تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۰۲۰۱۵
بررسی کارویژه‌های احزاب کنونی در گفتگو با حبیب ساسانی کارشناس مسائل سیاسی

در تکاپوی پیوند با افکار عمومی


* منشور: به نظر شما مهمترین کار ویژه‌های احزاب کنونی در جامعه چیست؟
** قبل از پاسخ‌گویی به سئوال ضروری است تا به کار ویژه‌های کلی احزاب اشاره‌ای بشود. اصولا احزاب حلقه واسطه میان مردم با دولت به حساب می‌آیند. از این رو می‌بایستی به آن چیزی بپردازند که دغدغه اصلی و اساس مردم است. به عبارتی دیگر احزاب مطالبات مردم از دولت را به دولت باز خورد داده و با ارائه راهکارها و پیشنهادات لازم دولت را در رسیدن به اهداف یاری می‌رسانند. لذا توجه به افکار عمومی (Public Opinion) از مهمترین کار ویژه‌های احزاب به شمار می‌آید.
اهتمام به افکار عمومی نیز بدان دلیل است که احزاب برای هدایت افراد به سمت صندوق‌های رای در ایام انتخابات و تشویق مردم به سوی نامزد یا نامزدهای مورد نظر نیازمند آنند که بدانند مردم به دنبال چه اموری بوده و چه خواسته‌هایی دارند. شکست احزاب ناشی کم توجهی و یا بی‌توجهی آنان به انتظارات به حق مردم است. به عنوان مثال اگر حزبی به خطا رفته و بنا را بر این گذاشته که نیاز کنونی مردم برخوردار بودن از آزادی‌های سیاسی است در حالی که برای مردم تامین معیشت و بهبودی در وضعیت اقتصادی اولویت دارد طبیعی خواهد بود که تاکید و پافشاری بر شعارهایشان سبب شکست آنان می‌شود. به وجود آمدن چنین حالتی نیز غالبا به تصمیم‌گیرندگان حزبی بر می‌گردد که در راس یا بدنه حزب نفوذ داشته و به دنبال مطالبات خودشان هستند، مطالبات مردم.
کار ویژه دیگر حزب آگاهی‌رسانی به مردم درباره برنامه‌ها، فعالیت‌ها و اهدافی است که دولت‌ها به آن می‌پردازند. این کار ویژه کمک شایان توجهی به شناخت بیشتر مردم از فعالیت‌های دولت می‌کند. بدین معنا که این حق برای مردم محفوظ است تا از روند چگونگی فعالیت‌هایی که مثلا دولت برای بهبود وضعیت آنان به عمل می‌آورد آگاهی می‌یابند. این رساله نیز مسیر نخواهد شد مگر اینکه احزاب پا به میدان گذشته و به واسطه ابزارهایی مانند مطبوعاتی که در دست دارند زمینه قضاوت را فراهم نمایند. این امر نیز به تعامل سازنده و مثبت دولت با احزاب (چه موافق و مخالف) بر می‌گردد؟ واقعیت‌های مربوط به فعالیت‌های انجام یافته از سوی دولت توسط احزاب مردم را در نوع قضاوت نسبت به عملکرد دولت یاری می‌کند.
حال با توجه به دو کار ویژه مهم احزاب یعنی توجه به افکار عمومی جامعه و آگاهی‌بخشی به مردم خود به خود وظایف احزاب کنونی در کشور مشخص خواهد شد. هر حزبی نیز که بخواهد از دایره این دو کار ویژه خارج شود بلاشک دیگر حزبی که از ویژگی‌های مختص به خود برخوردار باشد نخواهد بود بلکه تبدیل به گروهی می‌شود که بیشتر درصدد دستیابی به اهداف حزبی است نه آنچه که خواست افکار عمومی است. نتیجه طبیعی آن نیز احزاب افکار عمومی و آگاهی‌رسانی نادرست است. در کشورها نیز در طی چند سال اخیر که احزاب به سرعت رشد پیدا کردند فاصله عمیقی میان خواست مردم با مطالبات احزاب وجود داشت. دلیل اصلی آن نیز به بی‌اعتنایی احزاب به افکار عمومی بر می‌گردد. شعارهایی که از سوی برخی از این احزاب عنوان می‌گردد کاملا گویای آن است که یک شکاف عمیقی میان این قبیل از احزاب با مردم وجود دارد و این در حالی است که فی‌الواقع فلسفه اصلی شکل‌گیری یک حزب باید پرداختن به آن چیزی باشد که مردم می‌خواهند و از دولت‌ها انتظار دارند نه آنچه که خود می‌خواهند.
روی آوردن مردم در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به کاندیدایی که از حمایت‌های حزبی به آن معنا برخوردار نبود دلیلی است بر اینکه احزاب شکل یافته نتوانستند درک درستی از مطالبات مردمی داشته باشند و در مقابل نیز مردم نسبت به احزاب و فعالیت‌های آنان اعتماد ندارند تا زمانی که این بی‌اعتمادی وجود داشته باشد یقینا احزاب نمی‌توانند به کار ویژه‌های مطلوب بپردازند.
* منشور: راه‌حل برون‌رفت احزاب از چنین وضعیتی چه می‌تواند باشد؟
** یک مشکلی که در رابطه با احزاب در کشور وجود دارد نوع شکل‌گیری و یا به تعبیر بهتر شکل‌دهی آنهاست. شکل‌گیری یک حزب از پایین به بالا صورت گیرد نه از بالا به پایین یعنی مطالبات عمومی باید بتواند افراد را گردهم آورده و به سازماندهی تشکیلاتی برای رسیدن به اهدافی که در مطالبات آنان نهفته است، بپردازند. این مسئله در کشور ما و میان احزاب وجود ندارد. بلکه غالب احزاب به واسطه توده مردم و خواسته‌های آنان شکل نمی‌گیرند بلکه عده‌ای که در راس قدرت قرار دارند و یا در دوره‌ای از قدرت برخوردار بودند و به دلایلی در انزوا می‌باشند برای کسب دوباره قدرت دست به تشکیل حزب می‌زنند. هدف کسب قدرت و به کنار نهادن رقیب است. افکار عمومی و توجه به آن از اولویت برای آنان برخوردار نیست. این احزاب گاهی نیز به فریب از همان عمومی می‌پردازند و بیان شعارهای غیرقابل تحقق در صدد جلب آرا عمومی به نفع خودشان هستند.
مردم از منظر این قبیل احزاب ابزارند نه هدف. از این روز شاهدیم که بعد از به قدرت رسیدن مردم به فراموشی سپرده شده و از محوریت احزاب خارج می‌گردند و به حاشیه می‌روند. از آنجایی که هدف حفظ قدرت به هر قیمت ممکن می‌باشد لذا به ارائه اطلاعات نادرست و غلط نیز به مردم اقدام می‌کنند. بنابراین اگر احزاب کنونی در کشور می‌خواهند در جایگاه واقعی خودشان قرار گیرند به دو نکته می‌بایست بیش از پیش توجه کنند. یکی دوری گزیدن از نگاه ابزاری به مردم. در این زمینه باید یادآوری کرد که روی‌آوری مستمر احزاب به مردم و نظرخواهی از آنان می‌تواند دلیلی بر صدق ادعای احزابی باشد که هدف از تشکیل‌شان اهتمام به خواسته و نیازهای مردم است و دیگری خارج شدن از فاز آمریت و اقتدارطلبانه که خاص احزاب "دولتی" و به تعبیر دیگر دولت ساخته است.
مردم به همان اندازه که از رویکرد ابزاری احزاب به خودشان گریزانند به همان اندازه نیز از نوع رفتاری که احزاب در قبال آنان اتخاذ می‌کنند از خودشان واکنش و حساسیت نشان می‌دهند. در کنار این باید اعتراف کرد که مردم ایران ذهنیت مثبتی از احزاب ندارند. در این خصوص باید به مردم حق دارد زیرا به همان دلایلی که گفته شد احزاب در ایران نتوانستند با توده مردم ارتباط برقرار نموده و در جهت برآوردن مطالبات آنان حرکت نمایند احزاب می‌بایستی به اعتمادسازی دوباره بپردازند تا ذهنیت مردم نسبت به آنان عوض شود.
احزاب کنونی عمده مشکلشان به نوع رویکردی است که آنان در قبال مقوله‌ای به نام "قدرت" دارند. قدرت را از آن جهت می‌خواهند به دنبال آن هستند که فی نفسه برای آنان از اعتبار و حیثیت ذاتی برخوردار است نه از آن جهت که به عنوان ابزاری است برای برآوردن مطالبات مردم چنین نگرشی باعث خواهد شد که بسیاری از افراد عضو در احزاب بعد از به قدرت رسیدن و دست یافتن به مناصبی از مردم غافل شوند و چه بسا برای حفظ "قدرت" مسیرشان را نیز عوض کنند. نقطه انحراف و بی‌اعتمادی مردم نسبت به احزاب نیز از همین جا شروع می‌شود.
* منشور: پس از منظر شما احزاب نتوانستند در جایگاه واقعی‌شان در جامعه قرار گیرند؟
** دقیقا منظور من هم همین است. اگر در دوره‌ای می‌بینیم که مردم به سمت نامزدی مثلا برای ریاست جمهوری گرایش پیدا می‌کنند نه بدین جهت است که ؟؟؟ حزب به حمایت از وی دست زده است. بلکه مردم خودشان به دلیل آنکه از آگاهی‌های سیاسی لازم برخوردارند شخصی مطلوب را تشخیص داده و وی را بر می‌گزینند. در واقع این احزاب نیستند و نبودند که باعث انتخاب شدن یک شخص به ریاست جمهوری شدند. برای روشن شدن بحث لازم است تأکید گردد که مردم در دوره‌ای به دلیل مشکلات ناشی از سیاست‌های توسعه اقتصادی و برخی از افراط‌گری‌های نابجا بدبینی نسبی نسبت به طیفی که قدرت را در اختیار داشتند، پیدا کردند.
این عوامل باعث گردید که در دوره‌ای برای انتخاب رئیس‌جمهور به کسی رای دهند که با شعار آزادی‌های سیاسی و در عرصه رقابت شد. بعد از اینکه دو دوره از ریاست جمهوری وی را نیز تجربه کردند و به وضوح دیدند آنچه که عاید مردم در طی این مدت گردیدند برخورداری از یک وضعیت مطلوبی که برای مردم ترسیم شده بود بلکه تشدید درگیری‌ها و چند پاره‌گی‌های سیاسی و اقتصادی در داخل بود. در حالی که عده‌ای نیز به دنبال بهره‌برداری‌های اقتصادی به نفع خودشان از وضعیت به وجود آمده بودند. لذا در این دوره نیز مردم بی‌اعتمادتر از گذشته سراغ کاندیدایی می‌گشتند که حداقل در یک دوره کوتاه از مسئولیت ثابت کرده باشد که به منافع مردم می‌اندیشد. این سئوال واقعا باید مطرح باشد که چرا مردم در انتخابات ریاست جمهوری در دوره نهم به کاندیدایی گرایش پیدا کردند که از کمترین تبلیغات حزبی برخوردار بود و چرا احزاب مطرح در کشور اعم از راست و چپ نتوانستند فرد مورد نظرشان را بر کرسی ریاست جمهوری بنشانند؟ آیا واقعا این خود دلیلی نیست بر آنکه احزاب کنونی نتوانستند آنگونه که باید و شاید به ایفای نفش حزبی در کشور بپردازند.
چرا مقوله "عدالت‌خواهی" و فریاد در قبال ناهنجاری‌های سیاسی ـ اقتصادی در کشور نباید از زبان احزاب شنیده می‌شود "آیا این شائبه به وجود نخواهد آمد که احزاب نمی‌خواهند فضای کشور را آنگونه که هست ترسیم کنند بلکه در پی آنند که فضای کشور را به گونه‌ای نشان دهند که بیشتر با منافع حزبی‌شان سازگاری دارد. تمامی این موارد دلیلی بر آنست که کماکان به نظر من احزاب به جایگاه‌شان در میان مردم دست نیافتند و این مسئله خود به تجربه‌های ناصواب دوره‌های قبل برمی‌گردد."
* منشور: پس شما در این حالت گسترش احزاب در کشور را ضروری می‌بینید؟

** گسترش تحزب فی نفسه عاری از اشکال است. در هر صورت از شائبه‌های بالندگی و توسعه یافتگی در یک جامعه وجود احزاب متفاوت می‌باشد. اما مطالبی که ذکر گردید اعتقاد بنده را نسبت به تحدید احزاب و یا نبود آنها نمی‌رساند بلکه بر این اعتقادم که احزاب چون برای انعکاس خواسته‌های مردم شکل می‌گیرند و واسطه میان مردم با دولت به حساب می‌آیند باید به دنبال مطالبات مردم باشند. در عین حال این واقعیت را نیز باید پذیرفت که در کشور ما سابقه حزب قابل مقایسه با کشورهای دیگر که از پیشینه قوی‌تری برخوردارند، نیست. اما به همین اندازه حداقلی باید مراقب بود که احزاب از مسیرشان خارج نشوند. این نیازمند یک نوع وفاق و همگرایی میان احزاب در داخل کشور می‌باشد. بنابراین با گسترش حزب نمی‌توان مخالف بود چه اینکه قانون شرع و عقل نیز چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. به برکت پیروزی انقلاب اسلامی ایران و بالندگی اندیشه‌های سیاسی اسلام که ممانعتی برای فعالیت‌های سیاسی قائل نیست احزاب متعدد و متنوعی اکنون در کشور وجود دارند.
اما آنچه که بر آن اصرار و پافشاری داریم و به قول طلبه‌ها موضع شاهد ماست درک درست احزاب کنونی از واقعیت‌های جامعه می‌باشد. ترس و واهمه زمانی است که میان مطالبات احزاب با مطالبات مردم شکاف عمیقی به وجود بیاید. از این رو خود احزاب باید دائما در تعامل با مردم بوده تا از گرفتار شدن در چنین وضعیتی رهایی یابند. این نکته نیز باید ذکر گردد که در قانون اساسی ظرفیت‌های لازم برای گسترش فعالیت احزاب پیش‌بینی شده است و میزان حدود و ثغور آن که منافع نظام در آن لحاظ شده باشد نیز مد نظر گرفته است. احزاب نیز نباید این نکته را از یاد ببرند که هر کشوری دارای یک چارچوبه و به تعبیر دیگر خطوط قرمزی است که جزو منافع آن کشور به حساب می‌آید و تخطی از آن برای احزاب خوشایند نیست.
اینکه منتقد برخی از احزاب در مرامنامه و اساسنامه‌شان اعتقاد به اصول مصرح قانون اساسی را قبول داشته و اما بعد از اخذ مجوز و شروع به فعالیت درصدد تضعیف و یا تخریب اصلی خود قانون اساسی بر می‌آیند دلیلی بر آن است که اعتقادی به خطوط قرمز و ممنوعه که مراد ما همان منافع ملی است، ندارند. فعالیت چنین احزابی امکان به وجود آمدن تنش را در کشور افزایش می‌دهد. لذا باید میان فعالیت احزاب تنش‌زا و احزاب تنش‌زدا فرق قایل شد.
* منشور: یعنی احزاب باید در فعالیت‌هایشان از حدود و ثغور برخوردار باشند؟
**البته حدود و ثغور نه به این معنا که باب طبع دولت حرکت کنند و چارچوب مشخص شده از سوی دولت برای آنان حجت باشد بلکه در نظر گرفتن منافع ملی و رسیدن به اجماع مورد نظر اجماع آن منافع خارج نشدن از آن مراد است. مسلما احزاب باید به این نکته آگاه باشند که در کشور ما هنوز فرهنگ تحزب چه میان مردم و چه میان کسانی که اقدام به تشکیل حزب می‌کنند نهادینه نشده است.
مردم هنوز نمی‌دانند که واقعا چه انتظاری باید از احزاب داشته باشند و چگونه مطالباتشان را از طریق آنان دنبال کنند. از طرفی احزاب نیز به این بالندگی دست نیافتند که به آگاهی بخشی توده‌ها این واقعیت را نیز باید پذیرفت که احزاب در کشور ما بیشتر به کلوپ‌های تقسیم قدرت شباهت دارند تا دنبال‌کنندگان حقوق مردم. چون مقصدشان دستیابی به قدرت نه برای خدمت بلکه تامین منافع حزبی است لذا می‌بینیم که گاه گاهی فعالیتهایشان از حدود و ثغور لازم برخوردار نیست.
چنین ویژگی در میان احزاب از هر گرایش سیاسی در کشور وجود دارد. اگر نگاهی به فعالیتهای درونی و سلسله جلساتی که احزاب برگزار می‌نمایند بیافکنیم کاملا به این نکته پی می‌بریم که از هر چیزی سخن می‌گویند جز مسائل مبتلا به مردم و نیازهای آنان. خیلی از افرادی هم که پا به احزاب می‌گذارند بیشتر به دنبال منافع شخصی از قبل کار گروهی هستند. آفت بزرگ احزاب کنونی در کشور چه احزاب کلان و چه خرده احزاب از همین ناحیه نشات می‌گیرد.
* منشور: با توجه به اینکه "مردم‌سالاری دینی" در کشور ما نوپاست. احزاب چگونه می‌توانند به تکامل آن کمک کنند؟
** انقلاب اسلامی ایران به جهت برخورداری از جوهره دینی و توجهی توانست الگوی نوینی از شکل حکومتی را پی‌ریزی کند که در آن هم آرا مردم دارای ارزش و اعتبار باشد و هم آموزه‌های دینی که خمیر مایه اصلی همبستگی میان مردم را تشکیل می‌دهد. در بطن تصمیم‌گیری‌های سیاسی جای داده شود. با در نظر گرفتن این دو عنصر یعنی مردم و آرای آنان و دین و مذهب است که مردم‌سالاری دینی معنا می‌یابد. بنابراین هر حزب، جمعیت، گروه و جریانی که می‌خواهد به فعالیت‌های سیاسی اجتماعی بپردازد نمی‌تواند این دو عنصر را نادیده بگیرد. تاریخ معاصر کشور و تحولات دو سد اخیر نیز ثابت کرده که کسانی که درصدد جدایی میان این دو و یا اولویت یکی بر دیگری برآمدند ره به جایی نبرده و نتوانستند به مقصودشان دست یابند.
این دو عنصر با هم حرکت می‌کنند. اشتباه احزابی که در کشور مطرود و منفور مردم گرویدند نیز در همین مسئله بود. این قبیل احزاب درصدد بودند تا هویت مردم ایران را جدای از دین و مذهب تعریف کنند در حالی که یکی از دو بال هویتی ایرانیان دین و مذهب می‌باشد. از این رو احزاب کنونی به شدت باید از افراط و تفریط نسبت به عناصر هویت‌بخش جامعه ایرانی پرهیز نمایند. تنها در این صورت است که احزاب به نظام مردم‌سالاری دینی کمک کرده‌اند. والا روند تکامل مردم‌سالاری دینی که در ذات انقلاب ایران نهفته است و به برکت مجاهدت‌های امام بزرگوار و اندیشه‌های ناب امام رحمه الله علیه در کشور شکل گرفته را با اختلال مواجه خواهند کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات