تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۰۲۵۷۴

مدرنیزم سراسر ابهام است

مقدمه: آنچه در دست دارید، متن دوجلسه سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی، درسمینار «مدرنیته» در دانشگاه تورنتوی کانادا است که در آبان ماه سال 1381 برگزار شد. دراین نشست جمعی از صاحبنظران از کانادا، آمریکا، انگلیس، آلمان و... مشارکت داشتند. سخنران محترم در خصوص نسبت «اسلام و مدرنیته» شباهتها و تفاوتها، دیدگاه خود را بیان داشت درحاشیه سمینار، نشست فرعی دیگری نیز جهت شنیدن نظریات سخنران در بررسی تطبیقی و مقایسه ای بین اسلام و پروتستانتیزم (و به ویژه، مذهب «منونایت») تشکیل شد.

آقایان، خانم ها، بسیار خوشوقتم که فرصت گفتگوی علمی با برخی اساتید برجسته کانادا و آمریکا اینجا در دانشگاه تورنتو فراهم آمده است. از همه حضار محترم، از پروفسور جیمزرایمر، دکتر دیوید شنگ، خانم سوزان کنل هاریسون، خانم دکتر لیدیا نیوفلدهاردر، جان هوور وسایر اساتید محترم و دانشجویان عزیز، پیشاپیش تشکر می کنم. هر چه پنجره فرهنگها و ادیان بر روی یکدیگر گشوده تر باشد بیشتر معلوم می شود که گمشده حقیقی همه بشریت، یکی است و اگر این گفتگوها در سطح جهانی، فعال تر بود امروز شاید بشریت مجبور نبود که پیش از زبان، ازدستها و سلاحهایش استفاده کند. امیدوارم که گفتگوهای آکادمیک میان جهان اسلام و مسیحیت ادامه یابد و نقاط اشتراک و نیز نقاط تفاوت، واضح و مستدل شود، نقاط مشترک، ما را به یکدیگر نزدیکتر می کند و نقاط اختلاف نظر هم چیزی از دوستی ما کم نخواهد کرد بلکه راه تفکر و دغدغه جستجو را بیشتر بازخواهد کرد. دراین دو جلسه خواهم کوشید چهار نکته را به بحث بگذارم. یکی ابهام در مفهوم مدرنیزم است. زیرا مشکل نخست، تعریف مدرنیزم است. نکته دیگر، وضعیت دوگانه ما دربرابر مدرنیته است که پاسخ «آری و نه» به آن می دهیم نه پاسخ «آری یا نه» در دو عنوان دیگر بحث، به اپیستمولوژی مدرنیته و نسبت انسان و خدا در مدرنیته خواهم پرداخت و امیدوارم در فرصت پاسخ به سوالات اساتید و دانشجویان عزیز، اگر ابهامی درعرائض من بدلیل کمبود فرصت، باقی ماند برطرف شود و درهرحال آماده هستم تا نکات تازه ای از شما دوستان بیاموزم. من بحث را با پرسشی تاریخی از ابهام مفهوم مدرنیزم آغاز می کنم؛
گزارش تاریخی؛ ابهام در مدرنیزم و پست مدرنیزم
مدرنیته را از جهت ابهام وکشدار بودن به آکاردئوئی تشبیه کرده اند که بلند و کوتاه می شود و با آن موزیک های متنوع می توان نواخت. این کلمه برچسبی است که برامور متعدد و گاه متناقض زده می شود. و اگر در غرب مسیحی، ابهامی را رفع می کند، درشرق اسلامی، ابهاماتی می آفریند.
براستی امر مدرن از غیرمدرن، با چه چیز، تفکیک می شود؟! آیا با زمان خاص و دقیق تاریخی؟! آیا با فیلسوف متکلم یا هنرمند خاصی؟! آیا با سرزمین ویژه ای؟! مدرنیته آیا در قرن 14 و 15 با رنسانس وباز تولید اومانیزم باستانی درایتالیا آغاز شده و یک پدیده درعرصه ادبیات، هنر، مجسمه سازی و نقاشی است؟! آیا در قرن 16 و با رفرماسیون مذهبی و پروتستانیزم و جنبش نفی کلیسای کاتولیک روم در آلمان و انگلیس. درگرفته است؟! آیا در قرن 17واوایل قرن 18 با نظریات دکارت، کانت، هابز، لاک،گالیله و نیوتن، هویت یافته؟! یا اواخر قرن18و قرن 19 با انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانه ها و صنایع جدید و شهرنشینی و... در اروپا پدید آمده است؟! و یا با نظریه های سیاسی جمهوری خواهانه فرانسه و آمریکا؟! آیا رئالیسم گوستاو کوربه، سمبل نقاشی مدرنیستی است یا امپرسیونیسم کلودمونه یا اکسپرسیونیزم تجریدی پولاک؟! آیا ادبیات مدرنیستی، نوع روایت ویرجینیاولف و جیمز جویس است یا ارنست همینگوی؟! آیا موسیقی مدرن، صداهای غیرهموزن آرنولد شوئنبرگ است یا آثار استراوینسکی؟! آیا معماری مدرن، آثار لوکوربوزیه است یا والتر گروپیوس؟! آیا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 که قرن اصلاح مذهب است، آیا مدارا بیشتر شده است؟! و مذهب مدرن، کدامیک از مذاهب پدید آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولایت کلیسا با کدام مقصد اصلی است یا شناخت قیاسی (Induetion) و ایجابی صورت گرفت؟!
معرفت شناسی مدرن، معرفت شناسی استقرائی بیکنی دکارتی؟! آیا تجربه گرائی کلاسیک انگلیسی و نگاه خشک پوزیتیویستی به عالم و آدم، یا نگاه رمانتیک (Deduction) به انسان و جهان، کدامیک مدرن است؟! دستگاه شناخت لاک یا بارکلی؟! هیوم یا اسپینوزا؟! و یا روش انتقادی کانت؟! کدام اپیستمولوژی، مدرن تر است؟! آیا شکاکیت و نسبی گرایی جدید فرانسوی یا اصالت تجربه انگلیسی، یا ایده آلیسم آلمانی یا پراگماتیزم آمریکایی کدام فرزند اصلی مدرنیزم اند؟! مدرنیته، منادی امکان شناخت صددرصد است یا امتناع صددرصد شناخت؟! در برجسته ترین مکاتب اجتماعی جدید غرب، فاشیزم، استالینیزم و لیبرالیزم، کدام مدرن ترند؟! این هر سه، محصول مدرنیته اند و اتفاقا هر سه با شمائل امپریالیستی در قرن بیستم به سر وقت جهان اسلام آمده اند و ما هر سه را تجربه کرده ایم.
در فلسفه سیاسی، آیا تمرکز قدرت هابز، «دولت مدرن» است یا تکثر قدرت و تفکیک قوای منتسکیو؟! آیا قرارداد اجتماعی روسو یا لیبرالیزم جان لاک و یا سوسیالیزم مارکس، کدام مدرن اند؟! یوتوپیا یا ضد یوتوپیا؟ ایدئولوژی یا نفی ایدئولوژی؟! دمکراسی یا توتالیتریزم؟ سرمایه داری بازار آزاد یا سرمایه داری دولتی؟! کاپیتالیزم یا سوسیالیزم؟! اصالت فرد یا جمع؟! برابری خواهی یا نفی عدالت توزیعی و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاکسی)؟! ناسیونالیزم و مفهوم دولت- ملت یا انترناسیونالیسم و جهانی شدن؟! آیا اخلاق ستیزی و شخصی کردن ارزش ها یا اخلاق سازی غیردینی؟! آیا اخلاق عملی کانت، مدرن است یا اخلاق پوزیتویستی کارناپ؟! آیا چون بنتام و میل، «خیراخلاقی» را به «لذت و سود» (فردی یا جمعی)، ارجاع دادن، تفسیر مدرن اخلاق است یا تحویل اخلاق به عاطفه و احساس یا شهود؟، اخلاق طبیعی، اخلاق تکاملی و تطورگرایی یا نیهیلزم اخلاقی؟ پذیرش کدامیک، جواز ورود به مدرنیته است؟! اخلاق را روبنای ابزار تولید بدانیم یا به نیروی وجدان روسوئی، اعتماد کنیم تا مدرن باشیم؟ جهانی سازی و غربی سازی یا پلورالیزم جهانی، کدام مدرن تر است؟ آیا حقوق وضعی یا حقوق طبیعی و یا حقوق عرفی، کدام مدرن است؟ «سودگرایی» یا «خرد ناب» یا «قرارداد»، کدام منشأ «حقوق بشر» مدرن است؟ پوزتیویزم حقوقی، نسبی گرایی و یا واقع گرایی در مبنای حقوق بشر؟! می بینید که در حوزه نظری، صدها ابهام در پس کلمه «مدرنیته» وجود دارد.
«مدرنیته»، گفتمان یا ضدگفتمان؟
اگر بگویید که «مدرنیته»، چیزی شامل همه این ایده هاست، پس آنگاه معلوم می شود که مدرنیته، در واقع، نه یک گفتمان، بلکه مجموعه ای از پاسخ های متناقض به گفتمان قبلی یعنی «فرهنگ اروپایی مسیحی قرون میانه» بوده است، یعنی «نه» گفتن به نظام مسیحی، فئودالی اروپا و حرکت در جهت عکس آن در قالب تحولات مؤثری در چهار حوزه اپیستمولوژی، انتولوژی، انسان شناسی و تکلیف شناسی (حقوقی و اخلاقی) بروز کرده است و به عبارت دیگر، دری باز شده که همه این مفاهیم متناقض و پراکنده، ظرف پانصد سال گذشته بتدریج جایگزین مسیحیت پنج قرن پیش شده است.
در این صورت، پس آیا مدرنیته، یک بحران در جواب بحران قبلی است؟ به یک معنا، شاید. اما به معنایی که من به آن خواهم پرداخت «مدرنیزم»، علیرغم همه ابهام و اغتشاشی که در مفهوم خود دارد، یک ایدئولوژی متصلب با جنبه سلبی شدیداللحن است و خود به «دگما»ی جدیدی تبدیل شده است.
البته این نکته چیزی از ابهام در جنبه ایجابی «مدرنیته»، کم نمی کند و بی شک، ابهامی که در مفهوم پست مدرنیزم است نیز ریشه در ابهام مفهوم «مدرنیته»، دارد. در اواخر قرن بیستم، به هر چیزی، «پست مدرن» گفته شده است: از هنر و اخلاق و اقتصاد و سیاست و تاریخ و الهیات و کیهان شناسی و روش شناسی و وسایل ارتباط جمعی تا آرایش مو و لباس.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات