دکتر محمدمهدی بهداروند
اگر ما سینمای دینی را انکار کنیم، این ساده اندیشی است. اما از یک طرف هم اگر بگوییم که سینمای دینی حقیقی وجود دارد، این هم باز ساده اندیشی است. بشر از روزگاری که سینما پا به عرصه وجود گذاشته، تجربیاتی در پرداختن به مضامین مختلف از جمله مضمون دینی به دست آورده است. ژانرهایی هم هست که می شود دسته بندی کرد. کاتولیک ها یک نوع گرایش به سینمای تاریخی، اخلاقی یا سینمای شرعی داشتند. پروتستان ها بیشتر به جنبه های روانی و روحی مضامین دینی توجه داشتند - به اقتضای خود حالت پروتستانیزم و کاتولیکیسم. ارتودوکس ها چندان حضور جدی نداشتند - البته، آن گرایش های افراطی و تفریطی ارتودوکس ها در بعضی از سینماگران روسی یا اروپای شرقی آشکار است. به ویژه در شروع سینمای دینی یا سینمایی که با مضامین دینی است. بخش عظیمی هم از سینما، مثلا سینمای بونوئل و بعضی از آثار پازولینی؛ چه بسا که مضمون به ظاهر دینی دارند، اما جوهرا و ماهیتا، اثری از تعالی دینی در این آثار نیست.
سینمای دینی چیست؟ سینمای آینده و سینمای دینی آینده چه خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش ها غیرممکن است.
اگر یک رجوع تاریخی به آغاز دوره های تاریخ هنر بکنیم خواهیم دید که معمولا پرسش های فلسفی و پرسش های نظری در باب اثر هنری، بعد از پیدایش آثار هنری مطرح شده است. مانند تاخر دستور زبان در زبان. هیچ وقت دستور زبان وضع نشد که براساس آن مردم سخن بگویند. اول سخنانی گفته شد، بعد زمانی که احساس کردند، این زبان از حالت عادی خودش خارج می شود، منتقدان زبان، در واقع نحویان و صرفیان و کسانی که می خواستند زبان در محل خودش به نحو صحیح اعمال بشود و شارح مراد هم باشد و منظور گوینده هم آشکار بشود، در دورانی که زبان دچار بحران شد به میدان آمدند. در اروپا و آمریکا سمینارهایی در باب سینمای دینی برگزار شده بود. سینمای دینی سینمایی است که از یک طرف، یک جریان تاریخی - روانی مثل سینمای گریفیث، سیسیل ب. دومیل و هیوستون و دیگران که یک نوع تجربه در واقع کاتولیکی و شبکه کاتولیکیست داشته اند و یک طرف هم سینمای پروتستان است که به مسائل روانی وجدانیات می پردازد. اما وقتی که بخواهیم وارد عرصه تفکر دینی و سینمای دینی بشویم، با مشکلات اساسی برخورد می کنیم؛ هم از نظر تکنیک، هم از نظر مضمون. اولا بزرگ ترین مشکل سینما این است که در زمانی پا به عرصه وجود گذاشته که اصلا اثری از دین اصیل و حقیقی وجود نداشته و در جهان یک نوع در واقع، تعهدات شرعی - اخلاقی وجود داشته و عده ای هم خلوت نشین و زاهد وارسته که بعضا به میدان هم آمده و حضور پیدا کرده و در جهان تصرف هم کرده اند از جمله از انقلاب اسلامی به بعد و عصر احیای دین. براین اساس، سینمای صدساله ای که بخشی در آن با موضوعات و مضامین دینی است، در همین عصر غیبت آخر الزمان تجربه شده. قطعا در این نگرش، سینمای هیوستون و سینمای تارکوفسکی دینی محسوب نمی شوند. از یک طرف، دینی اند؛ منتها دینی که تارکوفسکی دارد یعنی، دین شخصی، دین حجابی، دینی که در واقع عین پرده است؛ نه این که پرده کنار رفته باشد، انسان ملکوت را ببیند. از نظر تکنولوژی هم، سینما هنوز به آن حد نرسیده که بتواند حقایق دینی را آشکار بکند و از نظر مضمونی هم هنوز انسان تجربه تفکر حقیقی دینی را ندارد. البته، راه مسدود نیست. ما با دیوار حجابی روبه رو هستیم، اما می شود این دیوار را شکست و فرو ریخت و به یک جای ممکنی رسید. این امر ممکن هست؛ مخصوصا در دین اسلام که نسخ نشده است.
اما در حوزه اسلام، تجربه سینمایی و تجربه هنری - حتی در دوران هزار و چهارصدساله اسلامی هم، چیزی که غربی ها تحت عنوان هنر اسلامی نام نهاده اند - با هزار مشکل روبه رو بوده و هست و صورت نگرفته است. در هنر اسلامی نیز جزیی و شانی و ساحتی از اسلام ظهور پیدا کرده است. همین طور در این سینمای صدساله دینی در دنیا هم، باز دین حقیقی تحقق پیدا نکرده است.
بنابراین سینمای دینی سینمای دیگری است؛ که اولا عالم دینی اش، عالم سینمای موجود اروپا و آمریکا نیست که اغلب آثار موجود در ایران هم یک گرته برداری از همان سینما، یعنی سینمای روایی است و می تواند همان برداشتی از سینمای روایی اخلاقی و یک گرایش به سینمای کاتولیک یا پروتستان باشد. تحولات روحی بعضی از افراد هم که گرایش به سینمای در واقع عرفانی غرب دارد و هویت بومی هم در آن کمتر لحاظ می شود. چرا؟ زیرا کسانی که فیلم می سازند، کمتر با فرهنگ گذشته ارتباط جدی و عمیق دارند و این ارتباط جدی و عمیق با همت این سینماگران و فیلم سازان ممکن هست. ادامه دارد...