*چرا برخی از اصولگرایان از میرحسین حمایت میکنند؟ شباهتهای فکری و نقاط اشتراک میرحسین و اصولگرایان چیست؟
**بسیاری از اصولگرایان بر حسب شناختی که از میرحسین موسوی و گفتمان او دارند ایشان را یک اصولگرا میدانند و اینطور هم که بعضاً القا میشود نیست که همه چهرههای حقیقی اصولگرا بر حسب دستهبندهای رایج جناحی، ایشان را به اردوگاه اصلاحطلب وابسته بدانند.
بسیاری از اصولگرایان، میرحسین موسوی را یک اصولگرای اصلاحطلب و یا اصلاحطلب اصولگرا میدانند. اصولگرایان بهطور مطلق و قطعی موسوی را غیر اصولگرا نمیدانند، هر چند که ممکن است به دلیل برخی مواضع جزیی او یا حسب برخی از چهرههای مرتبط و حلقههای اطراف ایشان بخشی از اصولگرایان آن هم نه همه چنین قضاوتی داشته باشند.
بسیاری از افراد منتسب به جریان اصولگرا گفتمان میرحسین را پذیرفتهاند و سابقه اصولگرایی ایشان را هم بدون تردید باور دارند و تنها حلقهزدن برخی از چهرههای افراطی و رادیکال اصلاحطلب معروف بودند، یک مقدار آنها را نگران کرده است.
*اصولگرایان میرحسین را یک کاندیدای مستقل یا متعلق به جریان اصلاحات میدانند؟
**میرحسین موسوی از همان ابتدای ورود به صحنه انتخابات یک کاندیدای مستقل بود. من معتقدم گفتمانی که وی از ابتدا اتخاذ کرد بعضاً با برخی از اطرافیان ایشان سازگار نیست و لذا خوب است که خود مهندس موسوی تصریح و تاکید بیشتری نسبت به مواضعش داشته باشد و در جاهایی به صورت سلبی، شفافتر گفتمان برخی از چهرههای منتسب به خود را کنار بزند.
*ظاهراً شما دیداری هم با خود میرحسین داشتهاید. در این دیدار چه مسائلی مطرح شد؟
**بله، در جلسهای که با آقای مهندس موسوی داشتیم نکات مختلفی مطرح شد و ایشان تصریح کردند که هر کس با گفتمان من بخواند و این گفتمان را بپذیرد از او استفاده خواهم کرد که قطعاً بین این گفتمان و برخی چهرههای اطراف او فرق است که میتواند به صورت مفهومی این تمایز صورت شفافتری پیدا کند.
حمایت مفهومی بنده از ایشان هم به دیدگاههایم در سیاست و البته آیندهنگریام برمیگردد یعنی احساس من این است که با بودن میرحسین موسوی آن نگاه فرآیندی که بنده به لحاظ عقلانی مطلوب میدانم، محقققتر میشود. مثلاً همواره میگفتند حضور محمد خاتمی در انتخابات باعث اجماع اصولگرایان میشود که من این اجماع را هیجانی و تصنعی میدانستم و معتقد بودم که با واقعیت سیاست در جامعه ما سازگار نیست. واقعیت سیاست در جامعه ما حالت طیفی دارد و نه قطبی که البته به دلیل فقدان تحزب در کشور هنوز به آن حالت قطبی خود نرسیده است. بنابراین معتقد بودم که حضور خاتمی در این عرصه باعث یک اجماع هیجانی و تصنعی در اردوگاه اصولگرایان میشود. اما اگر میرحسین موسوی بیاید این اجماع شکل نمیگیرد و صفآراییهای سیاسی ما با واقعیت انطباق بیشتری پیدا میکند که همینطور هم شد.
زمانی که میرحسین موسوی آمد آن اجماع متصور و مورد نظر در اردوگاه اصولگرایان سست شد و منجر به تکثر کاندیداها گردید که البته با حضور محسن رضایی این امر محققتر شد. بنابراین حمایت مفهومی یعنی ماحسب شناختمان از گذشته، سیاست و از بایستههای سیاست، یک نقشه داریم که من احساس کردم که با آمدن آقای خاتمی این نقشه پیاده نخواهد شد اما با میرحسین موسوی این نقشه تحقق یافت. با یک آیندهنگری در سیاست و درس از گذشته باید یک نگاه طیفی به سیاست شود و این نگاه طیفی به سیاست، من را وادار کرد و انگیزه پیدا کردم که از میرحسین موسوی دعوت کنم؛ چون علاوه بر این نگاه طیفگونه و فرهنگی به سیاست، شاهد بودم که آن حساسیتی که روی آقای خاتمی هست، روی میرحسین موسوی وجود ندارد.
*تجربه و سابقه میرحسین را چگونه ارزیابی میکنید و تا چه میزان سابقه میرحسین در حمایت شما از وی تاثیرگذار بوده است؟
**سابقه هشت سال مدیریت میرحسین موسوی در دفاع مقدس در دوران نخستوزیری موسوی یادآور یک دوران پرخاطره و خوش برای مردم است؛ دورانی که اخلاقیتر، معنویتر و عادلانهتر بود و از هر حیث یادآور یک خاطره خوش برای مردم است و البته به آن نگاه طیفی کمک بیشتری میکرد. مردم بین شخص میرحسین موسوی و آرمانهای انقلاب اسلامی انطباق بیشتر میبینند که این هم به عنوان یک واقعیت باید مورد توجه بیشتری قرار گیرد؛ چرا که دوران آقای خاتمی مقارن شده بود با طرح یکسری اندیشههای لیبرالیستی و سکولاریستی که البته روی این مساله که این اندیشهها تا چه اندازه مرتبط با ایشان بود بحث است. در دوران خاتمی اینگونه مسائل و اندیشهها در دستگاههای دولتی ورود پیدا کرد که هیچکدام از این مشکلات در مورد میرحسین موسوی صادق نیست. موسوی با گفتمان و ارزشهای انقلاب اسلامی پیوند خورده است. او کسی است که آزادی را در کنار عدالت تعریف میکند و روی ارزشها اصرار میورزد.
*تا چه میزان به رایآوری میرحسین امیدوار هستید؟
**به شرط مشارکت حداکثری این مهم محقق میشود. علاوه بر این حضور حداکثری مردم باید به دنبال نبرد برنامهای درون گفتمانی و اخلاق انتخاباتی هم باشیم. من این سه را به عنوان سه حلقهای میدانم که با بودن آقای میرحسین موسوی این سه حلقه کامل میشود. حضور حداکثری مردم ملزوماتی دارد که یکی از ملزومات آن تکثر کاندیداهاست که این اتفاق با آمدن میرحسین موسوی و رضایی افتاد؛ نبرد برنامهای درون گفتمانی به این معنا که امروز شرایط مهیاست که هر یک از کاندیداها در ذیل گفتمان انقلاب اسلامی، برنامه خود را برای تغییر و تحول و اصلاحات ارائه کنند. یعنی مشخص کنند که در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و در سطوح مختلف تصمیمگیری، اجرایی و نظارت چه برنامه راهبردی در اختیار دارند البته تنها اشاره به برنامه هم کفایت نمیکند و باید راهبردهایشان را هم مشخص کنند. مساله رعایت اخلاق انتخاباتی و تجلیات و ابعاد مختلف آن نیز یکی از دغدغههای همیشگی من بوده است. مسلماً هر کاندیدایی که وارد رقابت میشود از نقد دولت مستقر شروع میکند و این یک امر اجتنابناپذیر و طبیعی است و سخن از تغییر به میان میآورد که این هم یک امر بسیار قابل قبول و اجتنابناپذیر است. البته هر کاندیدایی سخن از اصلاحات نیز به میان میآورد که این هم طبیعی است.
*آیا شما به میرحسین اصلاحطلب هم را میدهید؟
**اصلاحات ترجمانی از تغییرست و البته این بماند که دوران خیر اصلاحطلبی به عنوان بک گفتمان جا افتاده است اما اصلاحات و اصلاحطلبی یک واقعیت اجتنابناپذیر در مبارزات انتخاباتی است که مشخص میکند ما نیاز به تغییر داریم. کشور ما حقیقتاً متناسب با سند چشمانداز و برنامههای پنج ساله و براساس اهداف و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و ظرفیت قانون اساسی، متناسب با ضعفهایی که به لحاظ ساختاری و غیر ساختاری پیشرو است، نیازمند تغییر است. در زمینه عدالت و آزادی نیز نیاز به تغییر احساس میشود. ما هنوز درک درستی از نسبت آزادی و عدالت نداریم و متاسفانه برخی فکر میکنند عدالت یعنی توزیع ثروت و درآمد که معتقدیم این یک نگاه بسیار سطحی به عدالت است. عدالت وجه ساختاری و تولیدی دارد و البته میانه خوبی هم با آزادی و ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن دارد. عدالت یک تجلی در فرهنگ و اجتماع و یک تجلی در سیاست دارد.
ضمن اینکه در بعد اقتصادی هم باید نگاه جامعتری بشود. مثلاً امروز اگر به من بگویند قطع نظر از راهحل، چه مشکلی به عنوان حادترین مشکل وجود دارد، معتقدم آن مشکل اشتغال است. جوان ما امروز بیش از آنکه نیاز به این داشته باشد که ماهانه پولی به آن داده شود، نیاز به کار دارد. جوان دوست دارد نان بازوی خود را بخورد و این نیاز ایجاد تسهیلات اشتغالزایی را میطلبد. متاسفانه کماکان مساله بیکاری و بیتوجهی به اشتغال مولد، یکی از مشکلات جدی در کشور است. باید در این مصاف برنامهای درون گفتمانی از کاندیداها بخواهیم که برنامههای روشن خود را در این خصوص عرضه کنند.
*در میرحسین دهه 80 و آنچه که در برنامههای وی آمده است تا چه میزان شعارها و آرمانهای اول انقلاب مشاهده میشود؟
**گفتمان میرحسین موسوی به گفتمان انقلاب اسلامی نزدیک است و اگر امروز کسی حسب تشخیص خود و التزام و باور خود به این نتیجه رسید که باید به میرحسین موسوی رای دهد، این رای بهگونهای رای به انقلاب اسلامی است. البته دلیل اینکه من تاکنون اعلام نکردهام که به چه کسی رای میدهم به خاطر این است که باید از برنامههای ریز کاندیداها مطمئن شوم. من هنوز برنامههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کاندیداها را نمیدانم.
قطعنظر از آن نگاه ویژهای که من به میرحسین موسوی و محسن رضایی دارم، شخصا معتقدم که مردم به هر یک از این چهار کاندیدا که رای دهند رای به گفتمانی به غیر از انقلاب اسلامی ندادهاند و این رای، رای بهشت و دوزخی و ایمان و کفر و حق و باطل نیست. این رای، رای افراد است. افراد باید براساس آگاهی اختیار، توانمندیها و هوش خود از بین کاندیداها دست به انتخاب بزنند و مسؤولیت این انتخاب را هم بپذیرند.
مردم باید پای رایشان بایستند. البته بهرغم آنکه گفتمان میرحسین موسوی را به انقلاب نزدیک میدانم اما معتقدم اثبات شیءنفی ما ادا نمیکند.
*تا چه میزان اصلاحطلب بودن میرحسین ریزشی در آرای وی بین اصولگرایان به وجود میآورد؟
**این اعتقاد برخی اصولگرایان که دلیل رای ندادن به میرحسین موسوی را اصلاحطلبی او عنوان میکنند اشتباه است. امروز دیگر زمان تقسیمبندی اصلاحطلبی و اصولگرایی به سر آمده است. زمانی که در این کشور بحث اصولگرایی مطرح شد تا حدودی گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه فعالیتهای رسمی سیاسی به فراموشی سپرده شده و مورد بیمهری و غفلت واقع شده بود. نقدهایی هم که در کل وجود داشت و در یک مقطعی از زمان جولان میداد، نقدهای برون گفتمانی و نه درون گفتمانی بود.
در آن مقطع ما انقلاب اسلامی را شاهد بودیم اما بعضاً در برخی از ارکان و عرصههای رسمی قدرت، صحبتها و سیاستها و رفتارهایی مشاهده میشد که ربطی به این گفتمان نداشت و حتی در جاهایی ما شاهد مانور تفکرات لیبرالیستی و سکولاریستی بودیم که البته در زمان خود، نسبت به این قضیه حساسیت هم نشان دادیم.
آن زمان اصولگرایی مطرحش ده در برابر یک قرائت خاص از اصلاحطلبی بود که بوی انقلاب را نمیداد. آن نوع اصلاحطلبی بوی جریانات حاکم بر روح جهانی را میداد، یعنی بعد از فروپاشی بلوک شرق، مفهوم اصلاحطلبی یک مفهومی نویی بود که عمدتاً جهان غرب را گرفت و خود اندیشمندان غربی معتقدند که مثلاً طرح جامعه مدنی را در درون جدید بعد از فروپاشی بلوک شرق، ما وامدار شرق هستیم که این مساله در مقطعی تا حدی گریبانگیر ایران هم شده بود.
آن زمان گفتمان اصولگرایی در برابر ین قرائت خاص از اصلاحطلبی مطرح شد و حقیقتاً هم جای طرح داشت اما با فروکش کردن لیبرالیسم و سکولاریسم در کشور و غلبه گفتمان انقلاب اسلامی و بازگشت و رجعت به اندیشههای سیاسی حضرت امام(ره) امروزه ما شاهد این هستیم که کاندیداهای شناخته شده و تایید شده، گفتمان انقلاب اسلامی را پذیرفتهاند و در شعارهای خودشان به آن توجه دارند و در گذشته همه آنها هم التزام نسبی به انقلاب اسلامی وجود دارد. بنابراین اگر ما با توجه به گفتمان اسلامی کماکان بگوییم اصولگرایی و با اصلاحطلبی، گویا انقلاب اسلامی دلالت اصلاحطلبانه ندارد.
امروز کسانی در ذیل انقلاب اسلامی و در دل گفتمان انقلاب اسلامی علم اصلاحطلبی را بلند کردهاند اما اینگونه بحثها به نحوی است که گویا اصولی که آنها بر اساسش میخواهند دست به اصلاحات بزنند ربطی به انقلاب اسلامی ندارد. رهبر انقلاب هم فرمودند: «اصلاحطلبی در برابر اصولگرایی نمیایستد.» با توجه به غلبه و حاکمیت پاردایم انقلاب اسلامی، هر اصولگرایی اصلاحطلب است و هر اصلاحطلبی اصولگرا. علیالاصول مگر میشود کسی پایبند به یک اصولی باشد اما با آن اصول قصد ارزیابی شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی را نداشته باشد و بالطبع دست به اصلاحات نزند. متقابلا هر اصلاحطلبی هم عطف به یک اصولی دم از اصلاحات میزند؛ چرا که اصلاحطلبی در خلأ شکل نمیگیرد. حال اگر گفتمان انقلاب اسلامی محوریت داشته باشد، هر اصولگرایی اصلاحطلب است و هر اصلاحطلبی هم اصولگرا. بر این اساس و با فرض غلبه گفتمان انقلاب اسلامی، اگر بگوییم اصولگرایی در برابر اصلاحطلبی میایستد، جفای مضاعف به انقلاب اسلامی کردهایم. یعنی اصولگرایی انقلابی ما توجه به دلالتهای اصلاحطلبی این گفتمان ندارد با معیارهای مبنایی اصلاحطلبی ما بیگانه با انقلاب است.
این نماینده سابق مجلس گفت: بر این اساس از هر زاویهای که نگاه کنیم دیگر امروز صفآرایی اصولگرایی و اصلاحطلبی جواب نمیدهد و یک صفآرایی کاذب است. در شرایط کنونی پس از 30 سال تجربه انقلاب اسلامی و 100 سال مشروطیت نیازمند صفآراییهای دقیقتر، تفصیلیتر، جزییتر و شفافتر هستیم. امروز دیگر آن دوران گذشت که این صفآراییهای کلی جوابگو باشد. ما باید به سمت عقلانیت بیشتر پیش رویم. یعنی کاندیداها تشویق شوند که موارد اختلافی خود را مدون کرده و ایدئولوژی و فلسفه سیاسی خود و تعریفشان از آزادی، دموکراسی، عدالت، امنیت و عقلانیت را مشخص کنند و راهکارهای اجرایی در برنامههای مدون خود ارائه کنند.
امروز چه کسی میتواند بگوید که چهار کاندیدایی که در صحنه انتخابات حاضر شدهاند سابقه انقلابی ندارند؟ چه کسی میتواند بگوید که اینان با گفتمان انقلاب اسلامی بیگانهاند؟ اگر گفتمان انقلاب اسلامی اساسن[اساساً] تعریف اصولگرایی است، همه این کاندیداها بهطور نسبی کم و بیش اصولگرا هستند. فرض را بر این میگذاریم که همه آنها گفتمان انقلاب اسلامی را پذیرفتهاند؛ حال تعابیر و دیدگاههای مختلف در خصوص اصلاحات دارند.
*با این حساب شما اساساً تعابیر کاندیداهای اصولگرایان و کاندیداهای اصلاحطلبان را قبول ندارید؟
**کاندیداهای انتخابات باید تعریف خودشان را از اصلاحات و اصولگرایی ارائه کنند. اینکه کاندیداها در شعارهای خودم دم از تغییر میزند باید گفت که تغییر هم ترجمهای از اصلاحات است و باید مشخص کند که چرا دست به تغییر میزند، چیزی را میخواهد تغییر دهد و چرا میخواهد تغییر دهد؟ اینها سوالاتی است که باید کاندیداهای ما برای آنها جواب داشته باشند. این دستهبندیهای هیجانی و احساسی، بهشت و دوزخی، ایمان و کفری و حق و باطلی واقعاً دیگر زیبنده نیست و جواب نمیدهد. میشود در ذیل اردوگاه اصولگرا قرار گرفت اما نگاه تفصیلیتری را مطرح کرد یا در ذیل اردوگاه اصلاحطلبان قرار گرفت اما نگاه تفصیلیتر و جزییتری را مطرح کرد. به صرف اصولگرایی و اصلاحطلبی آبی گرم نشده و قفلی باز نمیشود. این واقعیتی است که روشنفکران ما باید به آن دامن بزنند، فرهیختگان باید آن را تقویت کنند و کاندیداها هم باید متوجه این معنا شوند که در بستری از شرایط هیجانی نمیشود رای کسب کرد.