* عوامل ایجاد و رشد وحدت اسلامى و گسترش دامنه اسلام گرایى در جهان امروز را چه مى دانید؟
** باور من بر آن است که مهم ترین عامل در تقویت اتحاد میان مسلمانان و گسترش اسلام، مساله روان سالم و روح پاک است. اگر روان هاى ما از هرگونه کینه و تعصب و پیش داورى پاک و سالم باشد، یقین داشته باشیم که این تفکر شیعه است که در قلوب انسان ها جا باز مى کند. پس مساله روان در درجه اول است. مسائل عقیدتى و ایدئولوژیکى که امروزه بیشتر بر آن تاکید مى شود در درجه هاى اهمیت پایین ترى قرار مى گیرد. شما تا روان طرف مقابلتان را پاک نکنید، هیچ گاه با طرح مبانى عقیدتى نمى توانید تاثیرى بر او داشته باشید. اما امروزه مشاهده مى شود که یک هجمه بداخلاقى در جوامع مسلمان شروع شده است که به دنبال براندازى مسلمانان شیعه و سوزاندن آنها و سقوط اخلاقى آنان است. این جریان نمى خواهد شیعه در جایگاه واقعى خود بایستد. نه در جایگاه سیاسى و نه اجتماعى و نه اقتصادى. این هجمه توجهى به استدلال هاى منطقى و عقلانى شیعه ندارد و با تهییج احساسات و استفاده از ابزارهاى ضداخلاقى به دنبال منفور کردن شیعه در اذهان عمومى و بى ارزش نشان دادن منطق آنهاست. اینکه تاکید بر روان دارم تا عقیده به همین دلیل است. روان پاک و غیرمتعصب فقط مى تواند در مقابل این هجمه تبلیغاتى ضد شیعى بایستد. آنجاست که منطق شیعه، عقلانى مى شود و دلایل آنها حتى براى مسائل ماورایى و متافیزیکى قابل قبول است و این را ما میان بسیارى از اندیشمندان جهان مشاهده کرده ایم. حتى اگر حقانیت شیعه را آشکار نکنند، در دل به آن اعتراف مى کنند و هیچگاه علیه آن حرف نمى زنند. اما آن روانى که به تصلب کشیده شده و تعصب و دگم هاى عقیدتى، کینه در آن دوخته است، همواره به دنبال درگیرى و تشنج با تشیع است و آن هجمه بداخلاق او را بیشتر تحریک مى کند. تا آنجا که به خون شیعه تشنه مى شوند و از هر ابزارى براى آن استفاده مى کنند تا چهره تشیع را مغضوب و ظالم جلوه دهند. ببینید، این واقعیت حال حاضر ماست و نمى توان از آن فرار کرد. باید با چشمانى باز به صحنه نگریست تا دست هاى پنهان آن جریان سیاه را پیدا کرد. اگر این واقعیت را متوجه شویم دیگر نمى توانیم به راحتى تمام دم از وحدت اسلامى بزنیم. باید در این مسیر با جان و دل حاضر شد و مبارزه کرد. بحث وحدت مسلمانان در قرن گذشته بهتر پیش مى رفت، اما با ظهور جریان صهیونیست و استثمار مسلمانان و جنگ ستیزى با جمهوریت و اسلامیت در ایران، اتحاد مسلمانان وارد صحنه دشوارى شد. اسراییل، ایران را تهدید بزرگى براى منافع اقتصادى و سیاسى خود مى بیند؛ چرا که ایران حامى بزرگ فلسطین است که به دنبال استیفاى حقوق پایمال شده آنان است، از سویى دیگر، ایران به دنبال دسترسى به فناورى هاى جدید دنیا در منطقه است. اسراییل از آنجا که دو حاکم در یک اقلیم نگنجند براى نابودى ایران، مساله نفرت سازى شیعیان را مطرح مى کند. حال در این میان آن روان هاى مریضى نیز که کینه قدرت یافتن شیعیان را در دل مى پروراندند، همچون آتشى زیر خاکستر به حمایت از اسراییل مى پردازند و با او هم پیمان مى شوند. پس متوجه باشیم که اختلاف هاى به ظاهر ایدئولوژیک شیعه و سنى در حال حاضر ریشه در منافع چه گروه هایى دارد. پس اینگونه بگویم که آنان که خواب یک امت اسلامى موحد و متحد را در سر مى پرورانند بدانند که هرآنچه دارند باید در این راه فدا کنند و از تلاش در تمامى عرصه ها و گفت وگو با تمامى جریان هاى اسلامى، کم نگذارند. از همه بالاتر آن که باید به فکر نزدیکى و الفت میان قلوب و اندیشه هاى عالمان مسلمان باشند. در درجه اول اخلاق و زدودن حجاب هاى نفسانى و کینه هاى دیرینه از اهمیت بیشترى برخوردار است. در درجه دوم شناخت نقشه ها و دسیسه هاى پشت پرده دشمنان و رسوا کردن آنها و همدستان آنان قرار دارد. همدستانى که شاید چهره اى مشهور در جهان اسلام باشند، اما منافع اقتصادى و سیاسى ایجاب کرده است که با صهیونیست هم کاسه شوند.
* پس مى توان اینگونه تحلیل کرد که هر جا اختلاف شیعه و سنى شدید مى شود، پاى استکبار جهانى نیز در کار است؛ مثل عراق، افغانستان و پاکستان؛ نظر شما در این باره چیست؟
** اینگونه نیست که فکر کنیم استکبار فقط به دنبال دشمنى با اهل بیت و تشیع اثنى عشرى است. این یک توهم دشمن انگارى است که میان بسیارى از شیعیان وجود دارد که دشمن را فقط براى خود مى دانند. نباید استکبار را کوچک انگاشت. آنان با هرگونه انقلاب ضدظلم و استکبار در جهان مخالفت مى کنند. البته انقلاب هاى شیعى با رویکرد تفکر اهل بیت داراى ریشه هاى ظلم ستیزى بیشتر ى اند. در یک کلمه استکبار جهانى مى خواهد مسلمان و غیرمسلمان از او اطاعت کنند و تحت چارچوب هاى استراتژیک او حرکت کنند، همین و بس. بنابراین استکبار براى تحقق طرح خود، تئورى دشمن داخلى را میان مسلمانان طراحى مى کند، تا دشمن دور و دشمن بزرگ در اختلاف هاى داخلى مورد غفلت قرار گیرد. دشمن دورى که به دنبال تجزیه کشورهاى اسلامى و تقویت تفکر صهیونیست و اشغال قوى است. حال در این میان دشمن بزرگ به دنبال یارکشى براى خود است تا اختلاف هاى داخلى را بیشتر دامن زند. با چشمان خود مشاهده کردیم که چگونه وهابیون با ادعاى اعتقاد سالم خود، در مقابل خونریزى شیعه و سنى در غزه ساکت بودند و برخى نیز اسراییل را همراهى کردند. آنان بدشان نمى آید قدس اشغال شود تا اماکن مقدسه خود ارزش بیشترى پیدا کند و سودآورى آنان نیز به خطر نیفتد. این اوج بدبختى آنان است.
همچنین دیدیم که همین وهابیون چگونه کودکان و نوجوانان خود را با فریب مبارزه از ایدئولوژى و عقیده به مقابل شیعیان مى فرستادند تا عملیات انتحارى انجام دهند. آنقدر مستندات در این زمینه زیاد است که هیچ کس نمى تواند انکار کند آل سعود براى ناامن کردن منطقه، با اسراییل و آمریکا هم پیمان شده بود. ناامن کردن منطقه و دامن زدن به آشوب ها و اختلافات داخلى تنها به نفع غرب تمام مى شود تا با بستن پیمان ها و معاهده هاى اقتصادى، منافع خود را در منطقه حفظ کند.
* آیا فکر نمى کنید با طرح گسترش روابط فرهنگى میان نخبگان مسلمان، موضوع اتحاد مسلمانان را مى توان سریع تر پیش برد و کارى به اختلاف هاى سیاسى و منطقه اى نداشت؟
** دوست من، این را دیگر باید پذیرفت که تا زمانى که نظام هاى سیاسى اسلامى نخواهند در کنار هم قرار گیرند، توده مردم و نخبگان نیز نمى توانند اراده ایجاد رابطه را پیدا کنند. این حرف را من که سال ها در رابطه با تقریب مذاهب و فعالیت با مؤسسات مختلف دینى کار کرده ام با یقین مى گویم، که نمى توان خارج از چارچوب هاى سیاسى و حکومتى به دنبال برقرارى روابط عمیق فرهنگى باشیم. نظام هاى سیاسى همواره روابط فرهنگى را جهت مى دهند. مخصوصاً با محدودیت هاى ادارى و بین المللى حال حاضر این نیاز بیشتر مى شود. این را نیز در نظر داشته باشید که بسیارى از نهاد هاى دینى امروز جهان اسلام وابسته به نظام هاى سیاسى و پشتوانه هاى مالى و فکرى آنانند. پس اگر دولت ها بخواهند با هم رابطه سیاسى داشته باشند، به دنبال آن روابط فرهنگى نیز شکل مى گیرد و به دنبال آن وحدت مسلمانان تقویت مى شود.
حال اگر نظام هاى سیاسى همچون آل سعود در سیاست کلان خود عدم رابطه با شیعیان را مطرح کنند، دیگر چگونه مى خواهیم بحث از وحدت اسلامى بزنیم. البته این حرف من به معناى دست روى دست گذاشتن و ناامیدى نیست، بلکه مى خواهیم یک چشم انداز صحیح را پیدا کنیم تا بتوانیم برنامه صحیح براى برقرارى وحدت اسلامى بریزیم. شناخت حقیقت موجود باعث مى شود که ما از توهم آنکه وحدت اسلامى یا تقریب مذاهب با یک کنفرانس یا همایش یا کتاب برقرار مى شود خارج شویم. باید به آنجا برسیم که این فهم در میان حاکمان اسلامى شکل بگیرد که با فعال کردن نخبگان فرهنگ و اندیشه و ایجاد بسترهاى مناسب براى ارتباط آنها با هم در جهان اسلام به مفاهیم مشترک رسیده و با وجود اختلافات عقیدتى و شکاف هاى موجود، بر آن اشتراکات تاکید کنند.
* در این میان مسائل ارتباطى جدید و رسانه فعال براى نزدیکى نخبگان چقدر فعال بوده اند؟
** بهره گیرى از تکنیک هاى ارتباطى جدید براى نزدیک کردن اندیشه ها از گروه هاى مختلف اهمیت زیادى دارد. متاسفانه باید گفت که شیعیان در ارائه یک رسانه معتبر و مقبول بسیار ضعیفند؛ باید راهى را براى ارائه و انتقال مفاهیم مناسب شیعى از فقه و تاریخ و فلسفه و عقاید و فرهنگ پیدا کرد که این مفاهیم در بوق و کرنا قرار گیرد، به گونه اى که هر گوشى در هر گوشه جهان آن را بشنود و تاثیر گیرد. رسانه هاى امروز شیعى براى خود شیعیان هم جذاب نیستند، چه رسد به دیگران. رسانه تعریف خاص خود را دارد و ما نمى توانیم به نام دینى کردن یا شیعى کردن از آن تعاریف تعدى کنیم. چرا رسانه هاى شیعى فقط در منابر حسینى و ذکر مصیبت و چند سخنرانى به ظاهر روشنفکرانه باید خلاصه شود؟ چرا از کارشناسان مطرح عرصه ارتباطات بهره نمى گیریم؟
* در بحث اراده سیاسى مقدمه برقرارى روابط فرهنگى که مطرح کردید، موضوع مصر ق€… ایران را چگونه ارزیابى مى کنید؟
** کشور مصر به عنوان یکى از بزرگترین بازیگران سیاسى منطقه جهان اسلام، همواره نقش بسزایى در موضوع اتحاد مسلمانان ایفا کرده است؛ چه در آن زمان که حکومت شیعى فاطمیان روى کار بود و چه در زمان حکومت سنى ایوبیان و چه بعد از آن، عالمان سنى و شیعه در کنار هم موضوع تقریب مذاهب را مطرح مى کردند. در این میان محمد عبده و شیخ محمود شلتوت از عالمان الازهر مصر را مى توان نام برد. اما در حال حاضر مصر در یک غیبت ارتباطى از لحاظ فکرى و فرهنگى در جهان اسلام به سر مى برد که این موضوع فقط به ایران برنمى گردد و در تمام جهان عرب و جهان اسلام دیده مى شود که دلیل آن تنها نبود اراده در حرکتى سیاسى ضد استکبار جهانى است. همان تئورى که مطرح کردم، نبود اراده سیاسى عاملى است در عدم برقرارى روابط فرهنگى. این بازگشت و سقوط فرهنگى در کشور مصر پس از انقلاب جولاى ۱۹۵۲ شروع شده و در روز نکبت، جولاى ۱۹۶۷ و پذیرش کمک هاى وهابیون و آمریکا و صلح با اسراییل به اوج خود رسید و تاکنون نیز ادامه دارد. نه کشورهاى جهان عرب و نه کشورهاى جهان اسلام نگاه خوبى به دولت مصر ندارند. روابط فرهنگى میان مصر و جهان اسلام همواره رابطه عکس با روابط مصر و آمریکا و اسراییل و آل سعود داشته است. پس دیگر جاى هیچ تعصب نیست که ببینیم شیخ الازهر دم از گفت وگو با اسراییل مى زند و با پرز دست مى دهد. یا عالم دیگرى از الازهر گفت وگو با شیعیان را تحریم مى کند و بگوید که شیعیان هیچ جایگاهى در مصر ندارند؛ همان مصرى که روزى محل حکومت بزرگ شیعیان و انتقال علوم به غرب از طریق شیعیان بود.