تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۰۲۵۷۳
جستاری در ابعاد جهانی‌سازی

جهانی شدن، پیامد مدرنیته


گل‌ناز مقدم‌فر / کارشناس ارشد علوم سیاسی مسایل ایران
واژه جهانی از 400 سال پیش تاکنون مورد استفاده محققان با دیدگاه های متفاوت بوده اگرچه لفظ جهانی شدن از حدود 1960 مورد استفاده جدی قرار گرفته است اما مفهوم جهانی شدن در نیمه دهه 1990 به عنوان یک بحث علمی جدی مورد توجه و مطالعه محققان قرار گرفت، جهانی شدن در روند تحولات خود تغییرات شگرفی را به وجود آورده است به طوری که همه اشکال زندگی بشر را در برگرفته است. این فرایند “شامل وابستگی قاعده مند تمامی روابط اجتماعی موجود بر روی کره زمین است. در یک بافت کاملاجهانی شده هیچ رابطه خاص یا مجموعه ای از روابط نمی تواند به صورت منزوی و مجزا وجود داشته باشد. هر رشته از این روابط با رشته دیگری از روابط پیوند دارد و به طور منظم تحت تاثیر آن قرار می گیرد”.
جهانی شدن از همه جهات نامتوازن است و از قاره ای به قاره دیگر، از منطقه ای به منطقه دیگر و حتی از شهری به شهر دیگر متفاوت است. اما هیچ جایی در این کره خاکی وجود ندارد که متاثر از فرایندهای جهانی شدن نباشد. “برای جهانی شدن” هندسه قدرت مشخصی وجود دارد که در آن برخی افراد بیش از دیگران مسئولیت بر عهده دارند؛ برخی افراد جریان و حرکت راه می اندازند؛ دیگران نه؛ بعضی از مردم بیش از دیگران گیرنده [فرهنگ جهانی شدن] هستند، برخی از مردم به گونه موثرتری اسیر جهانی شدن هستند.” با پذیرش نامتوازن بودن فرایندهای جهانی شدن پرداختن به ویژگی های آن اهمیت ویژه ای می یابد.
جهانی شدن در اوایل به ویژه برای اشاره به میدان های اقتصادی کلان و فراملیتی به کار گرفته می شد. جریان ارتباطات در عرض مکان ها و فرهنگ های مختلف در عصر جهانی شدن ضمن تسهیل شدن، بسیار فشرده و فراگیر است و امروزه، بخش اعظم ادبیات جامعه شناسی پیرامون جهانی شدن است. “جهانی شدن فرایند فشرده شدن فزاینده زمان و مکان است که به واسطه آن مردم دنیا کم و بیش و به صورتی نسبتا آگاهانه در جامعه جهانی واحدی ادغام می شوند” با این توصیف جهانی شدن ویژگی عمده جوامع امروزی و زندگی اجتماعی معاصر است. فرایندی که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است، از بین می رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه می شوند. اما مطمئنا دلالت های جهانی شدن فراتر از آن چیزی است که در تعریف این مفهوم خودنمایی می کند. مروری بر ادبیات نظری جهانی شدن، تنوع ابعاد آن و بنابراین تفسیرهای متنوع آن را نشان خواهد داد.
رابرتسون جهانی شدن را در درهم فشرده شدن هم زمان جهان و تراکم آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل واحد می داند. به نظر وی جهانی شدن در دوره های اخیر شکل خاص خویش را پیدا کرده و از رهگذر رابطه اجزا - جوامع ملی، نظام بین جوامع و بشریت در مفهوم نوعی - قابل شناسایی است. رابطه ای که به طور مداوم تغییرپذیر می باشد و هم پیوندی های میان این اجزا و تاثیر آن بر فرهنگ های محلی بسیار حایز اهمیت است.
هاروی فرایند جهانی شدن را حاصل بر هم زدن نظم سنتی فضا و زمان می داند و در این رابطه به نظام اقتصادی توجه زیادی می کند. از نظر وی نقش دولت در مدیریت اقتصاد کنونی زیر سوال رفته است. او با تنزل ابعاد فرهنگی به دترمنیسم اقتصادی از نظریه پردازی در مورد نقش مولد بازنمودها و تصورات در رسانه های جمعی و فرهنگ مصرفی ناتوان می ماند و بنابراین نمی تواند به استراتژی های سیاست فرهنگی که بالقوه دگرگون ساز هستند، بپردازد.
گیدنز جهانی شدن را پیامد مدرنیته می داند و آن را “تشدید روابط اجتماعی جهانی” تعریف می کند. همان روابطی که موقعیت های مکانی دور از هم را چنان به هم پیوند می دهد که هر رویداد محلی ای تحت تاثیر رویدادهای فوق العاده دورتر شکل می گیرد. دگرگونی محلی به عنوان بسط جنبی روابط اجتماعی در پهنه زمان و مکان، در واقع بخشی از فراگرد جهانی شدن به شمار می آید. این دگرگونی ها ابعاد بسیار مختلفی را در بر می گیرند. در بعد اقتصادی، بازارهای محدود محلی را به بازارهای جهانی پیوند می دهد و اساسا گسترش اقتصاد سرمایه داری یکی از ابعاد جهانی شدن است. در بعد سیاسی، گیدنز شکل گیری “ملیت های بدون دولت” را از پیامدهای آن می داند. بنابراین از نظر گیدنز، جهانی شدن مبتنی بر گسترش روابط اجتماعی در سطوح مختلف محلی و جهانی است.
کاستلز در کتاب ارزشمند خود تحت عنوان “جامعه شبکه ای” جهانی شدن را موجد جریان های متضاد جهانی شدن و هویت می داند. وی معتقد است که فرآیند جهانی شدن موجب به وجود آمدن فرآیند خودسامانگر شده است. به نظر وی همراه با انقلاب تکنولوژیک و تغییرشکل سرمایه داری و سقوط دولت سالاری در ربع پایانی قرن 20، شاهد خیزش تظاهرات نیرومند هویت های جمعی، بنیادگرایی و غیره هستیم.
ابعاد جهانی شدن
جهانی شدن پدیده ای چندبعدی و منظومه ای است، جهانی شدن شبکه ای “به سرعت گسترش یابنده و همیشه متراکم شونده از پیوندهای متقابل و وابستگی های متقابل است که وجه مشخصه زندگی مدرن به شمار می روند، تحت فرایندهای جهانی شدن امروزه “کالا، سرمایه، مردم، دانش، تصویر، بزهکاری، آلوده کننده ها، مواد مخدر، مد و اعتقادات همه به راحتی از مرز کشورها عبور می کنند. شبکه های فراملی، جنبش ها و رابطه های اجتماعی تقریبا در تمام عرصه ها، از عرصه علمی گرفته تا عرصه جنسی، گسترش یافته اند، این امر تشریح تاثیرات ملموس جهانی شدن را دشوار می کند اما می توان به عنوان ابزاری تحلیلی از جهانی شدن اقتصاد، جهانی شدن سیاست و جهانی شدن فرهنگ نام برد و با توجه به این ابزارهای تحلیلی نظریه پردازان مختلف جهت گیری های اقتصادی (هاروی، شیلر، تامپسون)، جهت گیری های سیاسی (آلبرو، آپادوری)، جهت گیری های فرهنگی (تاملینسون، هال) و یا جهت گیری های تلفیقی با تاکید بر فرهنگ و هویت (کاستلز، رابرتسون) اتخاذ کرده اند. اما واقعا کلید مفهومی پویش های درونی جهانی شدن کدامیک می باشد؟ آیا باید هم چون هرست و تامپسون بر این باور بود که “بدون یک اندیشه اقتصادی جهانی شده بسیاری از پیامدهای دیگر در عرصه های فرهنگ و سیاست پایدار نمی مانند”. یا این که شرح سیاسی را بر دیگر توضیحات مقدم بدانیم؟ و یا این که در نهایت علل بسیاری از پیامدهای فرایند جهانی شدن را باید در فرهنگ جست؟ پاسخ دادن به این سوالات همان طور که گفته شد، جز در تشریح چندبعدی بودن جهانی شدن امکان پذیر نخواهد بود. در بخش ویژگی های جهانی شدن به فرایندها و تغییراتی اشاره شد که تاملینسون آن ها را در مفهوم “ارتباط پیچیده” [Complex Connectivity] خلاصه می کند.
این امر بیانگر انعطاف پذیری شبکه مانند جهانی شدن است. جهانی شدن مجموعه امکاناتی را خلق کرده است که می توان هر معنایی را از آن استنباط کرد. امروزه با توجه به تقسیم بندی های کلاسیکی که از زندگی اجتماعی انسان شده، معانی استنباط شده از جهانی شدن نیز اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی است. این تقسیم بندی متضمن ایده ارتباط پیچیده تاملینسون نیز هست. نمونه های فراوانی وجود دارد که جهانی شدن را در چهارچوب مفهومی اقتصادی یا سیاسی توضیح می دهد. در حقیقت در ابتدا جهانی شدن شدیدا اقتصادی بود که در بر دارنده جهانی شدن تولیدی و معاملات مالی بود و امروزه ابعاد جدیدی چون ظهور شرکت های چندملیتی، جابجایی های عظیم سرمایه در سطح جهان، نیروی کار جهانی و تقسیم کار بین المللی به خود گرفته است. واترز محور همه این عناصر در اقتصاد جهانی شده را تجارت می داند، تجارت از طریق شرکت های چندملیتی جغرافیای جهان را درنوردیده است، طیف گسترده ای از محصولات را روانه بازارهای فراملی کرده و سیاست های آن ها در جهت سوددهی هرچه بیشتر، تعدد شیوه های مدیریتی را به دنبال داشته است. از طرف دیگر پیامدهای گسترش فعالیت های اقتصادی کلان در سطح جهان بحران های زیست محیطی و تنش های مداوم با دولت ها را به دنبال داشته اند و بدین ترتیب گفتمان های اقتصادی به گفتمان های سیاسی و حقوقی پیوند می خورند. در حقیقت جهانی شدن فرایندی است که اگر در سطوح ذهنی و انتزاعی بتوان به تقلیل گرایی درغلتید، در سطوح عینی متضمن وابستگی های تو در توست. در چنین فرایندی اشکال مختلف در پیوند باهم ساخته می شوند و به همین خاطر “مستلزم انواع تناقض ها، مقاومت ها و نیروهای خنثی کننده” است و در واقع امروزه درک دیالکتیکی جهانی شدن از مقبولیت زیادی برخوردار است.
فرهنگ برای جهانی شدن اهمیت دارد، چرا که کنش های فرهنگی پیامدهای جهانی دارد، اگرچه ممکن است تاثیرگذاری و تاثیرپذیری هر فرهنگی، حوزه های آن و برد و جهت گیری آن در سطح جهان متفاوت باشد. در چنین زمینه ای سیاست خصلتی فرهنگی پیدا می کند، سیاست فرهنگی بر دلالت گری فرهنگ در دیالکتیک با سایر زمینه های زندگی اجتماعی است. فرهنگ تولید می کند، بازخوانی می کند، تعریف می کند و تاثیر می پذیرد. فرهنگ به عنوان عرصه ای نمادین، زمینه دخالت های سیاسی جهانی و تاثیرگذاری های منطقه ای و محلی است.
اما چرا جهانی شدن برای فرهنگ اهمیت دارد؟ جهانی شدن فراتر از مدرنیته دگرگون کننده است. ارتباطات پیچیده ناشی از جهانی شدن، ساخت اجتماعی واقعیت را در فرهنگ های مختلف با چالش مواجه می سازد و ایدئولوژی هایی که فرهنگ و تاریخ، ثبات محل و ملیت، هویت و اصالت و غیره را به هم پیوند می دهند، تضعیف می کند. این اندیشه ها در جهان سوم که از پشتیبانی فکری و تاریخی-مذهبی برخوردارند بر وحدت و یکپارچگی و اصالت تاکید دارد، اما جهانی شدن مستلزم جریان های فرهنگی متفاوتی است که مردم را وادار به بازاندیشی در تاریخ، هویت و سرزمین می کند. در این جا ممکن است، تصور شود که بنابراین جهانی شدن، حذف فرهنگ های محلی را به دنبال دارد، چرا که از قدرت هنجاری فرهنگ های غربی برخوردار می باشد، اما چنین ایده ای متضمن نادیده گرفتن مقاومت های محلی است. در حقیقت “کلید درک تاثیر فرهنگی جهانی شدن، دگرگونی خود محل است”.
جهانی شدن برای فرهنگ مهم است چرا که با “افزایش آگاهی جهانی” افق های فرهنگی زندگی مردمان متفاوت را افزایش می دهد. جهانی شدن منبعی فرهنگی است که معانی جدیدی را در اختیار مردم قرار می دهد و آن ها را آگاه تر و به هم نزدیک تر می سازد، برای ایجاد مرزی جدید باید مرزهای قدیمی را حذف کرد. این مقدمه ضمن فراهم آوردن زمینه ای نظری برای ورود به بحث جهانی شدن فرهنگی، ما را وادار می سازد که جهانی شدن را با قاطعیت در زمینه ای تاریخی-اجتماعی خاص و نیز زمینه مدرنیته قرار دهیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات