تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۰۲۱۷۰

ایالات متحده سابق


سیدیاسر جبرائیلی
فاجعه ای در خاک ایالات متحده آمریکا در حال وقوع است که مقامات واشنگتن از به زبان آوردن آن نیز وحشت دارند. تنها دو مقام برجسته امنیتی (دنیس بلر و زبیگنیو برژینسکی)، در دو مرحله و به صورت کاملاً سربسته هشدار داده اند که «بزرگترین نگرانی امنیتی آمریکا نه القاعده و تروریست ها یا روسیه و چین و ایران، که بحران اقتصادی کنونی است» و «درگیری های فزاینده ای بین طبقات اجتماعی آمریکا در حال شکل گیری است و احتمال بروز شورش وجود دارد». اواخر سال گذشته اما «ایگور ونرین» سیاستمدار کهنه کار روسی این تهدید را علنی کرد که «ایالات متحده آمریکا تا سال 2011 میلادی از هم فرو می پاشد و به شش کشور مستقل تقسیم خواهد شد».
بحث تجزیه ایالات متحده به چند کشور مستقل موضوعی نیست که با آغاز و گسترش بحران اقتصادی بر سر زبان ها افتاده باشد؛ 25 سال است که مردم 25 ایالت آمریکا با برگزاری تجمعات و اعتراض های مدنی و همچنین پیگیری های حقوقی و قضایی خواهان تجزیه ایالتشان به عنوان یک کشور مستقل هستند. بحران اقتصادی کنونی اما به سبب ریشه ها و ماهیت خاص خود، این اعتراضات مدنی را در یک دوره گذار به شورش های اجتماعی و در نهایت تسریع و تسهیل تجزیه ایالات متحده وارد کرده است. موشکافی ابعاد گوناگون این بحران چند جانبه نکات زیر را قابل تامل ساخته است.
1- اگر تمامی تلاش حاکمیت آمریکا در این است که بحران کنونی را صرفاً در چارچوب های اقتصادی و مالی نگه داشته و به آن اجازه ورود به حوزه اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک را ندهد، اما به گواه شواهد و قرائن بی شمار، این اتفاق افتاده و ریشه و سرانجام این بحران، حواشی و واقعیت هایی دارد که با ادعاهای غرب متفاوت است.
مقامات آمریکایی با استناد به فرآیند رخ داده در رکود بزرگ دهه 1930، این نوید را به مردم کشورشان می دهند که بحران کنونی نیز مانند رکود بزرگ در آینده نزدیک به سرآمده و متعاقب آن یک دوره شکوفایی اقتصادی ظهور خواهد کرد. اما حقیقت آن است که بحران امروز، مانند رکود دهه 30 بحران محدود و داخلی نیست، بلکه هم اکنون اقتصاد آمریکا جزیی از یک سیستم سرطان زده اقتصادی به نام «نئولیبرالیسم» است که به دلیل پیوندهای ناگسستنی اجزای آن، مجال «گریختن و رها کردن دیگران در گرداب» برای هیچ عضوی وجود ندارد. امروز نه اقتصاد آمریکا، که نظام نئولیبرالی گرفتار بحران و در پایان راه خویش است. آنان با سوء استفاده از جایگاهی که در سازمان های بین المللی برای خود دست و پا کرده بودند، توانستند، نظامی اقتصادی را به کشورهای جهان سوم تحمیل کنند که در آن نقش جهان سومی ها صادرات مواد خام به ثمن بخس و واردات تولیدات کشورهای صنعتی به قیمت گزاف بود. غرب امید داشت که این نظام ناعادلانه برای ابد پایدار بماند و اقلیتی 20 درصدی به مدد سیاست«بازار آزاد» 80 درصد ثروت جهان را در تملک خویش حفظ کند. اما کشورهای جنوبی هر قدمی که به سمت استقلال و ملی شدن اقتصاد و منابع خود برداشتند، دست های استعمار را کوتاه کرده و کاپیتالیسم را قدم به قدم به عقب راندند تا امروز شاهد نشانه های سقوط آن به قعر دره ناکامی ها باشند.
به این فاجعه باید اضافه کرد این حقیقت را که آنچه آمریکا را از بحران دهه 30 نجات داد، جنگ جهانی دوم بود. بحران هنوز به اوج خود نرسیده بود که آتش جنگ شعله ور شد و آمریکای دور افتاده از میدان نبرد، توانست با فروش سلاح و مهمات به کشورهای مهاجم و مدافع، نه تنها از بحران جان سالم به در برد، بلکه در مسیر رشد بی سابقه ای قرار گیرد. دیگران سوختند و آمریکا ساخت و صنعتی شد. امروز اما آمریکا درست و در مرکز بحران قرار دارد و به هیچ رو ابزارهای آن روز برای خروج از بحران، در اختیارش نیست. در چنین فضای وانفسایی شعار «پایان بحران» و «شکوفایی اقتصادی» گوش هیچ کس را نوازش نمی دهد.
2- تا اینجا مشکل فقط در حوزه اقتصادی است و اگر در همین حد باقی می ماند، شاید جامعه آمریکا می توانست با صرفنظر کردن از ماجراجویی های جهانی و اکتفا کردن به بهره مندی حداقلی از منابع دنیا، سرپا بماند. اما این جامعه ویژگی های منحصر به فردی دارد. نطفه آمریکا با وعده بهشت زمینی بسته شد و «گرین کارت» مجوز ورود به این بهشت نام گرفت. تا آن روز که چرخ های استعمارنوین می چرخید، اوضاع باب میل بود. ایالات متحده آمریکا پنجمین کشور ثروتمند جهان شد و تا امروز توانسته با داشتن تنها 6 درصد جمعیت دنیا، 30 درصد منابع جهان را ببلعد. امروز اما سوددهی نهادهای اقتصادی آمریکا متوقف شده و بحران به جایی رسیده که در بهشت زمینی موعود، به جای دلار، برگه سهام می دهند! دولت واشنگتن بیش از 11 تریلیون دلار بدهی بالا آورده و روز به روز بر تعداد بیکاران و بی خانمانان افزوده می شود. بانک ها و صنایع بزرگ ورشکسته شده اند و کاخ سفید باید هزینه نظامی و بی ثمر سالانه 600 میلیارد دلار خود را نیز با این بحران جمع زند. بحران کمرشکن کنونی باعث سقوط گسترده سطح معیشت مردمی شده است که به زندگی مصرفی و رفاه در شکل بسیار افراطی آن عادت کرده اند. توقف این روند رفاه و مصرف، زلزله های اجتماعی و سیاسی بی سابقه ای را در افق پیش روی نشان می دهد.
3- بنیان جامعه آمریکا به جای آنکه مبتنی بر ارزش های هستی شناختی معنادار باشد، بر مصرف گرایی و ارضای میل تملک در مصرف کننده بنا نهاده شد. تنها عامل پیوند مردمان جامعه 300 میلیون نفری آمریکا همین مصرف بود. اینها معتقد بودند «مصرف گرایی اسطوره ای است که فرد را با مصرف کردن خشنود می کند و حس یکپارچه بودن با دیگران را به او می بخشد». امروز استخوان های آن عامل پیوند و اسطوره یکپارچه سازی، ترک برداشته است. پس برژینسکی حق دارد که از احتمال شورش های اجتماعی سخن بگوید...
باید به دنبال نشانه های گسیختگی و اضمحلال این جامعه بود؛ و نشانه ها فراوانند: براساس یک نظرسنجی که توسط موسسه معتبر «زاگبی» در ماه های نخست بحران اقتصادی انجام شد، از هر پنج آمریکایی، یک نفر طالب تجزیه و استقلال ایالت خود از «ایالات متحده» است. از سال 2006 تاکنون، سه کنوانسیون بزرگ با نام «کنوانسیون تجزیه طلبی در آمریکای شمالی» برگزار شده و نمایندگانی از 36 ایالت آمریکا در آن حضور یافته اند. به اذعان روزنامه لس آنجلس تایمز «باور حاکم بر این کنوانسیون ها این بوده که تجربه «ایالات متحده» شکست خورده است؛ نهادها و رهبران آن فرسوده شده اند و توانایی پاسخگویی به نیازهای شهروندان خود را ندارند.»
جنبش های تجزیه طلب به قدری جان گرفته اند که در برخی ایالت ها، عده ای برای ریاست جمهوری کشور مستقل خود اعلام کاندیداتوری کرده اند. اخیرا که هزاران نفر از مردم تگزاس با پلاکاردهای «جمهوری تگزاس» به خیابان ها ریخته بودند، «ریک پری» فرماندار این ایالت گفت «سال 1845 که ما به ایالات متحده ملحق شدیم، یکی از شرط هایمان این بود که هرگاه خواستیم مستقل شویم.» در آلاسکا، حزب «استقلال آلاسکا» (AIP) که همسر «سارا پیلین» فرماندار این ایالت نیز از اعضای اصلی آن است، توانسته نفوذ قابل توجهی در دستگاه های قانونگذاری و اجرایی به دست آورد. سال 2006 کنگره آلاسکا لایحه پیشنهادی این حزب برای تجزیه را رد کرد، اما بحران امروز، احتمال تصویب این لایحه را قوت بخشیده است. اولین روز ماه آوریل سال جاری کنگره «جورجیا» قطعنامه ای به تصویب رساند که به موجب آن حق این ایالت برای تجزیه و لغو قوانین دولت مرکزی آمریکا به رسمیت شناخته شد. اوضاع در دیگر ایالات نیز بهتر از این نیست و ناتوانی دولت فدرال در پاسخگویی به نیازهای اقتصادی باعث شده مطالبات نرم تجزیه طلبانه، با چاشنی شورش های اجتماعی تقویت شود.«ایالات متحده آمریکا» با تجزیه و استقلال شکل گرفت؛ به طوری که تنها 13 ایالت این مجموعه، از «بریتانیای کبیر سابق» اعلام استقلال کردند. همین روحیه استقلال طلبی ایالات بود که باعث شد نظام فدرالی آمریکا شکل گیرد و قدرت میان حکومت مرکزی و مرکز ایالت ها تقسیم شود. این سیستم همواره با کابوس تجزیه زیسته است؛ اما امروزه بحران بزرگ و بی پایان اقتصادی، بنیان های فکری و فلسفی و ساختارهای حکومتی این کشور را نیز با چالش های جدی مواجه کرده تا همگان از شکست تجربه «ایالات متحده» سخن به میان آورند و ساز استقلال را دیگر باره کوک کنند. جهان باید برای روزهایی برنامه ریزی کند که از آمریکا با عنوان ایالات متحده سابق یاد خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات