دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور اسبق آمریکا، در سال 1940 گفت: «این افکار عمومی است که در جنگ پیروز میشود». هیرام جانسون، سناتور آمریکایی نیز درباره جنگ چنین میگوید: «جنگ حداقل در دو زمینه رخ میدهد؛ اول در میدان نبرد و دوم اذهان عمومی. در هر دو جبهه فرماندهانی که قادر به بهرهگیری از ابزار کنترل و مدیریت انگارههای ذهنی باشند، میتوانند دشمن را بفریبند و نیروهای خودی را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهی کنند». نبرد با اذهان عمومی به کمک جنگ رسانهای و ایجاد جنگ روانی تحقق پیدا میکند و جنگ رسانهای با بهرهگیری از توان و ظرفیت رسانهها به منظور دفاع از منافع ملی صورت میگیرد.
کاسههای داغتر از آش
در عرصههای سیاسی، وسایل ارتباط جمعی نقش غیرقابل انکار و موثری دارند، از جمله بسیج عمومی و جهتدهی افکار جمعی، کمک به شیوههای حکومتداری، ترغیب شهروندان به مشارکت گسترده ملی، تحریک احساسات ملی و سیاسی جامعه، برملا کردن زد و بندهای پشتپرده در جریانات سیاسی و... . علاوه بر آن رسانهها میتوانند حقایق را وارونه نشان دهند، آنها را کتمان یا تحریف کنند یا با انعکاس برخی اخبار واقعی یا غیرواقعی به تهییج و تحریک افکار عمومی بپردازند. بیژن مقدم، مدیر مسؤول روزنامه جامجم، درباره تحقق و شیوههای عملی این امر به «وطن امروز» میگوید: «یکی از ترفندهایی که در تحقق یافتن این خواسته به رسانهها کمک میکند اقناع است، یعنی قانع و راضی کردن افراد برای گرایش به موضوعی خاص با انجام فعالیتهایی خاص. روش دیگر که معمولا برای القای خبر صورت میگیرد «تکرار» است. این به آن معنا نیست که یک حرف مرتب تکرار شود بلکه یک مفهوم و یک هدف مرتبا تکرار میشود. در حال حاضر اگر اخبار BBC فارسی را دنبال کنید، تعجب میکنید چراکه در داخل کشور دیگر بحث انتخابات به آن صورت مطرح نیست، اما در این رسانه هنوز بحث انتخابات داغ است، این یعنی تکرار یک مفهوم و هدف. در حقیقت آنها تا زمانی که کاملا احساس کنند خبر را القا کردهاند موضوع را رها نمیکنند. روش دیگر «انتخاب گزینهای» است. بارها خبرنگاران خارجی با مسؤولان بلندپایه کشوری گفتوگوهایی چند ساعته داشتهاند. تقریبا همه سوالاتی که مدنظر رسانهشان است را میپرسند، اما در خروجی گزارش آنها، فقط چند دقیقه از مصاحبه چند ساعته را میبینید. در واقع آنها گزینهای عمل میکنند و سر و ته صحبتها را میزنند تا به هدف خود برسند. در این حالت همه چیز در خدمت هدف است نه در خدمت واقعیت بیرونی». مقدم در ادامه به روش دیگری اشاره میکند: «رسانههای بیگانه غربی و شرقی، همه واقعیتها را نمیگویند. یعنی اگر اتفاقی رخ دهد سعی میکنند بخشی از حادثه که به نفع خودشان است را انعکاس دهند. البته در روشهایی که آنها استفاده میکنند رگههایی از واقعیت نیز وجود دارد که آن هم جزو سیاست کاریشان بوده و هدف آن جلب اعتماد مخاطبان است. البته آنها در مسائلی که خطری را برای آنها دربر نداشته باشد واقعبین میشوند حتی ممکن است خودشان را نقد کنند، اما در رویدادهای حساس و مهم این اتفاق اصلا نمیافتد. واقعبینیهای محدود در واقع برای کسب اعتبار و اعتمادسازی در نظر مخاطب است».
بمباران خبرنگاران
افشاگری شبکه بینالمللی الجزیره در حوادث عراق و افغانستان منجر به بمباران دفاتر نمایندگی این تلویزیون در کابل و بغداد از سوی هواپیماهای آمریکایی شد! این شبکه تلویزیونی برخلاف میل زمامداران کاخ سفید، از تعارضها و تناقضات در اظهارنظرها و تحرکات سیاسی سفرای ایالات متحده پرده برمیداشت و حقایق حمله، تبعات و نتایج اشغال عراق و افغانستان را نشان میداد. مدیر مسؤول روزنامه جامجم در اینباره میگوید: «حذف و سانسور، خوراک اصلی برنامههای خبری غربی است، بهگونهای که در این کار کاملا استادند. پیام یا خبری ممکن است تولید شود اما اجازه انتشار آن داده نمیشود مانند ماجرای بایکوت شده شهادت مروه الشربینی، بانوی محجبه آلمانی، چرا که با موشکافی ماجرا همیشه خودشان محکوم میشوند. سانسور و بایکوت خبری در جنگها و بحرانها که دیگر جای خود دارد». او به ترفند دیگر القای خبر اشاره میکند: «بزرگنمایی یکی دیگر از شیوههای القایی است. ممکن است اتفاقی در داخل کشور رخ داده باشد، موضوعی که شاید خیلی از مردم در جریان نباشند، اما در رسانههای بیگانه که هیچکدام تعهد ملی ندارند آنقدر بزرگ نشان داده میشود که گویی مساله اصلی کشور این است».
خبر با چاشنی دروغ
نخستینبار والتر لیپمن، روزنامهنگار آمریکایی، در سال 1922 با پی بردن به قدرت رسانهها در القای برخی گمانها و پندارها به مردم، از این اصطلاح بهره برد که به اعتقاد او رسانهها به مردم نمیگویند که چه و چگونه بیندیشند اما به آنها میگویند که درباره چه بیندیشند.
دکتر جواد جمالی، مدیر مسؤول خبرگزاری پانا در این باره به «وطن امروز» میگوید: «رسانههای بیگانه برای القای خبر شیوه خاصی دارند. آنها یک دروغ را لابهلای چند خبر راست قرار میدهند. به عنوان مثال اگر 10 خبر را بخواهند پوشش دهند هفت خبر آن کاملا واقعیت دارد، دو خبر شبههانگیز و غیرقابل اعتماد است و خبر دیگر هم دروغ محض است. ترتیب چینش این خبرها نیز اینگونه است: شش خبر اول مثبت است، هفتمین خبر شبههناک است، هشتمین خبر کاملا دروغ است، مجددا خبر نهم شبههناک و آخرین خبر هم خبری صحیح است. این شیوه را سالیان سال است که استفاده میکنند و مخاطب هم از آنجا که شش خبر مثبت را میشنود، قطعا به درستی خبرهای بعدی اطمینان پیدا میکند. در کنار این کار، شروع به تهیه اخبار تکمیلی درباره خبر دروغ میکنند و از هر ترفندی برای تایید خبر دروغ از جمله تهیه گزارش خبری استفاده میکنند».
وقتی اتفاقی در کشورهای غربی رخ دهد خبر فورا بایکوت میشود، اما اگر همان اتفاق در کشور ما رخ دهد رسانههای بیگانه آن را در بوق و کرنا کرده و با تحلیلهای اشتباهشان جوسازی میکنند! دکتر جمالی بر این عقیده است که بخشی از این رویداد به ضعف رسانهای کشورمان بازمیگردد چراکه رسانههای ما در پوشش خبر، حرفهای عمل نمیکنند و بخش دیگر مربوط به هژمونی رسانهای و فرهنگی در اروپاست. به عنوان مثال آنها خیلی آزادی را تبلیغ میکنند در نتیجه مردم کشورشان گمان میکنند واقعا آزاد هستند، بنابراین کسی جرات بیان محدودیتهایی که پس پرده وجود دارد را ندارد. در عین حال که امنیت ملی خط قرمز همه رسانههای غربی است و تعبیرهایشان برخلاف کشور ما از امنیت ملی، یکسان است».
مدعیان پرادعا
خبرنگاران داخلی دور کریستین امانپور، خبرنگار شبکه جهانیCNN جمع شده بودند تا پاسخ سوالات خود را از او بگیرند؛ خبرنگاری که در ایران، کشوری که به ادعای غرب عقبافتاده و بدون دموکراسی است، آزادانه خبر گروهها، جناحها و محافل سیاسی را بدون دغدغه و کوچکترین مزاحمتی تهیه و ارسال میکند. اما او که مدعی دموکراسی و آزادی بیان است با صحبت کردن به زبان انگلیسی از پاسخ به سوالات همکاران ایرانی طفره میرفت یا با حالت تمسخر و با درآوردن صداهای عجیب! خبرنگاران ایرانی را تحقیر میکرد. در آخر هم وقتی با پافشاری خبرنگاران مواجه شد، انگشت شست خود را به نشانه «خفه شوید» روی لبهایش قرار داد و گفت: «هییشششش!» از دیدگاه بیژن نوباوه که خود خبرنگار و مسؤول پیشین دفتر خبری ایران در نیویورک بوده است یکی از مهمترین تصوراتی که در افکار عمومی جهان نسبت به وضعیت رسانههای گروهی کشورهای غربی وجود دارد، آزادی بیحد و حصر در کشورهای غربی نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و دیگر مقولات است. در حالی که همه اسناد، مدارک و شواهد نشان میدهد که اصلاً چنین مسالهای واقعیت ندارد و اصولاً سانسوری که در ارائه اطلاعات و اخبار بویژه اخبار مورد نیاز مردم در رسانههای غربی صورت میگیرد از کشورهای در حال توسعه و جهان سوم بیشتر است. او در ادامه میافزاید: «غرب به مراتب بستهتر از آن چیزی است که ما تصور میکنیم و به جرأت میتوان گفت اطلاعاتی که در رسانهها و مطبوعات کشورهای در حال توسعه از خط قرمزهای واقعی ارائه میشود نسبت به کشورهای غربی بیشتر است. به طور مثال در کشور ما به علت نبود یک مکانیزم علمی برای اطلاعرسانی صحیح تعداد نیروگاهها، مراکز و کارخانههای حساس ما برای دوست و دشمن مشخص است. مثلاً وقتی نیروگاهی در کشور افتتاح میشود در خبری که درباره آن منتشر میشود هرگونه اطلاعاتی که برای دشمن مطلوب است ارائه میشود و دشمن با یک محاسبه سرانگشتی براحتی ظرفیتهای موجود کشورمان را مورد ارزیابی قرار داده و راههای ضربه زدن و ایجاد مشکل را مورد بررسی قرار میدهد تا بداند اگر مثلاً در فلان منطقه از کشورمان فلان عملیات تخریبی و تروریستی را انجام دهد، چقدر میتواند ما و ملت ما را دچار مشکل و بحران کند. این در حالی است که در کشورهای غربی حتی از ارائه این نوع اطلاعات برای آگاهی مردم خودشان خودداری میکنند چه رسد به اینکه سیاستها و دکترین دولتمردان در مورد دخالتشان در مسائل داخلی دیگر کشورهای جهان را نقد کنند و اصولاً آمریکاییها اعتقاد دارند میزان اطلاعاتی که به جامعه ارائه میکنند بسیار بسیار مهم است، مثلاً خیلی زمان میبرد تا شما بتوانید به دانشآموز آمریکایی بفهمانید که ایران (Iran) و عراق (Iraq) با یکدیگر تفاوت دارند!»