فرامرز اصغری
ایالات متحده آمریکا که در سیاست خارجی بویژه در قبال عراق، شکستهای سنگینی را متحمل شده است بار دیگر گرایش به کشورهای خاورمیانه را در دستور کار قرار داده است. تشدید انتقادهای داخلی بویژه از جانب کنگره، تاکید جهانیان بر نقش آمریکا در افزایش ناآرامیها و بحرانهای امنیتی در عرصه بینالملل، افزایش حضور بازیگران جدید از جمله روسیه و چین در خاورمیانه که به دلیل اقبال مردمی به آنها روبه افزایش است، تلاش مضاعف غرب برای تفرقهافکنی میان مسلمانان، رویکرد آمریکا به حمایتهای قاطع از رژیم صهیونیستی و تحقق اهداف توسعهطلبانه آن و... از جمله عوامل تاثیرگذار بر رویکرد گسترده واشنگتن به خاورمیانه میباشند. هرچند که آنها این اقدام را برای حل بحران عراق، فلسطین و ارسال دموکراسی به منطقه عنوان میکنند اما در نهایت برای حفظ قدرت به تفرقهافکنی و چالشآفرینی در خاورمیانه روی آوردهاند. اکنون محور این تحرکات را سفر رابرت گیتس و کاندولیزا رایس وزرای دفاع و خارجه آمریکا به خاورمیانه تشکیل میدهد. نکته مهم در سفر آنها، طرحهای نظامی آنان میباشد که بهعنوان مشوقهای نظامی از آنها یاد میشود. براساس گزارشهای منتشره آنها 20 میلیارد دلار برای کشورهای حوزه خلیج فارس، 13 میلیارد دلار برای مصر قرارداد نظامی در نظر گرفتهاند. هرچند آنها این اقدام را گامی برای بیان ارادت و خوشخدمتی به متحدان عربی عنوان میکنند، اما بررسی سیاستهای گذشته آمریکا در خاورمیانه از یکسو و اقدام اخیر آنها برای اعطای 30 میلیارد دلار تسلیحات پیشرفته نظامی به رژیم صهیونیستی از سوی دیگر، بیانگر توطئهای فراگیر است که متاسفانه بهرغم تکرارهای مکرر این سیاست در گذشته، کشورهای منطقه همچنان در دام آن گرفتار میآیند. با توجه به سیاستهای آمریکا در خاورمیانه، رویکرد دوباره آنها به تشدید نظامیگری و رقابت تسلیحاتی در منطقه با چند هدف صورت میگیرد.
1- استراتژی همیشگی آمریکا حضور ناوهایش در خلیجفارس میباشد. آنها این سیاست را در حالی پیگیری میکنند که منطقه دیگر پذیرای آنها نبوده و بر خروج آنها تاکید دارد. ملتهای منطقه دریافتهاند که تنها راه تحقق اهدافشان اتحاد فراگیر با محوریت خروج بیگانگان از خلیجفارس است. اکنون مقامات آمریکایی با نظامی کردن منطقه برای توجیه و استمرار حضور در خلیجفارس فعالیت
میکنند تا بحران امنیت همچنان خاورمیانه را تهدید نماید.
2- نکته مهم در عملکرد نظامی آمریکا در قبال اعراب، مغایرت آن با سیاست حمایت فراگیر از رژیم صهیونیستی است. در حالی که جهانیان به حمایتهای نظامی آمریکا از صهیونیستها اعتراض دارند، ایالات متحده با دادن مشوقهای نظامی به اعراب، واگذاری سلاحهای جدید به تلآویو را توجیه میکند. آمریکا همزمان با امضای قرارداد نظامی با اعراب، 30 میلیارد دلار برای رژیم صهیونیستی در نظر گرفت در حالی که 150 میلیون دلار نیز برای سامانههای راداری آن اختصاص داد تا بار دیگر اثبات نماید که حمایت از صهیونیستها اولویت اول آن و قراردادهای نظامی آن با اعراب صرفا جنبه تبلیغاتی دارد.
3- از سیاستهای آمریکا در خاورمیانه ایجاد تقابل میان ایران و کشورهای عربی است.
رایس و سایر مقامات آمریکایی در جنگ روانی مدعی شدهاند که هدف آنها از سفر به خاورمیانه تجهیز اعراب علیه ایران برای جلوگیری از فعالیتهای هستهای و نظامی آن است. در حالی که تهران و همسایگان جنوبی آن بر اتحاد تاکید دارند، آمریکا با مشوقهای نظامی به چالشآفرینی در این مناسبات میپردازد. آنها با این بهانه به بزرگنمایی و تهدید جلوه دادن فعالیتهای دفاعی ایران مبادرت میورزند تا جامعه جهانی را نیز علیه ایران تحریک نماید.
4- با توجه به اینکه کمکهای نظامی آمریکا به کشورهای عربی به گونهای طراحی و اجرا میشود که کل منطقه به رقابت تسلیحاتی کشانده شوند و به عبارتی برای تکمیل ظرفیتهای خود به خریدارهای بیشتر روی آورند، چند پیامد ناگوار منطقه و کل جهان اسلام را تهدید خواهد کرد:
اولا گرایش به عملکردهای نظامی کشورهای منطقه را از چالشهای اصلی در منطقه و کل جهان اسلام دور میسازد. اکنون تحولات عراق و لزوم خروج اشغالگران از آن، بحران لبنان، جنایات صهیونیستها در فلسطین، ناآرامیهای افغانستان، سومالی و سودان و... از محورهای چالشهای جهان اسلام هستند که گرایش منطقه به نظامیگری، آنها را از این حقایق دور ساخته و بعضا موجب سکوت آنها میشود.
ثانیا استمرار این روند، اجرای سیاست غرب برای تفرقه میان شیعه و سنی است که تمام جهان اسلام را دربر میگیرد. آنها جهان اسلام را به شیعه و سنی و حتی افراطی و میانهرو تقسیم میکنند تا در سایه این تفرقهافکنی اهداف خود را محقق سازند.
ثالثا نکته مهم آنکه ایالات متحده برای تامین بودجه جنگ عراق و کشتار در افغانستان نیازمند تامین بودجه میباشد بویژه اینکه کنگره آمریکا نیز در این زمینه روی خوش به کاخ سفید نشان نداده است. اکنون سران کاخ سفید از فروش تسلیحات نظامی به تامین این بودجه میپردازند، در حالی که اعراب را در کشتار و ادامه اشغال عراق بهطور ناخواسته شریک میکنند.
بر این اساس به صراحت میتوان گفت که اقدامات کشورهای منطقه برای خریدهای نظامی که با تحریک آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی صورت میگیرد، نهتنها راهی برای حفظ امنیت آنها نیست بلکه تشدیدکننده ناآرامیها به دلیل رقابت تسلحیاتی است. با توجه به همگرایی کشورهای منطقه و تاکید آنها بر حفظ امنیت دست جمعی بار دیگر این نکته لازم به ذکر است که تنها راه برای ثبات منطقهای، اتحاد همسایگان با ایجاد پیمانهای امنیتی منطقهای است که با دوری از آمریکا اجرایی خواهد بود. مسلما نتیجه این اتحاد ناکامی و شکست توطئههای غرب و رژیم صهیونیستی، معطوف شدن کشورهای منطقه به چالشهای جهان اسلام و در نهایت خروج بیگانگان از خلیجفارس خواهد بود. خواستهای که تمام ملتهای منطقه به آن تاکید دارند و خواستار حرکت سران کشورشان در این چارچوب میباشند.