تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۰۱۸۵۵

سیاست خارجی اوباما در مقام عمل


مهدی امیری
چندی پیش و همزمان با یکصدمین روز ریاست جمهوری اوباما، محافل مطالعاتی و رسانه ای در جهان فرصت یافتند تا به ارزیابی سیاستهای دولت جدید امریکا طی این مدت بپردازند. در حوزه سیاست خارجی نیز اقدامات و جهت‌گیری های دولت اوباما مورد بحث و بررسی کارشناسان و صاحبنظران قرار گرفت. آنچه در خصوص سیاستهای فرامرزی دولت اوباما می‌توان بیان داشت آنست که این دولت در همین دوره کوتاه، قصد ارسال این پیام را در نظام بین‏الملل داشته است که اولا دولت جدید امریکا در حوزه سیاست خارجی بسیار فعال است و ثانیا به طور جدی در پی تحقق سیاست تغییر است. برای انتقال این پیام، اوباما به اتخاذ برخی تحرکات جدید در سیاست خارجی روی آورده است. اعلام جدول زمانی خروج نظامیان امریکایی از عراق در یک دوره هجده ماهه از آن جمله به شمار می رود.
از دیگر تحرکات مهم‏ دولت جدید امریکا در نظام بین‏الملل می‏توان به موضوع پیشنهاد بازسازی روابط با روسیه، تقویت همگرایی با اروپا، امکان آشتی با طالبان، استقبال از بهبود روابط با ایران و سوریه اشاره کرد.
لازم به ذکر است که اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی به طور مشخص از تغییر در سیاست خارجی این کشور سخن می‏گفت و حتی اعلام می‏کرد که آماده گفتگو با دشمنان امریکا و کشورهایی چون ایران است.(1)
البته این موضع بخشی از فن انتقاد کلی اوباما نسبت به دولت بوش بود. به اعتقاد او دولت نومحافظه کار بوش بواسطه عدم تعامل با متحدان و دشمنان مهم امریکا خود را در یک محاصره دیپلماتیک قرار داده بود. اکنون اوباما سعی دارد تا از طریق اعزام فرستاده به کشورهای مختلف از اروپا گرفته تا خاورمیانه،‌ آسیا و روسیه، سیاست تعامل را در رویکرد فرامرزی واشنگتن تقویت کند. اوباما اعتقاد دارد که این گفتگوها مقدمه‏ای برای تحرک چشمگیر امریکا در عرصه بین‏المللی خواهد بود. با این حال هنوز زود است که در مورد موفقیت‏آمیز بودن این سیاست‏ها نظر قاطعی ارائه داد. در واقع به طور مطلق نمی‏توان در مورد مثبت و موثر بودن بودن این سیاست‏ها اظهارنظر کرد. چه بسا روند تحولات بین‏المللی شکست‏های بیشتری را نصیب تیم جدید سیاست خارجی امریکا نماید.
با این حال سوال مهم و کلیدی که از سوی مراجع مختلف مطرح می شود اینست که آیا اوباما در فرایند اجرای تدابیر مختلف خود در نظام بین‏الملل طی سالهای آینده به سمت انجام تغییرات اساسی در سیاست خارجی امریکا حرکت خواهد کرد؟ و اینکه آیا او در ازای ایجاد یک فضای دیپلماتیک متفاوت، حاضر به دادن امتیاز از سنت سیاست خارجی امریکا که در دوره جورج بوش به شکلی افراطی نمود یافت خواهد بود؟
پاسخ به این سوالات که البته نیازمند گذشت زمان است کلید شناسایی میزان پایبندی دولت جدید امریکا به سیاست تغییر در سطح فرامرزی و بین‏المللی است. با اینحال می‏توان از طریق بررسی شماری از جهت‏گیری‏ها و اقدامات دولت جدید امریکا در عرصه سیاست خارجی، مهمترین ملاحظات و سیاست‏های این دولت در حوزه‏های مختلف را مورد شناسایی قرار داد و برآوردی از مشکلات و نیز میزان موفقیت این سیاست‏ها را ارائه کرد. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا تحولات سیاست خارجی دولت اوباما در قبال برخی حوزه‏های خاص مورد ارزیابی قرار گیرد. از میان حوزه‏های مهم سیاست خارجی امریکا، روسیه، اروپا، ایران، افغانستان، عراق و تا حدودی سوریه از جمله حوزه‏هایی هستند که دولت اوباما از ابتدای روی کار آمدن خود توجه خاصی به آنها داشته است. در اینجا به بررسی راهبردها و سیاست‏های دولت اوباما در قبال چند حوزه مهم سیاست خارجی امریکا می‌پردازیم.
روسیه
دولت اوباما نسبت به بازسازی روابط امریکا با روسیه ابراز علاقه کرده است. حرکت نمادین هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در دادن یک دکمه به سرگئی لاوروف همتای روس خود که روی آن واژه بازسازی نقش بسته بود، موید همین امر است. کلینتون این اقدام نمادین را در جریان اجلاس ناتو در ژنو در ششم مارس انجام داد.(2) اما فراتر و مهم‏‌تر از این اقدامات نمادین، روس‏ها خواستار روشن شدن این موضوع هستند که امریکایی‏ها واقعاً تا چه میزان قصد تغییر روابط دو کشور را دارند. انقلاب رنگی سال 2004 و توسعه ناتو به جمهوری‏های بالتیک، روسیه را به این جمع‏بندی نگران‏کننده رساند که ایالات متحده امریکا به دنبال محاصره و بی-ثابت‏سازی روسیه است. این مسئله به خیزش مجدد روسیه در حوزه اوراسیا منجر شد. در همین راستا مسکو به طور تهاجمی به احیا و تحکیم نفوذ خود در حوزه خارج نزدیک برخاسته و تلاش کرده است که امنیت بلندمدت در این منطقه را با توجه به ملاحظات خود تنظیم نماید.
روس‏ها در حال انجام اقدام بزرگی در منطقه هستند که می‏تواند مانع توسعه ناتو به گرجستان و اوکراین شود. این اقدام همانا نشان دادن شدت عمل نسبت به طرح‏های مغایر با امنیت ملی روسیه در منطقه است که نمونه آن را در جنگ با گرجستان شاهد بودیم. مسکو همچنین در پی متوقف ساختن طرح دفاع موشکی امریکا در اروپای شرقی و حفظ میزانی از توازن هسته‏ای در معاهدات استراتژیک پساجنگ سرد است و همزمان به دنبال اطمینان از عدم مداخله غرب در معادلات سیاسی و امنیتی مناطق پیرامون خود می‏باشد. تنها در چنین شرایطی است که روسیه می‏تواند در برابر غرب احساس امنیت کند و مطمئن باشد که همچنان به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیکی در اوراسیا در بلندمدت باقی خواهد ماند. روس‏ها هرگونه تغییر رفتار امریکا را منوط به در نظر گرفتن این سنخ از ملاحظات‏شان می‏دانند.
در مقابل و در صورت همکاری دولت جدید ایالات متحده، روس‏ها ممکن است به برخی ملاحظات امریکایی‏ها در منطقه توجه نشان داده و زمینه را برای همکاری با این کشور در حوزه-هایی چون افغانستان که بار دیگر در تمرکز سیاست خارجی امریکا قرار گرفته فراهم سازند.
دولت اوباما با ازسرگیری مذاکرات مربوط به معاهده خلع سلاح هسته‏ای استارت یک در ازای اجازه مسکو برای استفاده از مسیر ترانزیتی روسیه جهت ارسال تجهیزات غیرنظامی به افغانستان آمادگی خود را برای همکاری در مورد موضوعات مورد علاقه دو طرف به نمایش گذاشته است. همچنین گفته می‏شود که دولت جدید امریکا به روسیه پیشنهاد داده است که در صورتی که فشارهای خود را بر ایران درخصوص مسایل هسته‏ای افزایش داده و زمینه را برای مصالحه غرب با کشورمان بر سر این مسایل فراهم کند از طرح‏های دفاع موشکی خود در اروپای شرقی چشم-پوشی نماید.(3) این امر نشان می دهد که اوباما منطق سست دولت قبلی امریکا برای استقرار طرح دفاع موشکی در اروپای شرقی را پذیرفته است. بر اساس این منطق، اجرای طرح سپر موشکی برای رفع خطر موشکی و هسته ای ایران ضرورت دارد. در همین راستا اوباما در جریان اجلاس اتحادیه اروپا و امریکا که در شهر پراگ برگزار شد در اظهاراتی که از سوی کارشناسان بازگشت به لحن و گفتمان بوش نامیده شد به تکرار همین ادعا پرداخت.(4)
البته روس‏ها این دو موضوع را با یکدیگر بی‏ارتباط می‏دانند؛ ضمن آنکه این مسئله را نیز روشن کرده‏اند که امریکا باید امتیازات بهتر و روشن‏تری به روسیه بدهد به نحوی که این امتیازات به خوبی تهدیدات مهم امنیت ملی روسیه را رفع نماید.
در مجموع دولت اوباما در دوره کوتاه آغاز به کار خود قصد انتقال این پیام را به روسیه داشته است که آمادگی معامله بر سر موضوعات مهم و استراتژیک را دارد. اما روس‏ها بیش از هر چیز خواستار روشن شدن این موضوع هستند که آیا این ژست استراتژیک صرفاً در چارچوب الزامات مربوط به دیپلماسی عمومی امریکایی‏هاست یا اینکه آنها واقعاً به دنبال ایجاد تغییراتی اساسی در روابط با روسیه هستند. برای سیاستمداران روسی این مسئله مهم‏ترین دغدغه فکری در رابطه با دولت جدید امریکاست.
اروپا
در اروپا، اوباما بیشتر به دنبال تعامل با متحدان است تا رقبا؛ اما حتی در اینجا نیز دولت او کار آسانی پیش رو ندارد. شاید این مسئله که اوباما بیش از رئیس جمهور قبلی امریکا برای مذاکره و مفاهمه با اروپایی‏ها تمایل دارد از اهمیت چندان بالایی نسبت به دیگر موضوعات منطقه برخوردار نباشد. یکی از این موضوعات مربوط به توقع اوباما از اعضای اروپایی ناتو برای همکاری بیشتر با امریکاست و اینکه آیا این اعضا تمایل و توانایی این همکاری را خواهند داشت.
یک نمونه مشخص در این‏ باره مربوط به چگونگی درخواست واشنگتن از اروپایی‏ها برای قبول تعهدات بیشتر اعضای ناتو در افغانستان است. اروپایی‏ها با وجود استقبال از سیاست‏های اوباما درخصوص ناتو الزاماً از رویکرد مشابه با امریکا برخوردار نیستند. به ویژه زمانی که درخصوص سیاست ناتو در قبال افغانستان صحبت می‏شود این اختلاف بیشتر به چشم می‏آید. استدلال امریکا برای تقویت تعهدات ناتو در افغانستان این است که عدم انجام این امر شرایط لازم را برای القاعده فراهم خواهد ساخت تا به بازسازی توانایی خود جهت انجام حملات فراقاره‏ای بر ضد غرب پرداخته و امنیت شهرهای امریکا و اروپا را به مخاطره اندازد؛ اما بیشتر اروپایی‏ها اقدام به تلاش‏های جنگی بلندمدت در افغانستان را بدون برخورداری از یک استراتژی مشخص که اهدافی واقع‏گرایانه داشته باشد، اقدامی بیهوده قلمداد می‏کنند که به اتلاف منابع می‏انجامد. شاید بهتر از همه انگلیسی‏ها به این واقعیت واقف باشند. آنها هم در قرن نوزدهم و هم در قرن بیستم در منطقه حضور داشتند و در سه جنگ خونین گرفتار آمدند که در همه آنها از مبارزان و جنگجویان قبایلی افغان شکست خوردند.(5) انگلیسی‏ها در آن زمان هم حضور خود را با ادعای برقراری ثبات و آرامش در افغانستان توجیه می‏کردند اما نتیجه کار بی‏ثباتی بیشتر منطقه و شکست از نیروهای افغان بود.(6)
باید خاطر نشان ساخت که اختلاف اروپا و امریکا در مورد ناتو فراتر از مسئله افغانستان است. دو طرف در خصوص ماموریت‏های این اتحادیه هم مجادلاتی دارند. ناتو در دوره جنگ سرد به عنوان یک اتحادیه امنیتی تحت استیلاء امریکا جهت محافظت از امنیت اروپا در برابر تجاوز شوروی شکل گرفت. در دوره پساجنگ سرد اتحادیه ناتو ماموریت‏های خود را توسعه داد. توافقات محدودی میان اعضا درباره ضرورت برخورد این اتحادیه با چالش‏های اساسی قرن بیست و یکم نظیر مبارزه با تروریسم، امنیت انرژی و ... به وجود آمد. از همه مهم‏تر اینکه اتحادیه ناتو با گسترش به سمت جمهوری‏های بالتیک و مذاکره در مورد الحاق گرجستان و اوکراین، سطح رویارویی خود با روسیه را افزایش داد. با اینحال برخی دولت‏های اروپایی نگران آن بودند که هزینه سیاست‏های تخاصمی امریکا نسبت به روسیه توسط آنها پرداخت شود. به عنوان مثال آلمان که به انرژی روسیه وابستگی زیادی دارد هیچ علاقه‌ای به ازسرگیری رقابت‏های دوره جنگ سرد نداشت. فرانسه در قیاس با آلمان فضای بیشتری برای تنظیم روابط خود با روسیه داشت با اینحال مقامات فرانسوی نیز از رویارویی با مسکو استقبال نمی‏کردند. ‌البته در این میان برخی کشورهای اروپای شرقی خواستار تقویت ناتو در برابر روسیه بوده‏اند و این مسئله شکاف‏های اروپایی اتحادیه ناتو را تشدید می‏کرد.
اکنون اروپایی‏ها با درخواست اوباما برای حضور موثرتر اتحادیه ناتو در افغانستان مواجه هستند. این در حالی است که کشورهای اروپایی از جمله کشورهای اروپای شرقی و مرکزی که عمدتاً مواضع سختگیرانه‏ای نسبت به مسکو دارند قبل از هرگونه اقدامی درخصوص افغانستان، ابتدا خواستار روشن شدن این موضوع هستند که اوباما چه سیاستی را در قبال روس‏ها در پیش خواهد گرفت. برخی کارشناسان اعتقاد دارند در شرایطی که دولت‏هایی چون لهستان در تلاش برای تقویت ساختارهای امنیتی ناتو هستند و آلمان‏ها در مسیری متفاوت برای چانه‏زنی و تعامل با روسیه حرکت می‏کنند، هیچ دولت‏ اروپایی نمی‏تواند تا زمان تعیین قطعی سیاست واشنگتن نسبت به مسکو تحرک خاصی را انجام دهد. به طور متقابل ایالات متحده امریکا ناتوان از تنظیم سیاست قطعی خود در مورد افغانستان یا روسیه تا زمان مشخص شدن موضع اروپایی‏ها در قبال ناتو، تعهدات‏شان نسبت به افغانستان و روابط‏شان با روسیه خواهد بود. علاوه بر این تردیدها و چالش‏های سنتی، بحران مالی جهانی، اروپا و امریکا را در وضعیت نابسامان بی‏سابقه‏ای قرار داده و شکاف میان منافع دو طرف در قبال این بحران به تشدید اختلافات ترانس آتلانتیکی منجر شده است.(7)
ایران
اوباما در دوره مبارزات انتخاباتی بارها موضوع ایران را مورد توجه و اشاره قرار داده بود. وی قبلاً از آمادگی برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران بر سر مسایل مورد اختلاف از جمله مسایل هسته‏ای سخن گفته بود. بسیاری از کارشناسان انتظار داشتند که اوباما با پایبندی به شعار انتخاباتی تغییر در عمل رویکرد متفاوتی در برابر ایران اتخاذ نماید. اقدام هیلاری کلینتون در دعوت از ایران برای شرکت در یک کنفرانس بین‏المللی درخصوص افغانستان از سوی برخی‏ها نشانه‏ای از این تغییر رویکرد قلمداد شد. با اینحال برخی کارشناسان بر این اعتقادند که این دعوت بیش از اینکه نشانه‏ای از تغییر سیاست باشد یا امتیازی از سوی دولت جدید امریکا به ایران قلمداد شود بازتابی از نیاز فزاینده واشنگتن به ایران برای حل مشکلات خود در افغانستان است و اینکه اساساً حل مسایل افغانستان بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران امکان‏پذیر نیست.
همچنین از نظر نباید دور داشت که حضور ایران و امریکا در اجلاس بین‏المللی در مورد افغانستان اتفاق جدیدی نیست و دو کشور پس از سقوط طالبان در نشست‏های بین‏المللی مختلفی شرکت داشته‏اند.
آنچه در حال حاضر می‏تواند مورد توجه قرار گیرد به سیاست جدید دولت اوباما در قبال افغانستان مربوط می‌شود. این سیاست ناظر بر افزایش تعداد نیروهای نظامی امریکا در افغانستان است. اوباما چندی پیش دستور اعزام 17 هزار نیروی جنگی بیشتر به افغانستان را صادر کرد.(8) پیگیری این سیاست در تقابل با موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران در خصوص ضرورت خروج نیروهای نظامی بیگانگان از افغانستان مطابق با یک جدول زمانی مشخص است. از سوی دیگر اوباما احتمال مذاکره با برخی نیروهای طالبان را نیز مطرح کرده است. این سیاست که در واقع نوعی به رسمیت شناختن طالبان است نیز با مواضع و ملاحظات ایران در منطقه تعارض دارد. بر همین اساس برخی کارشناسان اعتقاد دارند که سیاست‏های جدید دولت اوباما در قبال افغانستان حتی می‏تواند اختلافات ایران و امریکا در قبال این کشور را افزایش دهد.
جدا از حوزه افغانستان موضوعات مورد اختلافات دیگری نیز وجود دارند. انتظار تغییر رادیکال سیاست‏های امریکا در دوره اوباما در قبال این موضوعات با توجه به پیچیدگی‏های خاص آنها و نوع سمت‏گیری و موضع‏گیری امریکا نسبت به این موضوعات چندان قابل انتظار نیست. در واقع در همین دوره کوتاه‏مدت روی کار آمدن اوباما نیز نشانه‏ای از تغییر بنیادین در سیاست امریکا نسبت به این موضوعات مشاهده نمی‏شود.
برنامه هسته‏ای جمهوری اسلامی ایران از جمله موضوعات مورد اختلاف دو کشور در سال-های اخیر بوده است. ایران قصد دارد تا به منظور تسریع در روند توسعه پایدار خویش به انرژی صلح‏آمیز هسته‏ای دست یابد و از مزایای آن بهره‏مند شود. علی‏رغم تائید مکرر بازرسان آژانس بین‏المللی انرژی اتمی درخصوص عدم انحراف برنامه‏های ایران به سمت مقاصد نظامی، ایالات متحده امریکا تلاش سیاسی و رسانه‏ای فراگیری را در سطح جهان برای غیر صلح‏آمیز نشان دادن برنامه‏های هسته‏ای ایران به انجام رسانده است. دولت‏های قبلی امریکا به ویژه دولت بوش در این زمینه جوسازی‏های گسترده‏ای را بر ضد ایران سازمان دادند. روند غیرحقوقی ارجاع پرونده هسته‏ای ایران به شورای امنیت تا حد زیادی محصول همین جنجال سیاسی و رسانه‏ای امریکا بود. در چنین شرایطی نوع موضع‏گیری اوباما در قبال مسئله هسته‏ای ایران می‏توانست شاخص قابل اتکایی برای سنجش عیار و اعتبار شعار تغییر وی در قبال کشورمان باشد. با اینحال سخنرانی وی در شهر پراگ و در جریان اجلاس اروپا و امریکا نشان داد که انتظار برای تغییر سیاست امریکا در قبال برنامه هسته‏ای ایران به نحوی که متضمن روی آوردن این کشور به موضعی واقع‏گرایانه و سازنده باشد قابل تحقق نیست. وی در سخنان خود در این اجلاس به سبک و سیاق پیشینیان خود برنامه هسته‏ای ایران را تهدیدی نه تنها برای امریکا بلکه برای کل جامعه بین‏المللی خواند و ایران را به انزوا در نظام بین‏الملل در صورت تعقیب برنامه‏های خود تهدید کرد.(9) با استناد به همین مواضع می‏توان تائید کرد که اوباما در تغییر سیاست امریکا نسبت به ایران در حوزه هسته‏ای ناکام بوده است. البته وی قبلا اعلام کرده بود که حاضر به مذاکره بدون قید و شرط با ایران بر سر مسایل هسته‌ای است که این موضع در قیاس با سیاست دولت قبلی امریکا که مذاکره با ایران را به توقف غنی سازی در کشورمان مشروط کرده بود اتفاق مثبتی به حساب می‌آید.
مناقشه خاورمیانه از دیگر حوزه‏های فرادوجانبه مورد اختلاف ایران و امریکاست. در این زمینه نیز شاهد تغییر خاصی در سیاست‏های خاورمیانه‏ای ایالات متحده از ابتدای روی کار آمدن اوباما نیستیم. توضیح آنکه موضوع منازعه فلسطین و رژیم صهیونیستی از مهم‏ترین متغیرهای تاثیرگذار بر کلیت و کیفیت روابط ایران و امریکاست. جمهوری اسلامی ایران همواره نوع جهت-گیری‏های واشنگتن در قبال این بحران را به عنوان یکی از مولفه‏های اصلی در محاسبات کلان خود برای تنظیم روابط با امریکا در نظر گرفته است و به طور متقابل امریکا نیز رفتار ایران در قبال مناقشه خاورمیانه را به طور دقیق پیگیری می‏کند و رویکردی انتقادی نسبت به سیاست کشورمان درخصوص این موضوع دارد. تا آنجا که به سیاست دولت جدید امریکا در قبال بحران خاورمیانه مربوط می‏شود، سیاست سنتی واشنگتن نسبت به این موضوع که بر تقویت اسرائیل و تامین امنیت این رژیم و تلاش برای ایجاد اختلاف میان گروه‏های فلسطینی از طریق ارتباط با گروه‏های میانه‏رو و انزوای گروه‏های مبارز تمرکز دارد دچار تغییر خاصی نشده است. در واقع عناصر همین سیاست سنتی همچنان در سیاست خارجی دولت اوباما جایگاه مهم و موثری دارند. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران دوری از چنین سیاستی را به عنوان یکی از شاخص‏های تغییر عملی رفتار امریکا تلقی می‏کند. همچنانکه امریکا نیز چشم‏پوشی ایران از گروه‏های مقاومت منطقه را از محرکه‏های بهبود روابط خود با کشورمان قلمداد می‏کند.
به جز این موارد اتخاذ اقدامات دیگری از سوی اوباما از جمله دستور تمدید تحریم‏های اقتصادی امریکا علیه ایران که چندی پیش صورت گرفت مقامات کشورمان را نسبت به تمایل دولت جدید امریکا برای تغییر سیاست‏های خود در قبال ایران ناامید ساخته است. از اینرو باید اعلام کرد که سیاست کلی دولت اوباما در قبال ایران به جز مبادرت به برخی اقدامات سمبلیک نظیر دادن پیام نوروزی وی برای ایرانیان تغییر خاصی نداشته است.
سوریه
سوریه در سیاستهای خاورمیانه‌ای امریکا از جایگاه خاصی برخوردار است. ایلات متحده برای تحقق بخشی از اهداف و ملاحظات خود در این منطقه بویژه فرایند صلح، نیاز فزاینده ای به سوریه دارد. به همین دلیل دولت جدید امریکا مایل به بهبود روابط خود با این کشور است. بر این اساس هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در دوم مارس گذشته پس از صحبت‏های مختصری با ولید المعلم همتای سوری خود در مصر اقدام به اعزام دو فرستاده خود به سوریه کرد که در واقع بالاترین سطح دیدار یک هیئت دیپلماتیک امریکایی از سوریه طی چند سال اخیر به حساب می‌آید. دیدار هیئت امریکایی که در هفتم مارس به انجام رسید همزمان با اعلام موضع جدید انگلستان در مورد مذاکره با جناح سیاسی حزب‏الله بود. بسیاری از کارشناسان این موضع لندن را نتیجه هماهنگی با امریکا دانستند.
امریکا خواستار آنست که سوریه به حمایت خود از نیروهای مقاومت همچون حزب‏الله پایان دهد و نسبت به مسایل لبنان بی‏تفاوت باشد. از نظر سوری‏ها این مطالبه امریکاییها چندان قابل بحث و گفتگو نیست. باید خاطر نشان ساخت که لبنان از منظر استراتژیک ارزش و اهمیت بالایی برای سوریه دارد. لبنان شاهراه ورود اقتصادی، سیاسی و نظامی سوریه به حوزه مدیترانه است و به دمشق اجازه می‏دهد تا نقش برجسته‏ای در منطقه ایفا کند. عدم ارتباط با لبنان فرصت‏ها و مزیت‏های ژئوپلیتیکی قابل توجهی را از سوریه سلب خواهد کرد. از اینرو حتی با وجود برگزاری مجدد مذاکرات میان واشنگتن و دمشق همچنان بعید است که سوریه به مطالبات امریکا از این کشور در خصوص لبنان تن دهد. به نظر می‏رسد که تا زمان پافشاری امریکا بر این مطالبات، مذاکرات دو کشور همچنان در برزخ باقی بماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات