تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۰۱۸۵۶

مناظره‌ها؛ اتهاماتی که چسبید و زنگ خطر آینده


دکتر فتح‌الله آقاسی‌زاده
بدون کنکاش در نیت آقای احمدی‌نژاد و بدون قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این ادعاها، چنین حرفهایی که حتما خریدار داشته است - با توجه به افزونی علاقمندان به دکتر احمدی نژاد در انتخابات - باید مورد توجه نظام قرار گیرد و برای همه زنگ خطری را به صدا درآورد.
بررسی و تامل در آنچه که در ایام تبلیغات رسمی انتخابات 22 خرداد 88 گذشت، بسیار بسیار حیاتی است.
 انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران هرچه که زمان گذشته است، پیچیده و سخت تر شده است.در آن هنگام که انقلاب اسلامی شکل گرفت، بار قدسی و معنوی بر فضای انتخاب سایه می افکند و کار انتخاب چندان پیچیده نمی نمود اما امروز که آن فضا کمتر نمود دارد انتخاب ها متفاوت از گذشته شده است. امروز بدلیل واریانس در دیدگاهها، حتی امور خانوادگی و شخصی کاندیداها هم از چشم عموم پنهان نیست. بعلاوه کمتر می توان پذیرفت که بدون نقد و تحلیل گذشتگان انتظار داشت، بر بال آرای مردم سوار شد و به آسانی به صندلی ریاست قوه مجریه رسید.
برخلاف همه مقاومت‌ها، هرچه در عمق زمان پیشروی کرده ایم، انتخابهای ایرانی رنگ و بوی امروزی تری شده و کار انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان دشوارتر شده است.
مناظره های انتخاباتی دهم، یکی از مظاهر انتخابات امروزی است که می توان آن را بمنزله نقطه عطفی در برگزاری تبلیغات مدرن دانست.انتخابات زمانی معنا می یابد که انتخاب کنندگان با چشم ها و گوش های باز انتخاب کنند. در دوره اخیر چنین اتفاق مطلوبی رخ داده است و دریچه های تازه ای از اطلاعات بر مردم گشوده شد.مناظره ها عرصه یی برای ارائه اطلاعات در باره شخصیت، منش و برنامه های نامزدها بود.مردم در سایه تبلیغات تلویزیونی و مناظره ها مجالی برای تقویت دانش و اطلاعات خویش در باره نامزدها یافته بودند و از این حیث مناظره ها را باید راهبرد بسیار ارزشمندی دانست.
به موازات امروزی تر شدن انتخابات، انتشار اطلاعات بیشتر و دوری از انتخابهای قدسی و شورهای انقلابی، انتخاب کنندگان نیز در انتخاب خرداد 1388 در چندراهی های متفاوت گم شدند و گبج ماندند. آنها برای اولین بار با چنین فضایی مواجه می شدند و به دقت نمی توانستند تصمیم بگیرند. از پی هر مناظره انتخاب شوندگان بمباران اطلاعاتی می شدند و گاه آنقدر آمار و اطلاعات متفاوت می شنیدند که کار انتخاب یک نامزد از دیگری بسیار دشوار بود.
در مناظره های انتخاباتی دهم تشخیص اصلح برای همه مردم چه عوام و چه خواص بسیار سخت بود. گاه سره و ناسره و حق و باطل درهم می آمیختند و نمی‌شد به یک انتخاب قطعی رسید. گاه حتی تخم تردید ایجاد می شد که همه نامزدها به بیراهه می روند.
بنظر می رسید که انتخاب نهایی مردم در دور دهم شخصی ترین انتخاب ممکن بوده است. انبوهی از مردم با دلایل کاملا متفاوت و به اتکای شهود و درک شخصی شان به انتخابی روی آوردند و رایی را در صندوق انداختند.
در دشواری انتخاب دهم همین بس که گاهی انتخاب افراد در بدو ورود به شعبه با آنچه که در نهایت به صندوق رای می انداختند، متفاوت بود.
برغم پیچیدگی انتخاب و دشواری تشخیص صالح و اصلح، بهتر و برتر یا بد و بدتر، بخش اعظمی از انتخاب کنندگان در دور دهم در نهایت در هوای رویگردانی از هاشمی و آنچه که محمود احمدی نژاد در ذهن ها نشانده بود، به احمدی نژاد رای دادند و ترجیح دادند بسراغ موسوی یا کروبی نروند. در دور دهم آنقدر فضا دو قطبی و با صف بندی همراه بود که افراد نمی خواستند علیرغم برخی تمایلات به نامزدهای دیگر رای دهند چرا که به پیروزی او هیچ کورسوی امیدی نداشتند. رضایی بسیار دیرهنگام وارد شده و همه فرصت طلایی آمدن قبل از انتخابات را از دست داد.علاقه رضایی به حاشیه امن، دل بستن به دیگرانی چون قالیباف و ... باعث شده بود او در دقیقه نود تصمیم به حضور بگیرد و خود را علیرغم ویژگیهایی ارزشمندو تسلط در مناظرات، باز هم ناکام نهاد.
در انتخابات دهم، برخی باورهای متعارف و شایعات رایج در میان مردم و در کوچه و بازار که هیچگاه در کانال های رسمی اطلاع رسانی نظام راه پیدا نمی کرد، بیشتر هویدا شد. از جمله داستان گزینش ها، زندان های اختصاصی، افراط گریها در پوشش افراد و حریم خصوصی، رانت خواریها و ثروت اندوزی آقازاده ها و سکوت قوای مسئول چون قوه قضائیه و ...
در این انتخابات، دکتر محمود احمدی نژاد با مناظره اولش با موسوی، طوفانی بپا کرد و سیلی براه انداخت.بدین سان مناظره های انتخاباتی ایران را ملتهب کرد و احمدی نژاد التهاب عجیب و بی نظیری را خلق کرد.
احمدی نژاد سدی بزرگ را شکست و حرفهایی را برون انداخت که همه را به تکاپو واداشت. در سی ساله انتخابات جمهوری اسلامی ایران، چنین سیل سهمگینی راه نیفتاده بود.
در این سیل بزرگ دریچه های اطلاعاتی شکست که گاه نتایج بسیار بسیار تلخی برای برخی جریان ها و نامزدها داشته است. برخی معتقدند این اندازه از شفافیت و پرده گشایی در مناظره ها، شایسته نظام جمهوری اسلامی ایران نیست و موجب خدشه جدی در پایه های نظام خواهد بود، چرا که با برملا کردن اسرار افراد و کارکردهای سوء احتمالی شان موجب وهن نظام خواهد بود.
اما بنظر می رسد چنین نگرشی چندان صائب نباشد.
حداقل اینکه ابعادی از خیر و خوشی نیز می توان برای آنچه که مشاهده شد، متصور بود و آنها را میمون و مبارک دانست، چرا که موجب آشکارسازی ابعاد پنهان عملکرد و کارکرد نامزدها شده است.
تبلیغات و مناظره های انتخابات دهم، مسئولان و داوطلبان منصب های مهم را متوجه این موضوع خواهد کرد که در آینده زیر ذره بین خواهند بود و روزی در باره امروز شان مورد قضاوت قرار خواهند گرفت و آنگاه در ترازوی انصاف و عدل مردم سنجیده خواهند شد.
آنان که امروز بر صدارتند باید بدانند بالاخره روزی کارنامه و ابعاد پنهان منش و برنامه هایشان افشاء خواهد شد و لذا آنها باید همواره به محاسبه و مراقبه خویش بپردازند.
در سایه شرایط حاصله و اطلاعات منتشر شده در مناظرات دهم، اکنون نمیتوان چندان به برخی کارگزاران نظام و روندها و رویه های جاری اعتماد داشت و به آنها دل بست.
بدون توجه به تحلیل و تفسیر نکات مطروحه و بدون قضاوت نهایی در باره این موضوع، چنین توسط مخاطبان فهمیده و پذیرفته شده که برخی از آغاز انقلاب و تمسک به باورهای مقبول مردم ایران، به الاف و الوفی رسیدند و هر مدل و شیوه ای را دنبال کردند. قانون گریزی، مال اندوزی، عافیت طلبی، خود تفسیری، و استفاده ابزاری از آرمان های انقلاب اسلامی شیوه متعارف چنان چهره ها و کارگزارانی بوده است.
به همین جهت امروز این پرسش بی پاسخ مردم از حاکمان دهه اول تا سوم انقلاب مطرح است که که آنان با آرمانهای انقلاب و خواستهای مردم چه کردند؟ چه بر سر آرمانهای ملت آوردند؟ چرا این سالها بخود مشغول شدند و چگونه به چنان مال و منال و نام و آوازه هایی رسیدند؟
مردم از به عافیت رسیدگان می پرسند که چرا بر شانه های زخمی انقلابگران نشستید و به پله های آسمان زر و ثروت رسیدید.اگر اینطور باشد ما را چه تفاوت با کارگزاران رژیم شاهنشاهی است؟
مردم اکنون با تردید به افرادی از نسل اول انقلاب می نگرند و نمی توانند برخی را منزه و پاک بدانند و این برای آنها که همه هستی و نام خود را مدیون انقلاب مردم ایرانند، تلخ و تاسف بار خواهد بود. اگر چنین باوری در ذهن مردم باقی بماند و رنگ حقیقت بدان ممزوج گردد، بنای اعتماد به کارگزاران نظام را فرو خواهد ریخت.
برخی ناظران و تحلیل گران معتقدند دکتر محمود احمدی نژاد، در شطرنج انتخابات حرکت آفرین است و هر لحظه حرکت غیر قابل پیش بینی را انجام می دهد. این گروه احمدی نژاد را موج آفرین و فضاساز می دانند و او را پدیده ای نوظهور و فوق العاده می دانند که می تواند فضا را همواره به سود خود رقم بزند.
صرفنظر ازاینکه احمدی نژاد را بازیگر و بازی ساز و بازی گردان بدانیم یا نه، باید اذعان کرد که او حقایقی هولناک و تلخ را افشاء کرده که بطور سنتی در باور مردم ایران جای گرفته بودند.
برای مردم درک مافیا، چندان غریب نیست. ما همه هر روز با انبوهی از کژیها مواجه می شویم که در پشت همه آنها رانت خواری و فساد مجسم را می بینیم.
برای مردم سخت نیست که بفهمند قوه قضائیه در این کشور در مقابله با خائنان و رانت خواران ناکام و گاه مسامحه کار است. مردم در زندگی روزمره خود و به چشم خویشتن کارآمدی یا ناکارآمدی قوه قضائیه را گواهی می دهند.
بنابراین مردم می دانند که قوه قضائیه همواره میزان دار خوبی نیست و نمیتوانند به این قوه چندان دل ببندند.
چنین حرفهایی صرفنظر از درستی یا نادرستی این ادعاها که حتما خریدار داشته است - با توجه به افزونی علاقمندان به دکتر احمدی نژاد در انتخابات و صندوق های رای - باید مورد توجه نظام قرار گیرد و برای همه زنگ خطری را به صدا درآورد.
بدون کنکاش در نیت دکتر احمدی نژاد از طرح این مباحث، بر اولیای کشور است که به اصلاح کشور بپردازند.
برخی تحلیل گران و مخالفان معتقدند دکتر احمدی نژاد داستان فساد و رانت خواری و صف آرایی و دو قطبی کردن فضا را به قصد فرافکنی و پوشاندن سوء مدیریت خود عنوان کرده و او خود چندان اعتقادی به پاکسازی و شفاف سازی ندارد.
این گروه برای اقامه دلیل، برخوردهای زیگزاگی احمدی نژاد در گردهم آوردن برخی رانت خواران در حلقه خود و مواضع متفاوت او در داستان های گاه با ماهیت یکسان را یادآوری می کنند.
دکتر احمدی نژاد در مناظره ها و پس از آن بر ارتقای رانت آمیز و غیر قانونی زهرا رهنورد تکیه می کند و آن را تجاوز به حقوق عمومی بر می شمارد اما بر رانت خواری و کژی تندیس مجسم تجاوز به حقوق عموم، وزیر سابق کشور، انتقادی واردی نمی کند و بل او را به حلقه خواص خود راه می دهد. همینطور رحیمی را برای وزارت کشورش کاندیدا می کند و ...
نمونه های متفاوتی از مواضع متغیر احمدی نژاد در خصوص کارگزارانش را می توان بر شمرد که در اثبات فرضیه فرافکنی و بی اعتقادی می تواند بکار آید.
اینکه چنین دیدگاهی قطعا با مبانی نظری و اندیشه و اعتقاداتی که دکتر احمدی نژاد ابراز می‌دارد همخوان نیست. با اینهمه بدون قضاوت نهایی و تحلیل عمیق تر در باره راستی یا نادرستی چنین باور شایع در نظر خواص و تحلیل گران، باید پذیرفت که عمده رای دهندگان، چندان به این داده ها توجه نکردند و آنها را غیر واقعی یا نه چندان مهم دانستند.
در عین حال، نباید کتمان کرد که احمدی نژاد در ابطال چنین نگرش شایعی، در مقام عمل گاه کم توفیق بوده و بعلاوه برخی یاران و همکارانش علاقه وافری برای دور شدن از مواضع اتهام (که رهبری نیز در یکی از نشست ها با دولت، ایشان را به آن توجه دادند)، نشان ندادند.
شایسته است رئیس جمهور در دور دوم ریاست جمهوری خویش، به این مهم توجه کند و رنگان چهره ها را از کابینه و اجراءدور کند و ...
بدون قضاوت و نظر در باره همه آنچه که پیش تر گفته شد باید اذعان کرد که ما به خط چهارمی در دهه چهارم انقلاب نیاز مندیم.خط چهارم خط حاکمیت تکنوکراتهای صالح و پاک یا دانشمندان صالح (به تعبیر حضرت امام ره)، خواهد بود.
آنچه که امروز فهمیده می شود این است که در طی 30 سال از عمر جمهوری اسلامی ایران، انحرافات جدی از خواست و نظرگاه مردم و آرمانهای اولیه حاصل شده است.
باید اعتراف کرد که امروز برخی باورها نیز در دالان زمان و بواسطه مواجهه با شرایط واقعی امروزی، استحاله شده و همراه با دگردیسی زمان، متحول شده اند. در باره این دسته نظرات سخنی نمی گوئیم چرا که به تحلیل دیگری محتاج است که به وقت دیگری موکول می کنیم.
اما در باره خواستها و نظرگاههای دقیقا مورد اجماع، باید با قاطعیت بر وقوع انحرافات تاکید کرد.
اگر نگاه تیزبینی حداقل مناظره های دکتر احمدی نژاد با دیگر نامزدها را دنبال کرده باشد، روشن تر چنین سخنی را می پذیرد.
شاید بتوان این دیدگاه بدبینامه را نیز پذیرفت که دکتر احمدی نژاد این افشاگری ها را با نیت دیگری و صرفا برای دستیابی به قدرت مطرح کرده است، اما این واقعیت را نیز باید پذیرفت که چرا چنین کژیهایی شکل گرفته و چنین سخنانی بسهولت مورد پذیرش افکار عمومی قرار می گیرد.
چرا پذیرش همه این حرفها چندان سخت نیست و حتی مردم چندان تردیدی در این اطلاعات نمی کنند؟
آیا این بدان سبب نیست که مردم خود با چنین اطلاعاتی مواجه بوده اند و پازل هایی از این اطلاعات در نزد مردم وجود دارد و آنها خود یافته های مشابهی دارند؟
در ادامه مسیر حکومت جمهوری اسلامی ایران باید راه را بر کسانی که در ذهن مردم خوشنام نیستند بست و اجازه نداد رانت خواران حرفه ای بر مسندهای مدیریتی مملکت جای گیرند.
دولت نهم نیز با کاستی های بیشماری روبرو بوده که قطعا باید در دولت دهم از آنها دوری نماید.
ما به جریان نویی نیاز داریم که در 4 سال آینده باید خود را آماده کند تا بر عرصه حکومت بنشیند.گروهی که کارنامه پاکی دارند و دربر قله علم نشسته اند.صلحای متخصص.
اگر دولت دهم در چنین مسیری حرکت نکند، بدون تردید جز فرصت سوزی چهارساله دستاوردی برای نظام جمهوری اسلامی ایران نخواهد داشت.
 اگرچه دکتر احمدی نژاد خود واجد نگرش و دیدگاه ویژه ای است اما ذکر چند پیشنهاد مشفقانه برای دولت دهم مفید خواهد بود:
1- همه اندیشمندان مستقل و صاحبان تحلیل تصدیق می کنند که در مقاطعی از مدیریت دولتهای ارجمند گذشته ، کژیها و ناراستی های تلخ بسیاری اتفاق افتاده که مردم مستقل و افراد غیر وابسته و ناظران دلسوز را به آه و افسوس و ناله انداخته بود...بطور قطع و یقین مردم خود می دانستند و می دانند که مافیا و قبیله گرایی و رانت خواری و قانون تفسیری خوره های انقلاب است.مردم قطعا می دانند که شخصیت هایی بر بال و دوش مردم نشستند و در صندوق سرمایه انقلاب و نظام دست بردند و مردم را به نظام بدبین کردند.امروز نیز مردم بخوبی این مباحث را می فهمند و مصادیق را میدانند و بدانها آگاهند.
مدیران و رئیس دولت دهم نیز نباید فراموش کنند که راز اقبال مردم به ایشان علاقمندی و تمایل 24میلیون ایرانی، همین اطلاعات دردناک و واقعیت های تلخ بوده است.
بیاد داریم که حداقل 17 میلیون ایرانی در انتخابات نهم نیز از جناب آقای هاشمی رفسنجانی (با همه ارزشمندیها و تلاشهایش)، روی برگرداندند و احمدی نژاد را که ادعای راستی و صداقت و بازگشت به مکنونات قلبی دلسوزان انقلاب اسلامی ایران داشت ، بر راس قوه مجریه نشاندند.
بنابراین مردم خود آگاهند که در این سی سال چه گذشته است و چه کسانی به منافع مالی بسیار و رانت های افسانه ای رسیدند.حساب روشن است.
پسندیده تر آن است که همراهان دولت دهم با تکیه بر عوامل درونی، بر کامیابی هایشان بیفزایند.
2- دکتر احمدی نژاد با آرمان اصلاح ساختار و نظام اداری و بازکردن حلقه بسته مدیریتی بر قوه مجریه تکیه زد.این خواست همه اندیشمندان صالح و جوانان تازه به تحلیل رسیده بود.قطعا همه جوانان و میان سالان حاضر در قوه مجریه و نهادها و دستگاههای اجرایی کشوردر این موضوع با دکتر احمدی نژاد همسو و هم نظرند.اما با کمال دلسوزی باید گفت که در دولت نهم گاهی برای اداره کشور چندان به چهره های مستقل و صالح تکیه نشد.باید انتظار داشت در دولت دهم چهره های پاک و بی ادعا اما متخصص و صالح بار قوه مجریه را بر دوش کشند.
وجود چهره های مبهم الحالی چون ...و برخی مشاوران جوان غیر متخصص و حتی انتخاب وزراء و معاونانی که کارنامه مدیریتی و علمی شان با یک دانشجوی لیسانس برابری نمی کند برای هواداران دولت دهم تلخ خواهد بود..امید است آقای رئیس جمهور از ظرفیت چهره های برجسته، غیر رانتی و بویژه چهره های مستقل و پای بند به آرمان انقلاب اسلامی که خود کارنامه پاک و درخشانی دارند، بیشتر استفاده کند.
بدون شک اگر نظام مدیریتی بر گرده رانت خواران رنگان صفت، بند باز ، ملون و ناسالم قرار گیرد ناکجا آباد دیگری در انتظار نظام خواهد بود.دولت دهم در این مهم باید بسیار بیشتر تامل کند.
3- فقدان تعامل منسجم با اردوگاه علاقمندان از کاستی های رئیس دولت نهم و حلقه اول آن بود.رئیس جمهور کمتر شفاف و صادقانه حتی با اردوگاه همراهان اولیه اش سخن گفت و آنها را در حیرت و سرگردانی رها کرد.او از فرصت های فراخ و فراوان نشست های تلویزیونی عمومی یا خصوصی اش در دور اول نیز استفاده نکرد تا ابعاد برخی نگرش ها و تصمیماتش را برای همراهان صادقش بشکافد .
نگارنده در یادداشتی که 15 آبان 1387در وب منتشر شده بود این مهم را یادآوری کرده است:
...ناصحانه می پرسیم احمدی نژاد چگونه می نگرد که سوز و ناله اصولیون تازه به او پیوسته و خادمان آزمون پس داده را نمی بیند و نمی شنود؟ با احترام باید گفت برخی گفته های احمدی نژاد با برداشت عمومی اصولیون متناقض است. ..به دور از انتظاراست که رئیس دولت حرفهای مشفقانه و دلسوزانه و همراهانه منتقد برگزیده دولت را نیز در حاشیه ببیند.
به راستی چرا برخی موضوعاتی چون موضوع وزیر کشور، از نظر احمدی نژاد مهم به شمار نیامده است؟چرا او اندیشه و قضاوت افرادی چون شریعتمداری را قابل تأمل عملی ندانسته است؟حداقل انتظار این است که او سخنان پردازش شده شریعتمداری را ... مورد تأمل قرار دهد. با علاقه باید گفت آقای رئیس جمهور پشتیبانی معنوی اردوگاه اصول گرایان نیک خواه و بدون سیاست بازی را دست کم گرفته و در دامن برخی دوستان دشمن شادکن گرفتار آمده است. .."
بعلاوه صاحب این قلم همچنین در یادداشت دیگری که آنهم ، 10 شهریور 1387 در پایگاه رجانیوز منتشر شد زنگ خطر ناهمسانی مبانی اولیه گرایش به احمدی نژاد و نتایج فعلیت یافته نزد دوستداران او را به صدا درآورد و به این نکته پرداخته که :
...پایداری استمرار دولت نهم در گرو توجه به این واقعیت است که چنانچه دوستداران احمدی نژاد نتایج فعلیت یافته را با مبانی اولیه در تناقض پندارند، امکان پایداری قلبی استمرار دولت نهم با چالش مواجه خواهد شد.از منظری دیگر باید پذیرفت که بقای هر طیف و جبهه نظری و یا هر اردوگاه فکری، عمیقاً به درک مشترک همراهان آن طیف بستگی دارد. به عبارت دیگر، برای استمرار و پایداری همراهی های ضروری دوستداران و آرمان خواهان دولت نهم، ایجاد تردید در باورمندی های مبنایی، سم مهلکی است که ماندگاری اندیشه های رئیس دولت را با صعوبت مواجه خواهد نمود.
خدشه در باورهای دوستان و ایجاد شرایط برای تغییر گرایشات و دوری احتمالی از مواضع، بسیار نگران کننده خواهد بود.
برخی شواهد در شرایط جاری، موجب می شود باورها مورد خدشه قرار گیرد. به علاوه در طول زمان و در حرکت همواره پر فراز و نشیب دولت نهم، تحولات بسیاری شکل گرفته است که موجب چند پارگی در اردوگاه اصول گرایان شده است. اشاره به مصداق ها می تواند موجب اطاله کلام باشد که البته می تواند محل بحث و جدل نیز باشد اما به عنوان یک امر مهم لازم است، تأکید شود که خدشه در مبانی و عدم درک رفتارهای متفاوت در نگاه اول، چندان خوشایند معتقدین نیست. به ویژه آنکه هر اندازه که فراز و فرود تحولات تشدید شده است، تبیین رفتارها و چرایی تفاوتها در مصادیق، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
از منظر اصول گرایی و نگرش انقلابی، ذکر این نکته و توجه به این نکته حیاتی است که در انتخاب های متعدد، آنچه که می تواند و باید از نظر دور نشود، میزان انطباق انتخابها (اعم از نگرش ها، تاکتیک ها و انتصابها)، با آرمان های اولیه است. هر انتخابی که در مسیر راه، از آزمون انطباق با آرمانهای اولیه سربلند بیرون نیاید، باید در ترازوی حساس دیگری مورد نقد قرار گیرد و در صورت انتخاب، تنها و تنها با تکیه بر عوامل و اندیشه تببین گرایانه ثانوی مستحدثه پذیرفته شود. روشن است که این انتخابها نیز محدود بوده و جنبه استراتژیک خواهند داشت."
4- نگاه بدبینانه به بسیاری از ظرفیت های موجود موجب شده است حداکثر هزینه و تخاصم در طبقات جامعه شکل بگیرد و علاقمندان به آرمانهای احمدی نژادی را کم کم ناامید کند.بارش و بمباران انواع سخن های گاه ناصادقانه توسط یاران احمدی نژاد از همین سو قابل ذکر است.
توجه کنید:
وزیر علوم و آموزش و پرورش، دانشگاهها و نظام آموزشی را با غربی دانستن و نامتعهد خواندن، در حلقه مخالفان گردآورد.حتی با فرض درستی این دیدگاه، چنین سخنانی دانشگاهیان را آزار داده و آنها را ناخشنود می کند.ضمن اینکه گفتن این سخنان دستاوردی ندارد.اگر می خواهیم نظام درستی بنیان نهیم، راهش همکاری همین دانشگاهیان و فرهنگیان است.
معاون اول رئیس جمهور نظام برنامه را غربی و برخی نیز مبانی برنامه را شرم آور دانسته اند.در سایه چنین نگرش هایی سازمان مدیریت و برنامه ریزی مورد بی مهری قرار می گیرد و کارکنان و کارشناسان شاغل درآن که البته بسیار هم در طول سالهای پس از انقلاب تلاش کرده اند، به ناراضیان اضافه می شوند.می توانیم بپذیریم که مبانی برنامه چهارم با نگرش های بازجهانی و فضای جهانی شدن نوشته شده و حتی می توانیم شهادت دهیم که برخی صاحبان تحلیل در برنامه چهارم ، بیشتر شیفته نظم نوین جهانی و مدل آمریکایی شده بودند.(این موضوع حتی مورد اعتراض کارشناسان آن سازمان نیز بوده است).اما اولا این یک نگرش تا اندازه ای ساری و جاری در فضای دولت و کشور بوده و ثانیا حساب کارکنان و کارشناسان آن سازمان و بدنه آن از محققان و پژوهندگان اسناد پشتیبان برنامه جدا بوده است.
اگر براستی بنا بر اصلاح نظام برنامه و بودجه بوده (که قطعا لازم و خواستنی بوده و مورد پشتیبانی کارکنان آن سازمان هم بوده است)، چرا روشهای درست تری انتخاب نشده و نمی شود؟
ساده ترین و کم هزینه ترین روش اینکه کارشناسان دلسوز و تکنوکراتهای صالح و سالم همان سازمان می توانستند این مقصود را برآورده کنند .نیازی به انواع خدشه ها و بمباران شخصیتی و مغزی برخی دوستان ناآگاه نبوده است.چنین کارکردی موجب شد ظرفیت ارزشمند گروهی از کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی نیز از دست برود.
در مورد دانشگاه آزاد اسلامی نیز همین اتفاق افتاد. اعضای هیات علمی و کارکنان و حتی مدیران دانشگاه آزاد اسلامی از کژیهایی آن سیستم بخوبی آگاهند اما با برخی روشهای نه چندان کارآ، ظرفیت بدنه آن دانشگاه نیز برای همراهی با دولت نهم از دست رفت.در این موضوع نیز نیازی به آن شیوه افشاگری ها نبود،
برای مقابله با ناراستی های دانشگاه آزاد، شاید بهتر بود دکتر احمدی نژاد از عباسی وزیر تعاون خودش کمک بگیرد که ریاست واحدهایی را در همان دانشگاه بر عهده داشته است. تجارب ثمره هاشمی و علی احمدی، برادران دانشجو، ...و حتی وزیر علوم که با دانشگاه آزاد همکاری داشتند و بنظر در مقاطعی عضو هیات علمی آن بودند، هم می توانست کمک کند و ...
5- اکنون که دور اول ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد به پایان می رسد و دور جدیدی از مدیریت ایشان آغاز خواهد شد، باید انتظار داشت کاستی ها، سستی ها و سوء عملکردها در برخی حیطه ها و امور بدقت مورد بررسی قرار گیرند و پس از محاسبه و مراقبه راه بهبود و توسعه طی شود.
غفلت از این مهم و بویژه نادیده گرفتن کار تئوریک و منسجم و نظریه پردازی های عالمانه و نیز تعامل و یکپارچگی عقلانی در اردوی حامیان دهم می تواند لطمات جدی بر دولت دهم وارد نماید.
6- آخرین نکته اینکه گروهی از جماعت 13 میلیونی علاقمندان مهندس موسوی، از عدم اهتمام دولت نهم به آزادی فردی و بویژه پوشش زنان و دختران جوان، سخت آزرده بودند و بر این امید بودند که با حضور موسوی به سلائق فردی شان احترام گذاشته شود.از این منظر باید دانست که گشت ارشاد کاهنده آرای ایشان و در تضاد با سخن انتخاباتی رئیس دولت نهم، بوده است.
در دور دهم باید به این موضوع عنایت شود و روشهای غیر کارآ و غیر مقبول استمرار نیابد و بجای روشهای تحکمی و تخاصمی، روشهای مشارکتی فرهنگی و روشنگریهای دقیق و ظریف در کانون توجه و اجرای قرار گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات