به گزارش خبرگزاری فارس، نزدیک به دو دهه از استقلال کشورهای آسیای مرکزی می گذرد، این کشورها به سبب ضعف ساختاری در بنیان های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همچنان در حال گذار به سر میبرند.
رهایی از حاکمیت 70 ساله ایدئولوژی سوسیالیستی که مبتنی بر اقتصاد متمرکز دولتی بود، "دولت شهرهایی " با آرمان دسترسی به دنیای آزاد و بازار آزاد را پس از استقلال در این منطقه به تصویر میکشید.
در راستای این تحول، رهبران اکثر کشورهای آسیای مرکزی که همان دبیران اول حزب حاکم دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند، پس از استقلال در دهه 1990 به این سو، در راس حکومت ها باقی ماندند. شاید مردم این کشورها تصور می کردند رهبران سنتی مزبور میتوانند مرحله گذار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را سامان دهی کنند.
این رهبران شباهت بسیاری به مدیریتهای فئودالی دوران تزارهای روس داشتند که با وقوع انقلاب اکتبر در این کشور و نیاز به کادرسازی اولیه برای تحقق بزرگترین کشور فدراتیو جهان، بعد از ایالات متحده آمریکا، در مناصب خود باقی ماندند، درحالی که جابجایی نیروهای مزبور زیاد به طول نیانجامید.
در آسیای مرکزی، به استثنای برخی کشورها، رهبرانی از این دست همچنان در راس هرم قدرت حضور دارند. در این رهگذر به نظر میرسد صرف نظر از تمایل قبلی آنها به ایدئولوژی منسوخ شده دوران شوراها، در فضای تازه تفکر و گفتمان ناسیونالیستی "دولت نژادها "، از جمله قرقیزها، ازبکها، قزاقها و تاجیکها تطبیق داده شدند.
در گفتمان حاکمیتی این رهبران پس از استقلال، ملی گرایی افراطی که در گذشته سبب ساز درگیریهای نژادی میان اقوام مختلف و تضعیف ملتهای این منطقه و استعمار و استثمار امپراطوری روس و سپس قیمومیت آنها،تحت عنوان جماهیر شوروی را فراهم نمود، جایی نداشت.
در این میان رشد اسلام گرایی به دلیل مسلمان بودن مردم، بزرگترین چالش رهبران به جای مانده از شوروی سابق در این منطقه حساس و استراتژیک بود، شکلگیری نهضت ها و حرکت های اسلامی در تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان، در همین رابطه ارزیابی می شود. هر چند چالش مزبور در ترکمنستان و قزاقستان نمود عینی کمتری دارد و آن تفوق ملی گرایی ترکمن ها و قزاقها در این کشورهاست.
با این وجود اکثر کشورهای آسیای مرکزی بویژه تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان به سبب نزدیکی به افغانستان و چین از حساسیت بیشتری برخوردارند.
نباید از نظر دور داشت که مقامهای چین همواره از رشد اسلام گرایی افراطی تحت تاثیر سلفیت جدید به رهبری القاعده و طالبان در افغانستان و آسیای مرکزی نگران بودهاند.
در حقیقت اسلام آمریکایی در حوزه آسیای مرکزی به دلیل 70 سال تبلیغ بی دینی کمونیست ها، سازگارتر از مناطق همجوار به سبب اسلام سنتی است که بویژه مردم پاکستان و افغانستان دارا هستند.
از این رو، رهبران چین از ناحیه اویغورهای مسلمان ایالت غربی سین کیانگ این کشور و تاثیر پذیری آنها از افراط گرایان منطقه آسیای مرکزی پنهان نکرده اند.
در حال حاضر این کشورهای آسیای مرکزی هستند که از وقوع حوادث چند روز گذشته سین کیانگ و پیامدهای هشدار دهنده آن نگرانند، در قزاقستان حوادث مزبور که نوعی ملی گرایی افراطی را به ذهن متبادر میکند، میتواند موجبات خیزش تقابل آمیز اویغور و ملی گرایان افراطی قزاق را فراهم آورد.
سناریویی که در سین کیانگ و چین، میان اقلیت قومی اویغور و اکثریت "هان " در محک تجربه قرار دارد.
بیتردید در پشت صحنه اجرای سناریوی تشدید تضادهای درون مردمی و خیزش مجدد قومیتها و مذاهب در چین و آسیای مرکزی، سازمان "CIA آمریکا و "موساد " رژیم صهیونیستی قرار دارند که بسیار تمایل دارند از بیثباتی اوضاع در مناطق مزبور بهره برداری کنند.
تاثیر حوادث سین کیانگ بر آسیای مرکزی آمریکا را قادر می سازد به سران دولتهای این منطقه خاطرنشان کند که تحکیم استقلال و تمامیت ارضی آنها که از سوی شرق و غرب اوراسیا توسط چین و روسیه در معرض تهدید قرار دارد، جز با حضور آمریکا ممکن نخواهد بود.
مبارزه با تروریسم، نشات گرفته از افراط گرایی مذهبی و بویژه القاعده و طالبان در افغانستان به نظر می رسد کشورهای آسیای مرکزی را متقاعد کند برای شکل دهی ائتلاف جدیدی با آمریکا همکاری نمایند.
تشدید حوادث سین کیانگ نشان دهنده آن است که احتمال تهدید ملی گرایان و تندروها ضد دولتها و ملت های آسیای مرکزی فراتر از حرف، سمت و سوی عملی به خود گرفته است.