تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۳  ، 
کد خبر : ۱۰۲۵۶۷
سخنی درباره نشریاتی که تازه انتشار می‌یابند

هجوم ملخ‌وار «زرد»ها


کامران شرفشاهی
تولد هر نشریه ای را نمی توان حادثه ای بزرگ قلمداد کرد. این حقیقت تلخ را زمان به ما آموخته که چه بسیار نشریاتی که ناقص الخلقه و یا مرده پا به عرصه وجود گذاشته اند و باز چه بسیار نشریاتی که با وجود آغازی شکوهمند و تأمل برانگیز، بتدریج سیر نزولی یافته و افول کرده اند.
در کشور ما به هزار و یک دلیل، ناگهان رغبتی شدید به کسب مجوز نشریه و متعاقب آن تکثر مطبوعات پدید آمد و پیشخوان دکه های مطبوعاتی ناگاه چنان از نشریات گوناگون پر شد که جا برای بسیاری از نشریات کم آمد، اما دریغ که جا برای عرضه انواع سیگار و تنقلات را در این دکه ها تنگ نکرد و شمار نشریات«برگشتی» که روز به روز رو به فزونی بود، هرگز کاهش نیافت.
نشریات «برگشتی» مرا به یاد برگریزان پاییز می اندازد. نشریاتی که زیر تابش آفتاب کنار پیاده روها آرام آرام زرد می شوند و غبار می گیرند. بی آنکه دست نوازشگری به سوی آنها دراز شود و به خلوت مخاطبی راه یابند.
«لوگو» بعضی از این نشریات گویی برای مردم، کد گریزاننده ای است که چشمهای جستجوگر و ذهنهای کنجکاو را می رماند. هر چند عنوان برخی از این نشریات بسیار زیبا و جذاب نیز هست. اما گویی چنین عناوینی و حتی هزاران جلوه و رنگ و لعاب دیگر، گاه نمی تواند کلیدی باشد برای گشودن قلب مخاطب.
و به راستی دل آدم می سوزد، برای آن همه سرمایه و زحمتی که در پشت هر نشریه نهفته است، از لحظه قطع حیات سبز درختان برای تهیه کاغذ تا چاپخانه و توزیع.
در روزگاری که تب«شبیه سازی» به دنیای نشریات نیز سرایت کرده، نشریات متعددی که عکس برگردان یکدیگرند و گاه حتی در نقل یک خبر از منبعی دیگر، زحمت تغییر در تیتر یا تحلیلی را بر خود هموار نمی کنند، نادانسته به سمت گردابی می شتابند که در آینده ای نه چندان دور در آن غرق خواهند شد.
ناآگاهی نسبت به درک شعور مخاطب و یا حتی دست کم گرفتن فهم آنان، نتیجه ای جز تنزل و سقوط در پی نخواهد داشت. هر نشریه ای آیینه تمام نمای پدیدآورندگان است. آیینه ای که در آن بی هیچ کم و کاستی خلاقیت، صداقت، اخلاص، دانش، تواضع، شهامت، پویایی، ذوق و ... صاحب اثر در آن نمایان است و جای هیچ انکاری هم ندارد.
اهل تکبر و تفرعن نمی تواند روزنامه نگار خوبی باشد. زیرا دشمن شماره یک خودش است. کسی که نمی تواند خوب گوش کند و انتقادپذیر باشد، چگونه می تواند به اصلاح کار خویش برخیزد و هر لحظه قدمی به جلو بردارد؟ تکبر، چشم انسان را بر واقعیات می بندد و هر قدر میزان جهل بیشتر باشد، کبر نیز افزونتر است.
انسان اگر از مراقبه خود غافل شود، رسانه اهریمنی می شود که او را می فریبد، حس غرور و خودبزرگ بینی، حس تافته جدا بافته بودن، حس قدرت، حس دیگران را حشره پنداشتن و احساساتی از این قبیل مانع از آن می شود که آدمی بر جهل خود بیندیشد و از آن متأسف باشد و بکوشد تا بیش و پیش از سخن گفتن، بشنود و به جای ژست گرفتن و پزدادن به دلبستگی های کوچگ و گذرا، در فکر رسیدن به آفاق تازه و متصل شدن به دریا برآید.
اگر در سرلوحه کار، اهداف و نیات بزرگ و ارجمندی وجود نداشته باشد و یا در بین راه به فراموشی سپرده شود، آنگاه کار تمام است.
اگر هدف کار، مقدس و با اهمیت تلقی نشود و اگر کار جدی گرفته نشود و درد و شور و تعهد و آرمان و اخلاق و ارزشی در کار نباشد، حاصل کار به سادگی قابل پیش بینی است و گریزی از آن نخواهد بود. چنانکه می توان این نکته را در شکستهای دیگران که آیینه عبرت است به وضوح به تماشا نشست.
چه بسیار کسانی بوده اند که روزگاری پا در این میدان نهاده اند و چندی بعد سپر انداخته و امروز نه نامی از آنها باقی مانده و نه یادی. کسانی با سوداهای گوناگون، سرمست و رجز خوان، آدمهای تهدیدکن، تحریف کن، تحریم کن....
اما آیا رسالت مطبوعات این است؟
داستایوفسکی می گوید: انسان هیچگاه به اندازه زمانی که فکر می کند دیگران را فریب داده، خود را نفریفته است. در تمام ادیان الهی و در تمامی فرهنگهای جهان، صلاح و رستگاری در راستی و درستکاری دیده شده است و هر کس فکر می کند از این راه مستقیم، میان بر نزدیکتری را سراغ دارد سخت در اشتباه است.
انتشار یک نشریه نیازمند سلسله ای از عوامل و تمهیدات است که هیچ یک را نمی توان نادیده و یا کم اهمیت انگاشت. اما روح کلی حاکم بر کار جایگاه خاص خود را دارد.
اگر نشریه ای زنده باشد، نه بوی باج خواهی می دهد و نه اهل باج دادن است. ملاحظات غیرمعمول و مصلحت طلبی های عافیت جویانه طراوت و تازگی نشریات را به یغما می برد و پژمردگی می آفریند. بویژه اگر حوزه کار نشریه تخصصی باشد و مخاطبان خاصی را در برگیرد.
اغلب بسیاری از نشریات، بار محدودیتهایی را به دوش می کشند که خود خواسته و خود آراسته است. تحمیل این محدودیتها سبب می شود که نفس روح کار در زیر فشار سنگین این بار به شماره بیفتد و پای روزمرگی و سطحی زدگی به میدان باز شود و در مقابل کیفیت و جذابیت میدان را خالی کند.
ارتباطهای صمیمانه که صد البته لازمه استمرار کار است، نباید مانع سختگیری در انتخاب مطالب و به چاپ سپردن آنها شود و باز نباید نشریه به ویترین خصوصی عده یا گروه مشخصی محدود شود.
در هنگامه هجوم ملخ وار نشریات زرد و انبوه دیگر نشریاتی که با انگیزه های سیاسی منتشر می شوند و هدفشان رقابت بر سر ثروت و قدرت است، انتشار نشریات تخصصی بخصوص در حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات رویداد فرخنده ای است که باید به استقبال آن شتافت و از هر گونه حمایتی برای سرپا نگهداشتن آن کوتاهی نورزید.
نشریات فرهنگی از آنجا که مخاطبش فرهیختگان و نخبگان جامعه است، بی گمان از نقش و جایگاه والایی برخوردار است. لذا نمی توان جریان ساز و حرکت آفرین باشد. در اواسط دهه 70 هنگامی که اولیویه مونژن سردبیر نشریه فرهنگی«اسپری» چاپ فرانسه، به ایران سفر کرده بود، با افتخار و مباهات فراوان از اهمیت کار در این عرصه سخن می گفت و وقتی از تیتراژ با او سخن می گفتم، این موضوع برایش چندان اهمیتی نداشت، بلکه مخاطب خاص و تأثیر عمیق کار بیشتر مورد توجه او بود و البته ناگفته نیز نماند که تیتراژ و تنوع نشریات فرهنگی ما نیز برای او جالب و شگفتی آور بود.
در این مرز و بوم پرگهر اگر کسی به سراغ انتشار نشریه ای فرهنگی برود، یقیناً عاشق است و دل شیر دارد. زیرا همه این نکته را خوب می دانند که در این وادی نان و آبی وجود ندارد و انگار از زمان مرحوم ابن یمین فریومدی که فرموده اند:
من تجربه کردم، ز هنر نان خوردن
برداشتن آب به غربال بود
آب از آب تکان نخورده و اوضاع تغییر چندانی نکرده است و تمامی کسانی که دستی بر آتش دارند، به خوبی آگاهند که بالانس کردن دخل و خرج در نشریه ای فرهنگی، اگر نگوییم بسیار دشوار، چندان سهل هم نبوده و نیست و همین واقعیتها تمامی آنانی را که دل در گرو عشقی آسمانی دارند و با قلم بیگانه نیستند را بر آن می دارد که از هیچ تلاش و خدمتی در حمایت از چنین نشریاتی فروگذار نکنند و بکوشند تا چراغ دانایی همچنان افروخته باقی بماند در این دیار، دیاری که مهد مردان و زنان فرزانه و بلند آوازه است.
انتشار هر نشریه فرهنگی می تواند زمینه دلپذیری باشد برای گسترش همدلیها و همبستگی ها بین اهالی جامعه فرهنگی و هر کس در حد توان خویش باید در معرفی و پایدار نگهداشتن این شعله سهمی ایفا نماید.
«احساس مسؤولیت» مفهومی است که جا دارد درباره آن بسیار اندیشیده شود. همانگونه که کدورتها و برخی دیگر از مفاهیم را باید به فراموشی سپرد. روزگار ما نیازمند باورهایی تازه است تا بار دیگر ما را به آسمان، به بهار و به همه خوبیها پیوند بزند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات