تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۰۲۴۴۵
سخنی با 2 فرزند شهید آیت‌الله بهشتی

حضور شتابزده در عرصه سیاست و فتنه


یوسف محسن‌پور
انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، البته مشخصه‌ها و ویژگی‌های فراوانی داشته و هنوز آثار و تبعات آن در جامعه جریان دارد و احتمالاً به دلیل اصرار محافل معاند و بدخواه بر حاشیه‌پردازی‌ها، جنجال‌سازی‌ها و فضاسازی‌های مصنوعی و همچنین غفلت پاره‌ای از نیروهای داخلی، هم ادامه خواهد داشت. یکی از مشخصه‌های بارز این انتخابات، اما ورود دو فرزند شهید بزرگوار و عالی‌مقام آیت‌الله بهشتی به صحنه کارزار انتخاباتی و در حمایت از یکی از نامزدهای انتخابات است که موجب جلب توجه عمومی و دست کم، انگیزه نگارش این وجیزه شد. این ورود، هم شامل حمایت از کاندیدای مزبور در مرحله ماقبل از انتخابات است و هم اظهار نظر درباره مسائل اختلافی و تنش‌زا در مرحله بعد از انتخابات بوده و لذا، می‌توان این تعبیر را برای حرکت امروز دو فرزند شهید بهشتی رساتر یافت که ورود آنها در واقع به منزله گام نهادن در وادی سیاست است. در وهله نخست باید در نظر داشت، مداخله فرزندان مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی ایران در مسائل سیاسی، البته پدیده‌ای غیرمنتظره و نامأنوس نیست. از بدو پیروزی انقلاب، فرزندان بسیاری از علما و روحانیون طراز اول، خود را به شکل مستقیم درگیر مسائل انقلاب و نظام کرده و البته ناگفته نماند، پاره‌ای از آنها، راه ناصواب که متضمن جانبداری از مخالفان و گروه‌های معاند با انقلاب و امام(ره) است پیمودند و سرانجام با سرنوشتی عبرت‌آموز مواجه شدند. و اما برخی دیگر بنا به مصالحی ترجیح دادند از شهرت و آوازه پدرانشان دوری جسته و به کسب مدارج علمی در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه روی آورند و در این میان، معدودی هم در حوزه سیاست و هم در عرصه کسب و کار ظاهر شدند که داستان آنها، علیحده شنیدنی است.
اما ویژگی دو فرزند شهید بهشتی این است که آنان، در سنین میانسالگی و در حالی که موهای سفید بر رخسار آنان هویدا است، وارد عرصه سیاست گشتند و نکته قابل توجه این است از آنان از زمانی که شهید بهشتی و همراهان و یاران استوارش در اثر اقدام منافقین بد دل و کینه‌توز به شهادت رسیدند تا همین انتخابات ریاست جمهوری، چندان اثری در سپهر عمومی جامعه مشاهده نشده و حتی گزارشی از پذیرش مسئولیتی در جمهوری اسلامی، به جز سمت استادی دانشگاه و یا انجام کارهای پژوهشی متمرکز یا پراکنده، نرسیده است و اینک این دو، براساس تکالیفی – که هیچگاه اعلام نشد – وارد مصافی پرخطر و مخاطره‌ در حوزه‌ سیاست‌ عمومی کشور شدند و جالب تر این‌که از همین ابتدا از فحوا و محتوای اظهارات‌شان، صف‌بندی روشن و اعلام مواضع رادیکال علیه جناح دیگری به گوش رسید که به نظر می‌رسد این مواضع شتابزده، حضور آنان را در عرصه سیاست – به دلایلی که برخواهیم شمرد - ساده و آسان نخواهد کرد. اما نخست این‌که باید پرسید آیا این حضور، مقطعی است یا طولانی‌مدت و همیشگی خواهد بود؟
در واقع پاسخ به این پرسش، آسان نیست. در مقاطع انتخاباتی گذشته، افراد و گروه‌هایی به طور مقطعی از نامزدهای انتخاباتی حمایت کرده و بعد از پایان انتخابات، صرفنظر از نتیجه‌ای که نامزد مورد نظرشان احراز کرده، به کارهای سابق خود بازمی‌گشتند. اما این امر، در مورد دو فرزند شهید بهشتی، اتفاق نیفتاد. بلکه آنان، همسو و همصدا با نامزد مورد نظرشان، بشدت علیه نتیجه انتخابات موضع گرفته و حتی یکی از آنان، طی فرازی، نمایندگان مجلس را دعوت به تکرار اقدام مجلس اول در مورد بنی‌صدر مخلوع در مورد ارائه طرح عدم کفایت سیاسی رئیس‌جمهور فعلی – نامزد پیروز در انتخابات – نمود که به لحاظ قواعد و نرم‌های شناخته‌شده سیاسی، یک اظهارنظر سنگین، افراطی، رادیکال و نامتصور – آن هم از فردی تازه وارد در عرصه سیاست امروز ایران - محسوب می‌شود. بنابراین، براساس شواهد موجود، این حضور، دست کم، مقطعی نخواهد بود.
حال سؤال دیگری درباره سوابق تحصیلی این دو و ربط آن با علوم سیاسی و مدیریت و سایر دانش‌های ذیربط مطرح می‌شود که به فرد، اهلیت می‌دهد علی‌رغم عدم تعاطی و تعامل با حوزه عملی سیاست، وارد این عرصه شود که هر چند نمی‌توان به انتظار پاسخ آن نشست، اما می‌توان به قطعیت حکم کرد دو فرزند شهید بهشتی به لحاظ علمی و عملی، فاقد سوابق و پیشینه‌های لازم برای درگیر ساختن خود در میدان سیاست کشورند. با این حال، این بدین‌ معنی نیست که دروازه ورود به این حیطه، بر روی آنان بسته باشد. و چه کسی، بهتر از دو فرزند شهید بهشتی برای حضور در میدان این سیاست‌اند که یکی از معماران بلندآوازه آن، مرحوم والد شهیدشان بوده است؟
با این حال، تردیدها و تشکیک‌ها نسبت به انگیزه این حضور، زمانی اذهان را به خود مشغول می‌کند که بدانیم هر دوی آنان، در حالی که می‌توانستند مستقلاً و به عنوان فرزندان یکی از مهم‌ترین مقامات کشور پا به عرصه سیاست بگذارند در سایه یکی از نامزدها وارد این قلمرو شده و نکته مصیبت‌بار این‌که خود را به یکی از دو حلقه کشمکش و اختلاف وصل نموده و بدتر این‌که خود عالماً و عامداً در غائله‌ای که صف‌بندی‌ها را بر‌اساس پایبندی به اصل ولایت فقیه - به‌عنوان فصل‌الخطاب - و همچنین قانونمداری روشن‌تر ساخت، بر طبل اختلافات و منازعات کوبیدند و بالجمله خود را به‌طور سهمگین درگیر منازعه‌ای ساختند که چنانچه شهید عالی‌مقام بهشتی خود حاضر و ناظر صحنه بود، به دلیل مصالح عالی نظام، دستور برخورد قاطع با عاملین آنها - از جمله دو فرزندش - را صادر می‌کرد. چنان‌که مقامات عالیرتبه دیگری در بدو انقلاب، مشابه همین دستور را در‌مورد فرزندان خویش صادر نموده و نشان دادند حفظ اسلام و جمهوری اسلامی، مطابق مستندات و آموزه‌های معمار بلند انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی‌(ره) بالاتر از هر مصلحتی قرار دارد.
پرسش ساده این است که آیا راهی به فکر دو فرزند شهید بهشتی نمی‌رسید که بر‌اساس آن، علی‌رغم حمایت‌شان از نامزد مورد نظر خود - مواضع الهام یافته از نگرش والد معظم‌شان را در قبال این فتنه اتخاذ و مردم را به وفاق ملی و همبستگی فراگیر و پایبندی به ولایت فقیه - که ستون اصلی خیمه انقلاب است دعوت می‌کردند؟ و آیا هیچ‌گاه به مخیله‌شان خطور نمی‌کرد که تحریض و همراهی با دعوت غیر‌قانونی و غیر‌شرعی به تجمع خیابانی جهت ابراز اعتراض توأم با احتمال وقوع خونریزی و بروز خشونت‌های مفرط، آغازی پرمخاطره برای هر دوی‌شان است که تازه‌وارد در قلمرو سیاست به‌شمارند؟ و به‌علاوه آیا نمی‌دانند به‌جای اظهار‌نظرهای خشن، سنگین و غیر‌قابل قبول درباره مسائل جاری که به ادبیات حزب مشارکت و سازمان مجاهدین پهلو می‌زند، قدر و منزلت بیت شریف شهید بهشتی را مراعات کرده و خود را در افکار عمومی طرف منازعه، جلوه نمی‌دادند؟ و به‌علاوه این‌که آیا برای آنان مقدور نبوده از چنین ادبیاتی صرف‌نظر کرده و آن را به افراد و گروه‌هایی که در دوران موسوم به اصلاحات به چنین لفاظی‌ها و تعابیر اهانت‌آمیز شهره شدند، محول می‌نمودند تا دست‌کم بخشی از مردم وفادار به ولایت فقیه نگویند زیبنده پسران شهید بهشتی نبوده که چنین اظهاراتی را بر زبان برانند؟
البته از نامزد شکست خورده در انتخابات، به دلیل عکس‌العمل مفرطانه، تعجب‌برانگیز و توأم با لجاجت و عنادش در قبال پیروزی خیره‌کننده رقیب اصلی‌اش انتظاری نیست که این روند دشمن‌شاد‌کن را متوقف کند. او خود را در هاله‌ای از عملکردهای دوران نخست‌وزیری‌اش، پنهان کرده و آن را دستمایه هیجانات زودگذر ولی پرهزینه امروز کرده است. اما عجب از دو پسر شهید بهشتی است که تا کجا حاضر شدند در فتنه‌ای که تحسین و هلهله دشمنان قسم خورده را برانگیخته و به شقاق و نقار و چنددستگی در جامعه دامن زده است، همراهی کنند؟
با این وصف پرسش این است حال که آنان هر دو تا این مقطع پیش راندند و حتی حاضر شدند در ادامه روند شعله‌ور ساختن آتش فتنه، باز هم مأموریت‌هایی را به نمایندگی نامزد شکست خورده بر دوش بکشند، تا چه حدی می‌توانند از نام و آوازه آن شهید عالی‌مقام استفاده کرده و برای خود مصونیت بتراشند؟
البته شاید درخصوص فقره اخیر، یعنی «مصونیت داشتن» پیشداوری کرده باشیم و مطلب، همانی نباشد که دو پسر شهید بهشتی بدان می‌اندیشند و ما آن را ذکر کردیم. در این حالت، هم نگارنده و هم آنان بر این اعتقادیم فرزند شهید بهشتی بودن، نه تنها هیچگونه مصونیتی را به بار نمی‌آورد، بلکه مسئولیت مواضع، مواقف و عملکردها را دو چندان نموده و در صورتی که – خدای ناکرده – راه را به خطا بپیمایند، با سرنوشتی مشابه همه خطاکاران مواجه خواهند شد. هر چند که برحسب رسوم و قواعد اجتماعی به سختی می‌توان میان خطای فرزندان شهید بهشتی و سایرین تفکیک قائل شد و یا این‌که خطای این دو را – یعنی فرزندان شهید بهشتی و دیگران – مساوی پنداشت!
حال، باید پرسید اکنون که هر دوی آنان، با تأخیر وارد صحنه سیاسی شدند، مردم چه انتظاری از آنها داشته و اصولاً چه نوع رفتار و سلوک سیاسی از دو فرزند شهید بهشتی متوقع است؟
در واقع این پرسش، بدین دلیل مطرح شد که مسئولیت فرزند شهید بهشتی بودن، اندک نیست و بدیهی است اولین تکلیف دارنده چنین نسبت و صفتی، حفظ اعتدال و میانه‌روی در ابراز مواضع و پرهیز از لغزیدن در وادی افراطی‌گری‌هاست و از همه مهمتر باید منادی اصول و قواعدی باشد که پدر ارجمندشان، جان خود را بابت استواری و احیای آنها، از دست داده است. در رأس این اصول و قواعد، اصل شامخ و تردیدناپذیر ولایت فقیه است که فرزندان شهید بهشتی، می‌بایستی جلوتر از دیگران، تمسک و پایبندی خود را به آن نشان می‌دادند و آن را، به منزله محکی برای ارزیابی عملکردهایشان تلقی نمایند و بعلاوه دیگران را از پس و پا پیش افتادن از جایگاه منبع ولایت فقیه برحذر دارند.از طرفی دعوت به آرامش و پرهیز از قانون‌شکنی و دوری از جنجال‌سازی و هیجانات زودگذر و تأکید بر مراجعه به قانون به عنوان فصل‌الخطاب، جزو اولین تکالیفی بوده و هست که بر دوش آنان سنگینی می‌کرد و متأسفانه از آن رویگردان شدند و از این بابت نگرانی و دلواپسی ارادتمندان شهید بهشتی را موجب شدند.اینها بخشی از آموزه‌های شهید مظلوم بهشتی است که دو فرزندش می‌بایستی بدان پایبند می‌شدند که متأسفانه چنین نشد و گذشت زمان نشان خواهد داد انگیزه ورود آنان به عرصه سیاست چه بوده و تا چه حدی حاضرند با موج زودگذری که در سطح جامعه بروز کرده است، همراهی کنند و بعلاوه تا چه حدی حاضرند بابت رفتار و سلوک سیاسی که بهت و تعجب فراوانی را از یکسو برانگیخت و مایه تأسف و اندوه شمار زیادی از ارادتمندان شهید بهشتی شد، هزینه پرداخت کنند؟ زیرا روشن است، پرداخت هزینه، به طور عام، دامنگیر همه سیاسیونی می‌شود که سره را از ناسره تشخیص نداده و سعی بر برهم زدن قواعد عمومی حاکم بر سیاست کشور را دارند. از این نمونه‌ها، فراوان در گذشته و حال، می‌توان یافت و درد و دریغ بسیار است که این ورطه، دامن دو فرزند شهید بهشتی شود که اینک در سنین میان سالگی و درحالی که تاب مستوری نداشتند، وارد عرصه سیاست، آن هم از درب پشتی، شدند!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات