عبدالله گنجى
یکى از شگردهاى کارآمد در عملیات روانى «اصل متقاعد سازى» است؛ بدین معنى که افرادى از درون جبهه دشمن با میل خودشان به خدمت گرفته شوند و آنچه جهت سیاه نمایى و تخریب لازم است از زبان آنانى اعلام شود که تا دیروز در اردوگاه مقابل بوده اند. این شگرد تقریباً در همه جاى دنیا مورد استفاده قرار مى گیرد.
حضور شیخ على تهرانى در عراق یا مصاحبه هاى مکرر و خاطرات آقاى منتظرى نمونه اى از این شگرد است که دشمن از آن علیه انقلاب اسلامى استفاده مى کرد. براى فروپاشى از درون، طبیعتاً باید به دنبال افرادى بود که سابقه اى در متن حاکمیت و انقلاب اسلامى داشته باشند تا سخن و مدعاى آنان مورد پذیرش افکار عمومى قرار گیرد؛ این پذیرش مبتنى بر این است که فرد مذکور به دلیل حضور در «اندرون حاکمیت» پشت پرده سیاست، تدابیر و اقدامات را مى داند، بنابر این ضریب استناد به سخنان وى بالا خواهد بود. با مقدمه فوق به این سؤال اساسى مى رسیم که مطلوب آمریکایى ها جهت براندازى نرم در ایران، سکولارهاى درون و بیرون حاکمیت مى باشند یا نیروهاى مذهبى و بعضاً منتسب به امام ؟
ریول مارک گارت مسوول سابق ایران در CIA مى گوید: «ما براى براندازى انقلاب اسلامى از درون دنبال انقلابیونى بودیم که در عین ستودن (امام) خمینى مى شد آنها را به خدمت گرفت». یکى از انتقادات تجدید نظر طلبان در ایران این است که چرا هر حرفى که ما مى زنیم بین آن حرف و دشمن همان گوئى ایجاد مى نمایند و خود را از هر گونه همسویى و همراهى با دشمن تبرئه مى نمایند؟
شاید ارتباط تشکیلاتى، ساختارى و مستقیم بین آنان و دشمن نباشد اما اشتراک درنگرش، اشتراک در مطالبه و احساس نزدیکى دشمن به آنان، نباید با سوءظن دنبال شود؟
مقام معظم رهبرى در تعریف دشمن جمله بسیار مهمى را عنوان کردند که معیار تشخیص منتقد از دشمن است. ایشان مى فرمایند: «دشمن در این کشور کسى است که عیناً همان حرف دشمن بیرونى را تکرار مى کند». حال اگر کسى در داخل صراحتاً اعلام نماید ما انرژى هسته اى نمى خواهیم، در ایران حقوق بشر نقض مى شود، در انتخابات تقلب مى شود، انتخابات در ایران فرمایشى است و ... چطور مى شود او را از جهت فکرى متعلق به خانواده انقلاب اسلامى دانست و در مبارزه با دشمن از یک سو و پیمودن مسیر آرمان هاى انقلاب اسلامى از سوى دیگر وى را به خدمت گرفت؟
ریول مارک گارت جهت نحوه بى ثبات کردن ایران و ایجاد تردید نسبت به صداقت رهبران همان روشى را پیشنهاد مى دهد که عده اى بعد از انتخابات اخیر و پس از ناکامى در حرکت هاى خیابانى علیه رهبرى مظلوم انقلاب انجام دادند؛ او مى گوید: «سازمان براندازى باید با تجربیات پیگیر و استفاده زیرکانه از تبلیغات و شایعه سازى کوشش نماید در افکار عمومى نسبت به کفایت و صداقت رهبران حکومت ایجاد بى اعتمادى و تردید نماید و آنهایى را که در حال حاضر از اوضاع راضى هستند با تبلیغات زهرآلوده مایوس کند».
دشمن به خوبى مى داند که جامعه ایران یک جامعه دینى و مذهبى است و این کشور ایران است که در محرم هر سال تاریخ خود را تجدید مى کند.
ایران در عاشورا یک حزب سراسرى مى شود و کشور ایران هر سال، بیمه یک ساله خود را در عاشورا انجام مى دهد. بنابر این لوث کردن خطوط قرمز تشیع و اسلام هم در دستور کار قرار مى گیرد؛ اما مفاهیم دینى از گفتمان حذف نمى شود. دشمن و برخى از روشنفکران داخلى معتقدند براى عبور به سمت سکولاریسم در ایران به ناچار باید از مفاهیم دینى استفاده کنیم زیرا مفاهیم عجیب و غریب و وارداتى، همچون جامعه مدنى، پورلاریسم و نافرمانى مدنى، قابل درک نیست؛ از جمله مفاهیم ابداعى و مسخره آنان «اومانیزم الهى» است که هاشم آغاجرى در همدان ابداع کرد یا «دیکتاتورى صالحان» که یک ترکیب مانعه الجمع است. تهى کردن روح انقلابى از جامعه و حرکت به سمت عرفى سازى سال هاست که در دستور قرار گرفته است؛ مسیر این عرفى سازى، بى خاصیت جلوه دادن شعارهاى انقلاب و آرمان هاى آن است و القاى واقع گرایى محض در پرتو عقلانیت غربى به جاى آرمانگرایى اسلامى امروزه به صورت عریان خودنمایى مى کند.
ادوار شرلى از مقامات سابق سیا مى گوید: «کلید اصلى براى ایجاد تغییر بنیادین در سیاست هاى ایران از بین بردن خصوصیات انقلابى رژیم ایران است و این فقط با تحریم اقتصادى به دست نمى آید. بلکه باید نفوذ روحانیون را از بین برد و عقاید انقلابى را از درون تهى کرد».
نحوه به کارگیرى مذهبیون این پروسه به صورتى است که آنان بخشى از نظرات امام(ره) را به کلى نادیده بگیرند و بخشى دیگر را برجسته سازند و با کانالیزه و یک جانبه کردن اندیشه امام(ره) بخشى از آن را به نسل هاى نوظهور کشور القا نمایند. طبیعتاً بخش هایى که کمرنگ خواهد شد مربوط به ایستادن مقابل دشمن، حاکمیت اسلام و عدم جدایى دین از سیاست خواهد بود.
دانیل برامبرگ، کارشناس کاخ سفید که در دوران موسوم به اصلاحات به ایران سفر کرده و کتابى را با عنوان «دوام خمینى» به چاپ رسانده در این باره مى نویسد: «افرادى که در دهه ۶۰ خود را مهمترین عناصر پیرو خط امام مى دانستند در دهه ۷۰ براى دستیابى دوباره به قدرت تصمیم به یک گردش ۱۸۰ درجه اى و ایدئولوژیکى گرفتند و به مروجان لیبرالیسم و تفکرات غربى تبدیل شدند و براى توجیه عملکرد خود بعضى از نقطه نظرات سیاسى
امام خمینى را بزرگ کرده و بعضى دیگر از دیدگاه هاى وى را به کلى نادیده گرفتند».
براى جنگ نرم که در تعبیر امام راحل «جنگ ایمان و عقیده» جلوه مى نمود شناخت این دسته، کار بسیار مهمى است. دشمن به دنبال یارگیرى در درون خانه است، حتى اگر یاران متوجه آن نباشند و تور دشمن نامریى باشد.
به سخره گرفتن نظام و سلب اعتماد عمومى از آن، نقطه مشترک است؛ مهم نیست که شخص حضرت امام را قبول داشته باشیم یا نه، مهم این است که در لفظ و عمل با دشمن به یک تقاطع رسیده باشیم حتى اگر ساعت، زمان و مکان حرکت را هماهنگ نکرده باشیم.
منابع در روزنامه موجود است.