تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۱۰۲۶۵۶

سینمای دینی، ممکن یا غیرممکن؟ (بخش ششم)


دکتر محمدمهدی بهداروند
در اینجا پرسشی اساسی مطرح است که نسبت ما به عنوان آدم هایی بیرون از حوزه تمدن غربی با سینما چیست؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند طرح پرسش اساسی تری است: ما چه نسبتی با تکنولوژی داریم؟
طرح خوب یا بد بودن تکنولوژی، تمدن غربی و سینما، همگی پرسش هایی اخلاقی و به تعبیری که بعدا روشن تر خواهیم گفت، متافیزیکی است. با درک معنی تقدیر، آن چنان که هایدگر گفت، درخواهیم یافت که نمی توان از تکنولوژی و تمدن غرب و ایضا، سینما به گوشه خلوتی گریخت. چه هر جا که برویم، به مأمن ما نفوذ و رخنه خواهد کرد. برخی بر این باورند که در مواجهه با تکنولوژی، تمدن غرب و سینما به جای طرح خوب و بد متافیزیکی، باید به دنبال نسبت برقرار کردن بود.
از آنجایی که پرسش از سینما و تمدن غربی به پرسش از تکنولوژی می انجامد، در میان اندیشمندان همان تمدن غربی به سراغ هایدگر می رویم که تکنولوژی را مبدل به موضوع تحقیقات فلسفی کرد که از جهات اصلی، راه او ادامه نیچه است. نیچه، مرگ خدایان را در تمدن نیهیلیستی و متافیزیکی غرب با گفتن جمله «خدایان مرده اند» اعلام کرد و هایدگر ضمن تأیید این سخن نیچه، خواستار انتظار برای نجات دهنده بود و با تغذیه از تاریخ غفلت از حق، گفت: تنها یک خدایی می تواند ما را نجات بخشد.1
هایدگر معتقد است، تعریف و پرسش از تکنولوژی براساس علل اربعه (مادی، صوری، فاعلی، غایی) نمی تواند ماهیت تکنولوژی را بر ما روشن سازد بلکه آن را پنهان می کند. از این رو، او به جای کلمه علت که مفهومی متافیزیکی (فلسفی) دارد، کلمه آیتیون (Aition) را به کار می برد که قبل از ارسطو، در نزد یونانیان باستان به معنی مدیون بودن چیزی نسبت به دیگر چیز و یا مسئول بودن، بود.2
بر این اساس، ماده نقره را یکی از مسئولین، فرضا جامی نقره ای می دانست و نه علت مادی آن و بر همین منهج، صورت جام را مسئول دیگر معرفی می کند و به جای علت غایی کلمه تلوس (Telos) را مسئول سوم و بالاخره، مسئول چهارم همان شخص سازنده جام نقره ای می داند. در توضیح مسئول سوم (تلوس) اضافه می کند که مسئول سرحدبندی (Umgrenzende) جام است و این مسئول همان است که از قبل، جام مزبور را به قلمرو و تقدیس و برکت [اعمال مقدس] مربوط و محدود [سرحدبندی] می کند و از این طریق، حدود آن به عنوان ظرفی مقدس تعیین می شود این معنی از بودن را در آنجایی که هایدگر، گشتل (Ge- Stell) را به عنوان ماهیت تکنولوژی جدید معرفی می کند، بهتر می توان درک کرد.3
هنگامی که نظریات بزرگان سینما را مطالعه کنیم، درمی یابیم که چگونه هر یک نسبت به نفر قبلی، گامی به پیش برداشته تا سینما را مبدل به هنر کند. اما هنر در دوره تاریخی کنونی چیست؟ سوبژکتیویسم. در نظر بزرگان سینما، هنر سینما از آنجایی آغاز می شود که تفسیر خلاقانه از واقعیت توسط هنرمند انجام گیرد و معیار آن هم، خود هنرمند به عنوان یک انسان است. بر این اساس می توان هنر سینما را سوبژکتیویستی (خودبنیادانه) نداند؟ آیا سخن بزرگان هنر سینما، اثبات «اومانیسم» نیست؟ آیا تاریخ سینمای هنری، نمایش انسان عصر جدید نیست؟
به نظر می رسد، بزرگان سینما، افرادی بسیار هوشمند بوده اند و به مدد نبوغ خدادادی و حضور هنرمندانه شان، جهت (تلوس) خودبنیادانه سینما را کشف کرده و از آن، زبانی آفریده اند که امروز برای ما تصور سینمایی بدون جهت های اومانیستی (انسان مدار) مشکل و بلکه محال است. اهمیت سینمای کنونی از این روست که آینه ای تمام نما از باطن تمدن غربی است و بهتر از سایر هنرهای شش گانه، اومانیسم تمدن غربی را باز می تاباند. شش هنر دیگر، به هر حال، اعصار دیگری را از سر گذرانده اند (دوره های تاریخی ماقبل عصر جدید). اما سینما به یک بار، مولود تمدن جدید غربی است و از همان ابتدا به سر برده است.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات