تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۰۲۷۶۹

دنیا علامت می‌دهد (بخش دوم و پایانی)

به قلم: دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن اشاره: مطلب پیش رو، بخش دوم مقاله <دنیا علامت می‌دهد> به نوشته دکتر اسلامی ندوشن است که نگارنده محترم طی آن با اشاره به سه حادثه مهم در عرصه بین‌المللی، به نقد و تحلیل ویژگی‌های تمدن صنعتی در قرن بیستم پرداخته‌اند و به پیامدهای آن در زندگی بشر امروز اشاره می‌کنند با شما خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات مطلب را پی می‌گیریم:

2‌- اجتماعی - فرهنگی: جهان سوق داده شد به جانب مادی گرایی عنان گسیخته و درنتیجه جنبه دیگر وجود انسان که نوعی نیاز به معنویت است بی‌پاسخ ماند.‌
3‌- اقتصادی: فاصله هولناک میان فقیر و غنی: از یک سو انباشت ثروت‌های افسانه‌ای که غالبا از طریق ساختار ناموجه اقتصادی به دست آمده بود، و از سوی دیگر فقر سیاه: بچه‌های گرسنه و بی‌پناه. کسانی که ماوا نداشتند و از سرما یخ می‌زدند. کارتن خواب‌ها.‌
اداره کنندگان جهان به مردم راست نگفته اند. همین چند ساله اخیر را ببینیم. صدام حسین را چه کسی پرورد و بر سر کار نگه داشت؟ هم روس و هم آمریکا و سایر قدرت‌های صنعتی، و بعد چون او را مزاحم دیدند، از کار برکنارش داشتند. به جای طوق افتخار، طناب دار نشست. ‌
طالبان را در افغانستان چه کسی پشتیبانی کرد برای آنکه جلو نفوذ شوروی گرفته شود؟ سیاست غرب نشان داده است که از طرفداری از تداوم جهل در جهان سوم ابا ندارد. هر چه مردم در جهل بیشتر به سر برند و زمامداران نامردمی‌تر باشند، او کام خود را برآورده‌تر می‌داند.‌
گرفتاری افغانستان از اشغال شوروی آغاز شد. بعد از آن جنگ داخلی و سپس اشغال آمریکا که سی سال است که این کشور مظلوم را در آب و آتش نگاه داشته است. آیا صدام حسین که آن رفتار را با مردم خود کرده بود و با آنهمه ظلم و استبداد، دنیا می‌توانست تحمل کند که بر سر کار بماند؟ از سوی دیگر اکنون که رفته است، آیا ناامنی و آشوب جای او را نگرفته است و آیا نیستند کسانی - و چه بسا همانها که مجسمه او را پائین کشیدند - که حسرت دوران او را بخورند و بگویند <آن خدا بیامرز.>! این خود نشانه‌ای از ناهنجاری تمدن دوران جدید است. اداره جهان به گونه ای بوده است که هیچ ملت بی‌پناهی تکلیف خود را نداند. این برای آن است که اسم‌ها و ایسم‌ها به جای خود هستند ولی روح انسانی از آنها رخت بربسته است. آیا دنیا به راهی می‌رود که از اداره خود عاجز بماند؟ آزادی که آنهمه در طی تاریخ، عاشقانه طلب شده و آن همه در راه آن جان باخته شده، اکنون در‌ هاله‌ای کدر به سر می‌برد. آزادی بهتر است یا امنیت؟ و اگر لازم باشد که یکی از آن دو انتخاب گردد، مردم کدام را خواهند گرفت؟ چنین می‌نماید که امنیت را؛ ولی متاسفانه این خالی از اشتباه نیست، زیرا در نهایت، با فقدان آزادی، امنیت پایدار هم به دست نخواهد آمد.‌
قرن بیست و یکم محصول بیراهه‌های قرن بیستم را درو می‌کند. جنگ سرد که پنجاه سال کشید، و هزاران میلیارد ثروت جهان صرف آن شد، چه نتیجه‌ای از آن به دست آمد؟ روسیه ناگهان وا داد. مرام سوسیالیستی که اگر جوهره انسانی می‌داشت می‌توانست، جریان تازه ای در جهان پدید آورد، چون آن را فاقد بود، به صورتی عقب گرد کرد که آنچه در گذشته جزو نواهی شناخته می‌شد، اکنون در ردیف رواها قرار گیرد. آن زمان یک شهروند عادی شوروی حق نداشت صد دلار در یک بانک خارجی داشته باشد، و اکنون طبق گزارش مجله اکسپرس، چاپ پاریس (که از یک منبع رسمی نقل کرده است) تنها در بانک‌های سویس، سپرده اتباع روسیه به بیست و پنج میلیارد و نیم دلار برآورد شده است. (اکسپرس، شماره 18 سپتامبر 2008). بانک‌های دیگر که جای خود دارند. ‌
سالها این اعتقاد در نزد مارکسیست‌ها بود که اقتصاد، فرهنگ‌ساز است، ولی هم تجربه روسیه و چین و هم تجربه دنیای سرمایه‌داری نشان داد که فرهنگ نیز می‌تواند اقتصادساز باشد. نشانه‌اش بحران کنونی جهان که به فرهنگ انسانی بی‌اعتنا ماند.‌
وقتی فرهنگ نادیده گرفته شود، واقعیت‌ها بنحو خشونت باری خود را می‌نمایند. شوروی در افغانستان بر آن شد تا یک ملت ساده دل مذهبی را اشتراکی و <بی‌خدا> بکند، ولی چند سال بعد عکس‌العمل چنان شد که طالبان بیایند و مدرسه‌های دخترانه را آتش بزنند و دخترانی را که بخواهند درس بخوانند، محکوم به مرگ بدانند. هنر را حرام بشمارند و زیر مجسمه‌های بودای بامیان بمب منفجر کنند.‌
آیا با یک جهان ناهمگون و ناهنجار سر و کار نداریم که چون در شب تلویزیون باز می‌کنیم، از یک سو صحنه‌های بمب گذاری و آتش سوزی و گروگان گیری و باج خواهی (که اخیرا دزدی دریایی هم بر آن اضافه شده)، و احیانا سربریدن گروگان، می‌بینیم، و از سوی دیگر نمایش سکس و بدن نمایی و عیش، چنانکه گویی سراسر زندگی به کامجویی جنسی ختم می‌شود؟ از یک سو جنگ‌های داخلی و فرقه‌ای و مذهبی و زبانی و مرامی (که در پشت همه آنها بی‌عدالتی اقتصاد است) هم چنین آشوب‌های داخلی، در تبت، در میانمار، در کشمیر، در الجزایر و ده‌ها نقطه دیگر و نیز طغیان‌های خیابانی جوانان در فرانسه، در یونان... که به صورت مزمن در آمده است و شیشه شکستن و اتومبیل آتش زدن.... از سوی دیگر، بغض‌های فروخورده و از سوی دیگر آتش‌های زیر خاکستر، و همراه با آن لاف و گزاف‌های دستگاه‌های رسانه‌ای. یکی از آخرین فجایع، واقعه غزه بود، با 1200 شهید و بیش از پنج هزار زخمی و ده‌ها هزار آواره، و دیدیم که دنیای متمدن نشست و نظاره کرد. برای مردم غزه یک مصیبت کم نظیر بود. ولی آیا کسی پرسید که چه به دست آمد و چه از دست رفت؟‌‌
همه اینها با همه تفاوت ظاهر بنوعی با هم ارتباط می‌یابند: حوادث بغداد و تبت و انتخابات آمریکا، هر یک به سبک و مرام خود به زبان بی‌زبانی می‌گویند: <آنچه هست نباید باشد.>‌کشورهای فقیر حسرت ملت‌های مرفه می‌خورند، ولی به قول تولستوی <هر ملتی به سبک خود ناشاد است.> رفاه مادی البته در سطح، آسایشی می‌بخشد ولی آن بهجت خاطر که شرط اول هر زندگی سعادتمند است، جای حرف دارد. خاطری که پیوسته درتکاپوی یک زندگی پرشتاب است، چگونه آرام گیرد؟‌
در کانادا، یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان، و یکی از هشت کشور صنعتی بزرگ، به روایت روزنامه <گلاب‌اند میل‌> ‌Glob and mail چاپ کانادا. مصرف قرص خواب آور، در همین پنج ساله اخیر در نزد مردمش دو برابر شده است. طی این پنج سال، پنج و شش دهم میلیون نسخه برای این قرص نوشته شده است (شماره 15 نوامبر 2008)‌
در ایالات متحده آمریکا بین سالهای 2000 تا 2005، ده درصد مردم به بی خوابی دچار بوده‌اند. بحران تمدن به آسیا هم کشیده شده. چین یک کشور نوخاسته صنعتی است، با تمدنی چند هزار ساله. نزدیک سی سال است که پا به صحنه صنعت نهاده و تولیدات صنعتی او سراسر جهان را انباشته است. اکنون روند اقتصادی او آغاز کرده است به اینکه بازتاب روانی خود را پدید آورد. آمار نشان داده است که تعداد خودکشی در چین به دو برابر آمریکا افزایش یافته (بیست و سه نفر در هر صد هزار نفر). در ده سال گذشته، تعداد افسردگی چهار برابر شده است. همین سال گذشته (سال 2007)، در برابر 18 ازدواج 12 طلاق صورت گرفته. در عوض البته اتومبیل‌های گران قیمت <رولزرویس> و <مرسدس> در خیابانهای پکن وشانگهای می‌دوند، چیزی که سی‌وپنج سال پیش در حکم سیمرغ و کیمیا بود. ‌انگیزه عمده طلاق‌ها فقر و بی کاری است. یک نمونه:‌‌
در جریان المپیاد چین، یک مرد به نام <تانگ> یک آمریکایی را با چاقو زد و کشت، بی‌سبب، ناشناخته؛ آنگاه خود را هم از بلندی پرت کرد و جان داد. چرا؟ از فرط بینوائی. که بدبختی می‌تواند تبدیل به کینه و انتقام بشود. این مرد بی کار بود، تهیدست بود، زنش را طلاق داده بود. بحران اقتصادی به چین هم سرایت کرده است. کارخانه‌ها بسته می‌شوند، و کارگرهای بی‌کار شده باید به روستاهایشان برگردند.‌
ژاپن نیز، یکی از ثروتمندترین و موفق‌ترین کشورهای جهان و نمونه معجزه پیشرفت آسیائی، چند سالی است که بحران بر درش می‌کوبد. فروش تویوتا، پرفروش‌ترین اتومبیل دنیا، %45 افت کرده است. به همین نسبت، کارخانه‌ها محدود می‌شوند، و نتیجه‌اش جواب کردن عده‌ای کارگر است. ژاپن، که سرنوشت خود را به تولید و فروش جنس بسته بوده است، چاره‌ای ندارد جز آنکه در همه شئون دست و بال خود را جمع کند و به صرفه‌جویی که سنت همیشگی او بوده باز گردد.‌
در آنجا نیز مانند چین، واقعه ای پیش آمد که معنی‌دار است و در روزنامه‌ها از آن نوشتند: یک مرد بازنشسته که بر اثر سیاست صرفه جوئی، حقوق او تنزل کرده بود، می‌رود و یک زن و شوهر را که کارمند اداره بازنشستگی بودند، می‌کشد. بدینگونه خشم خود را بر سر این دو فرد بی گناه خالی می‌کند. (روزنامه تورونتو استار، شماره 22نوامبر)‌‌این کشورهای شرقی هم از الگوی تمدن غربی پیروی دارند.‌
دنیای غرب به خود می‌نازد که قانون بر آن حکومت می‌کند و این درست هم هست. ولی قانون می‌تواند به انواع و اقسام پیچ و تاب بردارد. اگر امکان این پیچ‌وتاب نبود، به این همه وکیل دعاوی احتیاج نبود. این، دلیل بر آن است که وجدان و اخلاق در زندگی بشر کوتاه آمده. در آمریکا وضع به گونه ای است که هرکسی می‌باید یک مشاور حقوقی داشته باشد تا نگذارد که حقش در معرض تجاوز قرار گیرد. قانون یک جانشین اضطراری برای وجدان است، یعنی هرگاه مردمی در روابط با همدیگر اخلاق و انصاف را رعایت نکنند، بایدقانون به کمک آنها بیاید. اما اگر در جامعه ای قانون در موضع خود کارایی نداشت، و اخلاق هم در وضع لرزانی به سر برد، چه پیش می‌آید؟ در این صورت تنها یک حرکت معجزه آسا می‌تواند از انقراض جلو گیرد. باید بسیار نگران بود برای جامعه ای که در آن اخلاق احساس کند که دیگر کاربرد ندارد. ‌‌
این شعار آزادی فردی که می‌گوید تا زمانی که به آزادی دیگری تخطی نکرده ای، مختاری که هر کار خواستی بکنی، با همه تقدسی که دارد، انسان را از عطوفت، همدردی و احساس انسانی کم بهره‌می کند. می‌گوید که با رعایت حریم قانون، تو به انجام هر کاری آزادی. همین باعث شده است که حفاظ و شرم در جامعه جدید مفهوم چندانی پیدا نکند. فرض بر آن است که اگر ادب در حد متعارف به کار برده شد، وظیفه انسانیت ادا شده، و کسی از کسی طلبکار نیست.‌
رای عددی و دموکراسی‌
در پهنه جهان، کشورها در یک تقسیم بندی کلی به دو گروه دموکراسی و استبدادی دسته بندی شده اند. بر استبدادیها حرجی نیست و کسی هم توقعی ندارد. ولی آنها هم جزو سازمان ملل هستند، و در جامعه بین‌الملل به ظاهر از حقوق مساوی برخوردارند.‌
و اما کشورهای دموکرات با همه آزادی رای، آیا می‌توانند شایسته‌ترین افراد را بر سر کار بگذارند؟ رای بر چه ملاحظه و مبنایی داده می‌شود؟ آیا با ملاحظه‌های فرعی است به امید آنکه مثلا مالیات کمتر داده شود یا بر درآمد فرد افزوده گردد، یا ناحیه خاصی مورد توجه بیشتری قرار گیرد، در این صورت کسی که وعده بهتر می‌دهد انتخاب خواهد شد. اما نوع مطلوب آن است که دید مملکتی در آن به کار افتد، و بر اثر آن دید جهانی. روزنامه‌ها هم در کشورهای آزاد، با همه آزادی ای که از لحاظ قانونی دارند، نمی‌توانند از جو کشور که جو نفع و سرمایه‌داری است، برکنار بمانند. و ناگزیر در خدمت این فضا خواهند بود. احزاب و اتحادیه‌ها هم بر همین قیاس.‌بنابراین رای عددی که بهترین شیوه کار شناخته شده و تضمین دموکراسی با آن گره خورده، نتوانسته است به صرف احراز اکثریت، دنیای مطلوبی ارائه دهد، زیرا عامل دیگری که تشخیص درست را موجب می‌شود و از منش و فرهنگ سرچشمه می‌گیرد در آن کمتر تاثیر داشته.6 رای عددی، ولو با آزادی، بیشتر گرایش دارد بر اینکه امروزبین باشد، نه فردابین؛ مصلحت بین خود باشد، نه مصلحت بین کشور و انسانیت.‌
3- واقعه بمبئی‌
ده جوان مسلمان، جان خود را بر کف نهادند و با یک زمینه چینی بسیار دقیق، به شهر بمبئی - بزرگ‌ترین شهر صنعتی و هنری هند - حمله بردند. هتل تاج‌محل را که نگین کشور هندوستان بود، و یکی از نمودارهای اشرافیت جهان، همراه با 9 نقطه حساس دیگر به آتش کشیدند، و خود جان خود را بر جای نهادند و رفتند تا در آغوش حوریان بهشت بیارمند.‌جان که به حکم غریزه، عزیزترین ودیعه انسانی است، چگونه می‌شود که در نزد کسانی خوار می‌شود و آن را نثار می‌کنند؟ می‌دهند تا چه چیز عزیزتری در ازایش به دست آورند؟ یک امر روانی است. حسرت‌های فرو کوفته شده؛ خواستن و به دست نیاوردن، چنان به عقده گدازانی تبدیل می‌گردد، و حس انتقام نیرو می‌گیرد، که جان در مقابلش ارزشی نداشته باشد. و البته کسانی هم که سردمدار کار هستند به طعمه‌های خود تلقین می‌کنند که در ازای این جانفشانی یکسره به بهشت خواهند رفت. بهشت که لذائذ آن جاودانی است، البته ترجیح دارد بر زندگی کوتاه این جهانی.‌
هتل تاج محل هدف بسیار حساب شده‌ای بوده است. از آن بهتر نمی‌شد انتخاب کرد. با تجمل و شکوهی که دارد، تاج محل <اگره> را به خاطر می‌آورد. این محل یک خصوصیت استثنایی هم دارد که در پنجاه قدمی آن عده ای از فقیرترین و راه نشین‌ترین مردم بی خانمان، شب و روز خود را می‌گذرانند. زمستان و تابستان، زیر باران و آفتاب، در حالی که اتومبیل‌های گران قیمت، مسافران اشرافی و بانوان عطرآگین خود را در برابر آنها پیاده می‌کنند. ‌دولت هند چون یک دموکراسی مسالمت جوی است، مزاحم آنها نیست و این دو قطب، سالها و سالهاست که رودرروی هم قرار دارند و زندگی به راه خود ادامه می‌دهد.‌واقعه بمبئی که مشابه آن چند بار دیگر در همین شهر و سایر نقاط هند7، و سایر نقاط جهان اتفاق افتاده بود؛ علامت دیگری است بر عارضه مندی جهان. جهانی که به اوج توانایی علمی خود رسیده است، چرا به حل بارزترین مسئله انسانی توفیق نیافته؟ و حتی از زمان باباطاهر عریان بدتر شده که می‌گفت:‌
یکی را داده ای صد ناز و نعمت‌
یکی را قرص جو آلوده در خون!‌
از علم چه انتظار می‌توان داشت؟ گشایش مادی زندگی، ولی این گشایش اگر از یک رگه اخلاقی بی‌بهره‌ باشد، تبدیل به بستگی می‌شود که سنایی آن را در این مصراع خلاصه کرد: چو دزدی با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا! علم که انتظار روشنایی از آن می‌رود، چرا پرتوی بر درون بشر امروز نمی‌افکند که او را نسبت به مصائبی که در جهان می‌گذرد، قدری حساس کند؟ این تناقض را چگونه بتوان حل کرد که همه جا حرف از قانون و حقوق و عدالت زده می‌شود، اما در عمل جهان به دو بخش عیش گاه و مصیبت‌گاه تقسیم شده است. همین کافی است که به نقشه جغرافیا نظر بیفکنید و ببینید که چه می‌گذرد. به این حساب، عجبی نیست که واکنش در برابر آن به صورت <تروریسم> کور درآید.
تروریسم کور آن است که خشک و‌تر را با هم بسوزاند، و رهگذر بینوا را که هیچ گناهی نکرده، کاری کند که به خانه خود باز نگردد. زمانی که در سال 2001 (نخستین سال از آغاز قرن بیست و یکم، و این معنی دار است)، واقعه 11 سپتامبر نیویورک پیش آمد، هشداری بود که از طغیان بشر در برابر نظم کنونی جهان حکایت داشت. در این واقعه، با همان تکنولوژی پیشرفته به چالش با تمدن صنعتی برخاسته شد.‌
این دو بیت شاهنامه می‌تواند ندایی به دنیای مغرور باشد:‌
چو گویی که فام خرد توختم ‌
همه هرچه بایستم آموختم‌
یکی نغز بازی کند روزگار ‌
که بنشاندت پیش آموزگار
همان زمان در مقاله <هشدار روزگار8> نوشتم که این رشته سر دراز دارد، و اگر فکری به حال نظم موجود نشود، هیچ نقطه از جهان روی آرامش نخواهد دید، و دیدیم که چنین شد و آخرین آن همین فاجعه بمبیی بود.‌
باز چندی بعد طی مقاله‌ای تحت عنوان <مگرم چشم سایه تو بیاموزد کار> تا حدی ساده لوحانه و نومیدانه، به منظور تحفیف التهاب جهانی، پیشنهادی در دوازده مورد مطرح کردم که هر یک با توضیحی همراه بود:9

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات