دکتر ابوالفضل فاتح
در عصر ارتباطات و اطلاعات که برد رسانهای از برد موشکهای نظامی بیشتر است باید نگاهی استراتژیک به رسانهها و مقوله اطلاعرسانی داشت.
تردیدی نیست که بخش اعظم فضای رسانهای جهان بیواسطه یا باواسطه در انحصار قدرتهای مسلط جهان به ویژه آمریکا و انگلیس هست. این واقعیت تلخ ناشی از دو قرن برنامهریزی و سرمایهگذاری این قدرتها و غفلت سایر کشورها است. آنان رسانه را مولفه استراتژیک در پیشبرد اهداف جهانی خود دانسته و متناسب با آن رسانههای نافذ بینالمللی را شکل دادهاند. این برنامهریزی و سرمایهگذاری و التزام به مقتضیات حرفهای، به گونهای پیشرفته است که تکثر امروز رسانههای جهان، تسلط رسانههای آنان را چندان دستخوش آسیب نکرده است. برای کشورهایی که اهداف جهانی برای خود متصور نیستند، رسانه بیشتر تعریف ملی دارد و برای آنها که اهداف جهانی برای خود متصورند، رسانه علاوه بر تعریف ملی تعریف بینالمللی هم دارد. ایران ما به اقتضای شرایط خود نیازمند تعریف ملی و بینالمللی از رسانه است، اما متاسفانه علیرغم این نیاز بدیهی، هم در عرصه ملی و هم در عرصه بینالمللی از فقدان رسانههای نافذ به شدت رنج میبریم. این که چرا مقولهای تا این اندازه بدیهی به درستی درک نشده است، موضوعی قابل تحمل است و شاید ناشی از تعریف ما از مولفههای قدرت ملی باشد.
شاید در کشور ما قدرت بیشتر تعریفی سختافزارانه داشته و نگاهی نرمافزارانه چندان عمومیت و عمق نیافته است. با نگاه نرمافزارانه به مولفههای قدرت، رسانه از کلیدیترین مولفههای قدرت ملی و بینالمللی است که غفلت از آن کشور را در بسیاری از عرصهها آسیبپذیر میسازد.
جدی نگرفتن افکار عمومی، پیشبرد بسیاری از اهداف ملی و بینالمللی را دچار ضعف و نقصان میکند. کشوری که در چالشهای بزرگ جهانی وارد شود اما نتواند صدای خود را به گوش جهانیان رسانده و در شکلدهی به افکار عمومی جهانیان نقشی جدی ایفا کند، قطعا به شدت آسیبپذیر خواهد بود. از دیدگاه اینجانب ارزش ساماندهی نظام قدرتمند رسانهای موثر در عرصه ملی و بینالمللی برای کشور ما کمتر از صنعت هستهای و توسعه علوم نیست و حتی صیانت از همین دستاوردهای کشور بدون نظام رسانهای قدرتمند در عرصه ملی و بینالمللی دشوار و پرهزینه خواهد بود. ما از شکاف موجود رسانهای که جهان را به دو دسته تقسیم کرده است به شدت آسیب دیدهایم. البته معتقدم در صورت معرفت نسبت به این مساله، جبران این عقبماندگی چندان دشوار نخواهد بود، البته اگر به اقتضائات حرفهای رسانه پایبند باشیم.
صداقت، دقت، سرعت، همه جانبهنگری و پایبندی به صدای ملتها میتواند ادبیات جهانی در فضای رسانهای جهان خلق کند و جایگاه ویژهای در اختیار ما قرار دهد، به شرط آنکه به رسانههای خود به چشم ابزار دست دولتها نگاه نکرده و با هر تغییر و تحولی، رسانههای خود را دچار تغییر و تحول نساخته و به هر بهانهای آنها را محدود و محسوب نسازیم. برای چندمین بار عرض میکنم ما باید به سرعت «ایران به روایت ایران» و «جهان به روایت ایران» را شکل دهیم. چرا که شکلگیری یک جریان رسانهای برای روایت ایران از کانالهای رسانههای داخلی از مهمترین ضروریات اطلاعرسانی کشور است و با شکلگیری جهان به روایت ایران نیز نه تنها اخبار ایران در جهان با محوریت رسانههای داخلی مطرح خواهد شد بلکه بخشی از جریان اطلاعرسانی بینالمللی را نیز مدیریت خواهیم کرد و برای مخاطبان خود، جهان را به روایت ایران ارائه میدهیم. در صورت تحقق این دو روایت است که لااقل مسئولان و نخبگان کشور ما مجبور نخواهند بود برای رساندن صدای خود به گوش جهانیان بر سر مصاحبه با CNN و BBC رقابت کنند. به راستی هرگز اندیشیدهایم چرا شرایط به گونهای است که دولتمردان و نخبگان غربی مجبور نیستند از طریق رسانههای شرقی صدای خود را به گوش جهانیان برسانند؟