برای راهبرد افکار و اذهان به سمت اهداف مورد نظر یکی از روشهای مرسوم جنگ روانی، تحریف است.
تحریف به طور خلاصه عبارت است از مخدوش کردن واقعیت به گونهای که در ظاهر همان است اما در باطن خلاف واقع و دستکاری شده است.
ضربالمثل "گرگ در لباس میش" میتواند مصداق نزدکی به مفهوم تحریف باشد. گرگ هم به معنای واژگان و کلمات دورغ است که در قالبی درست قرار میگیرند و هم به تحریفکنندگان بر میگردد که پنهانی و با دسیسه تحریف میکنند تا به اهداف خود نایل شوند.
برای اینک تحریف قابل باور بشود کافی است در میان چندین کلام راست، دو سه کلام دروغ بگنجد تا همان راستها گواه راست بودن دروغها نیز باشند.
یک کلاغ چهل کلاغ کردن هم روشی از تحریف است و با اضافه کردن محتویانی؛ کار به جایی میرسد که هیچ اثری از کلام اولیه باقی نمیماند.
مثلا شما گاهی مطلبی یا حرفی را به یک نفر میگوئید بعد آن شخص سخن شما را در جای دیگری نقل میکند، پس از آن کسی به شما میگوید فلانی از قول شما چنین چیزی نقل میکرد، شما میفهمید که آنچه شما گفته بودید با آنچه که او نقل کرده خیلی متفاوت است. او سخنان شما را کم و زیاد کرده است، قسمتی از حرفهای شما که مفید مقصود شما بوده است را حذف کرده و قسمتهایی از خود به افزوده است، در نتیجه سخن شما مسخ شده و چیز دیگری از آب در آمده است. آن وقت شما میگوئید حرف مرا تحریف کردهاند.
با تحریف کردن میتوان حقیقت را بگونهای جلوه داد که زشت و کریه به چشم بیاید یا آنقدر کوچک نشانش داد که بیاهمیت به نظر برسد و اصلا کسی به آن توجه نکند یا آنکه در هیاهوی چیزهای بیاهمیت دیگر گم و ناپیدا بشود.
همچنین جعل سند، جعل امضا و دستخط، مونتاژ و جعل عکس و فیلم روشهای مختلفی از تحریف هستند که در بزههای اجتماعی با انگیزه کلاهبرداریهای اقتصادی نمونههای فراوان دارد.
اما غیر از بزههای اجتماعی و کلاهبرداریهای اقتصادی، تحریف با این شیوهها برای مقاصد سیاسی در حوزههای مختلف استفاده میشود. غالب تحریفها با این انگیزه، بوسیله سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی دنیا انجام میشود.
نمونههای منتشر شده و افشا شده بسیاری از جعل و تحریف توسط سازمان سیا وجود دارد.
آخرین نمونه آشکار و بزرگش، جعل اسناد و گزارشاتی دروغین بود مبنی بر وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق که سازمانهای اطلاعاتی آمریکا ارایه کردند و با تبلیغاتی سنگین در این رابطه توسط رسانهها صدور مجوز بینالمللی برای حمله به عراق را هموار کردند. در آنزمان همه جراید و مطبوعات و کانالهای رادیو و تلویزیونی به طور هماهنگ به شستشوی افکار پرداخته، عراق را یک خطر اتمی معرفی کردند و زمینه برای مشروعیت حمله به عراق را در طی 48 سال فراهم ساختند.
تحریف به شکلهای غیرمستقیمتر هم صورت میگیرد. بعنوان مثال پخش یک فیلم به ظاهر بیربط با سوژهای که قرار است تحریف و تخریب شود. خط روایت در آن فیلم که عمدتا داستانی و نمایشی است با بکارگیری نمادها و شباهتسازیهای خاص با سوژه به سمتی میل پیدا میکند که مدنظر تحریفکنندگان است.
در واقع به این شکل بسترسازی میشود و ذهن مخاطب را آماده میکند تا با دیدن سوژه واقعی و تطابق ناخودآگاه آن نمادها و شباهتها همان تصوری را که از قبل به او القا شده نسبت به سوژه داشته باشد.
در واقع پیش ذهنیت و پیشداوری از قبل تنظیم شده تا وقتی که مخاطب با سوژه روبرو شد، مانند هئیت منصفهای که از قبل رأی خود را صادر کرده باشد با موضوع برخورد کند.
تحریف، شیوهای ناجوانمردانه است زیرا امکان دفاع مستقیم را به فرد موردنظر نمیدهد. مخصوصا اگر تحریف در قالب داستان و فیلم باشد. فیلم "سیصد" و یا فیلم "بدون دخترم هرگز "نمونههای تحریفی از این دست هستند که اثرات مخرب خود را نیز برجای گذاشتند.
"بدون دخترم هرگز داستانزنی آمریکایی بود که با دختر و شوهر ایرانی خود هنگام جنگ ایران و عراق به ایران آمد و بعد از مدتی با دخترش از ایران فرار کرد. در این کتاب دروغهایی از جمله اینکه ایرانیها سوسک میخورند و سالی یکبار حمام میکنند نوشته شده بود. ریشه سوسک خوردن ایرانیها از اینجا بوده که روزی خورش بادمجان جلوی او میگذارند و این زن پوست بادمجان سرخ شده را بال سوسک فرض میکند ولی حتی با وجود روشن شدن موضوع برای او، باز هم چنین دروغ مضحک و زشتی را نوشته بود.
در فیلم "سیصد" نیز با وجود تناقضات آشکار این فیلم با واقعیت از جمله ظاهر پادشاه ایران که به پادشاهان آفریقایی شباهت داشت و سیه چرده بود ولی تاثیر مخرب خود را تا حدود زیادی در تحریف واقعیت تمدن و فرهنگ ایرانی داشت. البته این تحریف برای کسانی موثر است که هیچ اطلاعی از واقعیات تاریخی ندارند و به دنبال یافتن واقعیت هم نیستند و قسمت تاسفبار ماجرا همین است که اکثر افراد آنچه را از رسانهها دریافت میکنند بیکم و کاست میپذیرند.
در مطبوعات نیز روشهای مختلفی از تحریف را میبینیم. رگههایی از تحریف به شکل سیاهنمایی، بزرگنمایی و یا کوچکنمایی همچنین غلوکردن و به اصطلاح آسمان و ریسمان بافتن در اخبار و تحلیلها تا توجه افکار عمومی را به جایی که میخواهند و فقط به آن قسمت از واقعه که مدنظرشان است جلب کنند.
در سیاهنمایی نه تنها نیمه پرلیوان نادیده گرفته میشود و هیچ حرفی از آن به میان نمیآید بلکه طوری به نظر میرسد که گویی همه لیوان خالی است. به این کار بزرگنمایی هم میگویند. بزرگنمایی یعنی بسته به منافع، در جهت عکس میتواند لیوان را طوری نشان دهد که همه لیوان پر است و هیچ قسمت خالی ندارد.
ارایه اسلام تحریف شده و مسلمان متوحش و متعصب یکی از بدترین تحریفهایی است که در غرب و بطور هدفدار علیه اسلام انجام میشود. ترسی که از گسترش اسلام و اصولگرایان اسلامی در دل غربیها انداخته شده نتیجه این تحریفهاست.
فیلمها و گزارشاتی از عقبماندگی و وابستگی جوامع مسلمان و ربط دادن آن به مذهبشان و نیز بزرگنمایی جریانات انحرافی مانند طالبان بعنوان نماینده اسلام در کنار کاریکاتورهای موهن و تروریستی علیه پیامبر اسلام از جمله شگردها و شیوههای تحریف اسلام در غرب است.
مثالی دیگر از سیاهنماییها، گزارشات و اخبار رسانههای غرب از خود ایران است که تصویری عقبمانده، خشونتطلب و حامی تروریسم از آن ارایه میدهند. غربیهایی که از ایران دیدن میکنند متوجه تفاوت فاحش آن تصاویر با واقعیات میشوند اما مگر چند درصد از غربیها به ایران سفر میکنند تا موج این تحریفها را خنثی کنند؟
اگر چه فیلمهای رسانههای غربی مسند است اما با نحوه چیدمان و کنار هم قرار دادن تصاوری در آن فیلمها این تحریفها القا میشود.
وقتی در مورد طالبان خبرگزاریها و بنگاههای خبرپراکنی معروف دنیا که منبع اصلی خبر برای رادیوها و روزنامهها هستند، کنکاش کنیم، متوجه میشویم که اکثرا در انحصار صهیونیستهاست. جالب است که بسیاری از رسانههای معروف طی یک ورشکستگی مالی توسط صهیونیستهای سرمایهدار خریداری و به تملک آنان در آمدهاند.
در پروتکل 12 یهود به چگونگی نحوه کنترل مطبوعات و در نهایت فیلتر کردن اخبار و همچنین به ارائه اخبار ضد و نقیض و نحوه سیاستگذاری از سوی مطبوعاتی پرداخته شده است.
در جایی میگوید: از آنجا که مطبوعات نقش بسیار بزرگی در برانگیختن و فرونشاندن احساسات مردم دارند، ما میتوانیم به موقع از چنین احساساتی در جهت رسیدن به هدفهایمان استفاده کنیم.
ردپای صهیونیست در رسانههای جهان
نشریات آمریکایی
روزنامههای نیویورک تایمز، واشنگتنپست، شیکاگوسان تایمز، و دیلی نیوز و نیویورکپست. در جراید هفتگی مجله تایم و نیوزیورک، بیزینس و یک از پرتیراژترین مجلات آمریکا با توزیع جهانی و مجله اخبار آمریکا و گزارشهای جهان میباشد.
روزنامه شیکاگوسان تایمز در مخالفت با مسلمانان و اعراب سابقه طولانی و مفصلی دارد. بسیاری از این روزنامهها که موضع چپی دارند پایگاه مخالفت با اسلام میباشند.
همچنین مجله نشنال ژئوگرافیک است که حاوی جدیدترین اخیار جغرافیایی و گزارشهای اقلیمی میباشد.
مهم این است که در عین حال که در آمریکا آزادی مطبوعات حکمفرماست و هر کس میتواند حرف خودش را مکتبش را بگوید، معذالک هیچ نشریه و مجلهای در اختیار اعراب و فلسطینیان و مسلمانان نیست که بتواند مواضع آنان را بازگو کند. در حقیقیت سانسور طبیعی و عظیمی بر همه مطبوعات و رسانههای گروهی به طور هماهنگ حاکم است که هر صدای مخالفی را خاموش کرده دست به تحریف میزنند.
در آمریکا گاهی برخی روزنامهها مواضع مختلف داشته با یکدیگر در رقابت میباشند. در حالیکه هر دو روزنامه مخالف و رقیب متعلق به یک موسسه یهودی میباشد و صهیونیزم نفوذ خود را در هر دو جناح موافق و مخالف حفظ میکند. مانند
روزنامه پست استاندار در رقیب روزنامه عصر هرالد ژورنال سیراکیوز نیوریورک.
نشریات انگلیسی
از معروفترین بنگاههای خبری میتوان به روزنامه تایمز، دیلی اکسپرس، نیوز کرونیل، دیلی مایل، دیلی هرالد، منچستر گاردین، ساندی اکسپرس، دی گرافیک و... اشاره کرد.
علاوه بر این جرائد، مجله "ویکاند" نیز متعلق به یهودیان است که اینک مجله، مجلهای فکاهی و طنزگونه است که طنزهای سخرهآمیز آن در حول و حوش شخصیتهای عربی و اسلامی دور میزند و برای سخره اعراب و مسلمین درست شده است.
آمار مطبوعاتی سال 1981 نشان میدهد که 15 جریده و مجله صهیونیستی انگلیسی دارای 33 میلیون تیراژ میباشند که نیمی از مردم انگلستان را همه روزه تحت پوشش خبری قرار میدهند، یعنی برای هر دو نفر یک روزنامه و یا نشریه صهیونیستی وجود دارد.
شبکههای تلویزیون جهانی
در ایالت متحده آمریکا که بیشترین شبکههای تلویزیونی پراکنده شدهاند به تناسب تراکم شهرها و شرایط مختلف بین 700 تا 1100 شبکه دستاندرکار پخش برنامههای گوناگون میباشد. در میان این شبکهها سه شبکه A.B.Cو C.B.S و N.B.C در حکم شبکه مادر میباشند و دیگر کانالها اخبار و گزارشهای خبری و اقتصادی خود را از این سه شبکه اخذ میکنند و این سه شبکه مشهور و مهم تحت سلطه نفوذ صهیونیزم میباشند.
این کانالهای اصلی تلویزیون در حقیقت سازندگان افکار سیاسی در جامعه آمریکا میباشند و در حدود 250 میلیون مرد و زن آمریکایی دیدگاههای سیاسی خود را از این کانالها دریافت میکنند. علاوه بر این میلیونها بیننده اروپایی و آسیایی و کانادایی به طور مستقیم اخذ میکنند. آمریکایی لاتین به طور دربست در اختیار این کانالها میباشد.
به سال 1982 که قتلعام صبرا و شتیلا و عینالحوه پیش آمد و گروه زیادی از فلسطینیان به دست سربازان اسرائیلی قتلعام شدند. شبکه تلویزیونی A.B.C این قتلعام را از یکطرف کوچک و کماهمیت جلوه داده، از سوی دیگر آن را به چریکهای مارونی نسبت داد و حکومت بیگن را تبرئه نمود و وزیر دفاع آن روز شارون را نیز تبرئه کرد.
قابل تأمل اینجاست که قرآن کریم کلمه تحریف را در مورد یهودیان بکار برده است.
"آیا طمع دارید که یهودان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و بدلخواه خود آن را تحریف میکنند با آنکه در کلام خدا تعقل کرده معنی آن را دریافتهاند. (سوره مبارکه بقره آیه 75)
رسانههای ایران
متاسفانه استفاده از شیوه تحریف در بسیاری از مطبوعات ایران خواسته و ناخواسته رایج شده است. گاه شدت تحریف بر رسالت رسانهای آنقدر سایه انداخته که کمتر خبر و تحلیلی مصون از تحریف است و اصل ماوقع را در اختیار مخاطب میگذارد. تیترهای متفاوت از یک خبر واحد با ترفندهای ژورنالیستی در نشریاتی که دارای خطوط سیاسی متفاوت هستند نشانهای از آن است. یعنی بزرگ کردن آن زاویه از خبر که مورد نظر است.
به چند مورد از ترفندهایی که در مطبوعات ما رایج شده اشاره میکنیم؛
ـ سپر قرار دادن کلام امام راحل و مقام معظم رهبری برای منافع شخصی و جناحی.
در برخی موارد میبینیم که با استناد به جمله یا کلامی از شخصیتهای طراز اول مانند مقام معظم رهبری، آنچه را که میخواهند بگویند موجه جلوه میدهند؛ در واقع تفسیر به رأی و مصداقسازی برای کلام ایشان. بعنوان مثال بحث خودی و غیرخودی را که مقام معظم رهبری چند سال پیش و در مورد منافقان و ریاکاران ایراد کردند بارها توسط اشخاص مختلف از زاویه موافق با خود مورد استناد قرار گرفت. به مصداق "هر کسی از ظن خود شد یار من" اما به عمد و با هدف استفاده ابزاری از کلام ایشان.