انتشار نامه محرمانه رهبر فقید انقلاب در مورد پذیرش قطعنامه 598، اگرچه ابهامات جدیدی در اذهان ایجاد خاهد کرد اما از این جهت که تأسی به یک روش مدرن در افشای زوایای پنهان پس از رفع برخی محدودیتها میباشد قابل تقدیر است. متن افشا شده نشان میدهد که رهبر فقید انقلاب به عنوان یک شخصیت بلند مرتبه مذهبی ـ که دارای تقید فراوان به دعا و امور معنوی بود ـ در اداره حکومت به واقعیات جهان توجه دقیق داشت و سخنان و رفتار شعاری را به هیچ وجه نمیپسندید. این نامه همچنین نشان میدهد که اگر واقعیات مندرج در نامه فرمانده کل سپاه پاسداران، ماهها قبل از تاریخ نگارش به اطلاع امام«ره» میرسید ایشان با همین منطق به موضوع نگاه میکردند.
آقای رفسنجانی نامهای را افشا کرده که به موجب آن، برای پیروزی در جنگ علاوه بر یک دوره طولانی، دسترسی ایران به هزاران تانک، هواپیما و سایر ادوات پیشرفته جنگی ضرورت داشته است و آقای محسن رضایی نیز در مصاحبهای اعلام کرده است که آقای رفسنجانی به فرماندهان جنگ گفته بود که ما حتی نمیتوانیم بند پوتین رزمندگان را تأمین کنیم. متن دستور امام خمینی«ره» گویای آن است که مسئولان اجرایی از خالی بودن خزانه خبر داده بودند و فرمانده ارشد نظامی جنگ نیز میگوید ما یاران زیادی در دنیا نداشتیم. اکنون این سوال قابل طرح است که آیا خالی شدن خزانه و عدم حمایت کشورهای دیگر از حق مسلم ایران ـ که مورد تجاوز قرار گرفته بود ـ یک شبه اتفاق افتاده و یا محصول وقایع ماهها و سالهای قبل از آن بوده است؟ آیا در روزهای منتهی به تاریخ پذیرش قطعنامه 598، اتفاق خاصی در کشور افتاد که خزانه را خالی کرد؟ آیا حادثه ویژهای به صورت ناگهانی در عرصه بینالمللی به وجود آمد که نتیجه آن، تنها گذاشتن ایران توسط سایر کشورها بود؟
قاعدتاً پاسخ به هر دو سوال فوق، منفی است. پس اکنون میتوان پرسید که چرا در انتقال سریعتر واقعیات اقتصادی، بینالمللی و سیاسی به رهبر فقید انقلاب خودداری شد؟ فرقی نمیکند که محسن رضایی رأساً به امام نامه نوشته باشد یا آنگونه که خود او ادعا کرده است نگارش نامه به درخواست هاشمی رفسنجانی صورت گرفته باشد. هر چه باشد این نامه میتوانست ماهها قبل از آن نوشته شود و از تحمیل خسارت بیشتر به کشور جلوگیری کند. همچنین میتوان سوال دیگری را نیز مطرح کرد که محسن رضایی در چه زمانی متوجه شد که «دنیا دست سیاستمداران ایرانی را خوانده بود؟»
تردیدی وجود ندارد که هر کس در جبهه حضور یافته است وظیفه خود را انجام داده و اکنون هیچ کس به خاطر ایثارگری برای حفظ مرزهای عقیدتی و جغرافیایی، احساس زیان نمیکند، همچنین زمان قابل برگشت نیست و نمیتوان اشتباهات احتمالی را جبران کرد. اما میتوان از گذشته برای امروز و فردا درس گرفت. نگارنده گمان میکند که از این نامه و پیامدهای بعدی آن حداقل سه درس میتوان گرفت.
1- تصمیمگیری به موقع، نیاز به ارائه اطلاعات دقیق و به موقع دارد و هرگونه تأخیر در ارائه اطلاعات میتواند خسارتهای غیرقابل جبران به دنبال داشته باشد.
2- مردم ایران، رهبر فقید انقلاب را شجاعترین و متعهدترین رهبر و حاکم کشور میدانستند ـ و میدانند اعتماد مردم به امام هم هیچگاه خدشهدار نشد. رمز این اعتماد نیز صداقت امام با مردم بود. اینکه ایشان با عدول از شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»، واقعیت منعکس شده توسط مسئولان سیاسی، اقتصادی و نظامی را پذیرفتند و امروز مشخص میشود که ادامه جنگ با وضعیت موجود آن روز را، تنها یک شعار میدانستند، نه تنها از اعتماد مردم به رهبر محبوب خویش نکاست بلکه قطعا جایگاه ایشان در قلبهای ملت را، رفعتی جدید بخشید.
3- هیچ یک از عرصههای مدیریتی، اقتصادی و سیاسی کشور همچون جبههای دفاع مقدس مشمول عنایات الهی و برخوردار از دعاهای شبانهروزی مردم نبوده و نمیباشد. اما از دیدگاه امام در همین عرصه نیز، توجه کامل به واقعیات و پیچیدگیهای موجود در دنیای کنونی از عناصر موثر در کسب نتیجه بوده است.
بدون شک امروز نیز که کشورمان با مشکلات مختلفی در عرصههای داخلی و خارجی مواجه است، تلاش برخی از سیاستمداران و تریبون داران برای مخفی نگهداشتن یا کوچک جلوه دادن برخی از مشکلات و نیز قدسی کردن چهره برخی از مسئولان ـ که نتیجه مسلم آن سخت شدن انتقاد از دولت و مسئولان است ـ نه تنها کمکی به حل مشکلات نخواهد کرد بلکه میتواند حل آنها را پیچیدهتر کند و نیز قضاوت منفی یا ابهام آلود آیندگان را به دنبال داشته باشد.
همچنین بخشی از متن نامه، میتواند به سیاستمداران ایرانی یادآوری کند که قطعاً منافع ملت بر آبروی آنها ترجیح دارد، لذا سکوت آنها در برابر برخی نابسامانیها ـ از جمله سکوت در برابر ضعفهای موجود در دستگاههای اجرایی ـ به این بهانه که «ممکن است به ضدیت با دولت متهم شوند» مخالف روشی است که امام در پذیرش قطعنامه 598 به کار گرفتند. زیرا در واقع این سیاستمداران برای آن که حیثیت آنها به دلیل اتهام ضدیت با دولت زیر سوال نرود، نابسامانیها را تحمل و آبروی خود را با از دست رفتن ثروت و فرصت ملت حفظ میکنند!
بحرانهای بینالمللی کشور نیز از همین قاعده پیروی میکند. در مورد تصمیماتی که براساس خرد جمعی سیاستمداران و نخبگان ایرانی اتخاذ میشود، اجماع همگانی و حمایت از آن تصمیمات ـ بخصوص در برابر دشمنان و رقبای خارجی ـ ضرورت اجتناب ناپذیر است، اما شرط موفقیت این اجماع آن است که در مرحله تصمیمسازی، بر یکسان شدن سخنان و اظهارنظرها پافشاری نشود، بلکه باید امکان طرح نظرهای مختلف فراهم و نهایتاً از میان راهکارهای ارائه شده، بهترین آنها انتخاب و حمایت همگانی از آن، درخواست گردد. در این مورد سخن بسیار است اما همین مختصر احتمالاً مقصود نویسنده را به خوانندگان منتقل خواهد کرد.