرار گیرند؟
** آنهایی که این حرفها را می زنند باید به ونزوئلا سفر کنند. اگر گمان می کنید که چاوز آزادی بیان را سلب کرده است، کافی است که تلویزیونهای ما را تماشا کنید.
* آیا ونزوئلا می تواند نقش میانجی را میان ایران و آمریکا ایفا کند. شما و بوش مشترکاتی دارید. شما هر دو از کشور کابوهای گاوچران آمده اید و فیلمهای سینمایی کلینت ایستوود را دوست دارید.
** من فیلمهای سینمایی دلن گلوور را بهتر می پسندم. اما اعتقادی ندارم که، کسی وجود داشته باشد که بخواهد با آدم خودخواهی چون بوش که خود را ارباب دنیا می داند نقش میانجیگری را ایفا کند. قبل از سال 2004 یک کودتای نظامی علیه من صورت گرفت و بوش از رؤسای جمهور بسیاری خواسته بود تا میان چاوز و خودش میانجیگری کنند. من گفتم خیلی خوب، حالا قابل احترام بودن او را برای من ثابت کنید، لذا آنها متوجه شدند که این کار وقت تلف کردنی بیش نیست. من حاضرم با کلینتون ملاقات کنم، اما با بوش هرگز.