تجربه کلمبیا
محمد ملکزاده
تجزیه کشور کلمبیا، یکی از دیگر از پیامدهای دخالت استعمار آمریکا در مناطق مختلف جهان است که ایالات متحده برای دستیابی به منافع نامشروع خود به آن مبادرت ورزید و در خلال یک شورش و آشوب داخلی، این کشور را تجزیه و با جدا نمودن قسمت شمالی کلبمیا، کشور دیگری به نام پاناما را تأسیس کرد.
دلیل دخالت آمریکا در تجزیه کلمبیا این بود که ایالات متحده در صدد بود تا اقیانوس آرام را از طریق احداث یک کانال به اقیانوس آتلانتیک وصل نماید. اما مشکل این بود که کانال مزبور میبایست از قسمتی از خاک کلمبیا عبور میکرد. آمریکا از دولت کلمبیا خواست تا منطقهای را که قرار بود کانال مورد نظر از آن عبور نماید به عرض 6 مایل و به قیمت 10 میلیون دلار به واشنگتن بفروشد. دولت کلمبیا با اصل این کار مخالفتی نداشت ولی پارلمان آن کشور فقط مبلغ 10 میلیون دلار را غیر منصفانه و غیر کارشناسانه تشخیص داد و به جای 10 میلیون دلار مبلغ 25 میلیون دلار تقاضا نمود.(1) ولی از آنجا که خوی استکبارگرانه آمریکا هر گونه حقی را از طرف مقابل سلب مینماید، واشنگتن با این درخواست مخالفت ورزید و تصمیم گرفت مطابق معمول از طریق فشار و تهدید و به کار گیری قدرت نظامی به خواسته خود دست یابد.
تصمیمی دولت آمریکا، به راه انداختن شورش و آشوب در داخل کلمبیا علیه دولت این کشور از طریق ارتشیان مزدور بود. ایالات متحده با تحریک گروهی از افراد مسلح در داخل ارتش کلمبیا چنان بحرانی در این کشور به راه انداخت که نتیجه آن تجزیه کلمبیا و جدا شدن قسمت شمالی این کشور و در نهایت تشکیل کشور دیگری به نام پاناما بود.
دولت دست نشانده کشور تازه تأسیس پاناما که قرار بود کانال مورد نظر آمریکا از آن منطقه عبور کند، آنچنان در خدمت ایالات متحده قرار داشت که به جای 6 مایل منطقه مورد نظر منطقهای به عرض 10مایل را در اختیار آمریکا گذاشت و در ازای این خوش خدمتی فقط همان مبلغ 10 میلیون دلار را دریافت کرد(!2)
هماکنون سالهاست که کشور پاناما زیر سلطه آمریکا قرار دارد و واشنگتن هر ظلم و جنایتی را مستقیم و یا توسط مزدوران خود در این کشور انجام میدهد. این یکی از ویژگیهای خوی استکبار گونه فرهنگ لیبرال دموکراسی آمریکاست که هر وقت لازم دید و دولتی را بر خلاف منافع نامشروعش تشخیص داد، به خود حق بدهد در امور داخلی آن کشور دخالت کند، آشوب و جنگ داخلی به راه اندازد، دولتی را سرنگون سازد و یا به تجزیه یک کشور مبادرت ورزد؛ نظیر سیاستی که هم اکنون واشنگتن در قبال منطقه خاورمیانه در پیش گرفته و تلاش میکند با تجزیه این منطقه بسیار مهم و استراتژیک به اهداف شوم خود دست یابد. یکی از این اهداف شوم، تقویت و تحکیم نظام جعلی رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی است. زیرا رژیم صهیونیستی به عنوان پایگاه نظامی غرب و ضامن حفظ منافع نظام لیبرال دموکراسی غرب میباشد. پس باید این رژیم جعلی. خونخوار و ضد بشری در منطقه بماند و تقویت گردد، هر چند به قیمت تجزیه کشورهای منطقه خاورمیانه و کشتار زنان و کودکان بی دفاع تمام شود.
در چنین شرایطی تمام آن شعارهای فریبنده لیبرال دموکراسی یعنی دفاع بشر، دموکراسی و آزادی، حفظ حریم انسانها و... به فراموشی سپرده میشود و سازمانهای مدعی دفاع از حقوق انسانها نیز حرفی برای گفتن ندارند. اگر مقاومت سرسختانه ملتهای منطقه و معدود نظامهای موجود مثل نظام جمهوری اسلامی ایران نبود که در برابر زیادهخواهیهای استکبار نظام لیبرال دموکراسی به رهبری آمریکا ایستادگی میکنند. بدون شک تاکنون پایگاه نظامی غرب در دل جهان اسلام یعنی رژیم اشغالگر قدس به هدف آرمانی خود که همان تحقق رژیمی از نیل تا فرات است، جامه عمل پوشانده بود. البته در این میان عملکرد نادرست و ذلیلانه دولتهای دست نشانده و برخی سران کشورهای عربی در بروز بحرانهای منطقهای بی تأثیر نبوده است؛ اما با افزایش آگاهی ملتهای آزاده منطقه آنان نیز دیگر کاری از پیش نخواهند برد بلکه با ادامه دادن به این سیاستهای منفعلانه سرنوشت خویش را به سرانجام شوم نظام استکباری لیبرال دموکراسی گره خواهند زد.