باید حرف زد، آنهم بسیار دقیق. ممکن است نفر بعدی خلاف نظر قبلی را بیان کند و به جرم شهادت دروغ تحت تعقیب قرار گیرد. در یک کلمه اوضاع به ترتیبی شده که هرکس سعی دارد خود را نجات دهد. شهادت جان دین طاقتفرسا بود، ولی ارلیچمن برخلاف او سخن گفت. اسناد معتبر کم بود.
بالاخره معجزه روی داد. هنگامی که کمیسیون یکی از همکاران هلدمن را مورد پرسش قرار داد. کمیسیون یادداشتی را که توسط سرویسهای رئیس جمهوری در مورد گفتوگو با جان دین به او داده شده بود، مطرح کرد. این یادداشت دقیق بود، دقیقتر از آنکه بتوان خلاصهاش کرد و همکار مذکور با صدای آرامی اعلام کرد که این گفت و گو از یک نوار ضبط، استخراج شده است. از یک نوار ضبط؟ بلی، رئیس جمهور همه صحبتها را بدون اطلاع مخاطبانش ضبط میکند. سیستم پیچیده است. نوارهای مغناطیسی، مرتباً شنیده میشوند.
تیتر نیویورک تایمز: <آیا نیکسون در دفتر شخصی خود جاسوسی میکرده است؟> آمریکاییها کشف میکنند که رئیس جمهور جاسوس آنها مرتب دروغ میگوید.
در واقع محتوای نوارها باید تحقیقات را پیش ببرند. بالاخره میفهمند که نیکسون از یک سال قبل چه میدانسته،چه میگفته و چه دستوراتی صادر کرده است. بدین جهت کمیسیون سنا و دادستان بلافاصله درخواست میکنند که تعدادی از نوارها فوراً در اختیار آنها گذاشته شوند. نیکسون در مورد رفتاری که باید در پیش گیرد، تردید دارد. او به هیچوجه نمیتواند این نوارها را از بین ببرد. آیا آنها را باید به سنا و دادگستری بدهد؟ نه!، زیرا قوه مجریه نباید مدارک محرمانهای را که به امنیت ملی ارتباط پیدا میکند، در اختیار قوه مقننه بگذارد. کاخ سفید روند قضا یا را کِش میدهد تا آنجا که قاضی پرونده و دادستانی که انحصاراً برگزیده شدهاند استعفا میدهند. خبرنگاران در جستجوی عبارت چشمگیری هستند: <کشتار شنبه شب> عکسالعمل رسانهها در حد هیستری است. از صحرای محشر، از کودتا، از <شب چاقوهای دراز> سخن میگویند. کاخ سفیر بیشتر از این نمیتواند مخفی کاری کند. افکار عمومی از دروغ خسته شده و میخواهد که همه چیز را بداند.
برای تکمیل چشمانداز <اسپیرو اگنیو> معاون رئیس جمهوری مجبور به استعفا میشود، چون زیادی در یک قضیهِ فسادانگیز، غوطهور شده است. در اینجا است که سنا روندی را به جریان میاندازد که برگ مهم آن برای کنترل قوهِ مجریه از سوی قوه مقننه است: روند استیضاح. این روند 31 ژوئیه 1973 توسط یک نماینده آغاز میشود، ولی بیاثر میماند. در فردای 20 اکتبر است که افکار عمومی میخواهد که کنگره وارد عمل شود. 84 عضو مجلس نمایندگان برگه استیضاح را امضاء میکنند. علیرغم امتیازهایی که نیکسون در مورد دسترسی به نوارها میدهد، علیرغم عملیات <صادقانهای> که کاخ سفید انجام میدهد تا یک بار دیگر ثابت کند که دیگر دوران واترگیت سپری شده است، معهذا از اواخر ماه اکتبر، پیشنهاد به کمیسیون امور قضایی که <پیتر دبلیو رودینو> از حزب دموکرات نیوجرسی، ریاست آن را برعهده دارد، میرود. در کنار او 20 دموکرات دیگر و 17 جمهوریخواه حضور دارند. این کمیسیون حدود یکصد کارشناس که 45 نفر آنها وکیل دعاوی هستند، در کنار خود دارد. کمیسیون برای پیشبرد و تحقیقات، اعتباری به مبلغ یک میلیون دلار دریافت میکند و در 6 فوریه 1974، حق تهیه گزارش درباره استیضاح و دعوت از شاهدان ضروری را (با 410 رای موافق و 4 رای مخالف) از مجلس نمایندگان به دست میآورد. دیگر چارهای برای رئیس جمهور نیکسون باقی نمیماند جز اینکه گروه مدافعان خود را تقویت کند و قول همکاری <در حدود وظایفی که برعهده دارد> بدهد.
کمیسیون برای اجرای هرچه بهتر مأموریتاش از نظر امکانات و قدرت هیچ چیز کم ندارد. این کمیسیون پروندهای را که توسط ژوری بزرگ (هیئتی که پرونده <لولهکشها> را تهیه کرده بود) آماده شده بود، دریافت میکند. کمیسیون از کمک مطبوعات نیز برخوردار است، ولی علاوه بر آنها، باید منبعی در اختیار داشته باشد که به او امکان دهد در مورد صداقت رئیس جمهور قضاوت کند: نوارهای کاست. نیکسون تا پایان ژوئیه 1974 مبارزه میکند، ولی گام به گام صحنه را ترک میکند و به ناخودآگاه، توجه همه را، از جمله توجه خودش را بر روی محتوای نوارهای ضبط شده، متمرکز میکند.
دادستان ویژه 9 نوار را خواسته بود. نیکسون ناچار میشود جایگزینی برای او انتخاب کند: <لئون جاورسکی> و او قول میدهد که 9 نوار را به قاضی منتقل کند و این که خود او اسرار دفاع ملی را حفظ خواهد کرد. یک حرکت آشتیجویانه از سوی کاخ سفید و سپس اطلاع حاصل میشود که در یکی از نوارها،گفتوگوی مهم میان نیکسون و هالدمن مدت 18 دقیقه کسر دارد. کارشناسان تصریح میکنند که این کمبود، نتیجه پاک شدن نوار با دست است (کسی آن را دستی پاک کرده است) چه کسی مسئول است؟ آیا <رزماری وودز> منشی ویژه رئیس جمهور> به دلیل وفاداری، خود را به دست و پا چلفتگی در کار با نوار متهم میکند؟
این توضیح قانع کننده نیست. از سوی دیگر، کمیسیون امور قضایی حالا از کاخ سفید خواستار مدارک و نوارهای ضبط شدهِ دیگر میشود. کمیسیون عصبانی است. یادآور میشود که حق احضار شاهدان را دارد و همه آمریکاییها در هر مقامی که باشند، مجبورند اطاعت کنند.
نیکسون در آن هنگام فکر میکند ایدهِ نبوغآمیزی دارد که در نهایت برایش بسیار گران تمام میشود. در 30 آوریل دوباره در مقابل دوربینهای تلویزیونی قرار میگیرد. لحن بسیار پرطمطراقی دارد. یک سال بعد از استعفای دین، ارلیچمن و هالدمن رئیسجمهوری خبری را اعلام میکند که قاعدتاً باید به التهابهای موجود خاتمه دهد. کاخ سفید 46 مکالمه درباره واترگیت را نسخهبرداری کرده است و آن را در یک مجله 1300صفحه که مهر رسمی برخود دارد، منتشر کرده است.
نوعی کتاب سفید دائمی. دائمی شاید، ولی مطمئناً ناکامل و به ویژه بسیار پرمعنا در مورد شخصیت ریچارد نیکسون، جو کاخ سفید، ذائقه نیکسون و همکارانش در مخفیکاری و دست بردن در اسناد. با خواندن متن این مکالمههای فیالبداهه، آمریکاییها میفهمند که رئیس جمهور آنها خیال میکند که اطرافش را دشمنان گرفتهاند و تنها یک دغدغه خاطر دارد: به هر وسیلهای که شده پای خود را از واترگیت بیرون کشد.روزنامه <شیکاگو تریبون> که از سال 1968 از نیکسون پشتیبانی میکرد بازتاب ماجرا در افکار عمومی را به این ترتیب خلاصه میکند: <در دور اول ریاست جمهوری، یک دولتمرد دیدیم و تحت تاثیرش قرار گرفتیم، حالا مردی را میبینیم که منزوی است و تعجب میکنیم.>
نیکسون در هر درگیری که وارد میشود، در طرف بازنده قرار میگیرد. نه اینکه امتیازی نداشته باشد. سیاست خارجی او از سال 1974 موفقیتهای قابل توجهی داشته است: در خاورمیانه، اتحاد شوروی و اوپک، پیروزیهای بیچون و چرا، ولی همهِ اینها در حال حاضر به درد نمیخورند. به 3دلیل:
1- سال 1974 سالی است که وفاداران و سرسپردگان نیکسون و سپس نزدیکانش محکوم میشوند. مردان قدرتمند دیروز، امروز در انتظار مجازات زندان هستند و از قضات خود تمنای رحم و شفقت دارند. آنها یکی بعد از دیگری سقوط میکنند و سقوط آنها دو پرسش ایجاد میکند. مسئول واقعی،آیا رئیس آنها نیست؟ و نیکسون آیا بارها اعلام نکرده که مسئولیت کامل را برعهده میگیرد؟ محاکمات طولانی توام با جزئیات توجه همه را به خود جلب میکند. آمریکا در حال پاکسازی خود است و جهان را فراموش کرده است.
2- دادگاههای فدرال، استقلال خدشهناپذیری از خود نشان میدهند. فهرست محکومان گواه آن است. قاطعیت قاضی سیریکا ستودنی است.
هرچند که روش و گاه اعمال خشونت او جای بحث دارد. معهذا روش قضات دیوان عالی درخشان است. در سال 1974 چهارتن از اعضای آن، از جمله <وارن برگر> رئیس دیوان، توسط نیکسون و با تایید سنا منصوب شدهاند. بنابر این به آن <دادگاه نیکسون و با تایید سنا منصوب شدهاند. بنابر این به آن <دادگاه نیکسون> یعنی دادگاهی که متعلق به نیکسون است گفته میشود که همانند شخص رئیس جمهوری، محافظهکار است و تنها هدفش: خوشحال کردن ریچارد نیکسون. افترای مطلق، در حالی که قضات آن بسیار سختگیر و صحیحالعمل هستند. آنها میبایستی نظر خود را در مورد دستیابی به نوارها ابراز دارند. آنها در 24 ژوئیه، به اتفاق آراء (8 رای موافق، بدون رای مخالف و یک رای ممتنع) اعلام کردند که رئیس جمهوری نمیتواند درخواست دادستان ویژه را رد کند. این تصمیم بسیار مهمی بود که آخرین مقاومتهای نیکسون را درهم میشکند. رئیس جمهوری در 5 اوت، یک نسخه از 3 مکالمه 23 ژوئن 1972 با هالدمن را تسلیم میکند.
از این نسحه معلوم میشود نیکسون تلاش زیادی به کاربرده تا مانع تداوم تحقیق قضایی شود و او یک بخش از نقش خود را از وکیل ویژهِ خودش نیز پنهان نگهداشته است. نیکسون دعوا را باخته است. او بدون قید و شرط تسلیم میشود. تصمیم 24 ژوئیه، شأن و حیثیتی استثنایی به دادگاههای فدرال، به ویژه به دیوان عالی میبخشد. آنها هم تلاش میکنند که رژیم دموکراتیک کشور را نجات دهند.
3- توازن قوای سیاسی برای همیشه به هم خورده بود. اینک زمان انتخابات قوهِ مقننه است. هواداران نیکسون نمیتوانند از وفاداری خود به رئیس جمهوری سود ببرند. کشتی در حال غرق شدن است. اینک زمان ترک آن است.از همان اواسط ماه ژوئیه معلوم میشود که مجلس نمایندگان به متهم بودن رئیس جمهوری رای خواهد داد. کمیسیون امور قضایی نیز در حال تهیه گزارش خود است. این کمیسیون یک به یک اتهامات مهم را ردیف میکند. مجلس نمایندگان از همان نشست 19اوت، این گزارش را مورد بررسی قرار میدهد.
سناهم به نوبه خود، آماده میشود تا خود را به دیوان عالی تبدیل کند. نیکسون چه کاری میتواند انجام دهد؟ دوستانش در کنگره او را رها کردهاند. او میتواند تصمیم بگیرد که تا آخر مبارزه کند. بالاخره، برای اینکه شغلاش را حفظ کند، کافی بود که از مجموع 100سناتور، 34 سناتور با او موافق باشند. ولی او همین 34 رای را هم ندارد و بعد، اگر محاکمه انجام میگرفت،آمریکا محققاً چندماه فلج میشد و رئیس جمهوری، از این زورآزمایی، مغلوب یا تضعیف شده، بیرون میآمد.
اگر استعفا میداد، به طور تلویحی محکومیت خود را به رسمیت میشناخت. او بالاخره در 5اوت پذیرفت که تلاش زیادی به کار برده تا این قضیه را مسکوت بگذارد. در 7 اوت شایعهای بر سر زبانها افتاد: رئیس جمهوری استعفا میدهد.
نیکسون روز بعد در تلویزیون ظاهر شد و اعلام کرد که طی 24 ساعت آینده کاخ سفید را ترک میکند. ظهر روز 9 اوت، رئیس جمهور <جرالد فورد> سوگند یاد میکند و رئیس جمهوری آمریکا میشود. نیکسون به کالیفرنیا میرود.
رئیس جمهور فورد در 8 سپتامبر یک تصمیم بسیار غیرمردمی میگیرد: او نیکسون را میبخشد. این عفو ریاست جمهوری، نیکسون را از محاکمه برای روشن شدن جزئیات این رویداد، حلّ معماهای آن و شناسایی مسئولان واقعی، نجات داد.