تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۰۲۴۱۳

ضرورت «عقل» یا کفایت «عقل»؟

مقدمه: تاکنون 5 شماره از ستون پای درس استاد را خدمت مخاطبین محترم صفحه دانشگاه ارایه کرده‌ایم که مورد استقبال گسترده‌ای قرار گرفته است این نوشته، محصول پاسخ به سؤالات در دو نشست از حلقات نقد دانشجوئی است که در سال 1380 در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. در این دو جلسه، دانشجویان پرسشهائی برگزیده از دو کتاب و رساله را یک بیک طرح کرده و پاسخ می‌گرفتند. سپس نوارها را پیاده و مطالب را پس از حذف سؤالات، ادغام و بازسازی کردند تا بدین شکل عرضه شود. نام اشخاص و رساله‌های مورد نقد، حذف شد ولی تعابیر آنان حذف نشد تا بجای اشخاص، به افکارشان پاسخ داده شود. آنچه ملاحظه می‌کنید یک تدوین دانشجویی از مجموع آن دو جلسه است:

البته‌ مسلمین‌ معتقد نیستند که‌ آگاهی‌ حصولی‌ و عقل‌ نظری، تنها «مرجع‌ معرفت» یا بالاترین‌ مرجع‌ معرفت‌ است‌ و برای‌ درک‌ همة‌ حقائق، کافی‌ می‌باشد. بعبارت‌ دیگر، مسلمین‌ نیز عقل‌ را محدود می‌دانند اما اعتبار و اقتدار عقل‌ را در درک‌ حقائق‌ جهان‌ طبیعت‌ و ماورأ طبیعت‌ و دین، بکلی‌ مردود و مسدود ندانسته‌ و چنانچه‌ دکارتی‌ نیستند، کانتی‌ و یا سپتی‌سیست‌ نیز نیستند و عقل‌ را لازم‌ و معتبر اما غیرکافی‌ می‌دانند و لذا ایمان‌ را نه‌ بر شکّ‌ عقلی‌ و جهل، بلکه‌ بر برهان‌ و علم، مبتنی‌ می‌کنند و چنین‌ ایمانی، هم‌ در حوزه‌ مقدمات‌ نظری‌ و هم‌ مقدمات‌ عملی‌اش‌ و هم‌ در حوزه‌ التزام‌ به‌ لوازم‌ آن، «اختیاری»، «مقول‌ بالتشکیک» و دارای‌ مراتب‌ است‌ و یک‌ فضیلت‌ بزرگ‌ بلکه‌ بزرگترین‌ فضیلت‌ انسان‌ (در صورت‌ توأم‌ شدن‌ با عمل‌ صالح) است.پس‌ می‌توان‌ به‌ برخی‌ «معارف‌ دینی»، علم‌ و ایمان‌ یافت‌ چنانچه‌ به‌ 4=2*2، علم‌ و ایمان‌ می‌یابیم‌ و البته‌ برخی‌ معارف‌ دینی‌ نیز هست‌ که‌ گرچه‌ فوق‌ عقل‌ و دور از دسترس‌ آن‌ است‌ و مستقیما در حوزه‌ «علم‌ حصولی» نیست‌ اما با وساطت‌ معارف‌ عقلی‌ و بنیادین‌ اسلام، آنها نیز اثبات‌پذیر و هم‌ عقلانی‌ و هم‌ معقول‌ می‌باشند و بنابراین،تعبدیات‌ هم‌ دراسلام،عقلاقابل‌ استدلال و اثبات‌پذیرندوبعبارت‌ دیگر،معارف‌ واحکام‌ فراعقلی‌ اسلام‌ هم‌ مبنائاً‌مستندبه عقل‌ می‌شوند.
حفره‌های معرفتی؟!
اعتبار عقل در اسلام بدان معنی است که هیچ‌ حفرة‌ معرفتی‌ و فلج‌ عقل، در ایمان‌ اسلامی‌ نداریم‌ و وجهی‌ ندارد به‌ تعریف‌ «جان‌هیک» از «ایمان» متوسل‌ شوند که‌ «حفره‌هائی‌ وجود دارد که‌ با ایمانِ‌ بدون‌ دلیل، پر می‌شود»!!یک‌ مسلمان‌ نمی‌تواند بگوید که‌ ایمان‌ فقط‌ در خلأ معرفتی‌ و در حوزه‌ جهل‌ و مجهولات، امکان‌پذیر است. البته‌ اگر اگزیستانسیالیسم‌ مسیحی‌ را پذیرفته‌ باشیم که‌ «ایمان» را «جهش‌ در تاریکی» و سقوط‌ عمدی‌ در درة‌ مجهولات‌ معرفتی‌ می‌داند این‌ سخنان، وجهی‌ دارد والا‌ اگر «ایمان» به‌ مفهوم‌ اسلامی‌ آن‌ مدنظر باشد، ربطی‌ به‌ تاریکی‌ و جهل‌ ندارد بلکه‌ از سنخ‌ آگاهی‌ و حاصل‌ نوعی‌ مشاهده‌ و معرفت‌ و بالا رفتن‌ از کوه‌ نور است‌ نه‌ پرش‌ در درة‌ تاریکی‌ [بی]معرفتی!! کسی که تحت‌ تاثیر همان‌ الاهیات‌ مسیحی، «ایمان‌ براساس‌ معرفت» را نوعی‌ انفعال‌ و بی‌ارزش‌ می‌داند، مد‌عی‌ می‌شود که‌ ایمان‌ باید براساس‌ خلأ معرفتی‌ (عدم‌ معرفت‌ و جهل) باشد تا یک‌ عمل‌ اختیاری‌ و ارزشمند باشد و نوعی‌ عشق‌ورزی‌ و فداکاری‌ بشمار آید و ایمان‌ به‌ «امر معقول‌ یا معلوم‌ یا مشهود» و یا ایمان‌ به‌ «وحی» براساس‌ استدلال‌ اولیه‌ - گرچه‌ استدلال‌ فطری‌ و اجمالی‌ - هنری‌ نیست‌ و ارزشی‌ ندارد زیرا کاری‌ منطقی‌ است. با این‌ مبنا، هیچ‌ تفاوت‌ معرفتی‌ و مهمی‌ میان‌ «ایمان‌ دینی» با «فوبیا» (هراسهای‌ مجهول‌المنشاء) یا توهم(Illusion) یا هذیان(Delusion) یا خیال‌زدگی (Hallucination) و یا آرزواندیشی (Wishfull thinking) نخواهد بود و تفاوتی‌ که‌ میان‌ آنها اد‌عا می‌شود، بازی‌ با الفاظ‌ و یا تفاوتی‌ مبهم‌ و اثبات‌ناپذیر و حتی‌ آزمون‌ناپذیر است. مثلاً‌ روانشناسان‌ دین‌ در غرب‌ گفته‌اند ایمان‌ دینی، نوعی‌ «امید» است‌ اما آرزواندیشی‌ نیست‌ زیرا آرزواندیشی، بر «آرزو» مبتنی‌ است‌ اما از این‌که‌ بگذریم‌ تفاوتی‌ ندارند!! پس‌ اساساً‌ اگر ایمان‌ در خلأ معرفتی‌ رخ‌ می‌دهد، براستی‌ رجحان‌ ایمان‌ بر عدم‌ ایمان‌ چیست؟! پاسخ این دیدگاه این است که‌ هیچ‌ رجحان‌ استدلالی‌ وجود ندارد و تنها یک‌ ترجیح‌ شخصی‌ و ذوقی‌ می‌تواند در کار باشد و آن‌ اینست‌ که‌ هرکس‌ کدام‌ گزاره‌ از کدام‌ دین‌ را تا چه‌ وقت‌ بپسندد و به‌ دلش‌ بچسبد و چه‌ وقت، کدام‌ دین‌ یا کدام‌ بخش‌ از کدام‌ دین، دلش‌ را بزند والا‌ منطقاً‌ همه‌ گزاره‌ها و همة‌ ادیان‌ با هم‌ مساویند، لذا هرکس‌ که‌ مایل‌ است‌ می‌تواند امتحان‌ کند که‌ کدام‌ سلسله‌ گزاره‌ها، برای‌ شخص‌ او آرامش‌ یا شادی‌ می‌آورد و لذتبخش‌ است‌ و تا هروقت‌ که‌ این‌ نیاز شخصی‌ او را برآورد نگاهش‌ دارد والا‌ دینش‌ را عوض‌ کند.
هر گزاره و نقیض آن، درست است!!
بنابراین‌ در این دیدگاه همه‌چیز بستگی‌ دارد به‌ اینکه‌ هرکس‌ چه‌ نگاهی‌ به‌ دین‌ دارد و هر لحظه‌ می‌توان‌ به‌ گزارة‌ الف‌ و یا به‌ نقیض‌ آن‌ ایمان‌ آورد.بعنوان‌ نمونه، گزارة‌ «قیامت، واقعیت‌ دارد» با گزارة‌ «قیامت، توهم‌ است» و گزارة‌ «خدا هست» با گزارة‌ «خدا نیست»، گزارة‌ «خدا عادل‌ است» با گزارة‌ «خدا عادل‌ نیست» و... همه، مساوی‌ خواهند بود زیرا و هیچیک‌ اثبات‌پذیر یا ابطال‌پذیر نیستند و به‌ هریک‌ می‌توان‌ ایمان‌ داشت. کاملاً‌ بستگی‌ به‌ سلیقة‌ هر فرد دارد که‌ با کدام‌ گزاره، خوشتر می‌گذرد!! چون‌ در نظر آقایان، ایمان‌ دینی، امری‌ صرفاً‌ درونی‌ - سابجکتیو - است‌ و هیچ‌ پشتوانة‌ عینی‌ و آبجکتیو ندارد و اساساً‌ دین، امری‌ شخصی‌ و صرفاً‌ متعلق‌ به‌ عالَم‌ انفس‌ است‌ و به‌ عالَم‌ آفاق، متعلق‌ نیست‌ و نباید هم‌ وارد این‌ عالم‌ یعنی‌ زندگی‌ دنیوی‌ و امور اجتماعی‌ شود زیرا جهان‌ سکولاریستها و ماتریالیستها صرفاً‌ تبیین‌ مکانیکی‌ دارد و نیازی‌ به‌ فرض‌ خدا!! - نه‌ در طبیعت‌ و نه‌ در جامعه‌ - ندارد و بنابراین، ایمان‌ آوردن، کاملاً‌ مشکل‌ شده‌ است‌ و در دورة‌ جدید که‌ مجهولات‌ هرچه‌ کمتر می‌شود، نیاز به‌ فرضیة‌ خدا و ایمان‌ دینی، کمتر و تحقق‌ آن‌ سخت‌تر می‌شود زیرا در این‌ منطق، دین‌ و ایمان‌ تنها در نقاط‌ «خلأ علم» و «فقدان‌ معرفت» می‌روید پس‌ هرجا که‌ علم‌ و آگاهی‌ باشد، دیگر جائی‌ برای‌ ایمان‌ دینی‌ نخواهد بود و لذا با رشد علم، امکان‌ تجربه‌ دینی‌ هم‌ کمتر می‌شود بخصوص‌ که‌ روحیة‌ استدلال‌گرائی‌ افزایش‌ یافته‌ و ادلة‌ جدیدی‌ هم‌ علیه‌ دین‌ پیدا شده‌ است!! که‌ همة‌ این‌ امور، به‌ امتناع‌ «ایمان‌ دینی» افزوده‌ و آن‌را مشکل‌تر کرده‌ است!!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات