تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۰۲۲۴۸
دوران توفانی زندگی

جوان، آزادی و عوامل تحدیدکننده آن


اسداله افشار
یکی از تمایلات سوزانی که با فرا رسیدن دوران شباب به شدت و نیرومندی در نهاد جوانان بیدار می شود و آنان را مجذوب و دلباخته خود می سازد، خواهش آزادی و حریت است. ولی نه آزادی معتدل و معقول بلکه آزادی تند و افراطی.
جوان به طبع جوانی، آزادی بی قید و شرط می خواهد. در نظر جوان، سخن از عقل و منطق، از قانون و مقررات و از مصلحت و اندازه گیری بسی نامطلوب و بی ارج است. چیزی که مورد علاقه جوان است و با شور و شوق از پی آن می رود ارضای آزاد غرایز و کامرانی مطلق در نیل به خواهش های نفسانی است و این مقصود تنها در آزادی نامحدود و بی حساب، قابل اجرا است. لذا گفته اند جوانی دوران تندروی و میانسالی دوران اعتدال و پیری دوران محافظه کاری است.
1- آزادی از بزرگترین نعمت های زندگی و از گرانبهاترین سرمایه های سعادت مادی و معنوی انسان است. خواهش آزادی و حریت با سرشت بشر آمیخته شده و از مطبوع ترین و گواراترین تمایلات طبیعی آدمی است.
در شرایط آزاد، عقل می تواند به درستی فکر کند و به قدر توانایی خود به درک حقایق نایل گردد. در پرتو آزادی، بشر قادر است استعداد های مادی و معنوی خویش را به فعلیت بیاورد و در نتیجه به کمال لایق خود برسد. در محیط آزاد ممکن است تمام خواهش های غریزی و تمایلات طبیعی با اندازه گیری صحیح ارضاء شوند و زندگی را مطبوع و دلپذیر سازند.
خلاصه تمام افراد بشر از هر ملت و نژاد، شیفته حریت و آزادی هستند و از اسارت و محدودیت رنج می برند و اگر روزی آزادیشان از کف برود تا آنجا که قدرت دارند مجاهده می کنند تا محبوب از دست رفته را بازگردانند.
باید توجه داشت که در نظر مردان الهی و دانشمندان بشر، آزادی با افراط کاری و لاابالیگری فرق دارد. آزادی مایه پیروزی و رستگاری و افراط کاری باعث سقوط و تباهی است. آزادی فضایل اخلاقی را احیاء می کند و آدمی را به مدارج عالیه انسانی می رساند و لاابالیگری فضیلت را می کشد و آدمی را از حیوان پست تر می سازد. آزادی غرایز طبیعی را در جای خود به کار می برد و جامعه را خوشبخت و کامروا می کند و لاابالیگری غرایز را به تندروی های نابجا وا می دارد و آدمی را در منجلاب فساد و ناپاکی می افکند. آزادی مایه نظم اجتماعی و سازنده تمدن انسانی است و لاابالیگری بر هم زننده نظم و آرامش و به وجود آورنده فساد و هرج و مرج است. خلاصه، آزادی مشعل فروزانی است که راه انسانیت را روشن می کند و آدمی را به مسیر خوشبختی سوق می دهد و بر عکس تندروی و افراط کاری، آتش مشتعلی است که می تواند ریشه فضیلت را بسوزاند و اساس سعادت را بر باد دهد.
2- ایام جوانی دوران بی قراری و تندروی است، دوران شورش و طغیان است. جوان میل دارد حدود و مقررات اجتماعی را نادیده انگارد و به آداب و رسوم ملی پشت پا بزند و در راه ارضای تمایلات خویش از آزادی های تند و بی حساب استفاده کند و به هر صورتی که میسر است به هدف های درونی و خواهش نفسانی خود نایل گردد. چه آزادی بر طبق مقررات و قوانین اجتماعی جوابگوی تمنیات جوانان نیست و ارضای تمایلات غریزی در حدود عقل و مصلحت، آنان را راضی و خشنود نمی سازد.
عواطف و احساسات جوانان به طور طبیعی حاد و آتشین است و آزادی هایی که بر وفق مصلحت و به موجب مقررات و قوانین اجتماعی مجاز شناخته شده، به نظرشان نارسا و غیر وافی است و نمی تواند غرایز توفانی آنها را قانع و اشباع نماید.
به علاوه جوانان که تازه از حقارت دوران کودکی خلاص شده و از وابستگی به بزرگسالان آزاد گشته اند می خواهند با روش های تند و افراطی خویش عکس العمل شدیدی در مقابل محدودیت های دوران کودکی نشان بدهند و حقارت گذشته خود را با سرعت و شدتی هر چه بیشتر جبران نمایند و این کار در چهار چوب آزادی های عقلی و قانونی میسر نیست لذا در بعضی از مواقع از مرزهای آزادی عقلانی و حساب شده تجاوز می کنند و به کارهای مضر و ناروا دست می زنند.
به علاوه زندگی، میدان مبارزه و صحنه نبرد و کشاکش است. وقتی جوان نو خاسته که سرد و گرم روزگار را ندیده، بر خلاف انتظار به رقابت ها و مزاحمت های اجتماعی بر می خورد و با شکست مواجه می شود، رنگ عصیان و طغیان به خود می گیرد و برای تسکین خشم خود، به تمام حدود و مقررات پشت پا می زند و احیانا با کارهای خطرناکی که مرتکب می شود مفاسد غیر قابل جبرانی به بار می آورد.
3- گرچه اقتضای جوانی آزادی نامحدود و بی حساب است و جوانان طبعا مایل به تندروی و افراطند ولی اعمال این تمایل، قطعا به مصلحت آنان نیست. جوانان اگر به زندگی خود علاقه دارند و خواهان خوشبختی و سعادت خویش هستند باید در اعمال غرایز، از زیاده روی بپرهیزند و به رغم تمایل خویش با آزادی در حدود مصلحت قانع باشند. باید از خواهش های بی حساب خویش چشم بپوشند و تمنیات ناروای خود را سرکوب کنند وگرنه نفس متجاوز و سرکش، آنان را به پرتگاه های خطرناک می کشد و خوشبختی و سعادت شان را تباه می سازد.
قال علی علیه السلام: اقمعوا هذه النفوس فانها طلقه ان تطیعوها تنزع بکم الی شر غایه.(1)
علی علیه السلام فرموده است: این نفوس سرکش را مقهور کنید و از خواهش های نادرستشان بازدارید که خودسر و بی قیدند. اگر خواسته های آنها را پیروی نمایید و به تمنیات نامشروعشان جامه عمل بپوشانید سرانجام شما را در بدترین پرتگاه می افکنند.
برای آنکه جوانان بدانند که آزادی بی قید و شرط با توجه به موانع طبیعی اساسا غیر ممکن است، برای آنکه متوجه شوند افراط و تندروی در اعمال غرایز با رستگاری و سعادت بشر ناسازگار است و خلاصه برای آنکه واضح شود که تعدیل غرایز و اندازه گیری آزادی یک ضرورت اجتناب ناپذیر در زندگی فردی و اجتماعی است، در این بحث به اختصار بعضی از موانع آزادی توضیح داده می شود، امید است برای نسل جوان مفید و سودمند باشد.
اولین عاملی که از دوران کودکی تا پایان عمر، آزادی ما را به مقدار قابل ملاحظه ای محدود می کند و آدمی را وا می دارد که از بسیاری از خواهش ها و تمایلات خود چشم بپوشد، موانع طبیعی است.
طفل با طبع آزاد خود میل دارد هر جا که می خواهد برود و هر چه را که می بیند بردارد و هر چیزی را که مایل است بخورد و از مزاحمت مربی دانای خود خشمگین می گردد. ولی وقتی از بلندی پرت می شود و آسیب می بیند، وقتی دست به آتش می زند و می سوزد، وقتی خود را به آب می افکند و نفسش قطع می شود، وقتی که بر اثر غذای نامناسب دچار بیماری شده و از درد و تب اظهار ناراحتی می کند و می فهمد آن طوری که مایل است آزاد نیست و نمی تواند به همه خواسته های خود جامه عمل بپوشد. او به هر نسبتی که رشد می کند و فهمش افزایش می یابد، به محدودیت خود بیشتر پی می برد.
دوران کودکی سپری می شود، ایام جوانی وسپس دوران پیری فرا می رسد ولی قوانین نیرومند طبیعت، همچنان سد راه بسیاری از تمایلات ما است و به احدی اجازه تندروی و آزادی مطلق نمی‌دهد.
بشر ناگزیر است که از مقررات نظام آفرینش اطاعت کند و خواسته های خود را با آن منطبق سازد. هر کس به منظور ارضای خواهش های نفسانی خویش از مرز قوانین خلقت قدمی فراتر بگذارد و به تصور آزادی بی حساب، از اوامر طبیعت سرپیچی نماید قطعا با کیفر اجتناب ناپذیرش مواجه می گردد و به نسبت تخلفش مجازات خواهد شد.
دومین عاملی که آزادی آدمی را محدود می کند و جوانان را از اعمال پاره ای از تمایلاتشان باز می دارد ناسازگاری وتضادی است که بین بعضی از غرایز و خواهش های نفسانی وجود دارد به طوری که ارضای کامل یکی از تمایلات جز با سرکوب کردن تمایل دیگر میسر نیست. برای توضیح مطلب، تمایل عز اجتماعی و علاقه به ثروت را که دو خواهش طبیعی است مورد مقایسه و سنجش قرار می دهیم.
بشر از یک طرف خواستار عز اجتماعی و تکریم عمومی است و خواهش احترام و محبوبیت که از شاخه های غریزه حب ذات است به طور طبیعی در نهاد تمام مردم وجود دارد و برای نیل به آن در کمال جدیت مجاهده و کوشش می نماید.
ارضای این تمایل عالی انسانی و جلب احترام عمومی تنها برای کسانی میسر است که خود صاحب علو همت و عزت نفس باشند. آنان که اسیر زبونی و فرومایگی هستند نه تنها به عز اجتماعی نایل نمی شوند بلکه باهمان خوی ناپسند، موجبات ذلت و خواری خود را فراهم می آورند.
از طرف دیگر بشر دارای غریزه تملک و علاقه مند به جمع آوری مال و ثروت است و از ارضای این تمایل خشنود می گردد. جالب آنکه احساس مال دوستی در باطن آدمی به قدری وسیع و پر دامنه است که اگر یک فرد، معادل صد برابر احتیاجات زندگی تمام عمر خود ثروت جمع آوری کند قانع نمی شود و با حرص و ولع در این فکر است که مال بیشتری به دست آورد و بر اندوخته های خویش بیفزاید.
اگر کسی در ارضای غریزه تملک و اعمال خواهش مال دوستی، جانب عقل و مصلحت را مراعات کند و راه اعتدال را در پیش گیرد، اگر تمایل نفسانی خود را تعدیل نماید و هدف خویش را از کسب مال، اداره زندگی شرافتمندانه و تامین معاش قرار دهد، او می تواند همزمان با کسب ثروت، تمایل عز و شرف اجتماعی خود را نیز ارضاء کند و عمری را با آرامش فکر بگذراند.
کسی که در اعمال تمایل ثروت و مال دوستی به موازین عقل و مصلحت توجه نمی نماید و با آزادی بی قید و شرط از تمنیات نامحدود خویش پیروی می کند، کسی که اسیر حرص و طمع می گردد و تمام نیروی خود را در گردآوری مال به کار می اندازد عملاتمایل عزت نفس و شرافت اجتماعی خود را لگد کوب می کند زیرا عز اجتماعی و شرافت نفس باپستی و فرومایگی ناسازگار است.
سومین عاملی که آزادی خودسرانه و بی حساب ما را محدود می کند و افراد را از اعمال پاره ای از تمایلاتشان باز می دارد لزوم مراعات قوانین و مقرراتی است که به منظور تامین زندگی اجتماعی و حفظ اساس تمدن وضع شده است.
به بیان واضح تر، بشر خواستار ادامه حیات و استفاده از لذایذ زندگی است. بشر علاقه مند است که استعدادهای درونی خود را به فعلیت بیاورد و به کمالاتی که شایسته مقام انسان است نایل گردد و خلاصه هر انسانی خواهان خوشبختی و سعادت مادی و معنوی است و این مقصود جز با تشکیل زندگی اجتماعی و جلب همکاری دگران به دست نمی آید.
برقراری تمدن و تنظیم زندگی اجتماعی مستلزم وضع یک سلسله قوانین و مقرراتی است که حقوق و حدود افراد جامعه را تعیین کند و مردم را از تجاوز به یکدیگر باز دارد و لازمه اجرای چنین مقرراتی، محدود شدن آزادی و سرکوب شدن پاره ای از تمایلات غریزی و خواهش های طبیعی است.
کسی که برقراری تمدن را در راه نیل به سعادت انسانی ضروری می داند، کسی که برای احراز خوشبختی، به زندگی اجتماعی تن می دهد ناچار باید مقررات آن را نیز بپذیرد، آزادی خود را محدود کند و غرایز و تمایلات خویش را با توجه به مصلحت های اجتماعی ارضا نماید.
ضرورت برقراری تمدن و لزوم زندگی اجتماعی نیز ایجاب کرده است که بشر از آزادی خود استفاده کند و با روش روشن بینی قوانینی را برای محدود کردن تمایلات خویش وضع نماید تا هر یک از افراد جامعه، حد خود را بشناسد و با توجه به مصلحت های عمومی با مردم بیامیزد و از مزایای حیات بهره‌مند گردد.
به عبارت دیگر بشر برای برقراری آزادی عاقلانه و نیل به سعادت انسانی از خود سلب آزادی خودسرانه کرده و با وضع قوانین، خویشتن را محدود کرده است تا همه مردم بتوانند راه زندگی را آزادانه و در کمال آرامش و ایمنی به بپیمایند و از تجاوز متجاوزین مصون باشند و این عمل نه تنها با آزادیخواهی بشر منافات ندارد بلکه خود سند آزادی انسان و وسیله استفاده از آزادی است.
می گویند در دنیای کنونی این جمله زبانزد عموم مردم در کشورهای متمدن است که «در جامعه هر فردی حق دارد از آزادی به مقداری استفاده کندکه مضر به آزادی دگران نباشد» این عبارت کوتاه و جامع، به مردم همه کشورهای متمدن فهمانده است که تحدید آزادی فردی و چشم پوشی از اعمال پاره ای از خواهش های نفسانی، شرط اساسی استفاده از زندگی اجتماعی است. کسی که می خواهد از مزایای تمدن بهره مند گردد و در جامعه با مردم زندگانی کند باید آزادی خود را با آزادی دیگران تطبیق دهد و تمایلات خویش را با توجه به مصلحت های جامعه اعمال نماید و اگر از این دستور سرپیچی کند مورد مواخذه قرار می گیرد و به تناسب تخلفش مجازات می شود.
مدلول این عبارت، مطلب جدیدی نیست که تصور شود دنیای متمدن امروز به تازگی آن را فهمیده و برای حفظ حقوق افراد جامعه و استقرار تمدن عملابه کار بسته است.
چهارمین عاملی که آزادی بشر را محدود می کند و جوانان را از اعمال پاره ای از تمایلات غریزی و شهواتشان باز می دارد، خواهش تعالی روان و نیل به مکارم اخلاق است.
کسی که می خواهد از حریم حیوانیت قدمی فراتر بگذارد و به صفات انسانی متصف گردد، کسی که می خواهد تمایلات عالیه خویش را احیاء کند و مدارج کمال انسانی را بپیماید و خلاصه کسی که می خواهد انسانی واقعی باشد نه حیوان انسان نما، باید شهوات نفسانی خود را تعدیل کند و از ارضای بی قید و شرط غرایز خویش که مستلزم گناه و پلیدی است چشم بپوشد زیرا آزادی کامل غرایز و شهوات، با تعالی روان و تکامل روحانی بشر ناسازگار است.
در نهاد آدمی دو قسم تمایل به قضاء حکیمانه الهی آفریده شده است: یک قسم خواهش های غریزی و انگیزه های شهوی است که مشترک بین انسان و حیوان است و قسم دیگر تمایلات عالیه انسانی است که به بشر اختصاص دارد مانند فطرت توحید، علاقه بشر به شرافت و عزت نفس، میل به عدل و انصاف، خواهش وفای به عهد و ادای امانت، تمایل به عفو و احسان و نظایر آنها.
ارضای غرایز و تمایلات طبیعی مایه ادامه زندگی و جلب لذایذ و تامین خوشبختی مادی است و احیای تمایلات عالیه انسانی باعث تکامل روح و تعالی روان و نیل به سعادت معنوی است.
هر انسانی می تواند از دو راه یکی را برگزیند. یا احیای تمایلات عالیه و زندگی انسانی و یا آزادی بی قید و شرط غرایز و حیات حیوانی.
به عبارت دیگر یا آدمی مسخر و مطیع شهوات خود باشد یا شهوات را مطیع و مسخر عقل وانسانیت خویش سازد.
آنان که آزادی غرایز را انتخاب می کنند و پیرو بی قید و شرط شهوات خود می شوند نه تنها از سجایای انسانی و سعادت واقعی محرومند بلکه در نظر اولیای گرامی اسلام با این عمل به بدترین اسارت ها و پست ترین بردگی ها تن داده اند.
نتیجه بحث آنکه نسل جوان گرچه به طبع جوانی خواهان آزادی افراطی است ولی موانع طبیعی، تضاد غرایز، مقررات اجتماعی و تعالی روان عواملی هستند که آزادی ما را محدود می نمایند و قسمتی از تمایلاتمان را سرکوب می کنند.
جوانان به ضرورت عقلی و دینی موظفند از آزادی تند و به حساب چشم بپوشند، غرایز و خواهش های نفسانی خویش را تعدیل کنند و هر یک را در جای خود و در حدود عقل و مصلحت اعمال نمایند تا در زندگی کامیاب شوند و به خوشبختی و سعادت انسانی نایل گردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات