نویسنده: محمدرضا تاجیک
13- در حالی که هیمها و هاوها همچنان تلاش می کردند تا تصمیم بگیرند چه کار کنند، اسنیفها و اسکاریها به راه خود ادامه می دادند. آنها به سمت دورترین نقاط هزارتو حرکت کرده و راهروهای مختلف را برای دستیابی به قدرت جستجو می کردند. مدتی به قدرتی دست نیافتند، تا اینکه سرانجام به ناحیه ای از هزارتو راه یافتند که پیش از این به آنجا نرفته بودند، جایگاه قدرت "ب".
14- هاوها، گاهی اوقات به اسنیفها و اسکاریها فکر می کردند، نمی دانستند که آیا آنها به منبع قدرت دیگری دست یافته اند یا نه؟ معتقد بودند که حتما کمی سختی متحمل شده اند (به هر حال جست وجو در هزارتو مستلزم رنج و زحمت بود)، اما می دانستند که این جست وجو بالاخره نتیجه خواهد داد. گاهی مواقع نیز، اسنیفها و اسکاریها را مجسم می کردند که به قدرتی تازه دست یافته اند و در پرتو آن شاداب و کامیاب هستند.
15- اندک اندک هاوها معتقد به "رفتن" (تن به تغییر سپردن) شدند، هیمها را بدان فراخواندند. اما، هیمها بلافاصله جواب دادند: ما اینجا را دوست داریم، اینجا راحت هستیم، با اینجا آشنا هستیم. به علاوه، رفتن خطرناک است. بالاخره، از هاوها اصرار و از هیمها انکار. بدین ترتیب، یک بار دیگر ترس از جست وجو بر آنان مستولی شده، امیدشان برای دستیابی به قدرت نقش بر آب شد.
آنان برای فرار از واقعیت سعی کردند که خود واقعیت را انکار کنند، اما هر شب بدتر از قبل به خواب می رفتند، و روز بعد با نیرویی کم تر بیدار می شدند; بدخلق و عصبی شده بودند. با وجود این، همچنان هر روز به جایگاه الف برمی گشتند و منتظر می ماندند. بعضی مواقع هم بر این باور می شدند که هیچ چیز تغییر نکرده است. قدرت باید همین نزدیکی ها باشد. احتمالا آن را جایی پنهان کرده اند. از اینرو، به یکسری اقدامات بیهوده دست زدند که ره به جایی نمی بردند.