نگاه تاریخی غرب و اروپا به مسلمانان
با توجه به سابقه تاریخی منفی اروپاییان از شرق و اسلام و همچنین اثرات منفی اندیشههای متفکران بزرگ اروپایی چون «ارسطو»، «مونتسکیو»، «ماکیاول» و دیگران دربارهی ملل شرقی و اسلام، ذهن اروپاییان مملو از اندیشههای منفی است که طیّ مدتهای طولانی توسط مبلغان مسیحی و مستشرقان بیان شده است. باید پذیرفت که مبلغان مسیحی از همان ابتدا، اسلام را انحراف و بدعتی از مسیحیت میدانستند و برای اینکه ذهنیت مؤمنان مسیحی را نسبت به اسلام مخدوش کنند، به سمت مطرح کردن مسائلی همچون گسترش اسلام از طریق شمشیر، قوانین نابرابر درباره زنان و بردگان، احکام خشونتآمیز قصاص، رجم و... رفتتند . با کاهش فعالیتهای مبلغان مسیحی، جای آنها را شرقشناسان اروپایی پر کردند. اکثریت شرقشناسانی که به مطالعه اسلام پرداختند، نتوانستند با یک نگاه بیطرفانه و علمی به اسلام بپردازند و تقریباً تمامی تحقیقات آنان به همان نتایجی رسید که پیش از این مبلغان مسیحی به آن رسیده بودند. (نقببزاده. صالحی نجفآبادی، پاییز 1387: 22- 21).
به لحاظ تاریخی، سابقه دشمنیورزیهای مسیحیان نسبت به مسلمانان به قرن هشتم میلادی بر میگردد که مسلمانان بر شبهجزیرهی «ایبری» مسلط و «عبدالرحمان عرب» تا میانهی خاک فرانسه پیش رفت. در آنجا «شارل مارتل» در سال 733 میلادی از پیشروی وی جلوگیری و او را مجبور به عقبنشینی کرد. این پیروزی آنقدر مهم بود که فرزند او «کارلمال» با بهره بردن از محبوبیت پدر، سلطنت فرانسه را از سلسله «مروونژینها» گرفته و به خانواده خود منتقل کرد و سلسله «کارولانژینها» را تأسیس کرد. این خصومتها سبب بروز جنگهای صلیبی در آستانه قرن دوازدهم شد. (نقیبزاده، پاییز و زمستان 1385: 2)
همان طور که اشاره شد، سابقهی خصومت مسیحیان با مسلمانان به قرن هشتم میلادی باز میگردد، ولی باید اذعان داشت که ریشه اسلامستیزی و یا به تعبیر دیگر «اسلامهراسی» در غرب و بهویژه اروپا ریشه تاریخی دارد و واکنشی به گسترش اسلام است. تاریخ اسلام شاهد چند مرحله توسعه به سمت غرب بوده است. گسترش اسلام در قرنهای اولیه هجرت (قرن هشتم میلادی)، (از ایتالیا و فرانسه گرفته تا اسپانیا)، نوعی هراس از مسلمانان و اسلام در جهان مسیحیت بهوجود آورد. حضور مسلمانان در اسپانیا (آندلس) 8 قرن به طول انجامید. در قرون یازدهم تا سیزدهم میلادی، اعلان جهاد علیه مسلمانان در طول جنگهای صلیبی، برخورد با اسلام و مسلمانان را ابعاد جدیدی بخشید. تسلط مسلمانان عثمانی بر «بیزانس» پایتخت روم شرقی در قرن 15 میلادی و تحت کنترل درآوردن بخشهای گستردهای از اروپا (که تا محاصره وین پایتخت اتریش هم پیش رفت) مسیحیان ارتدکس را در مناطق گستردهای تحت کنترل مسلمانان قرار داد و قلمرو مسیحیان کاتولیک را هم مرز با مسلمانان ساخت.
در طی قرن 19 و 20، توقف، انفعال و رکود در جهان اسلام از نگرانی گروههای ضد اسلامی کاست. از این زمان، غرب در حالتی تهاجمی قرار گرفت و مسلمانان سنگر به سنگر مواضع خود را واگذار کرده و عقبنشینی کردند. پس از احیای مجدد و بازیابی هویت جهان اسلام که از اواخر قرن بیستم و بهویژه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شد، به تدریج مجدداً احساس ترس از اسلام و مقابله با مسلمانان در غرب در ابعاد جدیدی آغاز شد (امینیان، بهار 1387: 106). باید پذیرفت که از ابتدای رویارویی مسیحیت با اسلام تا زمان حاضر، مبلغان مسیحیت همواره استحاله و نابودسازی ارزشهای اسلامی بهویژه در حوزهی ارزشهای اجتماعی و فرهنگی اسلام و در نهایت اگر نگوییم مسیحیکردن مسلمانان، لااقل تحقیر مسلمانان در برابر مسیحیت را در دستور کار خود قرار دادهاند. با این وجود، هنوز هم برخی خوشباوران و خاماندیشان در جهان اسلام این مهم را باور ندارند.
پس از فروپاشی پرده آهنین و نابودی وحدت غرب در برابر دنیای شر یا همان کمونیست، نوعی دگرگونی ماهیتی در اختلافات بینالمللی پدیدار شد. از یک سو با برتری سرمایهداری، فرایند جهانیسازی ¬که اوج یکهتازی لیبرال دموکراسی بود، آشکار شد و از سوی دیگر، تمدن غربی برای حفظ انسجام درونی، به بیگانه و دشمن خارجی نیاز داشت که در این راستا اسلام، بدین منظور معرفی شد. «هانتینگتون» می گوید:
«مادام که اسلام همچنان اسلام بماند و غرب نیز غرب بماند، نزاع بنیادین میان این دو تمدن و روش زندگی، روابط آنها را در آینده نیز تعریف خواهد کرد؛ درست به همانگونه که در 14 قرن گذشته صورت پذیرفته است»
در نطقی دیگر «جان گالوین» فرمانده نیروی ناتو، به هنگام ترک بروکسل (مرکز اتحادیه ناتو) در سال 1992 اعلام کرد: «ما جنگ سرد را از روسیه کمونیست بردیم، حال میتوانیم پس از یک کجروی 70 ساله، به نبرد واقعی خود که قدمتی 1400 ساله دارد و همانا رویارویی با اسلام است بازگردیم» (منصوری، اسفند 1386: 16). از این رو دستگاههای نظریهپردازی به کار افتاد و از نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما پرده برداشت. پایان تاریخ به این معنا بود که همه چیز به لیبرالیسم غربی ختم خواهد شد و بقیه روشها محکوم به شکست هستند. روسها با شکست خود و چینیها با تجدیدنظر در نظام اقتصادی خود بهترین ادله را در اختیار این نظریه قرار دادند. با رخداد حوادثی چون پیروزی نیروهای جهادی بر ارتش سرخ در افغانستان، پیروزی جبههی نجات اسلامی در الجزایر، پیروزی طالبان در افغانستان و معرفی چهرههای خشن از این گروه به نام اسلام در غرب، مطرح شدن مسئله حجاب در مدارس غرب و بهویژه فرانسه، انتفاضه فلسطین و در نهایت حادثه 11 سپتامبر 2001، وقوع سلسله حوادث کوچکتر مانند بمبگذاری در مترو پاریس و دیگر شهرهای اروپایی، اسلام و مسلمانان در معرض گستاخانهترین اتهامات، تحقیرها و توطئهها قرار گرفتند(نقیب زاده، پاییز و زمستان 1385: 7-4).
در طول این دوران و بهویژه روزهای پس از حوادث ذکر شده، صدها عمل جنایتکارانه علیه مسلمانان، مساجد و اماکن متعلق به مسلمانان صورت گرفت. شدت این اقدامات در مواردی حتی به کشته شدن مسلمانان این جوامع منجرگردید.
عوامل جمعیتی و مهاجرتی
اصطلاح اسلام هراسی برای نخستین بار از اواخر دهه 1980 در غرب رایج شد. ریشه این پدیده نگران کننده به زمانی باز میگردد که جامعه غربی با تئوری اجتماعی چند فرهنگی و هویت سیاسی روبه رو شد، مجبور گردید تا ذهن متفکران خود را نسبت به بیگانههراسی و عدم پذیرش فرهنگهای بیگانه، حساس کند و از آنها بخواهد تا راهحلی برای پذیرش چند فرهنگی در جوامع غرب بیاندیشند. در این میان مواجهه جهان غرب با موج قابل توجه مهاجران مسلمان که در اکثر کشورهای اروپایی بیشترین رقم اقلیتهای مهاجر را تشکیل دادهاند، به بزرگترین چالش اجتماعی تبدیل شد.
جوامع مسلمان مایل به ادغام در جوامع غربی نبودند. اینان با نشانههای بارز ظاهری که در نوع پوشش ظاهری زنان و آرایش مردان آنها مشهود بود، عدم تطبیق خود با کشورهای مزبور را به رخ میکشیدند. شوربختانه در این میانه جوامع اروپایی نیز تلاشی برای شناختن صحیح آنها نداشت و ترجیح داد تا شهروندان اروپایی و امریکایی آنها را بیگانه بدانند. در اوایل 1990 واژه بیگانه هراسی که از آن به عنوان یک آسیب جدی اجتماعی برای شهروندان اروپایی یاد میشود، جای خود را به واژه اسلام هراسی داد. در سال 1991، برخی جامعهشناسان و صاحب نظران فرهنگی اروپایی هشدار دادند که شکل جدید نژادپرستی به احساس برتری اعتقادی تغییر یافته و شهروندان اروپایی فکر میکنند که عقیدهاشان از دیگران بالاتر است امری که آسیبهای اجتماعیاش به مراتب وخیمتر از برتری جویی به دلیل رنگ پوست و مو است. (ایرانلو، 26 مهر 1385: 11)
به واقع مهاجرت مسلمانان به این جوامع و تشکیل جوامع متمایز در داخل جوامع غربی و همچنین گرایش غیرمسلمانان در این جوامع به اسلام و رشد بیشتر جمعیت مسلمانان مهاجر به نسبت سایر سکنه این کشورها باعث ایجاد و توسعه جوامع مسلمان در اروپا و در نتیجه موجبات تشدید حساسیت نسبت به مسلمانان را در میان کشورهای اروپایی فراهم کرده است. (امینیان، بهار 1387: 112). به طور مثال دربارهی میزان زاد و ولد مسلمانان، در یک گزارش میزان زاد و ولد مهاجران مسلمان فرانسه، 9 برابر فرانسویتباران ذکر شده است. (منصوری، 1385: 38)
با این حال، اروپا هرگز نباید فراموش کند که مهاجرت به بسیاری از کشورهای اروپایی کمک میکند تا بر مشکل کاهش جمعیتاشان فایق آیند، زیرا در آنجا به دلیل نرخ پایین باروری و ساختار سنی سالمند جمعیت، تعداد مرگ و میر از تعداد موالید بیشتر است. «جولیان سایمون » اقتصاددان برجسته در کتابش به نام «منابع بازپسین» از انسانها به عنوان منابع نهایی نام برده و مهاجرت را یک امر مطلوب اقتصادی دانسته بود، زیرا تعداد نفرات بیشتر به معنای خلاقیت و رشد بیشتر است. نتایج نشان میدهد برای حفظ نیروی کار در کشورهای فرنسه، آلمان، ایتالیا و انگلیس به میزان سال 1995 مهاجرت باید تا 1،1 میلیون نفر در سال افزایش یابد و سرانجام برای حفظ امنیت اجتماعی که به معنای حفظ نسبت افراد 15 تا 64 سال (جمعیت فعال) به افراد 65 سال به بالاتر است، مهاجرت باید 37 برابر افزایش یابد و به حدود 9 میلیون نفر در سال برسد. (مارتین. ویگرن، 1386: 48-45)
کشورهای اروپای مرکزی و شرقی نیز حتی رشد جمعیت کندتری نسبت به کشورهای اتحادیه خواهند داشت و جمعیت کاری آنها در سالهای آینده مانند کشورهای اتحادیه کاهش خواهد یافت. بنابراین، بیشتر کشورهای اروپایی با کاهش مداوم نیروی کار در بعضی از بخشها و یا سطوح مختلف مهارتی روبهرو هستند. گرچه شاید مهاجران بسیاری از معضلات سیاسی، اقتصادی و بهویژه فرهنگی خود را برای جوامع مهاجرپذیر اتحادیه اروپا به ارمغان آورند ولی باید پذیرفت که بسیاری از شغلهایی که مهاجران در جوامع غربی بر عهده میگیرند، مشاغل سخت و پست جامعه است، کارهایی که کمتر جمعیت بومی کشورهای اروپایی آنها را میپذیرند.همچنین، این مهاجران نسبت به شهروندان بومی از حقوق کمتر و تعداد ساعت کاری بیشتر برخوردار هستند.
با این وجود، در سالهای پس از 11 سپتامبر، افزایش حساسیت نسبت به مسلمانان در اروپا سبب شده است که امور آنان با دقت و موشکافی دنبال شود. برای نمونه، احزاب دست راستی اظهار میدارند که برای 4 سال پی در پی، نام «محمد» برای کودکان پسر که در «بروکسل» به دنیا آمدهاند، بیش از نامهای دیگر برگزیده شده است. یک حزب دست راستی دانمارکی چندی پیش در پوستر انتخاباتی خود، دختر بلوند جوانی را نشان میدهد که زیر آن نوشته شده است وقتی که این دختر بازنشسته شود، بیشتر جمعیت دانمارک را مسلمانان تشکیل میدهند. مخالفتها با مسلمانان در اروپا تا بدان جا پیش رفت که برخی صاحبنظران مستقل و حتی اروپایی معتقدند که تمام ایرادات مربوطه به وضعیت حقوقی بشر، آزادیهای اقتصادی و غیره در مورد پیوستن کشور ترکیه به اتحادیه اروپا بهانهای بیش نیست و موضوع اصلی نگران کننده برای مخالفین، دین مردم ترکیه و تغییر چهره اتحادیه اروپا از نهادی مسیحی به نهادی مختلط است. (نوعپرست، بهمن و اسفند 1383: 88 – 87).
هم اکنون 6 میلیون ترک در کشورهای عضو اتحادیه اروپا زندگی میکنند که این میزان بیش از جمعیت برخی از دولتهای اروپایی است. (.(Banks, 25 Jun 2009حال اگر ترکیه مسلمان با 75 میلیون جمعیتش به اروپا بپیوندد، قطعاً چندین میلیون ترک مسلمان به امید زندگی بهتر راه اروپا را در پیش میگیرند، در این صورت دیگر نمیتوان از هویتی مسیحی سخن به میان آورد. شاید به علت همین مشکل بود که «منصور آغان» روشنفکر و اندیشمند برجستهی ترک در مصاحبهای با نشریه معتبر «فارین پالسی» در پاسخ به سؤالی در مورد مقایسه وضعیت حقوق بشر در ترکیه و رومانی این گونه به این پرسش پاسخ میدهد.
«بین ما و رومانی یک تمایز وجود دارد: آنها مسیحیاند و ما نیستیم. البته که ما مسیحیانی داریم که در ترکیه زندگی میکنند و به همان اندازه نیز یهودیان و دیگر اقلیتهای دینی نیز هستند، اما ترکیه کشوری اسلامی است و اروپاییان این ایده را نمیپسندند که یک کشور مسلمان وارد اتحادیه اروپا شود.» (December 2006 Seven Questions: Will Turkey…,).
عوامل دیگر رشد اسلام هراسی در اروپا
در مقطع کنونی، علاوه بر عوامل جمعیتی و تاریخی اشاره شده، چند عامل دیگر به رشد اسلامهراسی در اروپا کمک کرده است.
1- شهروندان اروپایی گمان میکنند که مسلمانان افرادی منزوی، جداییطلب و گوشهگیرند. آنها مایل به حل شدن در جامعه نیستند و از معاشرت و تبادل فرهنگی و معیشتی با غیرمسلمانان دوری میکنند؛
2- شهروندان اروپایی و غربی فکر میکنند که دین اسلام یک دین تک صدایی، راکد و بیاعتنا به تغییر و تحول است و از آن رو جایی در جامعه مدرن ندارد؛
3- اروپاییها مسلمانان را بزرگترین منتقدان خود میدانند؛
4- تلاش طولانی اروپا و غرب برای تحقیر مسلمانان و معرفی اسلام به عندان دینی غیرمنطقی و بدوی به دنیای غرب بهویژه نسلهای جدید؛
5 - تصویر غرب مبنی بر اینکه اسلام در پی حکومت کردن بر آنان است. (ایرانلو، 26 مهر 1385: 11).
6- به باور بسیاری از اروپاییان و غربیها هر قدر هم که اسلام و دموکراسی در تئوری با یکدیگر موافق و هم گام باشند، در عمل با یکدیگر ناسازگاری دارند؛
7- معرفی کردن اسلام به عنوان دینی ضدزن و غیرمسلمانان؛
8 - رشد و تقویت گرایشات راست افراطی و احزاب افراطی در اروپا (بهویژه در کشورهای اتریش، ایتالیا، هلند، فرانسه و آلمان)؛
9 - شرایط نظام بین الملل پس از 11 سپتامبر و عملکرد رسانههای غربی در پیوند دادن اسلام با خشونت (قهرمان پور، 25 فروردین 1387: 25).
10- طرح بیداری اسلامی و احیای هویت مسلمانان بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان منبعی الهامبخش؛
11 - گسترش تحجر و خشونت به نام اسلام؛
جریانهای مقابله با اسلام و هادیان امواج اسلام ستیزی در جوامع غربی را میتوان در گروههای مختلفی به شرح زیر دسته بندی کرد:
1گروههای صهیونیستی؛
2مسیحیان صهیونیست؛
3جریانهای کاتولیک صلیبی؛
4جریانهای قومی ارتدکس متضاد با مسلمانان؛
5گروههای نژاد پرست و آشوبگر؛
6جریانهای سیاسی؛
7لائیکهای مهاجر از کشورهای اسلامی؛
8ایدئولوژیهای انحرافی و ضد اسلامی (همانند بهائیت، مارکسیسم و...) (امینیان، بهار 1387: 109)
با این اوصاف به نظر آید که امروز اروپا با میراث سیاسی و فکریاش قهر کرده است، آنچنان که نه دیگر نشانی از عصر مدارای مذهبی را در خود دارد و نه اندک تمایلی برای تساهل و تسامح دینی، اروپا این روزها به جای آزادی و برابریخواهی به تمایزطلبی هویت خویش خوشآمد میگوید: پس به جای لیبرالیسم به فاشیسم محل ظهور میدهد و در عین حال، سیاست مذهبی را جانشین سکولاریسم میکند. (خسروشاهین، 25 فروردین 1387: 23). امروز غرب به هنگام تحلیل پدیدهها و جریانات شرقی نیز با معیارهای حاکم بر فضای غرب به قضاوت مینشیند و تقریباً میتوان گفت که در اکثر موارد هم، به اشتباه میرود؛ زیرا فرهنگ و اجتماع شرق، مقتضیاتی دارد که با مقتضیات غرب متفاوت است. انسان شرقی در مواجهه با پدیدههای خاص به گونهای میاندیشد و رفتار میکند و انسان غربی به گونهای دیگر. اساساً جریانهای اجتماعی در غرب در بستری متفاوت با شرق شکل گرفته؛ از این رو حتی تحلیل پدیدهای واحد در شرق و غرب با معیاری واحد غیرمنطقی است. (نقیبزاده. صالحی نجفآبادی، پاییز 1387: 44)