واژه صلح واژه جدیدی برای عربها نیست. آنها سیسال است که این واژه را میشنوند و میآزمایند. جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا در هفده سپتامبر 1987 با امضای توافق نامه میان انور سادات و مناحیم بگین، تلاش کرد تا صلح را در خاورمیانه ایجاد کند ؛ ولی این صلح پایدار نبود و باعث کشمکش و اختلاف میان کشورهای عربی و نیز خروج مصر از دایره نبرد با دشمن صهیونیستی شد. سوال اینجاست که امروز و بعد از گذشت یک فاصله زمانی سی ساله از امضای توافق نامه صلح میان قاهره و تل آویو، آیا میتوان صلح را میان اسرائیل و ملت فلسطین برقرار کرد؟ آیا لیونی - این فارغ التحصیل مکتب موساد - میتواند به کاری دست بزند که گذشتگانش از انجام آن عاجز ماندند؟ مواضع این چهره صهیونیستی که از چنین امری حکایت ندارد ؛ به ویژه تا زمانی که رهبران رژیم اشغالگر قدس بهروند تجاوزکاری، توسعه طلبی و اقدامات نژادپرستانه خود تداوم میبخشند.
دولتهای بیفایده
در همین حال، یک نویسنده و تحلیلگر اسرائیلی، دولت آینده رژیم صهیونیستی را نیز مانند دولت کنونی بی فایده خواند.
<گدعون لیوی> در مقالهای که روزنامه اسرائیلی هاآرتص آن را منتشر کرد، نوشت؛ حتی اگر دولت جدید توسط زیپی لیونی تشکیل شود، وزیران آن شعارهای سوخته گذشته را بر زبان میآورند و تقسیم قدرت و نفوذ تا دوسال دیگر ادامه می یابد.
لیوی نوشت؛ به نظر میرسد هیچگاه اینجا دولتی تشکیل نمیشود که حداقل انتظارها را برآورده کند لیونی و باراک تلاش میکنند کاری کنند که طرف دیگر موفقیتی نداشته باشد اگر باراک برای صلح با سوریه تلاش کند، لیونی مانع آن میشود و اگر لیونی خواهان صلح با فلسطینیان باشد، باراک آن را شکست میدهد.
وی اظهار داشت، البته این به آن معنا نیست که وجه مشترکی بین لیونی و باراک وجود ندارد، هر دو میخواهند با وضع بهتری به انتخابات دو سال بعد برسند. این امر هدف آنان از تشکیل دولت است که موفقیت یکی به حساب شکست دیگری است و تلاش هر دوی آنها به حساب همه ماست.
وی اضافه کرد، اگر در وضعیت ایده آل بودیم، باید به هر دو نامزد نخست وزیری گفته میشد که کنار بکشند، زیرا هیچ یک از آنها شایسته این منصب نیستند، اما چنین احتمالی وجود ندارد، از این رو با کمال تاسف باید به انتخابات آینده امید بست تا شاید حرکت جدیدی آغاز شود و شاید هم نه.
به نوشته وی، حتی انتخاب بنیامین نتانیاهو نیز تغییری ایجاد نخواهد کرد و این فساد ممکن است خطرناکتر از هر چیزی باشد، به همین دلیل به نظر میرسد اسرائیل هرگز شاهد تشکیل دولتی با حداقل توقعات و انتظارات نخواهد بود.
لیونی، نخست وزیر مکلف رژیم صهیونیستی، تنها چند روز دیگر برای تشکیل کابینه ائتلافی اسرائیل وقت دارد.
وی برای رسیدن به این هدف ناچار است امتیازهایی به احزاب تندرو و هم حزبیهای خود اعطا کند.
سیاست تسلیم
بعد از کنارهگیری اولمرت از منصب نخست وزیری و موفقیت زیپی لیونی در انتخابات ریاست حزب کادیما، گروه مذاکره کننده و سازشکار فلسطینی بهریاست محمود عباس، منتظر تحرکات سیاسی لیونی برای تشکیل دولت ائتلافی است.
تیم سازشکار مذکور و بهطور کل تشکیلات خودگردان - به دنبال کنارهگیری اولمرت - هیچ تغییری در برنامه خود ندادند و تنها با یکی از صمیمیترین دوستان صهیونیست خود وداع گفته و منتظر دوست دیگر هستند. در نگاه تیم مذکور، روند مذاکرات با اولمرت، باراک و یا بنیامین نتانیاهو خاتمه نمییابد ؛ بلکه همچنان ادامه مییابد تا جایی که اگر صهیونیستها خود با مذاکره و گفتگو مخالفت کنند، باز هم مذاکره به عنوان گزینه استراتژیک تشکیلات باقی خواهد ماند و در اینجاست که تاریخ ما را به یاد زمانی میاندازد که سران عرب در نشست سال 2002 در بیروت، طرح صلح خود را ارائه کردند و آریل شارون جنایتکار با به راهانداختن کشتاری وحشیانه علیه فلسطینیان، موضع خود را در قبال این طرح اعلام کرد. به طور خلاصه میتوان گفت که اصل اساسی در برخورد تشکیلات خودگردان با صهیونیستها همان <مذاکره برای مذاکره> است و جنایتهای وحشیانه و ویرانگریهای اشغالگران هیچ تاثیری بر این امر ندارد.
محمود عباس از تمامی تریبونها برای اعلام پایبندیاش به سلسله مذاکرات بی فایده با صهیونیستها استفاده و تاکید میکند که نخست وزیر هر کسی باشد، او بر موضع خود در خصوص تداوم روند مذاکرات استوار است، موضعی که از زمان امضای توافقنامه اسلو تا به این لحظه، جز بدبختی هیچ ارمغانی برای ملت فلسطین نداشته است.
رئیس تشکیلات فاسد خودگردان در گفتگو با روزنامه عبری زبان <هاآرتص> که به تریبون تبلیغاتی رهبران تشکیلات مبدل شده است، خاطرنشان ساخت: <با هرفردی که نخست وزیری را در اسرائیل عهده دار شود، گفتگو میکنیم و آینده خوبی را برای اولمرت امیدواریم.>
پس با توجه به آنچه گذشت، محمود عباس هیچ مشکلی در خصوص ادامه مذاکره با باراک یا نتانیاهو، یعنی کسانی که پیشتر آنها را آزموده است، ندارد و گویا حدیث شریف <مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود> درباره این آقا به هیچوجه صدق نمیکند. اینکه ابومازن روزهای خوش را برای اولمرت آرزو میکند، به خاطر روابط شخصی و سراسر محبت وی با این مسئول صهیونیستی است ؛ گویی اولمرت آن کشتار وحشیانه را در ساحل غزه بهراه نیانداخت و <هدی غالیه>، دختر خردسال فلسطینی را از نعمت خانواده محروم نکرد. گویی اولمرت آن جنایتهای هولناک را در حق ملت فلسطین در نوار غزه انجام نداد و صدها نفر را به شهادت نرساند. گویی نیروهای تحت فرمان وی (اولمرت) به کرانه باختری حمله کردند و به کشتار مردم دست نزدند و گویی اولمرت به تکمیل روند ساخت دیوار حائل، یهودیسازی قدس شریف، ویرانکردن منازل فلسطینیان و محاصره نوار غزه مبادرت نورزید! در یک جمعبندی میتوان گفت که ابومازن اولمرت را دوست صمیمی خود میداند و سرنوشت ملت فلسطین برایش فاقد هر گونه اهمیت است.
به هر رو، آینده سیاسی فلسطین با رهبری ابومازن که چنین اعتقادات و باورهایی دارد، بسیار تاریک است و هیچ امیدی برای دست یابی به صلح با صهیونیستها در سال 2008 وجود ندارد ؛ چرا که با پایان یافتن سال جاری، اولمرت راهی دادگاه میشود، تاریخ انقضای طرح بوش برای ایجاد کشور فلسطینی نیز به پایان میرسد و در این میان ابومازن که دوره حاکمیتش تا پایان امسال خاتمه مییابد، بعد از شکست در جریان مذاکرات به تغییر قانون اساسی مبادرت خواهد ورزید تا از این طریق ضمن غصب قدرت، به روند امتیازدهیهای خود ادامه دهد و بیتردید تمایل به دوستی با رهبران جدید رژیم صهیونیستی نیز دارد.
در مورد جانشین اولمرت در منصب نخست وزیری رژیم صهیونیستی باید گفت که ملت فلسطین از تمامی افرادی که نامزد کسب منصب مذکور هستند، خاطرات تلخ و دردناکی دارد و هرگز امیدی به مذاکرات و افراد مذاکره کننده ندارد؛ ولی احمد قریع، رئیس تیم مذاکره کننده تشکیلات خودگردان، علاقه خاصی به زیپی لیونی دارد، زیرا این مقام صهیونیست به دخترش تابعیت اسرائیلی داده است ؛ البته آقای قریع فراموش کردهاند که لیونی دست پرورده مکتب موساد است و در ترور دهها تن از رهبران فلسطینی در اروپا شرکت داشته وایمان کامل به اصول و مبادی صهیونیسم دارد. اصولا چگونه میتوان انتظاری غیر از این از فردی مانند لیونی داشت که پدرش یکی از بنیانگذاران گروهک تروریستی <ایرگون> بود؟
لیونی همچنین از جمله افرادی است که بر ضرورت ابقای شهرکهای بزرگ صهیونیست نشین در کرانه باختری تاکید دارد و معتقد است که مسیر ساخت دیوار نژادپرستانه حائل باید تغییر کند تا این دیوار مساحت هر چه بیشتری از اراضی فلسطینی را ببلعد. به هر رو، میتوان استقبال گسترده مسئولان تشکیلات خودگردان از لیونی را پیش بینی کرد ؛ زیرا پیش از این نیز محمود عباس با ذوق و شوق و گرمی خاصی ایهود باراک، قاتل <خلیل الوزیر> و <دلال المغربی> را به آغوش کشید؛ گویی باراک به شارون اجازه ورود به مسجدالاقصی و اهانت به این مکان مقدس را نداد و کشتارهای وحشیانهای را علیه ملت فلسطین به راه نیانداخت.
در یک جمع بندی باید گفت که تاکید ابومازن و تیم همراهش بر تداوم روند مذاکرات، تنها با هدف تامین امنیت رژیم صهیونیستی و اثبات سرسپردگی به اشغالگران صورت میپذیرد.
ابومازن و گروه همراهش تاکید میکنند که در مقابل موافقت صهیونیستها با ایجاد یک نظام خودگردان فلسطینی که بر یک کشور بدون مرز و مولفههای حیاتی برای بقا، حاکمیت دارد، حاضر به تامین امنیت اسرائیل هستند و در اینجاست که انسان به یاد اظهارات جیمز بیکر، وزیر امور خارجه اسبق آمریکا میافتد که بعد از امضای توافقنامه اسلو تاکید کرد: <اگر قرار نبود که ایجاد تشکیلات خودگردان باعث بهبود اوضاع امنیتی اسرائیل شود، هرگز اجازه ظهور به چنین تشکیلاتی داده نمیشود.>