تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۰۱۷۳۵

آنفلوآنزای نئونیویورکی و هولوکاست معنویت


مصطفی منتظری
یخادعون‌الله والذینء امنوا و ما یخدوعون الاانفسهم و مایشعرون (سوره بقره/آیه 9)

انواع محصولات نیویورکی از انواع آدمیزادهایشان مثل پلیس‌های خوب و بد و از انواع حیوانات آنجا مانند قورباغه و جوجه و همچنین محصولات نباتی و غیر نباتی نیویورک مانند: هویج و چماق و ماشه و میخ و چکش به کمک خداوند متعال(1) و هوشیاری رهبران شیعه نتوانست خللی در ارکان نفوذناپذیر شیعه ناب ایجاد کند و غرب (بویژه آمریکا) با به کارگیری انواع اسباب و وسایل فوق پیشرفته و مدرن «آرمان شهر» (2) «نظام اومانیستی» (3) یعنی «نیویورک»، به اهداف و مقاصد شومشان برسند، هر چند آنهایی را که کور و ناشنوا کردند یا اجازه دیدن و شنیدن و سخن گفتن را به آنها ندادند، گرفتار دام محصولات این «اتوپیا» شدند طوری که غل و زنجیر و اسارت و بندگی تمام وجودشان را فرا گرفت و این موجب شد تا دیگر اختیاری از خود نداشته باشند.
«سه لایه تصمیم‌ساز غرب»
نظام غرب مخصوصا آمریکا، علی‌رغم شرک و کفری که وجودشان را فرا گرفته است، در باطن خود بسیار متحد و کوشا هستند به طوری که هیچ‌گاه برای رسیدن به اهداف خود، هر چند در این مسیر با فراز و نشیب‌ها و شکست‌های نو و طراحی مبتکرانه، همواره به سمت اهداف و آرمانهای خود حرکت می‌کنند و از هیچ تلاش و راهی، هر چند غیر انسانی، چشم نمی‌پوشند.
در این نظام، سه لایه اصلی متفکرین در اصول به مقاصدشان نقش اساسی ایفا می‌کنند:
1) Prespector در اولین لایه، اشخاصی وجود دارند که چشم‌انداز مسیر رو به جلو را مشخص می‌کنند.
2) Strategist این گروه، براساس چشم‌انداز معین شده، طراحی روشها و مولفه‌ها و کیفیت حرکت رو به جلو را به عهده دارند.
3) Manager و این طراحی، در نهایت توسط این افراد به اجرا در می‌آید.
مثلا اتومبیلی در حرکت خود، با فراز و نشیب و پیچ‌های مختلفی مواجه خواهد شد. این خبری است که گروه نخست می‌دهند. حال این اتومبیل باید براساس این مسیری که در پیش دارد، تمهیداتی را در نظر بگیرد و اموری را انجام دهد تا بتواند به سلامت عبور کند که این وظیفه استراتژیست‌هاست و در نهایت گروه سوم، این طراحی را اجرا کنند.
این سه لایه متفکرین و گروههای تصمیم‌ساز و نقش‌آفرین در فرآیند تعیین راه و اجرای آن بخشی از نظام پیچیده و هزار لایه نهاد و موسسات و سازمانهای تصمیم‌ساز در غرب است که با اتکا به این نظامات و پشتکار و تلاش شبانه‌روزی‌شان همواره سعی براندازی «اسلام شیعی ناب» دارند.
آنفلوآنزا از نوع «نیویورکی»
وقتی دکترین‌های آنها از حمایت «چماق و هویج» ، «پلیس خوب، پلیس بد»، «ماشه»؛ «چیکن استراتژی»، «قورباغه آبپزی» و ... جواب نداد، روی به نوع جدیدی از دکترین روی آوردند که اهداف آن فرق چندانی با قبلی‌ها نمی‌کرد چنانکه در طول تاریخ هماره با توجه به شرایط زمان و مکان و نوع هدفی که داشتند، از ابزار و وسایل مناسب برای مقابله و «ستیز» با اسلام استفاده نمودند، اما نکته قابل توجه این است که امروز دیگر بحث از «اسلام‌ستیزی» فراتر رفته و آنچه موضوعیت دارد، «اسلام‌هراسی» است و این مولفه‌ها را در تمامی ابعاد طراحی‌های استراتژیک‌شان برای رخنه در نظام اسلام شیعی و فروپاشی آن منظور می‌کنند که یکی از طراحی‌های آنها که این مسئله یعنی «اسلام‌هراسی» به طور خاصی در آن جلوه می‌کند، «آنفلوآنزای نیویورکی» بود که با هدف فروپاشی «اسلام شیعی ایران» در 5 مولفه تنظیم شده بود ولی مثل دیگر استراتژی‌های آنها علیه ایران، پشت سیاه مشق‌ها باقی ماند.
«هالیوود و سینمای استراتژیک»
سالیانی است، خصوصا بعد از جنگ جهانی دوم، برای تحقق تک‌تک منویاتشان از ابزاری استفاده می‌کنند که بیشترین اثرگذاری را روی مخاطب دارد و روز به روز ماه بر ماه و سال به سال بر غنا و قوت و عظمت آن می‌افزایند و سرمایه‌های بسیار هنگفتی را صرف آن می‌کنند. این ابزار چیزی نیست جز «رسانه» و نیز مهمترین قسمت آن یعنی «سینما» و به جهت نقش بسیار شگرف آن در تحقق اهداف استراتژیک نام آن «سینمای استراتژیک» گذاشته شد که بزرگترین مولد این نوع از سینما، «هالیوود» است و بس.
آمریکا هر چه دارد از «هالیوود» دارد و بس. هر چه می‌خواست عملی سازد، قبلش فیلم یا سریال مربوط به آن را تولید و پخش می‌کرد، که در علوم استراتژیک به آن «عرصه‌سازی» گفته می‌شود که مهترین امری است که در پیاده کردن طرحهای استراتژیک باید در نظر گرفته و به بهترین نحو اجرا شود وگرنه طرح روی زمین خواهد ماند، و سپس آن را اجرا می‌کرد و در اکثر موارد هم به هدف خود می‌رسید و هنوز هم به صورت جدی‌تر و قوی‌تر و گسترده‌تر آن را ادامه می‌دهد و سالیان است در حسرت این است که روزی به همین وسیله، نظام حقه اسلام را برچیند، مثل خورشید که وجودش بر همه مبرهن است، این مسئله که این نظام حقه الهی را احدی هر چند قدرتمندترین آنها با همه توانایی نمی‌تواند خللی در بنیان آن اندازد، مشخص است.
و این ادعا که «هالیوود» مهمترین نقش را در تحقق اهداف آمریکا دارد، با نگاهی کوتاه به تاریخ عملکرد هالیوود و آنچه توسط آمریکا اعمال می‌شد آن هم به ‌طور همزمان یا با اندکی گذشت زمانی، ما را به همین نتیجه سوق می‌دهد.
LOST  «و محصولات آرمان شهر جدید»
یکی از مهمترین تولیدات هالیوود در عرصه جهانی، در جهت پیاده‌سازی طرحی دیگر از مقاصد دولتمردان و متفکرین آمریکایی، «سریال» LOST است که هم‌اکنون، سری هفتم از آن به صورت جهانی در حال پخش است. در مورد این سریال، نقد و بررسی‌هایی صورت گرفته است که هر کدام از جنبه‌هایی به آن نظر افکنده‌اند اما با عنوان «سینمای استراتژیک» و با توجه به این رویکرد (رویکرد دکترینال)، تک‌تک افرادی به طور تخصصی به آن پرداخته‌اند. (در ادامه تنها به چند مولفه از این رویکرد که مورد نیاز بحث است می‌پردازیم.)
تزریق روح اومانیستی
یکی از بهترین مفاهیمی که در این سریال به مخاطب القاء و به بیانی بهتر «تزریق» می‌شود، مفهوم «لیبرالیسم» و به بیانی «روح لیبرالیسم» یعنی «اومانیسم» است به طوری که مخاطب متوجه آن نمی‌شود و این نشان از مهارت بسیار بالای سناریونویسان، طراحان فیلمنامه و شخصیت‌های داستان است. این القا و باورسازی باعث می‌شود، شخص در زندگی فردی و در ارتباط با اشیاء و افراد مختلف و همچنین در زندگی گروهی و اجتماعی خود موافق و منطبق با «روح لیبرالیسم» یعنی «اومانیسم» عمل کند و در اینجا سوال پیش می‌آید که چطور ممکن است؟!
جواب این سوال یک پاراگراف و یک صفحه نیست بلکه باید در مقاله‌ای جدا بدان پرداخته شود چرا که مربوط به امری فطری است که نفس انسان وقتی در معرض امری قرار می‌گیرد، این تاثیرپذیری تحقق می‌یابد و در نتیجه ایجاد باور در انسان با روشهای مختلف اقناعی و استدلالی و برهانی و ... است، پس برای اینکه حق مطلب به خوبی ادا شود، این سخن بگذار تا وقت دگر.
خداحافظ «نیویورک» سلام «نئو»
در این میان شهر جدیدی به عنوان «آرمان شهر» و به تعبیر جناب افلاطون «مدینه فاضله»، غرب مطرح می‌نماید بدین وسیله مخاطب این باور را ایجاد می‌کند که شما باید چنین شهری را به عنوان شهری آرمانی بدانید و مولفه‌های آن را از همین حالا به عنوان «آرمانی» دست نیافتنی در اندیشه خود بپرورانید و برای تحقق آن به تلاش حداکثری مبادرت ورزید و تمام اینها، همه از محصولات همان روح کلی هستند.
یکی از مهمترین نکات قابل توجه و اساسی این است که «نیویورک» را به عنوان «آرمان شهر» یا «اتوپیا» غرب مطرح کردند یعنی شهر آرمانی انسان که تمام اجزاء و بخش‌های آن، سعادت و خوشبختی را نصیب انسان می‌کند، از در و دیوار و پنجره آن ارمغان آزادی می‌رسد و الگوی زندگی در این شهر یعنی «شیوه زندگی آمریکایی»(4) همان بهترین الگوی زندگی بشر است، لذا برای ارائه استراتژی‌های خود هماره از محصولات این شهر (مساوی و غیرمساوی) استفاده می‌کردند و هم‌اکنون (یعنی از هفت سال پیش)، با توجه به شکست 8 دکترین آنها علیه ایران طی 7 سال، بر ناکار‌آمدی محصولات «نیویورک» پی بردند و فهمیدند که تاریخ انقضای محصولات آن در نطفه تکون آن تمام شده است و اساسا نطفه‌ای فاسد و مفسد و ویرانگر بود فلسفه اساس شهری جدید را نه در عالم واقع و آن هم در قالب سریال در جهان درون بشر پایه‌ریزی کردند تا شاید این «نئو» آن «کهنه» محصولاتی اثربخش ارائه دهد.
البته این توجه باید باشد که دوستی هوشمندانه و زیرکانه است که با صرف کمترین هزینه، به جمع‌آوری بیشترین سود بپردازند یعنی:
1) هزینه ساخت چنین شهری در عالم واقع علاوه بر مخارج بسیار سنگین مادی؛ نیازمند سپری شدن نسل و عصرهاست و این مسئله فعلا در پارادایم آنها نمی‌گنجد چرا که می‌دانند تا آن موقع نه تنها موفق به ساخت آن نخواهند شد، با پیشرفت روزافزون اسلام، طی چند سال آینده تنها تمدن اسلامی خواهد بود و بس. در ضمن «نیویورک» هم فرآورده قرنهاست یعنی آن چیزی که قرنها از متفکرین غربی صادر شد مخصوصا آنچه به عنوان «اتوپیا» مطرح می‌کردند، رفته‌رفته تبدیل شد به روحی اومانیسم در کالبدی به نام «تمدن غرب» آن هم متجلی در «شهر نیویورک.»
2) هزینه آشنا کردن مردم با این شهر جدید و نحوه زندگی در آن و القای آن به بشر و همچنین تعیین جایگاه هر تمدن در آن شهر نیازمند هزینه‌هایی است که در عمل تحقق نخواهد پذیرفت.
3)...
پس با ساخت چنین سریالی در حوزه سینمای استراتژیک تمام هزینه‌ها عملا تامین ناشدنی را تبدیل به کمترین هزینه‌های مادی و غیرمادی نمودند.
صدور اولین محصولات «نئونیویورک»
بهترین نامی که فعلا می‌توان روی این شهر جدید نهاد، «نئونیویورک» است چرا اینکه هر اندیشه‌ای در غرب بعد از آن که دورانی از آن سپری شد و نواقص آن آشکار شد و کنار رفت، بار دیگر با اضافه شدن «نئو» به آن سر بر می‌آورد مانند «نئو واقع‌گرایی»، «نئولیبرالیسم»، «نئو مارکسیسم» و...
اولین محصولی این «نئونیویورک» همین «آنفلونزای خوکی» است که بسیار شیوع پیدا کرده است و جان عده بسیار زیادی از مردم دنیا را به خطر انداخته است و از این واقعه نتیجه‌ای نمی‌توان گرفت مگر اینکه بگویید «این محصول فرهنگ اومانیستی است» یا «محصول و اثرات تفکرات نادر است و بی‌جا و خودخواهانه است» «خوک» در عین حالی که آفریده خداوند متعال است و آنگاه که در چنین وجودی آن به تفکر می‌نشینیم یکپارچه آیات خداوند متعال را مشاهده می‌کنید، خود آفریدگار عالم هستی در کتاب انسان‌ساز و دستورالعملی در باب پرهیز از «استعمال غذایی از این حیوان» و «عدم تماس بدنی» با آن صادر فرموده است.
«انمام حرم علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و... » (سوره مبارکه بقره آیه 173»
حال چه اسراری دارد و چرا منع شده است؟ را باید متخصصان اسرار الهی پاسخ گویند و آنچه که تاکنون در جوامع بیان شده هم بر ما کفایت می‌کند تا از آن بپرهیزیم.
این حیوان نقش برجسته‌ای را در این سریال و درون این شهر جدید ایفا می‌کند و در همان جا هم جان ساکنین را به خطر می‌اندازد. بررسی آن نیازمند بحث و مجالی مفصل است که باید در جای خود بیان شود.
مسئله اینجاست که اولین محصول شهر «نئونیویورکی» بازیگران ایالات متحده آمریکا، خسارات جبران‌ناپذیری بر انسانها می‌زند فقط و فقط برای رسیدن به اهداف شوم خود که مهمترین آن قتل‌عام شیعیان است.
همواره آمریکا و نسل‌های گذشته او سعی در حذف قرآن و اهل بیت(ع) از طرق مختلف بودند و هستند و خواهند بود یا با کشتن جسم‌ها و یا توسط از بین بردن روح پاکی و تقوا.
هولوکاست معنویت
علاوه بر اینکه توسط این آنفلوآنزا و دیگر محصولات این آرمان شهر غرب که بزودی به جهان عرضه خواهد شد جان بسیاری از انسانها چه اینکه مورد هدفشان باشد یا نباشد، مانعی سر راه آنها باشند یا نباشند مخصوصا مسلمانان در جهان و بویژه مسلمانان و شیعیان ایران را خواهد گرفت، روح معنویت یعنی خداپرستی، توکل بر آن آفریدگار نظام هستی، خشوع و خضوع در مقابل خداوندی که یکپارچه رحمان و رئوف و رحیم است، توسل به او و بندگان مخلص او یعنی اهل بیت طاهرین (علیهم‌السلام) روح پاکی و تقوا، عفت و حجاب و غیرت، رشد و تکامل انسانی و... را نیز می‌خشکاند و این بزرگترین خطری است که جوامع را مورد تهدید قرار می‌دهد و باید همه مسلمانان کمر همت راست کنند و در مقابل این توطئه‌ها هوشیارانه و زیرکانه با توکل به خداوند و توسل به ائمه اطهار بایستند و روز به روز در پی اعتلای فرهنگ ناب اسلام محمدی (صلی‌الله علیه وآله وسلم) و گستره معارف قرآن هم شبانه‌روزی بکوشند و این وعده خداوند را که «جاء‌الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا» را باور کنند و شرط تحقق آن این است که «حق شویم» تا باطل جایگاهی نداشته باشد چرا که باطل به طفیلی وجود است و امری است عدمی و هم باید «حزب خداوند» شوند یعنی رنگ و بویی الهی گیرند تا «الا ان حزب‌الله هم الغالبون» تحقق یابد.
ولی می‌دانید که جز همکیشانشان آنها را همراهی نخواهند بود و در نهایت آن روز که «یوم تبلی السرائر» است، با «روح اومانیستی» محضور شود، کلامی جز این نخواهد داشت که خواهد گفت:
«یا ویلتی التین کم اتخذ فلانا خلیلا» (سوره مبارکه فرقان/28)
و در این میان تنها گروهی که به سلامت و همراه با رشد و کمالات متعالی‌تر و کسب درجات والایی از تکامل بیرون خواهند آمد، همانا شیعیان هستند. ان‌‌شاء‌الله مستدلا علل نجات این عده در مقاله‌ای که مختص به این موضوع است، محضرتان تقدیم می‌شود تا حق مطلب به خوبی ادا شود(5)
کلام آخر
پس «آنفلوآنزای نئونیویورکی» با همان مولفه‌های «نیویورکی»‌اش، براساس «هولوکاست معنویت» و انگیزه ترویج و باورسازی «هراس از اسلام شیعی»(6)
توسط آمریکا بنا نهاده شده است و هر چند به شکلی مبتکرانه و نیرومند کار خود را جلو می‌برد، چیزی جز «کف روی آب» نخواهد بود و در نهایت مثل دیگر تصمیمات آنها علیه اسلام شیعی ایران چیزی جز همان نقش خطوطی سیاه روی صفحه کاغذ نخواهد بود و استراتژیست‌ها و متفکرینشان بالاخره خواهند فهمید که بعد از این چند سال فقط به «نقاش ماهری» تبدیل شدند که بعد از چندی، نقش آنها دیگر رنگی نخواهد داشت.
ما فقیر مطلقیم و باید به غنی مطلق پناه بریم و کسی که به غنی مطلق و بالذات پناه می‌برد، غنی می‌شود ولی همچنان فقیر است، فقیر.
خدا را دارید و هیچ‌ غم‌مان نیست چرا که او به ما آموخته است که بهترین زندگی،
بهترین راه و بهترین آرزو چیست! و تمام آن را در کتابی به ما اعطاء کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات