مهدی امیری
چندی پیش و همزمان با یکصدمین روز ریاست جمهوری اوباما، محافل مطالعاتی و رسانه ای در جهان فرصت یافتند تا به ارزیابی سیاستهای دولت جدید امریکا طی این مدت بپردازند. در حوزه سیاست خارجی نیز اقدامات و جهتگیری های دولت اوباما مورد بحث و بررسی کارشناسان و صاحبنظران قرار گرفت. آنچه در خصوص سیاستهای فرامرزی دولت اوباما میتوان بیان داشت آنست که این دولت در همین دوره کوتاه، قصد ارسال این پیام را در نظام بینالملل داشته است که اولا دولت جدید امریکا در حوزه سیاست خارجی بسیار فعال است و ثانیا به طور جدی در پی تحقق سیاست تغییر است. برای انتقال این پیام، اوباما به اتخاذ برخی تحرکات جدید در سیاست خارجی روی آورده است. اعلام جدول زمانی خروج نظامیان امریکایی از عراق در یک دوره هجده ماهه از آن جمله به شمار می رود.
از دیگر تحرکات مهم دولت جدید امریکا در نظام بینالملل میتوان به موضوع پیشنهاد بازسازی روابط با روسیه، تقویت همگرایی با اروپا، امکان آشتی با طالبان، استقبال از بهبود روابط با ایران و سوریه اشاره کرد.
لازم به ذکر است که اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی به طور مشخص از تغییر در سیاست خارجی این کشور سخن میگفت و حتی اعلام میکرد که آماده گفتگو با دشمنان امریکا و کشورهایی چون ایران است.(1)
البته این موضع بخشی از فن انتقاد کلی اوباما نسبت به دولت بوش بود. به اعتقاد او دولت نومحافظه کار بوش بواسطه عدم تعامل با متحدان و دشمنان مهم امریکا خود را در یک محاصره دیپلماتیک قرار داده بود. اکنون اوباما سعی دارد تا از طریق اعزام فرستاده به کشورهای مختلف از اروپا گرفته تا خاورمیانه، آسیا و روسیه، سیاست تعامل را در رویکرد فرامرزی واشنگتن تقویت کند. اوباما اعتقاد دارد که این گفتگوها مقدمهای برای تحرک چشمگیر امریکا در عرصه بینالمللی خواهد بود. با این حال هنوز زود است که در مورد موفقیتآمیز بودن این سیاستها نظر قاطعی ارائه داد. در واقع به طور مطلق نمیتوان در مورد مثبت و موثر بودن بودن این سیاستها اظهارنظر کرد. چه بسا روند تحولات بینالمللی شکستهای بیشتری را نصیب تیم جدید سیاست خارجی امریکا نماید.
با این حال سوال مهم و کلیدی که از سوی مراجع مختلف مطرح می شود اینست که آیا اوباما در فرایند اجرای تدابیر مختلف خود در نظام بینالملل طی سالهای آینده به سمت انجام تغییرات اساسی در سیاست خارجی امریکا حرکت خواهد کرد؟ و اینکه آیا او در ازای ایجاد یک فضای دیپلماتیک متفاوت، حاضر به دادن امتیاز از سنت سیاست خارجی امریکا که در دوره جورج بوش به شکلی افراطی نمود یافت خواهد بود؟
پاسخ به این سوالات که البته نیازمند گذشت زمان است کلید شناسایی میزان پایبندی دولت جدید امریکا به سیاست تغییر در سطح فرامرزی و بینالمللی است. با اینحال میتوان از طریق بررسی شماری از جهتگیریها و اقدامات دولت جدید امریکا در عرصه سیاست خارجی، مهمترین ملاحظات و سیاستهای این دولت در حوزههای مختلف را مورد شناسایی قرار داد و برآوردی از مشکلات و نیز میزان موفقیت این سیاستها را ارائه کرد. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا تحولات سیاست خارجی دولت اوباما در قبال برخی حوزههای خاص مورد ارزیابی قرار گیرد. از میان حوزههای مهم سیاست خارجی امریکا، روسیه، اروپا، ایران، افغانستان، عراق و تا حدودی سوریه از جمله حوزههایی هستند که دولت اوباما از ابتدای روی کار آمدن خود توجه خاصی به آنها داشته است. در اینجا به بررسی راهبردها و سیاستهای دولت اوباما در قبال چند حوزه مهم سیاست خارجی امریکا میپردازیم.
روسیه
دولت اوباما نسبت به بازسازی روابط امریکا با روسیه ابراز علاقه کرده است. حرکت نمادین هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در دادن یک دکمه به سرگئی لاوروف همتای روس خود که روی آن واژه بازسازی نقش بسته بود، موید همین امر است. کلینتون این اقدام نمادین را در جریان اجلاس ناتو در ژنو در ششم مارس انجام داد.(2) اما فراتر و مهمتر از این اقدامات نمادین، روسها خواستار روشن شدن این موضوع هستند که امریکاییها واقعاً تا چه میزان قصد تغییر روابط دو کشور را دارند. انقلاب رنگی سال 2004 و توسعه ناتو به جمهوریهای بالتیک، روسیه را به این جمعبندی نگرانکننده رساند که ایالات متحده امریکا به دنبال محاصره و بی-ثابتسازی روسیه است. این مسئله به خیزش مجدد روسیه در حوزه اوراسیا منجر شد. در همین راستا مسکو به طور تهاجمی به احیا و تحکیم نفوذ خود در حوزه خارج نزدیک برخاسته و تلاش کرده است که امنیت بلندمدت در این منطقه را با توجه به ملاحظات خود تنظیم نماید.
روسها در حال انجام اقدام بزرگی در منطقه هستند که میتواند مانع توسعه ناتو به گرجستان و اوکراین شود. این اقدام همانا نشان دادن شدت عمل نسبت به طرحهای مغایر با امنیت ملی روسیه در منطقه است که نمونه آن را در جنگ با گرجستان شاهد بودیم. مسکو همچنین در پی متوقف ساختن طرح دفاع موشکی امریکا در اروپای شرقی و حفظ میزانی از توازن هستهای در معاهدات استراتژیک پساجنگ سرد است و همزمان به دنبال اطمینان از عدم مداخله غرب در معادلات سیاسی و امنیتی مناطق پیرامون خود میباشد. تنها در چنین شرایطی است که روسیه میتواند در برابر غرب احساس امنیت کند و مطمئن باشد که همچنان به عنوان یک بازیگر ژئوپلتیکی در اوراسیا در بلندمدت باقی خواهد ماند. روسها هرگونه تغییر رفتار امریکا را منوط به در نظر گرفتن این سنخ از ملاحظاتشان میدانند.
در مقابل و در صورت همکاری دولت جدید ایالات متحده، روسها ممکن است به برخی ملاحظات امریکاییها در منطقه توجه نشان داده و زمینه را برای همکاری با این کشور در حوزه-هایی چون افغانستان که بار دیگر در تمرکز سیاست خارجی امریکا قرار گرفته فراهم سازند.
دولت اوباما با ازسرگیری مذاکرات مربوط به معاهده خلع سلاح هستهای استارت یک در ازای اجازه مسکو برای استفاده از مسیر ترانزیتی روسیه جهت ارسال تجهیزات غیرنظامی به افغانستان آمادگی خود را برای همکاری در مورد موضوعات مورد علاقه دو طرف به نمایش گذاشته است. همچنین گفته میشود که دولت جدید امریکا به روسیه پیشنهاد داده است که در صورتی که فشارهای خود را بر ایران درخصوص مسایل هستهای افزایش داده و زمینه را برای مصالحه غرب با کشورمان بر سر این مسایل فراهم کند از طرحهای دفاع موشکی خود در اروپای شرقی چشم-پوشی نماید.(3) این امر نشان می دهد که اوباما منطق سست دولت قبلی امریکا برای استقرار طرح دفاع موشکی در اروپای شرقی را پذیرفته است. بر اساس این منطق، اجرای طرح سپر موشکی برای رفع خطر موشکی و هسته ای ایران ضرورت دارد. در همین راستا اوباما در جریان اجلاس اتحادیه اروپا و امریکا که در شهر پراگ برگزار شد در اظهاراتی که از سوی کارشناسان بازگشت به لحن و گفتمان بوش نامیده شد به تکرار همین ادعا پرداخت.(4)
البته روسها این دو موضوع را با یکدیگر بیارتباط میدانند؛ ضمن آنکه این مسئله را نیز روشن کردهاند که امریکا باید امتیازات بهتر و روشنتری به روسیه بدهد به نحوی که این امتیازات به خوبی تهدیدات مهم امنیت ملی روسیه را رفع نماید.
در مجموع دولت اوباما در دوره کوتاه آغاز به کار خود قصد انتقال این پیام را به روسیه داشته است که آمادگی معامله بر سر موضوعات مهم و استراتژیک را دارد. اما روسها بیش از هر چیز خواستار روشن شدن این موضوع هستند که آیا این ژست استراتژیک صرفاً در چارچوب الزامات مربوط به دیپلماسی عمومی امریکاییهاست یا اینکه آنها واقعاً به دنبال ایجاد تغییراتی اساسی در روابط با روسیه هستند. برای سیاستمداران روسی این مسئله مهمترین دغدغه فکری در رابطه با دولت جدید امریکاست.
اروپا
در اروپا، اوباما بیشتر به دنبال تعامل با متحدان است تا رقبا؛ اما حتی در اینجا نیز دولت او کار آسانی پیش رو ندارد. شاید این مسئله که اوباما بیش از رئیس جمهور قبلی امریکا برای مذاکره و مفاهمه با اروپاییها تمایل دارد از اهمیت چندان بالایی نسبت به دیگر موضوعات منطقه برخوردار نباشد. یکی از این موضوعات مربوط به توقع اوباما از اعضای اروپایی ناتو برای همکاری بیشتر با امریکاست و اینکه آیا این اعضا تمایل و توانایی این همکاری را خواهند داشت.
یک نمونه مشخص در این باره مربوط به چگونگی درخواست واشنگتن از اروپاییها برای قبول تعهدات بیشتر اعضای ناتو در افغانستان است. اروپاییها با وجود استقبال از سیاستهای اوباما درخصوص ناتو الزاماً از رویکرد مشابه با امریکا برخوردار نیستند. به ویژه زمانی که درخصوص سیاست ناتو در قبال افغانستان صحبت میشود این اختلاف بیشتر به چشم میآید. استدلال امریکا برای تقویت تعهدات ناتو در افغانستان این است که عدم انجام این امر شرایط لازم را برای القاعده فراهم خواهد ساخت تا به بازسازی توانایی خود جهت انجام حملات فراقارهای بر ضد غرب پرداخته و امنیت شهرهای امریکا و اروپا را به مخاطره اندازد؛ اما بیشتر اروپاییها اقدام به تلاشهای جنگی بلندمدت در افغانستان را بدون برخورداری از یک استراتژی مشخص که اهدافی واقعگرایانه داشته باشد، اقدامی بیهوده قلمداد میکنند که به اتلاف منابع میانجامد. شاید بهتر از همه انگلیسیها به این واقعیت واقف باشند. آنها هم در قرن نوزدهم و هم در قرن بیستم در منطقه حضور داشتند و در سه جنگ خونین گرفتار آمدند که در همه آنها از مبارزان و جنگجویان قبایلی افغان شکست خوردند.(5) انگلیسیها در آن زمان هم حضور خود را با ادعای برقراری ثبات و آرامش در افغانستان توجیه میکردند اما نتیجه کار بیثباتی بیشتر منطقه و شکست از نیروهای افغان بود.(6)
باید خاطر نشان ساخت که اختلاف اروپا و امریکا در مورد ناتو فراتر از مسئله افغانستان است. دو طرف در خصوص ماموریتهای این اتحادیه هم مجادلاتی دارند. ناتو در دوره جنگ سرد به عنوان یک اتحادیه امنیتی تحت استیلاء امریکا جهت محافظت از امنیت اروپا در برابر تجاوز شوروی شکل گرفت. در دوره پساجنگ سرد اتحادیه ناتو ماموریتهای خود را توسعه داد. توافقات محدودی میان اعضا درباره ضرورت برخورد این اتحادیه با چالشهای اساسی قرن بیست و یکم نظیر مبارزه با تروریسم، امنیت انرژی و ... به وجود آمد. از همه مهمتر اینکه اتحادیه ناتو با گسترش به سمت جمهوریهای بالتیک و مذاکره در مورد الحاق گرجستان و اوکراین، سطح رویارویی خود با روسیه را افزایش داد. با اینحال برخی دولتهای اروپایی نگران آن بودند که هزینه سیاستهای تخاصمی امریکا نسبت به روسیه توسط آنها پرداخت شود. به عنوان مثال آلمان که به انرژی روسیه وابستگی زیادی دارد هیچ علاقهای به ازسرگیری رقابتهای دوره جنگ سرد نداشت. فرانسه در قیاس با آلمان فضای بیشتری برای تنظیم روابط خود با روسیه داشت با اینحال مقامات فرانسوی نیز از رویارویی با مسکو استقبال نمیکردند. البته در این میان برخی کشورهای اروپای شرقی خواستار تقویت ناتو در برابر روسیه بودهاند و این مسئله شکافهای اروپایی اتحادیه ناتو را تشدید میکرد.
اکنون اروپاییها با درخواست اوباما برای حضور موثرتر اتحادیه ناتو در افغانستان مواجه هستند. این در حالی است که کشورهای اروپایی از جمله کشورهای اروپای شرقی و مرکزی که عمدتاً مواضع سختگیرانهای نسبت به مسکو دارند قبل از هرگونه اقدامی درخصوص افغانستان، ابتدا خواستار روشن شدن این موضوع هستند که اوباما چه سیاستی را در قبال روسها در پیش خواهد گرفت. برخی کارشناسان اعتقاد دارند در شرایطی که دولتهایی چون لهستان در تلاش برای تقویت ساختارهای امنیتی ناتو هستند و آلمانها در مسیری متفاوت برای چانهزنی و تعامل با روسیه حرکت میکنند، هیچ دولت اروپایی نمیتواند تا زمان تعیین قطعی سیاست واشنگتن نسبت به مسکو تحرک خاصی را انجام دهد. به طور متقابل ایالات متحده امریکا ناتوان از تنظیم سیاست قطعی خود در مورد افغانستان یا روسیه تا زمان مشخص شدن موضع اروپاییها در قبال ناتو، تعهداتشان نسبت به افغانستان و روابطشان با روسیه خواهد بود. علاوه بر این تردیدها و چالشهای سنتی، بحران مالی جهانی، اروپا و امریکا را در وضعیت نابسامان بیسابقهای قرار داده و شکاف میان منافع دو طرف در قبال این بحران به تشدید اختلافات ترانس آتلانتیکی منجر شده است.(7)
ایران
اوباما در دوره مبارزات انتخاباتی بارها موضوع ایران را مورد توجه و اشاره قرار داده بود. وی قبلاً از آمادگی برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران بر سر مسایل مورد اختلاف از جمله مسایل هستهای سخن گفته بود. بسیاری از کارشناسان انتظار داشتند که اوباما با پایبندی به شعار انتخاباتی تغییر در عمل رویکرد متفاوتی در برابر ایران اتخاذ نماید. اقدام هیلاری کلینتون در دعوت از ایران برای شرکت در یک کنفرانس بینالمللی درخصوص افغانستان از سوی برخیها نشانهای از این تغییر رویکرد قلمداد شد. با اینحال برخی کارشناسان بر این اعتقادند که این دعوت بیش از اینکه نشانهای از تغییر سیاست باشد یا امتیازی از سوی دولت جدید امریکا به ایران قلمداد شود بازتابی از نیاز فزاینده واشنگتن به ایران برای حل مشکلات خود در افغانستان است و اینکه اساساً حل مسایل افغانستان بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران امکانپذیر نیست.
همچنین از نظر نباید دور داشت که حضور ایران و امریکا در اجلاس بینالمللی در مورد افغانستان اتفاق جدیدی نیست و دو کشور پس از سقوط طالبان در نشستهای بینالمللی مختلفی شرکت داشتهاند.
آنچه در حال حاضر میتواند مورد توجه قرار گیرد به سیاست جدید دولت اوباما در قبال افغانستان مربوط میشود. این سیاست ناظر بر افزایش تعداد نیروهای نظامی امریکا در افغانستان است. اوباما چندی پیش دستور اعزام 17 هزار نیروی جنگی بیشتر به افغانستان را صادر کرد.(8) پیگیری این سیاست در تقابل با موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران در خصوص ضرورت خروج نیروهای نظامی بیگانگان از افغانستان مطابق با یک جدول زمانی مشخص است. از سوی دیگر اوباما احتمال مذاکره با برخی نیروهای طالبان را نیز مطرح کرده است. این سیاست که در واقع نوعی به رسمیت شناختن طالبان است نیز با مواضع و ملاحظات ایران در منطقه تعارض دارد. بر همین اساس برخی کارشناسان اعتقاد دارند که سیاستهای جدید دولت اوباما در قبال افغانستان حتی میتواند اختلافات ایران و امریکا در قبال این کشور را افزایش دهد.
جدا از حوزه افغانستان موضوعات مورد اختلافات دیگری نیز وجود دارند. انتظار تغییر رادیکال سیاستهای امریکا در دوره اوباما در قبال این موضوعات با توجه به پیچیدگیهای خاص آنها و نوع سمتگیری و موضعگیری امریکا نسبت به این موضوعات چندان قابل انتظار نیست. در واقع در همین دوره کوتاهمدت روی کار آمدن اوباما نیز نشانهای از تغییر بنیادین در سیاست امریکا نسبت به این موضوعات مشاهده نمیشود.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران از جمله موضوعات مورد اختلاف دو کشور در سال-های اخیر بوده است. ایران قصد دارد تا به منظور تسریع در روند توسعه پایدار خویش به انرژی صلحآمیز هستهای دست یابد و از مزایای آن بهرهمند شود. علیرغم تائید مکرر بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی درخصوص عدم انحراف برنامههای ایران به سمت مقاصد نظامی، ایالات متحده امریکا تلاش سیاسی و رسانهای فراگیری را در سطح جهان برای غیر صلحآمیز نشان دادن برنامههای هستهای ایران به انجام رسانده است. دولتهای قبلی امریکا به ویژه دولت بوش در این زمینه جوسازیهای گستردهای را بر ضد ایران سازمان دادند. روند غیرحقوقی ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت تا حد زیادی محصول همین جنجال سیاسی و رسانهای امریکا بود. در چنین شرایطی نوع موضعگیری اوباما در قبال مسئله هستهای ایران میتوانست شاخص قابل اتکایی برای سنجش عیار و اعتبار شعار تغییر وی در قبال کشورمان باشد. با اینحال سخنرانی وی در شهر پراگ و در جریان اجلاس اروپا و امریکا نشان داد که انتظار برای تغییر سیاست امریکا در قبال برنامه هستهای ایران به نحوی که متضمن روی آوردن این کشور به موضعی واقعگرایانه و سازنده باشد قابل تحقق نیست. وی در سخنان خود در این اجلاس به سبک و سیاق پیشینیان خود برنامه هستهای ایران را تهدیدی نه تنها برای امریکا بلکه برای کل جامعه بینالمللی خواند و ایران را به انزوا در نظام بینالملل در صورت تعقیب برنامههای خود تهدید کرد.(9) با استناد به همین مواضع میتوان تائید کرد که اوباما در تغییر سیاست امریکا نسبت به ایران در حوزه هستهای ناکام بوده است. البته وی قبلا اعلام کرده بود که حاضر به مذاکره بدون قید و شرط با ایران بر سر مسایل هستهای است که این موضع در قیاس با سیاست دولت قبلی امریکا که مذاکره با ایران را به توقف غنی سازی در کشورمان مشروط کرده بود اتفاق مثبتی به حساب میآید.
مناقشه خاورمیانه از دیگر حوزههای فرادوجانبه مورد اختلاف ایران و امریکاست. در این زمینه نیز شاهد تغییر خاصی در سیاستهای خاورمیانهای ایالات متحده از ابتدای روی کار آمدن اوباما نیستیم. توضیح آنکه موضوع منازعه فلسطین و رژیم صهیونیستی از مهمترین متغیرهای تاثیرگذار بر کلیت و کیفیت روابط ایران و امریکاست. جمهوری اسلامی ایران همواره نوع جهت-گیریهای واشنگتن در قبال این بحران را به عنوان یکی از مولفههای اصلی در محاسبات کلان خود برای تنظیم روابط با امریکا در نظر گرفته است و به طور متقابل امریکا نیز رفتار ایران در قبال مناقشه خاورمیانه را به طور دقیق پیگیری میکند و رویکردی انتقادی نسبت به سیاست کشورمان درخصوص این موضوع دارد. تا آنجا که به سیاست دولت جدید امریکا در قبال بحران خاورمیانه مربوط میشود، سیاست سنتی واشنگتن نسبت به این موضوع که بر تقویت اسرائیل و تامین امنیت این رژیم و تلاش برای ایجاد اختلاف میان گروههای فلسطینی از طریق ارتباط با گروههای میانهرو و انزوای گروههای مبارز تمرکز دارد دچار تغییر خاصی نشده است. در واقع عناصر همین سیاست سنتی همچنان در سیاست خارجی دولت اوباما جایگاه مهم و موثری دارند. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران دوری از چنین سیاستی را به عنوان یکی از شاخصهای تغییر عملی رفتار امریکا تلقی میکند. همچنانکه امریکا نیز چشمپوشی ایران از گروههای مقاومت منطقه را از محرکههای بهبود روابط خود با کشورمان قلمداد میکند.
به جز این موارد اتخاذ اقدامات دیگری از سوی اوباما از جمله دستور تمدید تحریمهای اقتصادی امریکا علیه ایران که چندی پیش صورت گرفت مقامات کشورمان را نسبت به تمایل دولت جدید امریکا برای تغییر سیاستهای خود در قبال ایران ناامید ساخته است. از اینرو باید اعلام کرد که سیاست کلی دولت اوباما در قبال ایران به جز مبادرت به برخی اقدامات سمبلیک نظیر دادن پیام نوروزی وی برای ایرانیان تغییر خاصی نداشته است.
سوریه
سوریه در سیاستهای خاورمیانهای امریکا از جایگاه خاصی برخوردار است. ایلات متحده برای تحقق بخشی از اهداف و ملاحظات خود در این منطقه بویژه فرایند صلح، نیاز فزاینده ای به سوریه دارد. به همین دلیل دولت جدید امریکا مایل به بهبود روابط خود با این کشور است. بر این اساس هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا در دوم مارس گذشته پس از صحبتهای مختصری با ولید المعلم همتای سوری خود در مصر اقدام به اعزام دو فرستاده خود به سوریه کرد که در واقع بالاترین سطح دیدار یک هیئت دیپلماتیک امریکایی از سوریه طی چند سال اخیر به حساب میآید. دیدار هیئت امریکایی که در هفتم مارس به انجام رسید همزمان با اعلام موضع جدید انگلستان در مورد مذاکره با جناح سیاسی حزبالله بود. بسیاری از کارشناسان این موضع لندن را نتیجه هماهنگی با امریکا دانستند.
امریکا خواستار آنست که سوریه به حمایت خود از نیروهای مقاومت همچون حزبالله پایان دهد و نسبت به مسایل لبنان بیتفاوت باشد. از نظر سوریها این مطالبه امریکاییها چندان قابل بحث و گفتگو نیست. باید خاطر نشان ساخت که لبنان از منظر استراتژیک ارزش و اهمیت بالایی برای سوریه دارد. لبنان شاهراه ورود اقتصادی، سیاسی و نظامی سوریه به حوزه مدیترانه است و به دمشق اجازه میدهد تا نقش برجستهای در منطقه ایفا کند. عدم ارتباط با لبنان فرصتها و مزیتهای ژئوپلیتیکی قابل توجهی را از سوریه سلب خواهد کرد. از اینرو حتی با وجود برگزاری مجدد مذاکرات میان واشنگتن و دمشق همچنان بعید است که سوریه به مطالبات امریکا از این کشور در خصوص لبنان تن دهد. به نظر میرسد که تا زمان پافشاری امریکا بر این مطالبات، مذاکرات دو کشور همچنان در برزخ باقی بماند.