نشریه نامه، شماره پنجاه و دوم، مسعود پدرام: هنوز ملت و ملیت خواهی برجسته ترین وضعیت همبستگی انسان ها و بازتولید هویت جمعی به حساب می آید. اما در نگاهی به تاریخ تمدن انسانی، این وضعیت همیشه شکل و محتوای کنونی را نداشته است و به گفته اغلب نظریه پردازان، یک ملت با دولتی واحد به عنوان یک اصل سیاسی مبتنی بر این باور که واحد سیاسی و ملی باید متجانس باشد 1986:1 Gellner، تاریخی نزدیک به دو قرن را پشت سر خود دارد. تقریبا اختلاف چندانی در خصوص مدرن بودن ملت و ملیت خواهی به معنایی که در این دو قرن نمایان شده است، وجود ندارد. اختلاف نظر تنها در آن جاست که گروهی آن را متصل و مرتبط با دور ه پیشا مدرن و عواملی همبستگی بخش چون قومیت می دانند 1986Smith و گروهی دیگر آن را در وضعیت مدرن و گسسته از وضعیت پیشا مدرن تعریف می کنند. 1986 Gellner نظریه پردازانی که گذشته پیشا مدرن را در شکل گیری ملت و ملیت خواهی حیاتی می دانند، تاکید می کنند که این شکل گیری تابع جبری گذشته نیست، اما خارج از محدوده های آن هم نمی تواند بروزکند و یادآوری می کنند که رهبران ملیت خواه همچون باستان شناسان این امکان را دارند که با کاوش گذشته، عناصری را بازیابی کنند که به وحدت ملی و جنبش ملیت خواهی جهت دهد. این نگاه تلاش می کند تا نقش اسطوره ها و نمادها و ارزش ها و خاطراتی را که سازند ه هویت های قومی بوده و در حیات ملت های نوین زنده است، آشکارکند 224:2000 Smith حال آن که مدرنیست ها که شاخص آنان ارنست گلنر است، ملت و ملیت خواهی را گسسته از گذشته پیشا مدرن تفسیر می کنند. در این نگاه، ملیت پدیده مدرنی است ناشی از ایدئولوژی های ملیت خواهانه ای که در بستر جامعه صنعتی مدرن رشد کرده و بیانگر چنین جامعه ای است و خود بیانگر جامعه مدرن صنعتی است. وضعیت مدرن صنعتی، صورت بندی اجتماعی و نحوه همبستگی سیاسی نوینی را طلب می کرد. در واقع ملیت و ملیت خواهی نوین از طریق نظام آموزشی عمومی با زبانی معیار، درون یک نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکل می گیرد و به جامعه انسجام می بخشد. 1986 Gellner بندیکت اندرسن نیز با رویکردی مدرن اما متفاوت از گلنر بر عنصر برساختگی و مصنوع بودن ملت و ملیت خواهی نوین تاکید بیش تری می کند. او معتقد است که زمانی فرهنگ مذهبی عامل همبستگی انسان ها بود و اکنون یک فرهنگ ملی عامل این همبستگی است. این فرهنگ از طریق سرمایه داری مبتنی بر نشریات چاپی و همه گیر پراکنده شده و گسترش یافته است. در نگاه اندرسن ملت چیزی نیست جز یک جامعه سیاسی در پندار انسان ها چرا که اعضای کوچک ترین ملت ها هم دیگر اعضای خود را نه می شناسند و نه با آنها ملاقات می کنند و نه حتی از آنها خبر دارند و تنها این اعضا در ذهن جماعت وجود دارند. 1994 Anderson این تعریف و برداشت مدرن ، خود می توانست به نحوی حمایت کننده تحولات بعدی در نظریات ملیت خواهی باشد، که عمدتا بر افول آن تکیه دارد.
در سال های آخر قرن بیستم، متاثر از مباحث و گرایشات پسا مدرن و در متن تحولاتی چون فشردگی زمان و مکان و اهمیت یافتن هویت های فرهنگی در زمینه جهانی شدن، بسیاری از نظریه پردازان از افول ملت و ملیت خواهی و به سرآمدن این شکل از همبستگی انسانی خبر دادند برای نمونه نگاه کنید به 1986 McNeill آنان دوره افول ملیت خواهی را دوره پسا ملیت خواهی نام نهادند. مباحث پسا ملیت خواهی این منطق را پیش می نهد که همان گونه که در دوره پیشا مدرن، ملت و ملیت خواهی به گونه ای که در حال حاضر آن را درک می کنیم، در مخیله جوامع انسانی نمی گنجید، در آینده شاهد افول ملت و ملیت خواهی خواهیم بود. درون مایه مباحث پسا ملیت خواهی، حاکی از مهاجرت های وسیع، چندگانگی فرهنگی، جنبش زنان، همراه با واگرایی ملی، تمرکز بر حقوق شهروندی در مقیاس جهانی و واقعیت یافتن پدیده ای قدرتمند به نام امر جهانی است.زمانی ارنست گلنر به موضوع توجه برانگیزی در مورد ملیت خواهی اشاره کرد که در وضعیت کنونی می تواند محرک طرح مباحثی مهم در مورد ملیت خواهی باشد. او در بحثی راجع به اخلاق ملیت خواهی به دو نوع اخلاق افلاطونی و کانتی در دو وضع اجتماعی اشاره می کند که یکی با جماعت در دوره پیشا مدرن و دیگری با جامعه در دوره مدرن مشخص می شود. در اولی اخلاق ناشی از نظام هستی است و حکایت از موقعیت وظیفه انسان در یک نظم ارگانیک دارد و در دومی اخلاق در مورد همه انسا ن ها عمومیت دارد و ناشی از ماهیت خرد و در انسان امری درونی است. گلنر می گوید اخلاق ناسیونالیسم نه متناسب است با جامعه ارگانیک افلاطونی و نه متناسب است با جامعه لیبرال جهانی کانتی. در این میان یک احساس رمانتیک در میان این دو نوع اخلاق و گذار از یک جماعت به یک جامعه به وجود می آید که نه اخلاق ارگانیک افلاطونی را برمی تابد و نه عمومیت و جهانی شدن همه انسان ها را. ملیت خواهی از یک سو اخلاق و وظیفه را بر حسب موقعیت نمی پذیرد، اما به هر حال موقعیت و ریشه ای جدای از موقعیت و ریشه همسایگان و دیگران برای خود قائل است و از سویی، در درون یک خود هویت یافته که در مرز خاکی مشخصی وقوع می یابد، به اخلاقی عام و انسانی واحدی تکیه می کند. 1995 Gellner شاید اگر گلنر زنده می بود و مسیر حوادث را در ساحت نظریه جای می داد، می توانست بحث خود را در مورد ملیت خواهی و اخلاق متناسب با آن به سمت اخلاق کانتی سوق دهد و عرصه ای را برای بحث در مورد وضعیت پسا ملیت خواهی بگشاید.